هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: امروز ۱:۳۳:۲۲
#1
سلام بر معجون ساز بزرگ هکولی!

یک عدد قرعه پنج امتیازی لطف میکنید؟

و یک سوال
این امتیاز ها برای چی هستن و چه فایده ای دارن؟


با نقاشی هام مهربون باش!


پاسخ به: کافه تفريحات سياه!
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۲۸:۰۶
#2
خلاصه:

لرد به دلیل گرفتن مقداری خون از مورفین معتاد شده. ولی مشخص نیست به چی.
لرد که بطور ناگهانی فلج هم شده ادعا می کنه به یه سفید(محفلی) معتاد شده و باید برن براش یه جادوگر سفید بیارن. مرگخوارا برای پیدا کردن یه سفید، به پیازستان(واقع در ناکترن) می رن و هری پاتر رو می گیرن. ولی هری ناپدید می شه! دومینیک ویزلی ادعا می کنه هری پاتر رو خورده و اگه با خودشون ببرنش تفش می کنه!

.....................

مرگخواران غرغر کنان به طرف دومینیک رفتند.

-این چرا سبزه؟ حالت تهوع داره؟
-چرا لبخند بی معنی می زنه؟
-این میمونم جزوشه؟

دومینیک اصلاح کرد:
-میمون نه... پیشی! خوشت میاد خودت رو انسان صدا کنیم؟ هر کسی اسمی داره.
پیشی تایید کرد.

مرگخواران دست و پای دومینیک را گرفتند و همراه پیشی درون پاتیل هکتور گذاشتند.

سوالی برای هکتور که از اشغال شدن پاتیلش چندان خوشحال نبود، پیش آمد.
-کیا پاتیلو حمل می کنن؟

جواب برای مرگخواران مشخص بود!
-البته که خودت! مگه ما گفتیم پاتیل همراه خودت بیاری؟ زود کولش کن.

-این کله زخمی رو هم خورده! یعنی در واقع باید دو نفر و یک... یک... واحد شمارش میمون چیه؟

کسی نمی دانست!




پاسخ به: مهد کودک دیاگون
پیام زده شده در: دیروز ۲۰:۱۹:۰۲
#3
خلاصه: مرگخواران تصمیم گرفتن مشغول به تربیت بچه‌های مهد کودک دیاگون بشن تا اونهارو برای پیوستن به ارتش لرد سیاه آماده کنن. هر مرگخوار وظیفه تربیت یک بچه رو به عهده می‌گیره و نتیجه تربیت‌شو نشون لرد سیاه میده تا اینکه نوبت به تام جاگسن می‌رسه اما بچه تحت نظر تام گم شده و گویا خود لرد هم بچه رو قایم کرده!

***


- ارباب یه چیزی پشت‌تون داره تکون میخوره!
- بچه بی ادب شماست تام.
- ارباب خواهشا تا سازمان حمایت از حقوق کودکان و COPPA نیومدن کل تاپیک و سوژه رو تخته کنن، آزادش کنید زبون بسته رو!
- فقط خواستیم کمی مزاج کنیم و بخندیم. بیا، اینهم... عه چکار میکنی بچه؟

از اونجایی که برای یک مدتی دست و بال بچه بخت برگشته بسته بود، همینطور که لرد داشت آزادش می‌کرد و به آغوش تام برش می‌گردوند، بچه کنترل خودش رو از دست داد و باقی ماجرا.
- تام! یا سریعا از جلوی چشم ما دورش می‌کنی یا کاری می‌کنیم همین سازمان و COPPAـی که گفتی به حال خودت و این بچه گریه کنند.
- اما ارباب تازه بهش یاد داده بودم که ماشین لباس‌شویی رو خودش روشن بکنه!
-

تام همونطور که بچه رو هندونه‌طور وارد کادر کرده بود، مجددا بچه رو به زیر بغلش گذاشت و از کادر خارج شد.
- بعدی!

