*پست پایانی*
گروگان متوجه شده بود از مرگخوار جماعت گروگانگیر درنمیاد، اما حالا نمیدونست چطور باید از زیر ساختن دژ مرگ در بره و به سوی یافتن یک گروگانگیر درست و حسابی و دیوونه بشتابه. مرگخواران حسابی روش حساب کرده بودن و منتظر بودن دستور جدیدی بده. گروگان کمی با خودش فکر کرد، اون به این نتیجه رسید که باید بهترین نتیجه رو خلق میکرد.
- خب، مرگخواران عزیزم، نفس عمیقی بکشید و کار رو شروع کنید. ما نیاز داریم به یک اتاقک دو در دو بدون در و با یک پنجرهی خیلی کوچیک که میزان مقاومت بالایی داشته باشه و هیچ جادویی روش سازگار نباشه.

- یک اتاقک دو در دو؟ این چه ربطی به دژ داره؟
- در نداشته باشه؟ پس خواستگارای من چی رو از پاشنه دربیارن؟

- این اتاقک قراره پایه و اساس دژ ما باشه. ما میخوایم دژ رو به دور این اتاقک بسازیم، این اتاق منبع تمام تاریکیهای دژ خواهد بود، پس باید صدمون رو بذاریم.
- من پیشبینی میکنم که این اتاقک هرگز فرو نخواهد ریخت.
حرف گروگان استامپ به نظر منطقی میاومد، پس مرگخواران مشغول به کار شدن. اما گروگان هنوز هم ایدههایی داشت.
- حالا میدونید چی میتونه اتاقک بهتری بسازه؟ اینکه من وسطش بایستم و شما اتاقک رو دور من بسازید. اینطوری می تونیم از اندازهها مطمئنتر بشیم و بهتر پیش بریم.
گروگان اینو گفت و با ذوق وسط ایستاد. مرگخواران حالا دیگه کمی به صحت عقلش شک کرده بودن، اما بههرحال اون مهندس بود و لرد تاریکی بهشون دستور داده بود با پیشنهاداتش پیش برن. پس شونهای بالا انداختن و اتاقک بدون در و مقاوم در برابر ضربهی فیزیکی و جادو رو به بهترین نحو ساختن. حالا فقط از پنجرهی کوچیکش میتونستن قیافهی خوشحال گروگان رو ببینن که همونطور که قول داده بود، بهترین نتیجه رو خلق کرده بود، اما برای خودش.
- گروگانتونم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج













کروشیووو...
#!؟... این چه سوالیه؟ گروگانتونم دیگه.

