ایگور کارکاروف
از قلعه دورمشترانگ
- تولد نقش
- 1396/07/22
- آخرین ورود
- امروز ساعت 02:08
- عضویت
- 1384/11/01
- پستها
- 3124
پایان سوژه!
مرگخوار صاحب نقاشی، ایگور کارکاروف بود که با دیدن مرگ ناگهانی تام ریدل، بیسروصدا امضای پایین اثرش را با انگشت پاک کرد؛ رقابتی که تا همین چند دقیقه پیش جایزهاش یک خانه بود، حالا تلفات هم داشت و او ترجیح میداد استعدادش بیش از این جلب توجه نکند. معلم برای بررسی وضعیت تام خم شده بود و نجینی هم از فرصت استفاده میکرد تا نقاشی را بهآرامی به سمت خودش بکشد که در کلاس باز شد و لرد سیاه، با سند خانه و دستهای کاغذ وارد شد.
- نتیجه؟
- سرورم، نقاشی بنده اول شد، ولی نجینی عزیز برای تصاحبش علاقه و پشتکار بیشتری نشون دادن.
- پس نقاش تو بودی؟
- در حد همکاری با صاحب اصلی اثر، سرورم.
ولدمورت نقاشی را برداشت و چند لحظه نگاهش کرد، سپس کاغذهای همراه سند را روی میز گذاشت؛ صورتحساب تعمیر سقف، رفع نم دیوارها، تخلیه چاه و بدهی عوارض خانه گانتها، بهترتیب جلوی چشم ایگور قرار گرفتند. کارکاروف که تا آن لحظه خودش را در ایوان عمارت تصور میکرد، با دیدن مبلغ نهایی دریافت آن منظره زیبا را با موفقیت روی کاغذ خلق کرده و نیازی به تجربه واقعی مالکیت ندارد.
- برنده باید اینها رو هم پرداخت کنه.
- جسارتا نجینی عزیز علاوه بر نقاشی، بنده رو هم تهدید کردن؛ به نظرم این میزان ابتکار در یک مرگخوار نباید نادیده گرفته بشه.
- فیسفیس!
- خیر، شکایتی ندارم. من که باشم که در مقابل نجینی بزرگ برنده مسابقه بشم.
معلم خواست درباره اهمیت اصالت هنری توضیحی بدهد، اما ولدمورت با نگاه کوتاهی او را از ادامه تدریس منصرف کرد و سند را مقابل نجینی گذاشت. مار دمش را در رنگ فرو برد و روی کاغذ کشید؛ ایگور بلافاصله دست زد و دیگران هم، پیش از آنکه تصمیم ارباب تغییر کند، با شور قابل توجهی به او پیوستند.
- خانه به نجینی میرسه. خرجش هم از بودجه خوراکش کم میشه.
- فیس؟!
- اعتراض داری؟
- فیس...
به این ترتیب، مسابقه استعدادیابی در همان جلسه اول پایان یافت و کلاسهای سفالگری و نمایش، به دلیل مشخص شدن برنده و مرگ یکی از عوامل آموزشی لغو شدند. معلم تابلو را برای نمایشگاه نگه داشت، مرگخوارها تام را همراه وسایل نقاشی بیرون بردند و ایگور، پس از اطمینان از ثبت نشدن نامش در هیچکدام از مدارک، آخرین نفر از کلاس خارج شد؛ نجینی صاحب خانه شده بود، ارباب از هزینه تعمیرات خلاص شده بود و کارکاروف نیز مهمترین موفقیت روزش را به دست آورده بود: با وجود اول شدن، هیچ مسئولیتی گردنش نیفتاده بود.
مرگخوار صاحب نقاشی، ایگور کارکاروف بود که با دیدن مرگ ناگهانی تام ریدل، بیسروصدا امضای پایین اثرش را با انگشت پاک کرد؛ رقابتی که تا همین چند دقیقه پیش جایزهاش یک خانه بود، حالا تلفات هم داشت و او ترجیح میداد استعدادش بیش از این جلب توجه نکند. معلم برای بررسی وضعیت تام خم شده بود و نجینی هم از فرصت استفاده میکرد تا نقاشی را بهآرامی به سمت خودش بکشد که در کلاس باز شد و لرد سیاه، با سند خانه و دستهای کاغذ وارد شد.
- نتیجه؟

- سرورم، نقاشی بنده اول شد، ولی نجینی عزیز برای تصاحبش علاقه و پشتکار بیشتری نشون دادن.
- پس نقاش تو بودی؟

- در حد همکاری با صاحب اصلی اثر، سرورم.

ولدمورت نقاشی را برداشت و چند لحظه نگاهش کرد، سپس کاغذهای همراه سند را روی میز گذاشت؛ صورتحساب تعمیر سقف، رفع نم دیوارها، تخلیه چاه و بدهی عوارض خانه گانتها، بهترتیب جلوی چشم ایگور قرار گرفتند. کارکاروف که تا آن لحظه خودش را در ایوان عمارت تصور میکرد، با دیدن مبلغ نهایی دریافت آن منظره زیبا را با موفقیت روی کاغذ خلق کرده و نیازی به تجربه واقعی مالکیت ندارد.
- برنده باید اینها رو هم پرداخت کنه.
- جسارتا نجینی عزیز علاوه بر نقاشی، بنده رو هم تهدید کردن؛ به نظرم این میزان ابتکار در یک مرگخوار نباید نادیده گرفته بشه.

- فیسفیس!
- خیر، شکایتی ندارم. من که باشم که در مقابل نجینی بزرگ برنده مسابقه بشم.

معلم خواست درباره اهمیت اصالت هنری توضیحی بدهد، اما ولدمورت با نگاه کوتاهی او را از ادامه تدریس منصرف کرد و سند را مقابل نجینی گذاشت. مار دمش را در رنگ فرو برد و روی کاغذ کشید؛ ایگور بلافاصله دست زد و دیگران هم، پیش از آنکه تصمیم ارباب تغییر کند، با شور قابل توجهی به او پیوستند.
- خانه به نجینی میرسه. خرجش هم از بودجه خوراکش کم میشه.
- فیس؟!

- اعتراض داری؟
- فیس...

به این ترتیب، مسابقه استعدادیابی در همان جلسه اول پایان یافت و کلاسهای سفالگری و نمایش، به دلیل مشخص شدن برنده و مرگ یکی از عوامل آموزشی لغو شدند. معلم تابلو را برای نمایشگاه نگه داشت، مرگخوارها تام را همراه وسایل نقاشی بیرون بردند و ایگور، پس از اطمینان از ثبت نشدن نامش در هیچکدام از مدارک، آخرین نفر از کلاس خارج شد؛ نجینی صاحب خانه شده بود، ارباب از هزینه تعمیرات خلاص شده بود و کارکاروف نیز مهمترین موفقیت روزش را به دست آورده بود: با وجود اول شدن، هیچ مسئولیتی گردنش نیفتاده بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هر کسی جرات داره بیاد جلو
(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم
)
(فقط از قبل اطلاع بده که اونجا نباشم
)


خیلی جا برای پیشرفت داره.

S.O.S



در این اثر با نگاهی سورئالیسم، یک کماندو به تصویر کشیدم که شمشیر اون با سیم مفتول به دسته شمشیر متصل شده. این اتصال دارای معانی بسیار عمیقی هست که از جمله اون میشه به شجاعت کماندو و مبارزه اون تا سر حد مرگ حتی با شمشیری ناقص اشاره کرد!