the first special harry potter website for persians The place for wizards association and harry potter fans
     
عضو شوید| وارد شوید | صفحه اصلی | مقالات | انجمن ها | دانلود | تماس با ما | درباره ما    englishpersian
Login
شناسه کاربری:

واژه رمز:

Auto Login

واژه رمز را فراموش کرده اید؟

عضو شوید
Platform Nine And Three-Quarters
Who's online
46 کاربر آن لاین است (19 کاربر در حال دیدن سایت Forum)

عضو: 1
مهمان: 45

مگان جونز, ادامه...
Recent replies
عنوان پاسخ ها آخرین ارسال
تاثیرگذارترین قسمت کتاب... 148 امروز ۱۶:۰۱:۰۹
چوچانگ 
جادو رو به خاطر خودش مي خواي يا به خاطر هري ؟ 155 دیروز ۱۹:۳۹:۲۳
هری مور 
اگه بخواین از پارک هری پاتر یه چیز بخرین اون چیه؟ 40 دیروز ۱۹:۰۱:۳۴
هری مور 
لیست شخصیت های ایفای نقش 1 دیروز ۱۶:۰۴:۰۲
لینی وارنر 
قلم پر تندنویس 859 ۲۰:۵۲:۰۵ جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
الفیاس دوج 
شخصیت خودتون رو معرفی کنید 5322 ۱۵:۵۱:۴۸ جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
mahyamaman 
جک جادویی 26 ۲۳:۳۰:۱۷ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰
لی جردن 
اگر جادوگر بودی چه قدر تغییر می کردی؟ 229 ۱۸:۲۶:۲۸ پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰
جینی ویزلی 
پاسخ های جدید در ایفای نقش
عنوان پاسخ ها آخرین ارسال
شهر لندن 76 دیروز ۱۶:۱۱:۴۷
لینی وارنر 
آزاد، قوی، جنگجو و سر بلند باش!(عضویت در محفل ققنوس) 518 ۱۰:۰۵:۴۳ جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
لی جردن 
دفتر فرماندهی کاراگاهان! 413 ۲۳:۱۰:۳۵ چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰
الفیاس دوج 
جانورنماها 11 ۲۱:۲۷:۴۱ سه شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۰
الفیاس دوج 
جادوگر تی وی 649 ۱:۳۰:۱۴ یکشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۰
آبرفورث دامبلدور 
سرزمین سیاهی 64 ۱۶:۱۰:۱۰ جمعه ۷ بهمن ۱۳۹۰
لرد ولدمورت 
برج وحشت....! 93 ۱۷:۱۰:۰۷ پنجشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۰
اوری 
زمان برگردان مرگخواران 20 ۱۵:۵۹:۴۳ چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰
اوری 
پاسخ های جدید در هاگوارتز
عنوان پاسخ ها آخرین ارسال
كلاس معجون سازي 737 امروز ۱:۲۹:۵۵
آبرفورث دامبلدور 
شرح امتيازات 1069 امروز ۱:۱۱:۴۵
آگوستوس پای 
دفتر اساتيد 709 دیروز ۲۲:۵۳:۳۱
جسیکا پاتر 
كلاس پيشگويي 560 دیروز ۲۱:۵۷:۳۶
آماتا 
كلاس پرواز و كوييديچ 589 دیروز ۱۴:۳۵:۳۷
جسیکا پاتر 
پاسخ های جدید در کوییدیچ
عنوان پاسخ ها آخرین ارسال
دفتر نظارت انجمن 504 ۹:۵۸:۳۹ جمعه ۲۳ دی ۱۳۹۰
سالازار اسلایترین old43 
ماجراهای کوییدیچ 13 ۲۳:۳۶:۲۱ چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰
گودریک گریفیندور 
پایگاه اطلاع رسانی کوییدیچ 135 ۱۶:۴۱:۱۲ سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰
هری جیمز پاتر 
 
 


(1) 2 3 4 ... 10738 »


Re: تاثیرگذارترین قسمت کتاب...

عضو شده از:
۱:۳۹:۳۱ جمعه ۱۶ دی ۱۳۹۰
از هاگزمید
گروه:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 26
سطح : 3
پست/روز : 14 / 70
روز/پست : 8 / 17
درصد این سطح : 83
آفلاین
لحظه ی مرگ سوروس خواست تا هری توی چشاش نگاه کنه.
اون موقع که جیمز و لیلی مرده بودن رفت خونشون و اون طور گریه کرد و کلا خاطرات سورس.
واین لحظه که همیشه کلماتش توی ذهنم هستش:

دامبلدور: بعد این همه سال؟؟؟

اسنیپ: همیشه

پیام زده شده در: امروز ۱۶:۰۱:۰۹
_________________
هیچ چیز غیر ممکن نیست......
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: كلاس معجون سازي

عضو شده از:
۲۰:۳۰ شنبه ۱۰ تیر ۱۳۸۵
از اونجایی که مدیرانش دارای شعور اند!
گروه:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 925
سطح : 27
پست/روز : 0 / 652
روز/پست : 308 / 10673
درصد این سطح : 9
آفلاین
در میان همهمه دانش آموزان، در کلاس باز شد اما اینبار به جای پروفسور پای، قامت بلند مدیر مدرسه در آستانه در پدیدار شد. آبرفورث در حالی که کاغذ پوستی که در دست داشت را باز میکرد، جلو آمد و گفت : روزتون بخیر، من...

ناگهان رو به سمت راست کلاس کرد و به دخترک موطلایی گفت : بله دوشیزه وارنر، ریش های من از موهای شما بلند تره!

دخترک آشکارا از اینکه آبرفورث حرفش را شنیده بود خجالت زده شد و سر به زیر انداخت.

- پروفسور پای به دلیل مشکلاتی که داشتن نتونستن امروز برای ارائه نتایج تکالیفتون بیان.

با حرکتی موجی شکل، چوبدستی اش را به سمت تخته سیاه گرفت و کلماتی آرام آرام بر سطح صیقلی آن پدیدار شدند.




امتيازات جلسه اول درس معجون ها


گريفندور:28 امتیاز

1.هری جیمز پاتر:28 ( نمی دونم چرا نمی تونم بعد از خوندن پست شما 28 و 30 رو از هم تشخیص بدم!)
2.جینی ویزلی:23 فکر کنم سوال دوم رو بد خوندی که این جوابو به من داده بودی! معجون سازِش نه معجون سازی
3.آماتا:30(تکلیف شما تا سه روز موجب خنده ما گشت و ما را به یاد جوانیمان انداخت! فوق العاده بود!)


هافلپاف: 0
بدون شرکت کننده( جاتون خالی)

راونکلاو:31 امتیاز

1. لینی وارنر: 30(دلایلتون گاملا خردمندانه بود! کلا حال نمودم)
2.تری بوت:30(خوشم اومد از این حرف و درایتتون)
3.آماندا بروکل هرست:30
4.لونا لاوگود:30
5.فلور دلاکور:29

اسليترين: 14 امتیاز

1.لی لی لونا پاتر:28( کلا بعد از خوندن تکلیف شما تا دو ساعت حالم خراب بود!)



سپس چشمکی به دختر موطلایی زد و از کلاس خارج شد.

پیام زده شده در: امروز ۱:۲۹:۵۵

ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱:۳۳:۵۴ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
ویرایش شده توسط آبرفورث دامبلدور در تاریخ ۱:۳۸:۳۰ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
_________________
I am the punishment of God...If you had not committed great sins, God would not have sent a punishment like me upon you.



Genghis Khan



× با شرافت میبازیم اما با نیرنگ پیروز نمیشویم ×
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: شرح امتيازات

عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
PotteroPedia
مرگخوار
پیام: 431
سطح : 19
پست/روز : 91 / 457
روز/پست : 143 / 2749
درصد این سطح : 28
آفلاین
امتيازات جلسه اول درس معجون ها


گريفندور:28 امتیاز

1.هری جیمز پاتر:28 ( نمی دونم چرا نمی تونم بعد از خوندن پست شما 28 و 30 رو از هم تشخیص بدم!)
2.جینی ویزلی:23 فکر کنم سوال دوم رو بد خوندی که این جوابو به من داده بودی! معجون سازِش نه معجون سازی
3.آماتا:30(تکلیف شما تا سه روز موجب خنده ما گشت و ما را به یاد جوانیمان انداخت! فوق العاده بود!)


هافلپاف: 0
بدون شرکت کننده( جاتون خالی)

راونکلاو:31 امتیاز

1. لینی وارنر: 30(دلایلتون گاملا خردمندانه بود! کلا حال نمودم)
2.تری بوت:30(خوشم اومد از این حرف و درایتتون)
3.آماندا بروکل هرست:30
4.لونا لاوگود:30
5.فلور دلاکور:29

اسليترين: 14 امتیاز

1.لی لی لونا پاتر:28( کلا بعد از خوندن تکلیف شما تا دو ساعت حالم خراب بود!)

پیام زده شده در: امروز ۱:۱۱:۴۵

ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱:۱۷:۳۹ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
_________________


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: كلاس معجون سازي

عضو شده از:
۱۷:۴۱ پنجشنبه ۲۴ دی ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
PotteroPedia
مرگخوار
پیام: 431
سطح : 19
پست/روز : 91 / 457
روز/پست : 143 / 2749
درصد این سطح : 28
آفلاین
جلسه دوم


آگوستوس پای هنگامی که از پلکان سنگی بالا رفت و به پشت در رسید کمی مکث کرد تا نفسش را آرام تر کند.
خواسته یا ناخواسته دستی بر ردایش کشید اما بنظر می رسید بیشتر مشغول منظم کردن ذهنش باشد تا ردایش!
می دانست نباید با بی احتیاطی تنها شانس بازگشت اربابش را از بین ببرد!
- تق تق تق.
- بفرمایید.

آگوستوس نفس عمیق دیگری کشید و دستگیره در را گرفت و وارد دفتر مدیر مدرسه شد.

- جناب مدیر.
- آه، آگوستوس به موقع اومدی، لطفا بشین!

آگوستوس در صندلیی که درست روبروی میز مدیر قرار داشت فرو رفت و گفت:
- ظاهرا جناب مدیر کار واجبی با من دارند که در این وقت روز دنبال من فرستاده بودند!
- بله، همین طور که به شما هم قبلا گفته بودم من عملکرد شما رو در این هفته های اخیر مورد بررسی و ارزیابی قرار دادم و به نظر می رسه که شما تونستید به نحوه عجیبی با دانش اموزان خودتون ارتباط نزدیکی برقرار کنید که این خودش یه امتیاز بزرگ محسوب میشه!

با شنیدن جمله اخرِ آبرفورث، لبخند کمرنگی بر لبان آگوستوس نقش بست، اما با شنیدن ادامه صحبت های مدیر لبخندش به سرعت از چهره اش محو گشت.

-... با این حال...
آبرفورث به صندلیش تکیه داد و خیره به استاد جوان به ادامه صحبت هایش پرداخت:

- ...با این حال، فکر نکنم به صلاح باشه بعضی از معجون ها رو به دانش آموزان آموزش بدید! در واقع بهتره اینجور بگم در چهار هفته گذشته با آموزش ساخت چندتا از معجون ها مدرسه رو دچار بحران کرده اید!


دو هفته قبل ، کلاس معجون سازی


بسیار خوب بچه ها ، امروز قصد دارم به شما نحوه ساختن معجون توهم زا رو یاد بدم!
ساختن این معحون دو روز به طول میکشه و این هم بسته به این داره که شما چقدر مهارت در پیدا کردن مهمترین ماده اولیه اون یعنی موی کودن ترین دانش اموز مدرسه تون رو داشته باشد. بگذریم! اثر این معجون بسته به اینکه قصد و نیت سازنده اون چه بوده است، فرق می کنه!

این معجون در مقادیر پایین می تونه روی افراد فراموشکار و کم حافظه اثرات مثبتی بذاره، اما همین معجون در دوز(مقدار) بالا می تونه عوارض جالبی ...ام ببخشید عوارض جانبی بدی ایجاد کنه! که بهتره خودتون در موردش تحقیق کنید.

استاد معجونها با حرکتی که به چوب دستی خود داد دستور العمل را بر روی تخته حک کرد و انگاه دانش اموزان را به گروه های دو نفری تقسیم کرد تا مشغول تهیه معجون توهم زا شوند.

زمان حال

آگوستوس پای در صندلی خود جابه جا شد و راست تر نشست و در حالیکه سعی داشت بدون پلک زدن مستقیما به دامبلدور نگاه کند، گفت:
- خوب کجای ساختن این معجون ها ایراد داشته؟!!

