هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۰:۰۳ پنجشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۶
#21

لی جردن


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۳۱ شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۱۷ چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶
از fozool sanj
گروه:
کاربران عضو
پیام: 280
آفلاین
نه. نمیگم جون مادرت ولم کن.
دیگه دیر شده فراز
میدونی ما کی هستیم؟ نکیر و منکر
باشه هرچی بخواین میگم. منو اذیت نکنین فقط.
فعلا فقط این معجونو بخور
باشه.. باشه
قلپ..قلپ..قلپ..
حالا بگو تو سایت چی کار میکنی ؟
من فقط میخوام تعداد پستام به این ایگوره ارزشی برسه!!!
نکیر منکر: بیخیال. آخه چرا؟
چون خیلی باشه 1 سشله اومده تو سایت ولی من الان 3 ساله تو سایتم.
نکیر منکر:حالا بگو ببینیم چرا انقدر به سایت سر میزنی؟
میخوام بدونم میتینگ کیه فقط همین
نکیر منکر:آیا دوستی تو سایت داری؟
آره خوب من با همه ریفیقم. مخصوصا داداشه گلم کالین.
نکیر منکر: نه بابا خنگه منظورمون دووست دختره؟
ها؟ اییی که گفتی یعنی چه؟
نکیر منکر: چکش
ها! فهمیدم. بله دارم خوبشم دارم.
نکیر منکر: اسمش چیه؟
خانومه (بیییییییپ.. سانسووور شد) هستش
نکیر منکر: دیگه از کی بدت میاد؟ :bat:
دوست دارم این یارو ایگور رو بکشم.(چکش)
نکیر منکر: غلط میکنی!!!
حالا میبریمت جهنم. دیمنتورارو خبر کنین
********************************************
ییهو از خواب پریدمو
***********
برو بچس همش دروغ بود. شربت آنتی حقیقت خوردم
اگه میخواین میفروشم

من شدیدا تکذیب میکنم!من 3 سال عضو سایتم!


ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲۱ ۰:۲۴:۱۹

همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای بد به سرت میزنه.
همه ی بدبختیا از اونجایی شروع میشه که فکرای خوب از سرت پر میزنه


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ چهارشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۶
#20

تئودور نات


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۳۷ دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۳:۰۰ چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۸
از كنار بر بچ مرگ خوار
گروه:
کاربران عضو
پیام: 789
آفلاین
دو دست بزرگ بازو های من را محکم گرفته بودند و من را به طرف اتاقی میکشیدند.من با تمام مجود تقلا میکردم و میخواستم از انجا فرار کنم.میدانستم در ان اتاق سرنوشت شومی در انتظار من است.
در باز شد و من را به درون اتاق بردند
در جلوی من مردی با لباسهایی سیاه و نقابی بر روی صورتش بود.
به صدایی که قدرتش را بر من نشان میداد گفت:
-بلاخره نوبت تو هم شد تئودور!
و با صدایی وحشتناک به دو دستیارش دستور داد.
-معجونو بهش بدین.
هر چقدر تقلا کردم نتوانستم کاری کنم معجون وارد دهانم شد و بعد از ان وارد حلقمچقدر معجون تلخی بود از تمامی لحظه ها و احساسات و طعم ها در زندگیم تلخ تر بود اما چاره ای نداشتم معجون دیگر در وجودم رخنه کرده بود.
-اعتراف کن به همه کارهایت.
-من با شناسه تئودور نات هیچ گاه ارزشی بازی نخواستم بکنم به جز چتر باکس!
-یعنی هیچ وقت ارزشی نشدی؟
-چرا من یه شناسه ساختم با نام حیف نون که با اون میخواستم فعالیت ارزشی کنم البته نه از نوع فرگوسیش!
-چی کار میخواستی بکنی؟
-میخواستم برم ریون و یکی از اعضای حذب بشم!و تو کل سایت شناخته بشم و همش رول های طنز بزنم حتی در انجمن های اسرار هم طنز مینوشتم و دیری نپایید که کریچر من رو بلاک کرد!!!همش تو 2 روز فعالیتم حدود 30 پست زدم.
-با این شناست چی؟
-با این من فقط خواستم که یه شخصیت مثبت باشم نه منفی !هر چند همیشه وقتی تو مقالات نظر دادم خیلی کم پیش اومده مقاله رو بخونم و فقط با نگاه کردن به نظرات دیگران نظر میدادم.
-با اخبار هم همین کارو کردی؟
-نه اخبار رو همش رو خوندم و بعد نظر دادم.
-به خاطر چی این کارارو میکردی؟
-به خاطر تعداد پست هام.اخه 2 دلیل داشت یکیش که خب این که پست زیاد داشته باشی کلاس داره و دومیش هم این بود که با یکی از برو بچ جادوگران سیر پست کلاس بازار بود که اون از من 100 تا پست جلو بود اما حالا من 2 برار اون پست دارم.
-دیگه چه کارهایی واسه شهرتت کردی؟
-من خب وقتی دیدم مشهور نمیشم رفتم و تو امضام عکس مونالیزا رو گذاشتم که تاثیر خوبی داشت.
-کدوم قسمتهای سایت بیشتر هستی؟
-کمن که بیشتر با چتر باکس حال میکنم و بعدشم با رولهایی که تو حذب میخوره.اخه بیشتر بی ناموسی داره!من با پستهای بی ناموسی کمی بیشتر از باقی پستها حال میکنم.البته فقط پست طنز رو دوس دارم .و واسه همین تقریبا خیلی از پستهای سرژ رو خوندم.
-دیگه چه طرحایی تو سرت داری؟
-من میخوام شناسمو عوض کنم و بشم فنریر گری بک.که شاید برم تو ریون البته شایدم تو اسلی بمونم.
-واسه چی گری بک؟
-اخه شناسش طوریه که میشه باهاش خیلی بی ناموسی بازی در اورد و میخوام تلافی حیف نونم رو با این فنریر جبران کنم!
-خب دیگه حرفی نداری؟
میخواستم بدونم چرا این معجون اینقدر تلخه؟
-اخه حقیقت تلخه!!
و بعد از هوش رفتم!
-------------------------------
از تمامی دوستان بابت همه چی معذرت

