پاسخ به: سالاولیها از این طرف: کلاه گروهبندی
ارسال شده در: چهارشنبه 12 دی 1403 19:14
سلام کلاه گروهبندی عزیز؛ اکنون که شما را روی سرم گذاشته ام حس میکنم باید قدری خود را اصلاح میکردم به این دلیل که درون ذهنم برای شما اشکار میشود.
(نفس عمیق) خب اگر یکم راحت تر باشم و ادبی حرف زدن را کنار بگذارم باید بگم که استرسی هستم، درس خواندن را دوست دارم اما در صورتی که خیلی طول بکشد در خیلات غرق میشوم. دوست دارم افسون ها و ورد های جدید یاد بگیرم، کتاب بخونم (مخصوصاً معمایی، آموزش سحر های سیاه و ممنوعه چه سیاه چه سفید). زیاد خودم حرف نمیزنم ولی از سکوت هم زیاد خوشم نمیاد(INFP هستم) . بقیه بهم میگن باهوشم و کنجکاو هم هستم. اگر بخوام روراست باشم در کش رفتن وسایل هم استعداد دارم. زیاد شجاع نیستم ولی ترسو هم نیستم. عاشق معما هستم و در حل معما مهارت دارم. خیلی زیاد از مار ها خوشم میاد و اگر مامانم اجازه میداد یک مار میگرفتم.
بر اساس تست هایی که دادم اول ریونکلاو بعدش اسلیترین بیشتر بهم میخوره.
مادرم ریونکلاوی و پدرم گریفیندوری بوده و من هم از لحاظ اخلاق و رفتار بیشتر به مادرم شبیهم.
ویرایش شده توسط لورا مدلی در 1403/10/12 19:24:39
فرق بین سفیدی و سیاهی فرق بین وقتیه که تو بین خودت و دیگران، ده نفر و صد نفر و غیره انتخاب میکنی. هرکدوم از این انتخاب ها یک لحظه و زندگی تو مجموعه ای از این لحظاته. هر انتخاب یک نتیجه داره و هر نتیجه یک انتخاب رو به همراه داره. پارادوکس عجیبیه ولی واقعیته. گاهی برای یک انتخاب سفید یک انتخاب سیاه لازم هست و گاهی برای یک انتخاب سیاه به یک انتخاب سفید احتیاج میشه.
نقل قول: