جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 10 تیر 1405 18:49
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که تعجب کرده بود رو به لرد ولدمورت کرد:
_ولی ارباب ... اگه مؤسسه خیره راه بندازیم باید بریم سراغ فعالیت های بشر دوستانه و خیرخواهانه؟
_اگر قرار باشد کار بشر دوستانه بکنیم ما مخالفیم

گروگان که دید گروگان بودنش در خطره زود پرید وسط:
_ نه نه نه...، اشتباه نکنید گروگانگیرای عزیزم، ما قرار نیست کارای بشر دوستانه انجام بدیم ما قراره یه خیریه ی تاریک داشته باشیم با شعار حمایت از گروگان بر...
لرد ولدمورت پرید وسط حرف گروگان:
_باشه، فهمیدیم.
_هر کاری میخواهید بکنید فقط زودتر دژ ما را بسازید.

دلفی که تا این لحظه سکوت عجیبی کرده بود یهویی حضورش رو اعلام کرد:
_خب باید یه پیج جادوگرام و یه پوستر تبلیغاتی هم برای خیره بسازیم. میتونید از چهره ی زیبای من برای پوستر استفاده کنید.
_ نخیر خود ما بهترین گزینه برای طرح پوستر هستیم.
_حالا دست های این گروگان را باز کنید تا برود و خیریه را راه بیندازد.

گروگان که دید از اینا گروگانگیر در نمیاد رفت سمت دلفی :
_اگه گروگانت بشم گروگان گیرم میشی؟
_هاااا ، نکنه عاشقم شدی میخوای بیای خواستگاریم؟
_ نه نه...، من نمیخوام بیام خواستگاریت من میخوام گروگان باشم.
_ مقاومت نکن تو عاشقم شدی، حالا کی میای خواستگاریم؟

گروگان ناامیدانه با دستای بسته رفت سمت لرد ولدمورت تا طرح خیریه رو بکشه که دید لرد ولدمورت داره جزئیات طرح جدیدش رو توی صفحه جوتیوبش پست میکنه و نوشته به بنیاد حمایت از خورندگان مرگ گروگان دوست و گروگان گیر کمک کنید .
پی نوشت: هر کس کمک نکند به او کروشیو پرت میکنیم‌.

افرادی که لایک کردند

°Sapere Aude°
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 تیر 1405 00:43
نمایش جزئیات
آفلاین
گروگان که همچنان با دست و پای بسته وسطِ اتاق نشسته بود، با اشتیاق دستش را بالا برد؛ البته چون دست هایش بسته شده بودند، در عمل فقط کمی تلوتلو خورد.
-اربابا! من یه ایده دارم.

ولدمورت که برگشته بود پشتِ میزش تا قراردادِ استخدامِ گروگان را در دفترش ثبت کند، نگاهِ تندی به گروگان انداخت و گفت:
-هنوز واردِ عمارتمان نشده بودی که شناسه ات را بستی! حالا ایده هم می دهی؟!
-ارباب... از وقتی فهمیدم اگه مفید باشم بیشتر گروگانم میگیرید، دیگه ایده هم میدم.

گروگان از خوشحالی چند بار روی پنجه‌هایش بالا و پایین پرید. بعد یادش آمد که گروگان است و سریع دوباره قیافه یک گروگانِ واقعی را به خود گرفت.

- ارباب، برای ساخت دژ اول باید زمین رو تحویل بگیریم. این یه اصل مهندسیه.
-تحویلش بگیر خب!
-نمیذارن گروگانشون بشم.
- این دیگر مشکلِ خودت است!
-عرض کردم نمیدن.

ولدمورت چند ثانیه به او خیره ماند.

- زودتر چاره ای پیدا کن، قبل از اینکه حوصله نازنین مان سر برود!