مااااا!یعنی اون شخصیت ارزشی تو بودی؟چقدر تو دلم بهت فحش داده بودم !!!


ویرایش شده توسط [fa]ايگور کارکاروف[/fa][en]Igor[/en] در تاریخ ۱۳۸۶/۴/۲۰ ۲۱:۰۳:۴۱

گزیده ای از برداشتهایم...
جوانا کاتلین رولینگ،بعد از نوشتن کتاب هری پاتر و Ø


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۶ سه شنبه ۱۲ دی ۱۳۸۵
#19

بیگانه


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۳۸ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۱۷:۵۵ سه شنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۸
از بعد از پل, دست راست دومين كوچه
گروه:
کاربران عضو
پیام: 182
آفلاین
بايد يه اعترافي بكنم!!!! ديگه به اينجام رسيده!!!
اون.... راستش!!! اون كليپ 8 ثانيه اي كه تو سايته ... من نمي خواستم!... من فقط مي خواستم عكس بگيرم!!!
دستم خورد بهش! ... من...
آره من فيلمبردار اون كليپ ام!!!!



Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۴:۵۸ یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۵
#18

آرشام


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۵۹ چهارشنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱:۱۸:۵۰ یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۲
از دهکده ی هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
پیام: 418
آفلاین
من با شناسه ی بیل ویزلی مشکل دارم(با فریاد)
بزرگترین اعتراف عمرم بود.
کلا نمیدونم چرا از این شناسه خوشم نمیاد.شاید بر میگرده به عقده های دوران کودکی.اخه یه دفعه همسایه دیوار به دیوارمون ،برای ترساندن من،با بیل به دنبالم افتاد

اعتراف میکنم که خز ترین شناسه ی سایت از نظر بنده،شناسه ی- ارباب لرد ولدمورت کبیر -بوده.در این شناسه ،سه واژه ی ارباب،لرد و کبیر در کنار هم آمده اند .

در خز کردن متخصص هستم و منتظر سوژه ام .بزرگترین سوژه ای که خز کردم،ماجراهای اجاس بود.

دلبستگی بنده به ارزشی بازی و فرندشپ در چتر باکس از دلبستگی اعضا نسبت به هم بیشتره.گاها شفاف سازی هایی نیز در این محل انجام میدهم که البته از چشمان تیز بین بعضی ها دور نمیماند.

همیشه حسود بوده ام و حسود نیز میمانم.البته سعی میکنم که این حسادت موجب پیشرفت نوشته هایم بشه.

بعضی اوقات با دوستان شوخی هایی کرده ام که بسیار بد بوده و شاید خودم هم تحمل اینچنین شوخی ها رو نداشته باشم.