آبرفورث در جواب نگاه خیره و لحن نیمه تند پای سری تکان داد و گفت:
- در ظاهر هیچ اما بنظر می رسه دانش اموزان هافل پاف به درس خواندن و گریفیندوریها هم علاقه خاصی به جادوی سیاه پیدا کردند و از همه بدتر...
( ادامه دارد)


سوالات:


1. طرز تهیه معجون توهم زا؟(10 امتیاز)

2. رولی بنویسید گه در آن قصد دارید معجون توهم زا را به فرد مورد نظرتان بخورانید ( اونم در دوز بالا!) ( 20 امتیاز)

پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۴۹:۲۶

ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۰:۲۷:۳۳ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
ویرایش شده توسط آگوستوس پای در تاریخ ۱:۲۳:۲۵ یکشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
_________________


When the egg breaks by an external power, a life ends. When an egg breaks by an internal power, a life begins. Great changes always begin with that internal power
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: دفتر اساتيد
در ايفاي نقش
عضو شده از:
۱۲:۱۵ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
از تالار قحط النساء گریف!
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
محفل ققنوس
پیام: 1648
سطح : 34
پست/روز : 166 / 832
روز/پست : 549 / 15707
درصد این سطح : 29
آفلاین
یاهو


چـــههه !!! سوتی استادی بود ... ... واااای تنکس دوشیزه لاوگود ... جـــوو پروفسوری منو گرفت ...


هدفِ پست : اصلاح شد !!

پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۵۳:۳۱
_________________
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای ღ گـریـفـیندور ღ !!!!!














انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: كلاس پيشگويي

عضو شده از:
۲۱:۱۷ سه شنبه ۳ شهریور ۱۳۸۸
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 25
سطح : 3
پست/روز : 0 / 68
روز/پست : 8 / 488
درصد این سطح : 73
آفلاین

همانطور که دیدید برای غیبگویی حتما نیاز به مهارت های خاص نداید! تنها کافیست خبری از غیب بدهید که کسی نتواند آن را تکذیب کند!
رولی بنویسید که شخصی (شما یا هر کس دیگری) با استفاده از این تکنیک غیبگویی کند.


-من متنفرم! متنفرم! متنفرم! متنفـــــــرم...!!!!
-شـــــــــــــــــــــــش!!! چته آماتا پچ پچ میکنی! فهمیدم متنفری! ولی از چی؟!؟
- شش به خودت! مگه با تو پچ پچ کردم!؟ با خودم بودم! حالا که اینطوره از تو هم متنفرم!! ... من متنفرم متنفرم متنفرم....
- خب میدونی که من دوستتم؟؟ حداقل بودم قبل ازینکه متنفر بشی از منم دیگه! پس بگو از کی متنفری!!
- آخه یعنی واقعا بعد این همه سال نفهمیدی من از این استادایی که الکی خودشونو استاد جا میزنن و یچی بلد نیستن متنفرم!؟؟ بزنم لهت کنم یا کروشیوت کنم!؟؟ هان؟ خودت انتخاب کن!

-

دوربین میچرخه و سکوت آنی رو که تو اون لحظه تو کلاس مشغول حکمرانی حکومت طاغوت مآبانه اش بود ضبط میکنه تو تصویر! همینطوری میچرخه و میچرخه و میرچرخه و چهره ی تک تک بچه های کلاسو رد میکنه و میچرخه و چهره ی آتشین پرفسور رو هم رد میکنه .. ایندفعه با یه حرکت زیگزاگی خفن دوربین برمیگرده و زوم میکنه رو چهره ی مهربان پرفسور! تاتادام!!!:

-

دوربین چشمای باریک شده ی پرفسور بگمن رو رها میکنه و زوم میکنه رو سوژه ی هیجانی تری!
پرفسور لب هاش رو میگزه و در همین حال دوربین تصاویر رو به صورت اسلوموشن ضبط میکنه... ترک های لب پرفسور در اثر گزیده شدن سر باز میکنن و خون شفاف و زلال (!) و قرمزی لب های پرفسور رو براق میکنه و چه درخشندگی ای رو این دوربین ما شاهده!
در همون حال آماتا سرشو بالا میاره و تو صورت پرفسور زل میزنه. درخشندگی چشمای پرفسور و برقی که از خون تازه ی رو لب پرفسور به چشم میخوره آماتا رو سرجاش میخکوب میکنه! اما از رو نمیره و زیر لبش میگه:
- نمیدونستم گوشاش اینقده تیزه...
- آماتا خفه بمیر!الان جفتمونو به کشتن میدی!!