نفر بعدی، آخرین نفری بود که بچه تحت نظرش رو نشون لرد می‌داد. بعد از اون قرار بود همگی جمع بشند تا لرد نظرش رو درمورد نتیجه کار مرگخوارها اعلام کنه. نفر بعدی کسی نبود جز مورفین گانت!
- شلام دایی ژون!
- دایی جان با این بچه چه کار کردی؟ چرا خمار بنظر می‌رسه؟


تصویر کوچک شده


We've all got both light and dark inside us. What matter is the part we choose to act on. That's who we really are


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: دیروز ۱۹:۵۵:۵۵
#4
درود بر تو ای کلاه مهربان!

خب من کمی خشنم،مهربون هم هستم. تا حدی شجاعم یکم خسیسم.بخشنده هم هستم.از حیوانات دررنده می ترسم.باهوشم هستم.تنبل هم کمی هستم.
کنکجکاو هم هستم

اولویتهام هم گیریفیندور و ریونکلاو هستش!

ولی اول گیریفیندور است.

ممنون.


----

ریونکلاو

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط surenA.AbEdI در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۵ ۲۱:۳۰:۵۰
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۶ ۰:۱۶:۴۰


می خواهم...میدانم...شادانم!
تصویر کوچک شده


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: دیروز ۱۱:۵۴:۱۷
#5
تصویر شماره ی 3

-پوففف!

این صدای اه دردناک سوروس بود؛از دو هفته پیش متوجه ی علاقه جیمز به لیلی شده بود و سعی داشت قبل از جیمز قلب لیلی رو تصاحب کنه. اما همش تیرش به سنگ میخورد!
دیروز اعلامیه گردش هاگزمید رو زدن رو تابلوی اعلانات،سوروس میخواست با لیلی بره گردش اما وقتی که ازش درخواست کرد لیلی جواب رد بهش داد. صبح تو هاگزمید وقتی که داشت تنهای تنها به سمت سه دسته جارو میرفت،جایی که تمام خاطراتش رو با لیلی تو هاگزمید ذخیره کرده بود. اما ناگهانی لیلی و جیمز رو توی دوک ها عسلی دید!
از عصبانیت با گام های محکم به هاگوارتز برگشت،میدونست که بهتره کمی استراحت کنه وگرنه باعث دردسر برای همه میشه! صبح تو سرسرا لیلی رو دید که بین جیمز و سیریوس نشسته و قه قهه کنان با جیمز حرف میزد؛ در اون لحظه قند تو دلش اب شد،خیلی نگران بود که نکنه،نکنه اون اتفاق ناراحت کننده بیوفته؟

-لیلی عزیز...چرا با من حرف نمیزنی؟چرا با من نمیخندی؟چرا با جیمز مغرور و رفقاش میگردی؟چرا منو درک نمیکنی؟...من دوستت دارم لیلی!

سوروس فریاد زنان این را گفت و محکم به آینه ای که جلوش بود کوبید!اما ناگهان لیلی رو بر روی شونهاش دید!

-لیلی؟

صدایی نیومد.

-لیلی؟

سوروس نمی خواست شونش رو نگاه کنه،چون میترسید.

-لیلی؟جواب بده!لیلی کجایی؟

تصمیمش رو گرفت!

-نههههه!

لیلی بر روی شونه های سوروس نبود! اما وقتی به آینه نگاه میکرد لیلی رو بر روی شونه اش میدید. روز زمین نشست و به آینه خیره شد...

-چرا همچین آینه...

اما صدای سوروس در درونش محو شد!


--------


پاسخ:
آ باریکلا...خیلی خوب شد...الان دیگه مشکل خاصی نداره رولت که حداقل از این مرحله عبور کنی...

تایید شد.