دوست دارم که بهتر از گذشته بنویسم


[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به


خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۸:۰۶ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵
#17

آلبوس دامبلدورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۳۶ دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۱۶:۱۲ پنجشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۴
از جايي به نام هيچ جا
گروه:
کاربران عضو
پیام: 788
آفلاین
به نام او



- نه...نمیخوام..من نمیگم..من اعتراف نمی کنم..نه..ولم کنید...نه...نه...مدیرای جادوگران اکنون در یک اتاق تاریکی که تا حدودی با نور یک شمع کوچک روشن میشد، جمع بودند و مشغول گرفتن اعتراف از یک بنده خدا به نام:

ویلیام ادوارد= مایک لوری= دالاهوف= اینیگو ایماگو

مونالیزا: ببین، به جان خودت ویلی اگه اعتراف نکنی ها بدجوری میدم پوستتون بکنن...
کریچر: اه..مونا..چرا اینقده خشونت به کار میگیری روش های بهتری هم هست...
کریچ دست در ردایش میکند و موبایلش را بیرون می کشد و مشغول گرفتن یک شماره می شود...
اینک بارون خون آلود نزد کریچ آمده:
- کریچ، مدلش چیه...؟
کریچ: 6600
بارون: بابا مایه دار شدی ها...حالا کی رو میگیری؟
کریچ: اسنیپ رو...
بارون: چیکارش داری؟
کریچ: معجون راستی بگم با خوش بیاره بدیم خورد این یارو...
ویلی ادوارد که در وسط اتاق به یک صندلی بسته شه بود با خشم فریادی کشید و گفت:
هوی، یارو کیه، درس صحبت کن بینم بابا، پروردگار نت نه یارو...
کریچ: هیسسسسس
- گرفت...الو..سورس..خوبی بابا...قربانت...چه خبر...سلامتی..شما چه خبر...چی زن گرفتی...ایول..کیه حالا...ئه...خارجکیه...آها پس افغانیه.....ببین معجون راستی داری دم دست...آره..میخوام اعتراف بگیرم..همین الان پاش بیا وزارت...اونم بیار...

10 دقیقه بعد

- سلام...چطور مطورید مدیرای عزیز....
بعد از یک ماچ و بوسه 5 دقیقه ای، همه بالای سر ویلی ادوارد جمع میشن، دک و دهنشو میگرن و اسنیپ معجونو میریزه تو حلقش...
سپس عله اعظم جلو میاد تا سوالات را از ویلی بپرسه...
عله: خب...ویلی بگو بینم...اولین شناسه ای که در جادوگران ساختی چی بود؟
ویلی: آبرفورث....
مونالیزا: این مردک معجونم به خوردش بدی بازم برات دروغ سر هم میکنه...
ویلی: باشه..حالا مونا چون تو اصرار میکنی ها...ویلیام ادوارد بود...
عله: تا به حال چند تا شناسه باز کردی؟
ویلی: طبق آماری که خودم جدیدا گرفتم، 21 شناسه، که به احتمال قوی 9 تاشون حذف شده، 11 تاشون هم بسته شده، و یکیش هم بازه..اینیگو ایماگو...
عله: تا به حال با چند شناسه فعالیت کردی؟
ویلی: تا دلت بخواد...
عله: مثال بزن!
ویلی: در مغازه الیواندر تو کوچه دیاگون، با 4تا شناسه با هم نمایشنامه میزدم، مایک لوری، مارکوس فلینت، آرتور ویزلی، تئوردورنات
عله: تا حالا در یک نظرسنجی یا نتخابات به چندین شناسه به خودت رای دادی؟
ویلی: آره...دو بار...
عله: توضیح بده...!
ویلی: یه بار در انتخابات بهترین نویسنده در ایفای نقش سایت 6 تا رای آوردم که 4 تاشون رو خودم با شناسه های خودم دادم...ولی لو رفتم...یه بار دیگه هم انتخابات ژاندارم ماه یا همان مامور امنیت هاگزمید که باز هم به خودم با شناسه هام رای دادم...هی...من حق بلیز زابینی رو در جا خوردم...اون باید ژاندارم ماه میشد....
عله: آیا شده در مقامی بالا باشی و بعدش پارتی بازی کنی؟
ویلی: آره سه بار در مقام بازرس...
عله: برای چه کسایی؟
ویلی: آنیتا دامبل و توماس جانسون، توماس رو الکی بهش 20 امتیاز مثلا با عنوان معلم نمونه هفته دادم، آنیت دامبل هم همینطور بهش 10 امتیاز الکی دادم..واقعا تدریسش افتضاح بود..اما دلم براش سوخت دیگه...
عله: در حال حاضر با چه هدفی در جادوگران فعالیت میکنی؟
ویلی: مدیر شدن
عله: آیا در حال حاضر نقش شومی برای سایت در نظر داری؟
ویلی: نه فعلا..اما احتمالش هت که در آینده ای نه خیلی دور داشته باشم...
عله: خب آن هدف شوم را بازگو کن...
ویلی: قتل مدیرا
عله: گرفتی ما رو؟
ویلی: آره دیگه اینجارو خالی بستم...