گروگان ابتدا خواست بگوید: «ارباب نگران نباشید! خودم میرم گروگانِ آشپزخونه تون میشم و زیرِ حوصله تون رو خاموش می کنم!» که یادش افتاد باید خیلی گروگانانه رفتار کند وگرنه از خانه ریدل پرت می شود بیرون. برای همین فقط ایده اش را گفت:
-ارباب، ما باید وانمود کنیم خودمون گروگانای موسسه خیریه ایم.

تمام مرگخواران خشکشـان زد.

-چی؟!

- همینی که شنیدی گروگانگیرِ عزیزم! محفلی‌ها وقتی ببینن یه خیریه‌ی دیگه اومده، حتماً گروگانمون میگیرن!

بلاتریکس اخم کرد و پرسید:
- اسم خیریه‌مون چیه؟

گروگان بدون حتی یک ثانیه فکر کردن جواب داد:

- بنیادِ حمایت از خورندگان مرگِ گروگان دوست و گروگان گیر!
✨ 𝓓𝓮𝓶𝓮𝓵𝔃𝓪 𝓡𝓸𝓫𝓫𝓲𝓷𝓼 ✨
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: یکشنبه 27 اردیبهشت 1405 13:53
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
خلاصه:
لرد ولدمورت می‌خواد یک دژ عظیم و محکم بسازه اما هیچ‌یک از مرگخواران از مهندسی سر در نمیارن. پس اونا رو می‌فرسته که دنبال یک مهندس بگردن و اونا هم گروگان رو پیدا می‌کنن و اونو گروگان می‌گیرن. گروگان هم که عاشق گروگانگیریه مرگخوار می‌شه تا همیشه گروگان بمونه.
حالا مرگخواران دارن گروگان رو با خودشون پیش ارباب می‌برن.



لرد تاریکی که در تاریکی نشسته بود و با کانال جوتیوبش ور می‌رفت تا ویدیوی "چگونه گردن نگیریم" رو ارسال کنه، ناگهان جماعتی رو دید که به سمتش هجوم میارن و گروگان استامپ رو با دست و پای بسته به جلو هدایت می‌کنن.

- ارباب! پیداش کردیم!
- ما از شما مهندس خواستیم، نه زندانی.

مرگخواران نگاهی به گروگان انداختن.

- تو باز خودتو بستی؟ بابا ما باهاش کاری نداشتیم خودش هی به دستاش زنجیر می‌بنده.
- ما بابای تو نیس... تو داشتی حرف می‌زدی لیسا؟ هیچی پس.
- ارباب طبق دستور شما ما یک مهندس رو پیدا کردیم، ولی من طی تحقیقات موشکافانه‌ام متوجه شدم که یه‌سری مشکلات و پیچیدگی‌های روانی داره.
- بیشتر از همه گروگان خودتم.
- می‌بینید ارباب؟

به‌نظر نمیومد لرد ولدمورت اهمیتی به مشکلات روانی گروگان بده. به‌جاش، ذهنش درگیر موضوعی جدید بود.
- این عکس‌ها از زمین مدنظر ما برای محل ساخت دژ است. اما همان‌طور که می‌بینید، محفلی‌ها آن‌جا را تبديل به یک خیریه برای افراد مستضعف کرده‌اند. ما می‌خواهیم با این مهندس جدیدمان، آن زمین را تصرف کنیم و به همه‌ی مستضعفان هرهر بخندیم.
- ولی ارباب... ما چطوری باید محفلی‌ها رو از اون‌جا فراری بدیم؟
- مهندس جدیدمان باید چاره‌ای بیندیشد!

ارباب تاریکی از حیطه‌ی تخصصی یک مهندس ساده اطلاع نداشت. اما خبر خوب این بود که گروگان برای گروگان ماندن، هر کاری می‌کرد.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 اردیبهشت 1405 15:48
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- این سعی داره چی نشونمون بده؟

گروگان که فکر می‌کنه نشان روی دستش رو مرگخوارای عقبی نمی‌تونن ببینن، رو دو پاش وایمیسه و شروع به تکون دادن دستش می‌کنه.
- ایناها این. از حالا دیگه گروگانتونم.