دوربین برمیگرده پیش پرفسور و همگام با پرفسور جلو میره به سمت آماتا.
در اون لحظات حساس حتی صدای نفس کشیدن احدی هم شنیده نمیشد!

احدی مجهول الهویه در گوشه ای از کلاس:
دوربین:
همون احد (!): خسته شدیم بابا! گفتم یه جیغی بزنم اتمسفر جنایی تر بشه!

پرفسور بگمن جلوی میز آماتا وایساده بود. آماتا با اعتماد به نفس تمام بلند میشه و به دوربین این فرصت رو میده که از یه صحنه ی فیس تو فیس خفن و حیاتی فیلم بگیره!

پرفسور: که پیشگویی های من رو قبول نداری نه !؟؟
آماتا: خیلی معذرت میخوام پرفسور. شما پیشگویی ای کردین که من قبولش داشته باشم؟؟

دانش آموز بامزه (همونی که اولین بار مهارت استاد رو زیر سوال برد!):

پرفسور با نهایت انعطاف میپیچه سمت اون بامزه و طلسم نه چندان مرگ باری رو نثارش میکنه. در همین لحظه بود که بغل دستی آماتا با آغوش باز از مرگ پذیرایی میکنه !
بگمن روش رو به آماتا میکنه و میگه:

- که اینطور! مثل این که خودت خیلی به خودت اطمینان داری! چطوره یه چشمه از توانایی های شگفت انگیز پیشگوییت رو نشونمون بدی؟؟ اگه هم که نه ، مجبورت میکنم تا آخر سال تو آشپزخونه ی هاگوارتز به جنا توی تدارک میز و شستن ظرفا کمک کنی! البته بدون جادو!!

آماتا در کمال ناباوری نگاهی به بچه های کلاس میندازه به امید حمایتی چیزی اما تنها چیزی که میبینه یه عده آدم شاد و خوشحاله که رو هم افتادن تخمه و میشکونن و هم زمان ماجرارو دنبال میکنن! همینطوری با چشماش دنبال کمک میگشت تو کلاس که ییهو چشمش میفته به یه ردای تر و تمیزی که تو پوست بسته بندی شده بود و روی میز پرفسور جا خوش کرده بود. یادش اومد که اون روز صبح پرفسور آبر دامبل تو راهرو جلوی پرفسور بگمن رو گرفته بود و اون ردا رو تو بغلش تپونده بود و کلی بهش سپرد که با نهایت دقت شستو شوش بده! گویا پرفسور بگمن به شغل آبرومند خشکشویی در کنار شغل شریف تدریس پیشگویی میپرداخت!
لبخند موذیانه ای رو لبای آماتا نقش بست. دست به جیبش برد و آینه اش رو که جزء جدایی ناپذیر از خودش بود ، درآورد.
پرفسور بگمن یه نیگاه عاقل اندر سفیه به آماتا انداخت و گفت:

-ببینم! نکنه میخوای آینده ی منو از تو آینه ببینی!!؟ گوی بلورین احتیاج نداری بیارم برات؟
- نه استاد با همین کارم راه میفته!!

آماتا خیلی سعی کرد تا یادش بیاد مشنگایی که تو تابستون باهاشون کمپ رفته بود چطوری با آینه نور خورشیدو اینور اونور منعکس میکردن. با خودش فکر کرد که حتما اونطوری میتونه بسته ی رو میزو آتیش بزنه. اما هرکاری کرد نتونست که نتونست!
پرفسور: چی میبینی ! به منم بوگو عموجان!!

ییهو شخص مجهول الهویه از گوشه ی کلاس بلند میشه و انگار میفهمه چی تو سر آماتاس. زیر لبش طلسمی رو میخونه و توی بسته جرقه ای درست میکنه.
احد مجهول الهویه(تو دلش!!): بابا کلاس ماست دیگه! حتی یه نفرم پتانسیل اینو نداره که یکم آتیش بسوزونه! چه خسته کننده!