- اوکی تمامه، ویلیام ادوارد طبق اعترافاتی که به زور با معجون راستی ازت گرفتیم تو محکوم به فعالیتی مفید در جادوگران هستی...برو خوش باش...


"Severus...please..."
تصویر کوچک شده


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۹:۰۷ جمعه ۲۶ آبان ۱۳۸۵
#16

ایگور کارکاروفold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۳ شنبه ۱ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۸:۰۶ دوشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۲
از اتاق خون محفل
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 3113
آفلاین
اعتراف کردن چقدر سخت هست!!!!!

اعتراف1:
موقع انتخابات زمان دراکو بود.من چون دراکو رو جز یکی از بهترین دوست هام میدونستم رفتم براش رای جمع کنم.اعضای تازه وارد را گرفتم و کلی مخشونو زدم که به دراکو رای بدید.بین این اعضا حدودا 5 نفر بودند که میخواستند به برادر حمید رای بدن.من با کلی تعریف و دراکو و خراب کردن حریفش(حمید گل)رایشونو به دراکو تغییر دادم.
به خاطر این کاری که انجام دادم از اون موقع تا الان متاسفم شدم.من همین جا از برادر حمید عزیز و گل معذرت خواهی میکنم و امیدوارم منو ببخشه

اعتراف2:
ترین ها بود.دوره ای که من رنک بهترین نویسنده هری پاتری رو گرفتم.اون موقع من کلی رای جمع کردم.البته اونا خودشون میخواستن به من رای بدن ولی من دخالت کردم در رایشون.واقعا برای خودم متاسفم!!!!!(البته این موضوع لو رفت)


بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین



Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۸:۴۴ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۵
#15

ارگ كثيف


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۹ دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۷:۳۲ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۸۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 486
آفلاین
من به همه ي اوناي كه فعاليتشون زياده حسوديم ميشه. و طبق ضرب المثل معروف حسود هرگز نياسود هيچ وقت رنگ اسايش رو تو سايت نديدم.
براي همين سعي كردم با دغل كاري سطحهم رو ببرم بالا و هر جا تونستم پست زدم.چون سوژه هم نداشتم دروغ ميگفتم.مثلا تو ساخت جادوي سياه:دارتن يان يه شواليه بود نه جادوگر و un pour tous, tous pour un شعارش بود.
در ضمن من چوب دستي رو اختراع نكردم كار پسر خالم بود ولي من چون حسودم سرش زير اب كردم و ......... .
در ضمن من 5678 سالم نيست.چون مي خواستم جوون به نظر بيام اين رو گفتم.من سر شورش اجنه دست كم 17500 سالم بود.حالا حساب كنيد الان چند سالم.
من از اين نيرنگ و درويي خسته شده بودم از اين فرصتي كه بهم دادين كمال استفاده رو كردم.



ارگ خيلي كثيف.


__________________________________________

بد نبود قبل از این که پست رو بزنی ، پست اول رو می خوندی .
این تاپیک ، جاییه که به کارهای خودمون اعتراف می کنیم . نه کارهای شخصیتی که در قالب اون ایفای نقش می کنیم .
پست بعدا پاک می شود .


ویرایش شده توسط ارگ كثيف در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۴ ۸:۵۰:۰۷
ویرایش شده توسط بادراد ریشو در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۵ ۱۴:۰۳:۴۱

ببین در مورد دیشب.
دعا رو اگر دوست


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۱۷:۲۵ سه شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۵
#14