تلما با یه ذره‌بین جلو می‌پره و در حالی که گروگان صبورانه و با افتخار هم‌چنان دستش رو بالا گرفته، اجازه می‌ده تا تلما با خیال راحت به بررسی علامت شومش ادامه بده.
- خیالت راحت. اصل جنسه!

اخمای تلما با شنیدن این حرف در هم می‌ره و ذره‌بینش رو با دقت بیشتری روی علامت شوم تکون می‌ده. مرگخوارا دست به سینه منتظر می‌شن تا نتیجه‌ی تحقیقات تلما مشخص بشه. مسلما اونا مهندسی که جلوی چشماشون بود رو به پیدا کردن مهندسی که حتی نمی‌دونستن کجاس ترجیح می‌دادن.

بالاخره بعد از دقایقی تلما ذره‌بین رو کنار می‌ذاره و دستش رو به نشانه‌ی خواستن چیزی به سمت مرگخوارا دراز می‌کنه. مرگخوارا هرچی نگاهشونو از تلما به همدیگه و دوباره به تلما برمی‌گردونن باز نمی‌فهمن که تلما دقیقا چی می‌خواد. تا این که تلما خودش به حرف میاد.
- یکی بیاد جلو یه تُف کنه!

هیچ‌کس دوست نداشت تُفِش رو در راه چک کردن اصالت یک علامت شوم مصرف کنه. اما نیازی هم نبود، چون گروگان خودش در کسری از ثانیه می‌ره و با یه سطل آب برمی‌گرده و رو خودش خالی می‌کنه. بعد در حالی که هم‌چون موش آب کشیده شده بود، شروع می‌کنه به مالیدن جای علامت شومش.
- می‌بینین؟ پاک نمی‌شه. از حالا دیگه من یکی از خودتونم.

مرگخوارا با خوش‌حالی کوله‌هایی که برای سفر جمع‌آوری کرده بودن رو رها می‌کنن تا بیان گروگانو بذارن رو کولشون و ببرنش پیش اربابشون.
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/22 15:58:02
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 21 اردیبهشت 1405 19:12
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
10 دقیقه قبل

گروگانی که بسته‌بندی شده بود با تلاش فراوان خودش را از کارتن درآورد. بعد از عشق و حال زیاد از این‌که گروگان‌گیرهایش در امر گروگان‌گیری بسیار سخت‌گیر هستند، متوجه شد که این روند رو به پایان است. او دید هم کار دارد از دستش در می‌رود هم گروگان‌گیری. پس عشق و علاقه‌اش چه می‌شد؟ او داشت راحت زندگی‌اش را می‌کرد. این‌ها بودند که سندرم استکهلم او را بیدار کردند! اصلا این چه وضع گروگان‌گیری است؟ می‌گیرید و هیچ نشده ول می‌کنید؟

گروگان به فکر فرو رفت. باید کاری می‌کرد.
- گروگان احمق، عشق و علاقه رو ولش کن مهم ساخت اون دژه! می‌دونی چقد گالیون توش... چطور می‌تونی بگی عشق رو ولش کن استامپ سنگ دل؟ ببینشون که چقدر دارن برای اینکه من کمتر زحمت بکشم خودشون رو به آب و آتیش می‌زنن! گروگانشونم به مرلین ... چی می‌گی احمق؟ کار بپره، گروگان‌گیری هم تموم می‌شه.

استامپ چشمان گروگان را نیز باز کرد. دو قطبی بودن بعضی اوقات به درد می‌خورد.

برای اولین بار هم گروگان و هم استامپ روی این تصمیم که باید همکاری کنند، هم نظر شدند. از حواس‌پرتی مرگخواران استفاده کردند و به داخل خانه‌ی ریدل‌ها رفتند. تنها کسی که می‌توانست این موضوع را درست کند، در حال حاضر در بزرگترین اتاق این خانه پشت میزش نشسته بود.