آماتا جرقه رو که دید نیشش تا بناگوش باز شد و تو دلش به علامه گی خودش افتخار کرد که چچقدر خوب از مشنگا کار یاد گرفته بود!

پرفسور یک لحظه با خودش فکر کرد که نکنه آماتا واقعا چیزی دیده که اینطوری لبخند آبکی تحویلش میده. دهنش رو باز کرد که بپرسه اما آماتا زودتر گفت:

- پرفسور خیلی متاسفم ولی میبینم که پرفسور دامبلدور حکم تدریستون رو به تعلیق در میاره...انگار..
پرفسور:
- انگار یه کار خیلی بد کردین! مثلا این که مسئولیتی رو که بهتون داده بود رو توش گند زدین.. اوه اوه اوه..

در همون لحظه بوی سوختگی تیزی دماغ پرفسور رو به نوازش در میاره. استاد بگمن با کنجکاوی بو میکشه و ...
انگار کل آب دریاچه ی نزدیک هاگوارتز رو یخ کردن ریختن رو سر این پرفسور بیچاره ...پرفسور بگمن هجوم میبره سمت بسته و روش میپره اما دیگه دیر شده بود و نه تنها ردای توی بسته سوخته بود، تنها ردای خودشم با یه طرح دایره ای خیلی خوشکل رو شکمش، جزغاله شد!
دوربین زوم میکنه رو پرفسور و این حالت پرفسور رو که کارد میزدی بهش خونش در نمیومد رو ثبت کرد!

پرفسور: 100 امتیاز از گریف کم میکنم آماتا! آتیشت میزنم!!تو .. دانش آموز گستاخ..
آماتا : فک کنم استاد دیگه از استادی تا الان تعلیق شده باشید! نمیتونین امتیاز کم کنین! ولی خب من پیشگویی که خودتون خواستین رو انجام دادم!

-------------------------------------------------

و در پایان باید بگم که این فقط یه رول بود برای ارائه به عنوان مقش و هیچ ارزش دیگه ای نداره!! همه میدونن من به استاد ارادت خاصی دارم!

پیام زده شده در: دیروز ۲۱:۵۷:۳۶
_________________
What if you were feeling something you are not able to talk about or you are not allowed to think about ??
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: دفتر اساتيد

عضو شده از:
۲۱:۳۲ سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۷
از خرس مستربین خوشم میاد!
گروه:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 641
سطح : 23
پست/روز : 0 / 552
روز/پست : 213 / 6244
درصد این سطح : 11
آفلاین
سلام.

ممنون میشم پروفسور پاتر یک بار دیگه مجموع نمرات رو در کلاس پرواز و کوییدیچ چک کنند.

پیام زده شده در: دیروز ۲۰:۰۳:۳۴
_________________
× با شرافت میبازیم اما با نیرنگ پیروز نمیشویم ×





Only Raven
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: جادو رو به خاطر خودش مي خواي يا به خاطر هري ؟

عضو شده از:
۲۲:۱۶ چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
سطح : 1
پست/روز : 0 / 8
روز/پست : 1 / 8
درصد این سطح : 34
آفلاین
به خاطر خودش حالا 50 درصدش هم برا اسنیپ ( الن ) دیگه دیگه
به ریش مرلین فقط 50 درصد

پیام زده شده در: دیروز ۱۹:۳۹:۲۳
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: اگه بخواین از پارک هری پاتر یه چیز بخرین اون چیه؟

عضو شده از:
۲۲:۱۶ چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۹۰
از تهران
گروه:
کاربران عضو
پیام: 5
سطح : 1
پست/روز : 0 / 8
روز/پست : 1 / 8
درصد این سطح : 34
آفلاین
هر چیزی که من و یاد دنیای هری پاتر اسنیپ و بازیگراش بندازه ترجیها چیزی که مربوط به الن جون ( اسنیپ ) باشه

پیام زده شده در: دیروز ۱۹:۰۱:۳۴
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال


Re: شهر لندن

عضو شده از:
۱۲:۵۳ شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۸
از ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ ̡͌l̡̡̡̡._웃
گروه:
گردانندگان سایت
کاربران عضو
راونکلاو
مدیران انجمن
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
پیام: 1398
سطح : 32
پست/روز : 155 / 778
روز/پست : 466 / 5975
درصد این سطح : 12
آفلاین
... این کله ی صاف و سفید چقدر آشنا بود، اونو کجا دیده بود؟ احساس میکرد در گذشته ای نه چندان دور به مقدار زیادی این سر را میدید...