پرسی ویزلی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۸ سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۸:۴۶:۴۳ یکشنبه ۳ دی ۱۴۰۲
از تو میپرسند !!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3737
آفلاین
هری پاتر : میگم کوییرل برای اینکه فعالیت ها توی مرکزمون ( سایت ) بیشتر بشه و فعالیت های ارزشی کمتر بشه به نظرت باید چیکار کنیم ؟
کوییرل اندکی فکر کرد و گفت : من پیشنهاد میکنم که تعدادی درجه ( رنک ) بزاریم تو مرکز تا فعالیت ها بیشتر بشه .
هری پاتر لبخند شیرینی زد و گفت : مثلا ...
تقققققققققققققققققققققققققققققققققققققق
در با فشار تمام به دیوار برخورد کرد و از لولا در اومد !
کوییرل : چته پیسکوت ؟ مگه نمیبینی با هری پاتر مدیر مرکز جلسه دارم ؟
پیسکوت سینه اش رو جلو داد و صدایش رو کلفت کرد و گفت : قربان برای امروز منشی وزیر رو آوردم که همه چی رو از زیر زبونش بکشیم .
کوییرل فریاد زد : پرسی ویزلییییییییییییییییییی ؟
پیسکوت چشمکی زد و از چهار چوب در کنار رفت . بله منشی وزیر سحر و جادو ( روفوس اسکریم جیور ) پرسی ویزلی را اسیر کرده بود .
کوییرل که برق شادی در چشمانش موج میزد با صدای بلند گفت : پیسکوت دستاش رو از پشت ببند بشینونتش رو اون صندلی آهنیه .
پیسکوت با تعجب پرسید : ولی پرفسور اون صندلی که برای اسیران فوق امنیتیه ! یادتون رفته ؟ خودتون گفتید !
کوییرل با عصبانیت گفت : احمق این یکی از مهمترین اسیران فوق امنیتیه!
پیسکوت : ولی پرفسور ...
کوییرل : ولی نداره زووووووود .
==== بعد از 78 دقیقه ====
پیسکوت در حالی که عرق های روی صورتش رو پاک میکرد گفت : پرفسور همونطور که گفتید بستمش به صندلی!
کوییرل : ا ... بستیش ؟ چه زود !
پرفسور کوییرل مثل برق از جاش بلند شد و رداش رو صاف کرد و به سمت اتاق اُسرا به راه افتاد ، وقتی به در رسیدند لحظه ای درنگ کرد و با لبخندی تلخ وارد اتاق شد .
کوییرل : به به پرسی ویزلی ! فکر نمیکردی که دوباره همدیگه رو ببینیم ؟
پرسی با بی تفاوتی گفت : چرا ؛ اتفاقا امروز به فکرش افتادم که ببینمت .
کوییرل که کم کم لحنش داشت تند میشد گفت : پس چرا به دیدنم نیومدی ؟
پرسی به آرامی گفت : من بارها اومد که ببینمت ولی من و قبول نکردی و ردم کردی و گفتی فقط برام پیام بفرست ! یادته ؟
کوییرل با اخم گفت : بلبل زبونی دیگه بسه . پیسکوت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پیسکوت با لکنت گفت : ب بله پ پ پرفسور ؟
کوییرل به پرسی لبخندی زد و خطاب به پیسکوت گفت : معجون راستی رو بیار ؟
پیسکوت با سردرگمی پرسید : همونی رو که به بقیه دادم رو پرفسور ؟
کوییرل سرش را به سمت پیسکوت برگردوند و فریاد زد : قویترنش رو !
پیسکوت سرش رو به عقب داد و به آرامی پرسید یه بطری ؟
کوییرل درحالی که به پرسی لبخند تنفر آمیزی میزد به آرامی گفت : نه یک بشکه !!!
پیسکوت که نمیخواست دوباره کوییرل جوش بیاره اطاعت کرد و رفت .
==== بعد از 15 دقیقه ====
بفرمایید پرفسور اینم بشکه معجون ! چقدر بهش بدم ؟
کوییرل : همش رو . صبر کن ! پرسی چرا التماس نمیکنی ؟ چرا خواهش نمیکنی که معجون راستی بهت ندم ؟
پرسی با شادمانی گفت : اتفاقا خوشحال میشم که حقیقت مشخص بشه .
کوییرل با دستش به پیسکوت اشاره کرد که شروع کنه .
پیسکوت تکه چوبی را برای باز نگه داشتن دهن پرسی گذاشت و بشکه رو بلند کرد و شروع به ریختن معجون راستی تو دهنه پرسی کرد .

قلپپپپپپپپپپپپپپپپپ قلبببببببببببببببببببب قلففففففففففففففففففففف قلب قلپ قلوپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ مقلپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ پقلپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ قلوپ قلوپ تولوپ
============ بعد از 39 دقیقه ============
پیسکوت که داشت میفتاد گفت : بس نیستش پرفسور ؟
کوییرل با حالتی نجوا گویانه گفت : نه نه میخوام به همه کاراش اعتراف کنه .