حال حاضر

- صبر کنین گروشگلای هم جبهه‌ای من! تا ابد گروگانتون شدم.

گروگان روبه‌روی جماعت مرگخوار که تازه می‌خواستند برای پیدا کردن سالازار عازم شوند، آستین خودش را بالا زده بود و به همه علامت شوم روی دستش را نشان می‌داد. مثل اینکه مهندس‌شان پیدا شده بود.
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: چهارشنبه 16 اردیبهشت 1405 15:52
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مرگخواران سوالی نمی‌توانستند بپرسند اما در مغزشان سوالی یکسان بود: سالازار قلعه ای ساخته ولی مهندس نبود و قرار بود آنها او را مهندس کنند یا اینکه آنها اشتباه از حرف بلا برداشت کرده بودند؟ با این حال این سوال در پس ذهنشان آرشیو شد و تا اطلاع ثانوی در همان بخش ذهن باقی ماند. به طور موقت همان چیزی که فهمیده بودند را تصمیم گرفتند عملی کنند.
- کسی میدونه الان سالازار کجاست؟

مرگخواران با سکوتی عمیق به هم خیره شدند.

- نمی‌دونین؟

سوت زنان به در و دیوار نگریستند.

- گفته به کسی نگیم آخه.

تلما پچ پچ کنان در گوشه بلا این را گفت و به او چشمکی زد. بلا ابری سیاه دور سرش در حال جمع شدن بود کروشیویی حواله اش کرد و لبخندی ملیح زد.
- آخه زیبای مشکوک، الان وقت مخفی کاریه؟ با همتونم! مگه نمی‌بینید ارباب الان یه مهندس میخوان؟ جواب آدمای تو صف برای شکنجه که لنگ در هوا منتظرن رو کی می‌خواد بده؟

تلما از روی زمین انگشت شستی نشان داد.
- خوش فرمایش کردی!
- خب؟ الان سالازار کجاست؟

مرگخواران دوباره نگاهی به یکدیگر کردند. همین کافی بود تا بلا چوبدستی اش را دوباره بالا ببرد.

از شدت استرس ویولا تمام ناخن های کاشته شده اش را جوید.
- نهههه صبرررر کننن! ببین واقعا نمی‌دونیم ایشون الان کجان. کروشیو هم بزنی نمی‌دونیم.

بلاتریکس ابرویی بالا انداخت.
- یعنی چی که نمی‌دونین؟ همین الان گفتین گفته به کسی نگید.

دراکو سری به نشانه تایید تکان داد.
- آره دیگه، دقیقا.
- آره دیگه دقیقا و کوفته قلقلی! مگه من شوخی دارم با شما؟ همین خار گلهارو بکنم تو حلقتون؟

آکی گلویی صاف کرد.
- نه ببین بهمون گفت میرم یه جا به کسی نگین. ولی به طور ویژه مشخص نکرد کجا داره میره. می‌دونی؟
- د آخههههه! کروشیووو...

بلا نفس نفسی زد و سعی کرد دوباره آرامش خودش را بدست بیاورد.
- پس برین پیداش کنین. اعصاب برام نذاشتین، از همون اول بگین نمیدونم.
- یجورایی گفتیم...
- برییین!

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 اردیبهشت 1405 15:58
نمایش جزئیات
افتخارات
آفلاین
بلاتریکس که حوصله این جنجالها و یا به قول خودش «جنگولک بازی ها» را نداشت، لگدی به گروگان در حال تشنج زد و رو به همه گفت:
- این خراب شده… دیگه به درد نمیخوره! مرجوعش میکنیم!

مرگخواران بلافاصله کارتونی آورده و مشغول بسته بندی گروگان شدند. دلفی هم کاغذی آورد و گفت:
- درسته که همه دوست دارند به من مرجوع بشن ولی… آدرس کجا رو بنویسم ممن ( مامان)؟

بلاتریکس با چشمهای نیمه باز و قیافه پوکر به مرگخوارانی زل زد که معنی «دژ» و «مهندس» را نمی دانستند ولی بلد بودند گروگان را مرجوع کنند.