مرحله‌ی بعد: کلاه گروهبندی




ویرایش شده توسط surenA.AbEdI در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۵ ۱۲:۰۱:۴۹
دلیل ویرایش: ....
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۵ ۱۵:۵۱:۲۴


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: دیروز ۱۰:۰۲:۰۵
#6

پیرزن با سرعت برگشت. لرد هم با تنفر به پیرزن نگاه میکرد.

-خب شلیل تازه ی مامان، کجا باید از این پیرزن نگهداری کنیم؟
-ما از کجا بدانیم مادر؟...

لرد نگاهی به اطرافش کرد...
یه سطل اشغال
هفت هشتا درخت
میدون
یه عالمه کاه
و تازه واردنما!

-فهمیدیم مادر!
-افرین انگور نارس مامان کجا باید بذاریمش؟
-اولین قانون پذیرفته شدن در گروه وسیع و عالی رتبه ی من این است که نگهداری از پیرزنها را بلد باشید!

تازه واردنما نگاهی به اطرافش کرد.
تاز وارد نما بیشتر نگاهی به اطرافش کرد.
تازه واردنما بسیار نگران شد.

-تازه واردنما؟
-تازه وارد مامان؟
-ب..له؟
-خوبه! پیرزن با تازه واردنما همراه شو.
-هلوی مامان اونوقت کی برامون از جغدهای دامبلدور بیاره؟
-

لرد فکر کرد.
لرد خیلی بیشتر فکر کرد.
لرد زیادی فکر کرد.

-واییی تفاله ی چای مامان درگذشت!
-مادر ما زنده ایم!
-شلیل گندیده ی مامان زنده شد؟
-مادر نمرده بودیم که زنده شیم!
-اهممم.

پیرزن از بی توجهی خوشش نمیامد برای همین می خواست جلب توجه کنه.

-چشده پیرزن؟
-کی از ما نگهداری میکنه؟
-باید مرگخواران را خبر کنیم مادر؟
-تام جاگسن مامان چطوره؟
-خوب است مادر!


کتاب اینجا...کتاب اونجا...کتاب همه جا!

تصویر کوچک شده


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: دیروز ۱:۳۳:۰۰
#7
سلام پلاکس.

مهم‌ترین موضوعی که وجود داره اینه که آیا فقط چون ما ایده‌ای برای ادامه‌ی سوژه نداریم اون پست رو خرابکاری می‌دونیم یا واقعا طرف زده سوژه رو خراب کرده؟ شاید برای همه و خصوصا تازه‌واردترها تشخیص این موضوع سخت باشه، برای همینه که ناظر انجمن باید در موردش تصمیم بگیره.

اصولا هیچ سوژه‌ای اونقد خراب نمی‌شه که نشه درستش کرد، ناظرا هم معمولا وقتی با چنین موردی مواجه می‌شن با یکی دو پست سعی می‌کنن سوژه رو دوباره احیا کنن و به مسیر درستش برگردونن. ولی اگه به فرض اصلاح سوژه مقدور نباشه، ناظر انجمن به صلاحدید خودش می‌تونه اعلام کنه اون پستِ خراب‌کننده نادیده گرفته بشه و از نفر قبلیش داستان ادامه پیدا کنه.

اگه جایی با این مورد برخورد کردین خودتون اقدامی نکنین. با ناظر انجمن، یا در صورتی که انجمنی ناظر نداشت با مدیرای ایفای نقش در میون بذارین تا اونا رسیدگی کنن.




پاسخ به: كلاس تاريخ جادوگري
پیام زده شده در: دیروز ۱:۰۸:۰۶
#8
نمرات امتحانی شونن شوجوهای زیبایم.


قبل از اعلام نمرات، می‌خواستم بگم که این ترم، بهترین ترم تدریسی بود برای من. ممنونم ازتون. خوشحالم از پیشرفت بارز تک تکتون. امیدوارم از حالا به بعد، همه ی این انرژی و پیشرفتتون رو توی ایفا ادامه بدین. خسته نباشین.