بالاخره بعد از مدت مدیدی بشکه تموم شد .
پرسی باد گلویی زد و گفت : کوییرل خوب میدونی که هیچکس نمیتونه منو مجبور کنه حرف بزنم حتی معجون راستی قوی ! در هر صورت چون من خودم میخوام اعتراف میکنم امیدوارم معجونت برای بیاد آوردن همه اعتراف هام یاری کنه .

سپس صورتش کبود شد و دهانش باز شد ( کوییرل خندید و گفت دیدی معجونم مجبورت کرد ، بله معجون اون رو وادار کرد) :
اتفاقات همه از اون وقتی شروع شد که من شناسه پرسی ویزلی رو گرفتم ، آره همون موقع بود . من دوست داشتم حالا که پرسی ویزلی رو گرفتم رفتارم همه جا مطابق با شناسم باشه : چه تو انجمن های هری پاتری و چه رول پلینگ و چه مسنجر .
دوست داشتم مثل پرسی باشم دقیق یعنی : رسمی ، کمی تا قسمتی بی ادب ، با مقام بالا ، افتخار کردن به کارها ، معروف شدن و ...
در اوایل تاپیک های زیادی زدم ولی تعدادیش بیش از پیش توجه همه رو جلب کرد مثل : مسابقات هری پاتری و طراحی سوال برای آزمون سمج .
تا اینکه مدیر سازمان ورزش و تفریحات جادویی ( در زمان وزارت دراکو مالفوی) شدم و ایده کوییدیچ رو تاسیس کردم .
روز های اول گفتم حالا که میخوام پرسی ویزلی باشم باید یه کاره ای هم باشم تا اینکه برای گرفتن نظارت درخواست دادم . اولش زیاد جدی نبود ولی وقتی که مقابله شدید مدیران رو دیدم علاقم بیشتر شد . هی درخواست برای همه فرستادم تا همه رو آسی کردم .
از اون موقع احساس میکردم رفتار مدیرا با من یه طور دیگه شده ؛ یعنی دوست دارن بیش از پیش با من مخالفت کنن .
در هر صورت من دوست داشتم که تجربه نظارت رو برای اولین بار تو جادوگران کسب کنم.
و باید بگم که برای رسیدن به نظارت به طرف همه رفتم به بعضی افراد مثل دراکو گفتم که با مدیران صحبت کنه تا راضی شن ، یا با هری پاتر و ... صحبت کردم .

باید بگم که همه اتفاقات از نظارت من شروع شد .

تا اینکه به فکر ساختن شناسه های جدید شدم که با فعالیت بتونم نظارت رو بگیرم :
شناسه هایی از جمله : تیبریوس مک لاگن : با این شناسه کارهای خوبی نکردم . در واقع توی هافلپاف رفتم و ناظراش رو ترغیب کردم که وظایفی به من بدن که مدیران رو ترغیب کنم با کارهام که نظارت رو بهم بدن .
یا شناسه لودو بگمن که گفتم شاید بتونم با فعالیت توی کوییدیچ ناظره اون بخش بشم .
یا شناسه دولورس آمبریج .
البته با این شناسه هام قوانین زیادی رو نقض کردم .
و هویت های جدید برای خودم ساختم با اسم های مختلفی از جمله :
سارا سپهری
امیر علی دهقان
سینا احمدیان
و ... ساختم.

که در هر صورت نشد و به این فکر افتادم که شناسه زدن رو ول کنم و از اونجا که توی انواع سایتهای مدیریت و نظارت رو تجربه کردم از خیر این لطف مدیران بیرون اومدم .


و باید یه چیز دیگه رو بگم :
بله اتهامات وارد شده .
وقتی من کارهای شایسته ای نکردم رفتار همه تغییر کرد و سعی میکردن من رو گناهکار خطاب کنن :
مثلا یه مدتی بود که آیدی بعضی از افراد به قول معروف بوت میشد که اولین کسی که به فکر همه افتاد این بود که من اینکار رو میکنم و همه من رو از لیستشون خارج کردن ، در واقع من اون کار رو نکرده بودم ولی وقتی این ماجرا رو شنیدم به نظرم اومد که خودم رو عامل اون کار معرفی کنم که شاید مثلا بقیه از من حساب ببرن و ... .