سرش را تکان داد و با عصبانیت گفت:
- تا روی گلابم بالا نیومده از کارتون بیارینش بیرون… مرجوع میکنن برای من! این استعاره است!

بعد بلافاصله لحنش تغییر کرد و با لبهای غنچه کرده گفت:
- اوخیییی… گناه داره خفه میشه! میخوایین خودم همتون رو باهم خفه کنم گوگولیا؟

مرگخواران که از تهدید مهربانانه بلا لرزه بر اندامشان افتاده بود گروگان را رها کردند و مانند بچه دبستانی های کوچک و کنجکاو به دور بلا حلقه زدند.

ویولا پرسید:
- حالا مهندس از کجا پیدا کنیم؟

بلاتریکس در فکر فرو رفت.
- باید به ادم جاافتاده و با تجربه باشه… قبلا ساخت و ساز کرده باشه… تو کار دژ و قلعه اینا باشه… خیلی شرور باشه چون دژ مرگ میخواییم و… بزرگ باشه… در همه ابعاد… ابعاد مغزی!

دلفی پرسید:
- ممن… عمو ورنون رو میگی؟ همون که میگی من و اون باید مثل عموی سوباسا و سوباسا باشیم؟

بلاتریکس با حواس پرتی گفت:
- نه عمو ورنون رفته پاساژ دنبال هدیه برام… اها! پیداش کردم!

بعد سرش را با ذوق بالا آورد و گفت:
- ما باید بریم پیش سالازار! شروره! قلعه ساخته!سابقه داره!

مرگخواران با ذوق به بلاتریکس نگاه کردند و کجول گفت:
- وایی مهندس پیدا شد!

بلاتریکس شاخه های کجول را با مهربانی مخصوص به خودش ناز کرد و گفت:
- بروکلی خنگم مهندس کجا بود… ما خودمون بهش میگیم مهندس و اونم تبدیل میشه به مهندس!

بعد بلافاصله کروشیویی به او زد و این بار با عصبانیت ادامه داد:
- سوال اضافه ممنوع! اعصاب ندارم!
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 14:20
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- خب منتظر چی هستید. بیاید دستو پاشو ببندیم.
- نــــه! از من دور شو مرگخـ... #!؟.. اصلا نیازی نیست. خودم میام.

مرگخواران نگاه‌های تحلیل‌گر و همفکرانه با هم رد و بدل می‌کردند. از آنجایی که همه‌شان بسی خوف‌آور و تاریک بودند وقتی بیش از پنج ثانیه به چهره یکدیگر می‌نگریستند، جیغی از ترس بیرون می‌دادند. البته پس از جیغ سریع گلویشان را صاف می‌کردند و دوباره ترسناک می‌شدند.

اما به راستی این گروگان استامپ چه مرگش بود؟ انگار سم چپ سانتورش با سم راست صلاح نمی‌رفت و هی حرفش عوض می‌شد. علامت سوال سبز و مارگونه به ترتیب بالای سر مرگخواران می‌چرخید تا بالاخره به تلما رسید و وی زبان گشود.
- تو خیلی مشکوکی! مشکلت چیه؟ اصلا کی هستی؟
- من گروگان استامپ، ساختمان‌ساز، املاکی، سانتور دوست..#!؟... این چه سوالیه؟ گروگانتونم دیگه.

استامپ میان هر سخن تغییر لحن می‌داد، گویی دو نفر باشد، انگار باسیلیسکی دو سر بود. ناگهان مجاری جادویی‌اش اتصالی کردند. همانطور که بدنش صاف و بی‌حرکت ایستاده بود، سرش به شدت تکان می‌خورد و چند ستاره کوچک و کودک‌سانتور بالای سرش روی یک مدار می‌چرخیدند.
- استامپ! #!؟ گروگان! نه. سانتور! سانتور! سناتور!