- کروشیو! آی کیوت شبیه ماگلا شده!

کروشیو مانند شربت تقویتی که ماگل ها میخورن روی سیبل اثر به سزایی داشت، چشماش از حالت تاری در آود، جانی دوباره به بدنش برگشت و حالا که دقیق تر به فرشته ی نجات خود نگاه کرد بیشتر به بی شباهتی اش به فرشته ی نجات پی میبرد.

- ارباب؟ ... من اینجا چی کار میکنم؟ من داشتم یه ماگل احمقو احمقش میکردم که یه کار احمقانه ای بکنه ...

لرد که حوصله ی مزخرفات پیشگوی خرفتش رو نداشت اشاره ای به لودو کرد و لودو منظور لرد رو فهمید.

- آپارات کردنو یادت میاد؟ غیب شدن؟ جادو؟ جادوگری؟ دنیای جادویی؟ من؟ مونتی؟ ارباب؟ خب حالا خفه شو ببین ارباب چی میگه!

سیبل فهمیده یا نفهمیده سرش رو تکون داد و به سختی آب دهنش رو قورت داد و به زحمت سرش رو بالا برد و به لرد خشمگین نگاه کرد.

- میگم ارباب؟ حالا که دقت میکنم میبینم شما ابرو دارین!

لرد چوبدستیش رو در آورد و به سمت سیبل گرفت: مثل اینکه یه کروشیو دیگه نیاز داری! بلند شو و برو تو اتاق پیشگویی، باید یه کم با اون گوی های کوچولوت ور بری!

اتاق پیشگویی - همین بغل

سیبل به زحمت بدن نحیفش رو پشت میزی که زمانی پشت اون کار میکرد و برای اربابش پیشگویی میکرد نشست.

لرد روزنامه رو از داخل جیب رداشت در اورد و اونو جلو سیبل پرت کرد.

- این موضوع رو بخون و یادداشت هایی که ارباب با خط قشنگش زیرش نوشته! بعد جواب بده.

چند دقیقه بعد سیبل روزنامه رو کنار گذاشت.

لرد مشتاقانه پرسید: خب؟

- ارباب جسارتا شما بهتره از اتاق برید بیرون تا من بتونم تمرکز کنم!

لرد بعد از چند تا طلسم به سمت سیبل از اتاق بیرون رفت و لودو و مونگمری رو هم کشان کشان از اونجا بیرون برد.

سیبل بعد از رفتن اونا با نگرانی از جاش بلند شد و با خودش فکر کرد: حالا من چی به این ارباب بگم آخه؟ لعنتی! من چمیدونم چی کار کنم دنیا نابود نشه ... فکر کن سیبل! به مغزت فشار بیار ...

یهو یه فکری از نا کجا آباد به مغز سیبل برخورد کرد و باعث بشکن زدن اون شد. یاد فیلمی که همین ماه پیش تو سینمای ماگلا دیده بود افتاد، قطعا لرد و بقیه این فیلمو ندیده بودن.

پس سریع از اتاق بیرون اومد و مقابل لرد زانو زد.

- ارباب! یافتم! شما باید یه وسیله ای از جنس فلز و ضد گرما و سرما و با مقاومت زیاد بسازی، از هر حیوون جادویی یه جفت جمع کنی، مرگخواران رو جمع کنی و هر کسی که فکر میکنی به درد میخورن رو صدا بزنی و بعد همگی بریم تو اون وسیله! وقتی دنیا نابود بشه شما یه دنیای کوچیک دارید با یه عالمه برده!

لرد هنوز در حال تجزیه تحلیل این ایده بود ...

پیام زده شده در: دیروز ۱۶:۱۱:۴۷

ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۶:۲۷:۴۹ شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰
_________________

× با شرافت میبازیم اما با نیرنگ پیروز نمیشویم ×





فقط ارباااااااااب

Only Raven


خدا بده شانس!!
انتقال پست به یک برنامه دیگر انتقال



(1) 2 3 4 ... 10738 »




 
 
©opying any content (Texts,Images,Icons) from this site is permitted by mentioned to Jadoogaran.org | | Designed by d.jadoogaran.org |