کوییرل : فقط همینا بود ؟

پرسی :
نه یه سری اتفاقات کوچیک افتاده که باید بگم :
مثلا وقتی من تاپیک مسابقات رو زده بودم با ناظره اون بخش صحبت کرده بودم که پستهای پشت سر هم بزنم و بهم گیر نده .

یا برای اینکه توی انتخابات ماهانه سایت یه درجه ای رو بگیرم به همه میگفتم که به من رای بدن . ( البته اون موقع اکثرا این کار رو میکردن )
باید توضیح بدم در این مورد : این انتخابات باعث شد که هر کسی هر چیزی خواست به من گفت که چرا مثلا اینطوری رای جمع کردی و ... ولی عده ی زیادی از جمله ... میومدن و میگفتن به ما رای بده یا عده ای به قول معروف رایشون واقعی بود چون دیگران بهشون درست رای میدادن .
باید برای این مثال بزنم و از این بابت از این مدیر محترم معذرت میخوام ( تقصیره خودتونه دیگه ، خودتون این معجون کوفتی رو دادید دیگه ! ) یادمه یه روز با یکی از ناظران که شناسش ... بود چت میکرد م و گفتم توی جادوگر ماه به من رای بده ، ایشون گفت :
آره فعالیت تو خیلی خوب بود ولی من به ولدمورت رای میدم .
پرسیدم : چرا ؟
گفت : اگه رای ندم ناراحت میشه .!
حالا هر طوری که میخواید این رو در نظر بگیرید اگرم نمیخواید ویرایشش کنید .

مورد بعد : یادمه که قبلا به ناظرا پیشنهاد میکردم حالا که فعالیت نمیکنی شناست رو بده من تا به نظارتت برسم البته این کار خلاف قوانینه .

حسن ختام : خیلی جاها برای ناظران کودتا کردم و ازشون جلوی مدیران بد گویی کردم که بر داشته شن و شانس من برای نظارت بیشتر شه .


جمع بندی این اعترافات میشه :
من قوانین زیادی رو نقض کردم ، برای رسیدن به خواستم همه کاری رو انجام دادم . پیشنهاد های مغایر با قوانین به افراد میدادم ، فعالیت ارزشی میکردم ، همه رو به خصوص پرفسور کوییرل رو خیلی اذیت کردم و باعث ناراحتی افراد زیادی شدم که یا الانم هستن یا رفتن .

ولی الان متوجه شدم که این کارا اشتباه بوده .
کوییرل : چه زود متوجه شدی !!!!!!!

از همه مدیران به خاطر کارهای اشتباهی که انجام دادم از صمیم قلب عذر میخوام ( معجون قدرتش ضعیف شده )

و همینجا به همه قول میدم که دیگه کارهای گذشته رو تکرار نکنم ( معجون کاملا قدرتش از بین رفته )

کوییرل : ای بابا این چه اعترافایی بود که کردی اینا رو که نمیتونم به بقیه بگم ! ول کن بابا پیسکوتتتتتتت بیا سره اینو از تنش جدا کن !


با تشکر


برو بچه ها : من 100 خط اعتراف نوشتما ! اگه دیدید شده 10 خط بدونید خفن ویرایش شده


___________________________________________________-
به پرسی ویزلی :

اصلا خوشم نمیاد توی فرومی که من ناظرشم از وب مستر ها و مدیرا و ناظرا و کلا هر یک از اعضا بد گفته بشه و یا حرفی زده بشه که بدون دلیل باشه .

اون بالا یه جمله نوشته بودی که یه ناظر گفته اگر به ولدمورت رای ندم ، از دستم ناراحت میشه .

یه جمله میگم برای رفع شک و شبه در مورد ایشون :
اگر ایشون در انتخابات ترین های سایت به عنوان جادوگر ماه انتخاب شدن به دلیل کار هایی بوده که برای سایت انجام دادن .
هیچ کدوم از مدیرا و وب مسترا ، نمیرن دنبال اعضا تا دنبال رای بگردن که حالا اگر بهشون رای ندادن ناراحت بشن .
فقط یه عده ای از اعضای عادی و یه سری ناظر بودن که این کار رو می کردن که نتیجه ش رو دیدیم ، نحوه ی برگذاری ترین ها عوض شد .

بادراد


ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۳ ۱۷:۳۶:۳۹
ویرایش شده توسط بادراد ریشو در تاریخ ۱۳۸۵/۸/۲۵ ۱۶:۲۲:۱۰

چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷ دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۵
#13

ادوارد جکold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۵۹ شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۰۴ سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۸۶
از وسط سبيلاي هوريس كنار نيكي پلنگ
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 356
آفلاین
من هرگز ناظر خوبي نبودم!!