گروگان پشت سر هم کلمه "سانتور" را بر زبان می‌آورد و زبانش موج مکزیکی می‌رفت. مرگخواران برای نجات او هر وردی به ذهنشان می‌رسید، که شامل کروشیو، امپریو و کلا هر طلسم سیاه نامربوط به درمان بود، روانه می‌کردند اما کارساز نبود.

درون ذهن گروگان استامپ:

درون افکار استامپ چه شکلی است؟ راستش را بخواهید، اسم حقیقی‌اش "کلوب شبانه استامپ" می‌باشد. دیسکویی‌ست مخصوص اجنه خانگی. اجنه‌ی خیالی‌ای که در ذهن استامپ گرد آمده‌اند.
گروگان بیدار شد. صدای موسیقی ریتمیک و جیغ و هورای اجنه می‌آمد.

- ارباب استامپ خوش برگشت. باز اومد که حسابی قر داد و جایزه رقاص برتر رو برد؟
- امشب نمی‌تونم پات. اتفاقات بسیار وحشتناکی افتاده، باید عظمت رو از گروگان‌گیری بگیریم!

جن خانگی‌ای که پات نام داشت استامپ را تا بار همراهی کرد و سپس به مقابل ورودی کلوب برگشت. پشت بار باریستایی بود و لیوانی را برق می‌انداخت اما او هر باریستایی نبود، سانتوری طلایی‌ بود که سیبیل دراز و پیچ‌دار داشت. به سمت گروگان برگشت.
- همون همیشگی؟
- بده بیاد.
- آب قند خدمت شما.

سانتوریستا آب قند را مقابل گروگان گذاشت. منوی بار به آب قند، آب نمک و آب پر املاح محدود شده بود. بالاخره کلوبی بود برای اجنه و باید در حد وسع مالی همان‌ها خدمات می‌داد.

گروگان نگاهی به دور و برش انداخت. اجنه خانگی لباس‌های پر زرق و برق پوشیده بودند و در صحنه رقص بزرگ وسط کلوب قر می‌دادند. گوی نورپردازی هم به جای اینکه روی سقف وصل شده باشد دست و پا درآورده بود و وسط جمع می‌رقصید.

چند دقیقه گذشت، استامپ دیگری جلوی درب ورودی کلوب ظاهر شده بود. پات از او پرسید:
-ها؟ ارباب که تازه اومد کرد. ارباب که اونجا نشست. وااای چرا دوتا ارباب بود!
- تو منو می‌شناسی؟ من که تو رو نمیشناسم ولی بدون گروگانتم.

پات آب دهانش را قورت داد. می‌دانست دردسر در راه است. وضعیت گروگان در گروگانی بود...


هم‌زمان خارج از ذهن گروگان در جمع مرگخواران:

گروگان روی زمین پخش شده و چشمانش بسته بود، هنوز از ذهنش خارج نشده بود و زیر لب و با ریتمی کندتر از قبل کودک‌سانتورهای بالای سرش را می‌شمرد.
- یه سانتور... دو سانتور...
- این چرا همچین شد!
- از بس درگیرم بود.
- از شاخو برگام ترسید.
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/1 14:29:31
ویرایش شده توسط گروگان استامپ در 1405/2/2 0:59:12
!MAKE HUFFLEPUFF GREAT AGAIN
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ: دژ مرگ
ارسال شده در: دوشنبه 31 فروردین 1405 20:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
سوژه‌ی جدید!

- ما یک دژ مرگ می‌خواهیم.

این صدای لرد ولدمورت بود که طبق معمول سعی داشت اسم تاپیک را به زور در پست اول سوژه بیاورد.

- دژ مرگ یعنی چی ارباب؟
- خوردنیه؟ لطفا گوشت باشه.
- از الان می‌دونم قراره خیلی دلش پیشم گیر باشه.