گابریل شوجو: 17 + 7
گابریل عزیزم، ممنونم بابت شرکت خوبت تو کلاسا. آخرین وصیت کاتانا اینه که لطفا یه عالمه دیالوگ نیم خطی پشت هم ننویس.

زاخاریاس شونن : 19.5 + 9
زاخاریاس عزیزم، از همون اول هم پستات رو می‌پسندیدم. لطفا محض رضای کاتانا به نیم‌فاصله روی بیار تا بلکه ناظر رستگار شی!

سیوروس شونن : 19 +10
اینکه نشد 20 بدم بهت، دسته ی کاتانا رو به درد آورد. ایده‌ت عالی بود ولی متاسفانه مقادیری ایراد نگارشی و تایپی داشتی که باعث می‌شد نتونم امتیاز کامل بهت بدم.
نقل قول:
پروفسور موتویاما فقید

فقید شدیم ولی بزرگ نه.


The true meaning of the
'samurai'
is one who serves and adheres to the power of love.

"Morihei ueshiba"


پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: دیروز ۰:۳۰:۲۲
#9
نمرات امتحان پایان ترم درس معجون سازی:


اول این نکته رو بگم که در جریان هستید که دیگه نقد کردن توی جلسه امتحان معنایی نداره. بنابراین سعی کردم اگه تغییری در طول ترم ازتون دیدم اینجا بیان کنم. در ضمن امتیاز از ده نمره به روند کل تغییرات پست هاتون داده شده. یعنی اگه دو پست زدین مقایسه اون دو تا و اگه توی همه جلسات شرکت کردین مقایسه همه پست ها.

زاخاریاس اسمیت: 17 + 7

زاخاریاس پستت نسبت به قبلی پیشرفت خوبی داشت ولی در مجموع در بعضی از موارد نسبت به نقد هایی که بهت میشه مقاومت نشون میدی. در نتیجه پیشرفتت یه مقدار سینوسی پیش میره.

ایزابلا تینتوئیستل: 16

ایزابلا قبلا توی کلاسم شرکت نکرده بودی. نوشته ات کیفیت خوبی داشت. فقط یه مقدار اشکالات ریزی داشت و کمی هم ایراد پردازشی.

گابریل تیت: 14

گابریل شما هم قبلا توی کلاسم نبودی. با اینکه شخصیت هکتور رو خوب نوشته بودی ولی پستت سوژه و خلاقیت لازم رو نداشت.

دراکو مالفوی: 12

دراکو به نظرم باید خیلی با شخصیت ها بیشتر آشنا بشی و تو نوشتنت دقت زیادی انجام بدیم.

فلور دلاکور: 19+ 8

فلور سطح پست هات در تمام جلساتی که شرکت کردی خوب بودن. و پیشرفتت هم کاملا قابل مشاهده بود.


الکساندرا ایوانوا: 18 + 9

ایوا شکلک هاتو خوردی؟ قشنگ مشخصه گشنه بودی! و اینکه خب خیلی کم اضافه کردی. هنوزم کمرنگ بود.


سوروس اسنیپ: 10+ 5

سوروس واقعا واقعا انتظاراتم ازت خیلی بیشتر بود. فکر کنم بیشتر جهت اینکه شرکت کرده باشی پست زدی.


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۳:۵۱:۵۹ جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
#10
درود مدیران محترم.

یه سوال داشتم.
یه تاپیکی که دنباله دار هست داره روند خودشو طی میکنه... یهو یه نفر که شاید تازه وارد و مبتدی هم نباشه میاد یه پست میزنه که همه چیز به هم میریزه، و چون کسی نمیتونه یا حوصله نداره خرابکاری رو جمع کنه، تاپیک سالها همونطور میمونه!

اگه چنین اتفاقی افتاد چه کنیم؟
میشه اگه کسی راه اشتباه رفت تو شخصی بهش بگیم؟

روز خوش!


با نقاشی هام مهربون باش!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.