وقتي كه وارد هافل شدم همش با طرحو نقشه بود چون ميدونستم هافل روه ضعيفيه و ميشه توش فعاليت كرد و به همه جا رسيد فعاليت كمتر باز دهي بيشتر!!

همه جا دم از اين ميزدم به خاطر خود هافل اومدم اما نه دروغ بود!!

من برا قدرت طلبي هافلو انتخاب كرده بودم!!

در پشت صحنه مخ مونتاگو ميزدم كه اون زمان اني اسي بود و ازش مسئوليت ميگرفتم پيشنهاد ميدادم و خودم عمليش ميكردن
چون عاشق قدرت بودم!!

موفقم شدم من شياد موفق شدم

بازرس شدم
داور شدم
ناظرم شدم

همش با دوزو كلك

چه ميكنه اين معجون راستي!!


روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww


Re: خورندگان معجون راستی
پیام زده شده در: ۲۱:۴۷ پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۸۵
#12

سرژ تانکیان old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۴۹ جمعه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۰:۰۹ یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶
گروه:
کاربران عضو
پیام: 526
آفلاین
موضوع: حزم تار كبود


كلا اين جريان تيم كويديچ «حزم تار كبود» يه سري حاشيه ها و كلك هاي بسي خنده دار داره كه البته 90 درصدش رو نميشه گفت و خواهش ميكنم دوستان ديگه هم نگن حد اقل بزارن يك سالي بگذره بعد بگن! من فقط يه چيزي رو ميگم كه زياد خطري نيست!(به هر حال ما كلي برنامه و طرح چيديم اون مسائل لو نره اونوقت اينجا بياييم بگيم كه ديگه هيچي من يكي كه ناراحت ميشم يخورده جنبه داشته باشيد...خيال نكنيد هركي خلاف خفن تري كرده باحال تره
)

جريان از اينجا شروع شد كه شايعه شده بود براي جام كويديچ در تابستان مديران هم ميخوان تيم بدن و ما حزبي ها هم چون خيلي روابط دوستانه اي داشتيم با مديرا گفتيم ما هم يه تيم بديم !

خلاصه كار به جايي كشيد كه با كمي تفكر اين اسم انتخاب شد« حزم تار كبود» حالا چرا؟

ما گفتيم كه به احتمال زياد فينال ما ميافتيم با مديرا و يا ما برنده ميشيم كاپ رو يا مديرا! گفتيم يه اسمي باشه كه اگر ما خداي ناكرده زبونم لال تيم ما باخت! اونوقت مديرا نيان بگن كه آره ما از حزب برديم ما حزب رو سوسك كرديم حزبي ها بلد نيستن ما ازشون برديم! بايد يه اسمي ميبود كه نشون نده ما حزبي هستيم. يعني اتفاقي مثلا ما جمع شديم ولي به نام حزب نيست و اين تيم ربطي به حزب نداره! كه وقتي تيم ما باخت بياييم بگيم كه نه شما از حزب نبرديد ما تيممون حزب نبود!
اگر هم ما برديم كه 99 درصد همينطور ميشد ميومديم ميگفتيم كه آره جريان اينه و ما تيم حزب بوديم و رول نيس هاي حزب مديراي مدعي رو شكست دادن! يعني يه اسمي انتخاب ميشد كه هم بشه گفت حزبي هستيم هم بشه انكار كرد!

حزم تار كبود : حزب دموكرات ! كلمه هارو جابجا كنيد!

البته اين قضيه همون اول توسط يك «فيش فيشو مار نازنين» كه يك مار سبز دهن لق تيز و انيشتين بود(يارو احساس كرد نويسنده كتاب راز داوينچيه) لو رفت و البته مديرا هم تا اسم حزب رو ديدن ترسيدن تيم ندادن!

بقيه اعتراف ها بدجور خطري هستن و خواهشن بقيه هم نگن چون ممكنه يه اتفاق بدي بيافته!!

__
در مورد اعتراف ققنوس:
نه آقا جان اشتباه من تكذيب ميكنم ! من تقلب نكردم من فقط با شناسه خودم كه سرژ بود راي دادم و دو تا شناسه قديمي خودم رو دادم به ققي! مگه من گفتم برو راي بده؟ من همينجوري از روي علاقه و عشقي كه نسبت به اين موجود داشتم شناسم رو بهش هديه كردم به من چه ققي آي پي چنجر داشت رفت با اونا راي داد!
ققي؟








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.