لرد ولدمورت با تاسف به گروه مرگخوارانی نگاه کرد که هیچ ایده‌ای در مورد ساخت یک دژ، و یا حتی معنی کلمه‌اش نداشتند.
- ما یک دژ می‌خواهیم که در آن بتوانیم با خیال راحت محفلی‌ها و ماگل‌ها را شکنجه کنیم و صدای جیغ‌شان همسایه‌ها را شاکی نکند تا ما وسط شکنجه‌مان، مجبور نشویم بریم همسایه را هم بیاوریم و شکنجه کنیم.

مرگخواران که هنوز جواب سوال "دژ مرگ یعنی چی ارباب؟" را نگرفته بودند، سعی کردند از تماس چشمی با لرد تاریکی خودداری کنند.

- اصلا این‌ها به کنار... مرگخواری با مدرک مهندسی می‌خواهیم!
- اربابا یه سوال بپرسیم ناراحت نمی‌شین؟
-
- مدرک مهندسی یعنی چی؟

لرد ولدمورت که متوجه شده بود امیدی به گروهی که روبرویش ایستاده‌اند نیست، به فکر فرو رفت. او برای ساخت یک دژ محکم نیاز به شخصی تحصیل‌کرده و حرفه‌ای داشت و نمی‌توانست با سپردن ساخت و مهندسی آن به مرگخواران ریسک کند.
- مرگخواران ما، بروید و برای ما یک مهندس حرفه‌ای پیدا کنید!

***

پیدا کردن چیزی که هیچ ایده‌ای درباره‌اش نداری می‌تواند واقعا سخت باشد. مرگخواران گه‌گاهی این کلمه را شنیده بودند، اما هیچ‌وقت به معنی‌اش فکر نکرده بودند.
- من یه بار یه پرونده حل کردم که توش یک مهندس جن‌های آزاد رو سر ساختمون به کار می‌گرفت.
- یکی از خواستگارام می‌گفت مهندسه و اگه یه بار دیگه دنبالش راه بیفتم یه ساختمون بلند می‌سازه که بره و خودش رو از بالاش پرت کنه پایین.
- پس می‌تونیم این نتیجه رو بگیریم که این کلمه، با ساخت و ساز ارتباط داره و ارباب می‌خواد چیزی بسازه؟
- شنیدم دامبلدور اصلا همچین چیزایی از محفلی‌ها نمی‌خواد.
- پیداش کردم!

مرگخوارها به گوشه‌ای که لیسا به آن اشاره می‌کرد، نگاه کردند. یک ساختمان نیمه‌کاره آن‌جا بود که گروگان استامپ در آن ایستاده بود و به در و دیوار نگاه می‌کرد. مرگخواران نگاه شیطانی‌ای به هم انداختند؛ آن‌ها بالاخره شخصی که دنبالش می‌گشتند را پیدا کرده بودند.

- چی شده؟
- تو باید باهامون بیای!
-احیانا... دارین منو گروگان می‌گیرین؟
- دقیقا! ارباب تاریکی نیاز به کسی مثل تو داره که بتونه یک دژ بسازه. تو از امروز تا وقتی که این کارو برامون انجام بدی، گروگان مایی.
- آخ جون- یعنی... ای وای! لطفا با من این کارو نکنین.

به نظر می‌رسید کسی در میان جماعت مرگخواران، چیزی در مورد "سندرم استکهلم" نشنیده بود.
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!


پاسخ: دژ مرگ (شکنجه‌گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 26 فروردین 1405 21:43
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
در همین حین که مرگخواران درگیر اینکه روح تسخیرشون کرده یا نه بودن، لرد ولدمورت یک‌هو از جاش پرید. مرگخواران که تا حالا پرش اربابشون رو ندیده بودن، دست از توی سر و کله‌ی هم زدن برداشتن و بهش خیره شدن. اون هم که تا الان داشت با صورتی بی‌روح بهشون نگاه می‌کرد، ناگهان لبخند زد و چشمکی روانه‌شون کرد.
- ایتس بریتنی بچ!

و موهای نداشته‌ش رو از روی صورتش پس زد و قر داد.

- فکر کنم روحه رفت توی ارباب.
- و ارباب رو تبدیل به... یک خواننده‌ی ماگل کرد؟
- باید ارباب رو نجات بدیم!
- مطمئنی دوست دارن نجاتشون بدیم؟

با شنیدن این حرف، همه به طرف لرد ولدمورت برگشتن که از ستون وسط خونه‌ی ریدل‌ها آویزون شده بود و داشت جدیدترین آهنگ بریتنی اسپیرز رو برای مخاطبان خیالیش اجرا می‌کرد. تلما که دیگه نمی‌تونست این وضعیت رو تحمل کنه، ذره‌بینش رو برداشت.
- به‌نظر من باید ببینیم کی روح رو به طرف ارباب فرستاده. من می‌رم دنبال اثر انگشت بگردم!
- حالا که لرد تاریکی این شکلی هستن... نظرتون راجع به محفل ققنوس چیه؟
- سوروس!
- می‌شه یکی توی چشمای من اسید بریزه؟‌ من نمی‌خوام باباییم رو این شکلی ببینم!

به اذن سالازار، ناگهان لرد ولدمورت به مدت یک ثانیه برگشت.
- ما تو را گردن نمی‌گیریم!

و دوباره مشغول رقص پا شد.

در همین حین، هلنا که داشت از نزدیکی خانه‌ی ریدل رد می‌شد، این آشوب رو دید و وارد شد. اون که می‌دونست تنها بلایی که ممکنه باعث این وضعیت بشه وجود یک روحه، تصمیم گرفت کنترل اوضاع رو به‌دست بگیره.
- من راه‌حل رو می‌دونم.

لیسا امیدوارانه پرسید:
- باید بهشون خون تازه برسونیم مگه نه؟
- خیر. باید همزمان که دست توی سوراخ دماغشون می‌کنید، محکم بزنید پس گردنشون. تنها راه روح‌زدایی همینه!

مرگخواران به هم زل زدن. بین اینکه بعد از روح‌زدایی ارباب تاریکی به بدترین شکل ممکن بمیرن، و یا تماشا کنن که چطور برای مردم کنسرت می‌ذاره و قر می‌ده، باید یکی رو انتخاب می‌کردن. نگاه‌ها رد و بدل می‌شدن و هزار تا حرف توشون نهفته بود، اما کسی جرئت نمی‌کرد پا پیش بذاره؛ تا اینکه دلفی گلوش رو صاف کرد.
- من این کار رو انجام می‌دم. به عنوان دخترش...
- تو دختر ما نیستی!
- این وظیفه‌ی منه.

دلفی قدم جلو گذاشت. ارباب تاریکی که حسابی داشت از رقص خودش لذت می‌برد متوجه نزدیک شدنش نشد. در یک لحظه‌ی پر از استرس، انگشتش رو توی سوراخ دماغ لرد ولدمورت فرو کرد و با بیشترین توان، بهش پس‌گردنی زد.

صدای شترق در خونه پیچید و رد چهار انگشت دلفی روی یک سر خالی جا موند. تنها صدایی که بعدش اومد، صدای هلنا بود که دست روح سرگردان رو گرفته بود و داشت دعواکنان اونو با خودش می‌برد. دلفی، آماده‌ی مرگ ایستاده بود.
- پدر بابا ددی فادر عزیزم. من مرگ رو به عنوان مجازات کارم می‌پذیرم!
- از اون‌جایی که ما وجودت را انکار می‌کنیم، پس الان هم تو را نمی‌بینیم. از ما فاصله بگیر.

و همه‌چیز به خوبی و خوشی تمام شد.


×پایان سوژه×
حالا که این پستو تا آخر خوندی، پس یعنی خیلی درگیرمی!