the first special harry potter website for persians The place for wizards association and harry potter fans
     
Register Now!| Login | Home | Articles | Forum | Download | Contact | About    englishpersian
مسابقه جادوگران
Hogwarts
Login
Username:

Password:

Auto Login

Lost Password?

Register now!
Platform Nine And Three-Quarters
Recent new items


Who's online
Recent replies
پاسخ های جدید در ایفای نقش
پاسخ های جدید در هاگوارتز
پاسخ های جدید در کوییدیچ
Contextual Q&A
 
بیست و یکمین دوره از ترینهای سایت جادوگران (انتخاب کنید!)
مرحله ی اول معرفی بهترین های سایت برای ماه های مرداد و شهریور آغاز شد.
شما میتوانید برای انتخاب کاندیدای خود از تاریخ 17 تا 23 شهریور به تاپیک های زیر مراجعه کنید:

جادوگر ماه
ناظر ماه
بهترین عضو تازه وارد
بهترین ایده (زننده ی تاپیک)
بهترین نویسنده در ایفای نقش
بهترین نویسنده در بحث های هری پاتری (غیر رول)
 
 
 
 
   All Posts


(1) 2 3 4 ... 8529 »


Re: محله پریوت دریو

Joined:
7/26 9:33
From لای ریشای هاگرید!
Group:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
Posts: 148
Level : 11
HP : 153 / 255
MP : 49 / 89
EXP : 22
Offline
گراوپ دستشو زیر چونش گذاشته داره تیریپ ارسطو تفکر میکنه!!

در همین موقع کسی که دارای سه کله بود میاد جلو گراوپ :
_ من فنریر گری بکم!
_ نه خیرم من ماتیلدام!
_ بوقی ها ! هر دو تاتونخفه شین ! من ریتام!

گراوپ با تفکر به این موجود سه سر نگاه میکنه ... سه سر ، بدون دست و یک پا ، حیوونی عجیب!

کمی اون طرف تر جنگ و جدل بین دو عدد تنه (!) بدون دست و سر و کله و گردن در گرفته بود ! :
_ بوقی کله ام رو بده!
- برو گمشو کشکتو بساب بوقی بی مصرف ...!

گراوپ :
و با پاش ، خیلی سریع ی عدد کله سوروس اسنیپی رو داخل سطل آشغال میندازه!

در همین موقع کله هوگو که یک دست فقط بهش چسبیده بود روی زمین قل میخورد.
_ کسی ( بوووق! سانسور! ) منو ندیده!؟

کمی بعد!
گراوپ با هزار زحمت ، تمامی اوباش رو یک جا جمع میکنه و شروع به سخنرانی می کنه.
_ اهم اهم! اینی که هستید شما همش هست تقصیر محفل بی وجدان! آن بوق سگ صفت! آن پی پی اسب !

اوباشی که دهن داشتند (!!) فریاد بر آوردند.

گراوپ دوباره ادامه داد :
_ آن کثیف های رذل شما را به این حال و روز آوردند در! باید کشت آن ها را! نصف کرد آن ها را! یک نصف به سمت چپ ، یک نصف به سمت راست!

دوباره اوباشی که دهن داشتند فریاد برآوردند ... شور و شوق جر دادن محفلی ها در ذره ذره وجودشان رسوخ کرده بود!

Posted on: Today 9:37

Edited by گراوپ on 2008/9/8 9:49:06
_________________


مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است. جان اولیور هاینز
Transfer the post to other applications Transfer


Re: ماجراهای دامبل و خانواده!!

Joined:
7/26 9:33
From لای ریشای هاگرید!
Group:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
Posts: 148
Level : 11
HP : 153 / 255
MP : 49 / 89
EXP : 22
Offline
آسپ در حالیکه همچنان خودش رو توی آینه برنداز می کرد خطاب به آلبوس گفت :
_ عمو دامبل! این بیماریه هم بد چیزیه!

آلبوس در حالیکه آهی میکشید زیر لب گفت : حیف شد! تازه سفارش تخت دو نفره داده بودم!

آسپ : واه واه!

آلبوس کانال تلوزیون رو عوض میکنه و میزنه فشن تی وی!
چند تا مدل دارن با هم میان جلو ، سیفــیــــت! بور! بلوند!
آلبوس :
و درست لحظه ای که صحنه حساس (!!) شده بود یک آقاهه ای میاد جلوی تلوزیون و شروع به حرف زدن میکنه.
_ با توجه به آخرین مد های روز(!) زین پس رنگ پوست سیاه دلربا اعلام میشود!

آلبوس کمی سرشو خم میکنه و در حالیکه به آسپ نگاه میکنه یک لبخند شیطانی بر لب هاش نقش بسته میشه!



داخل انبار
گابر در حالیکه کیسه ها رو این ور و اون ور میریخت وگرد خاک بلندی رو به پا زیر لب گفت :
_ اه بوقی! بوقی بوقی! من مطمئنم پیری یک دونه کیسه آرد اینجا گذاشته بود. کجاســــ ... آها پیدا شد!
و کیسه آرد رو با هزار زحمت بلند میکنه و میزاره کنارش و اولین مشت آردیش رو به صورتش می مالونه.

داخل خونه دامبل
آسپ دوباره با همون وضع روی پای آلبوس دامبلدور نشسته به این صورت:

در همین لحظه در با صدای آرومی باز میشه و گابریل ، سیفیت تر از همیشه در آستانه در ظاهر میشه.
_ سلام دامبل ! ببین چقدر سیفیتم! نازم! جیگرم!

آلبوس یک نگاهی توام با نفرت ، استفراغ ، کثافت و عق (!؟) به گابر میکنه و بدون هیچ حرفی به گابر اشاره میکنه که تلوزیون رو مشاهده کنه.
_ ... و آخرین افراد دلربا نیز سیاه می باشند!

گابر یک نگاه به تلوزیون میکنه بعدش یک نگاه دیگه به آلبوس و بعدش به آسپ که روی پای آلبوسه و به صورت اتوماتیک میره و دستمال رو برمی داره تا آشپزخونه رو تمیز کنه!

همان شب!
گابر داره کف آشپزخونه رو لته میکشه و یک شعری رو زیر لب زمزمه میکنه :
هر چي مي خواي با خود ببر دستمالو با خودت نبر...بزار که گابر در به در بسابه خونه رو تا به سحر دستمالو با خودت نبر!دستمالو با خوت نبر!کثيف مي شه خونه من!( کپی رایت بای کالین )

آلبوس یک نگاه به ساعتش میکنه و داد میزنه : عالــــی شد! وقت خوابه!

آسپ و گابر :

Posted on: Today 9:12

Edited by گراوپ on 2008/9/8 9:29:47
Edited by گراوپ on 2008/9/8 9:35:24
_________________


مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است. جان اولیور هاینز
Transfer the post to other applications Transfer


Re: بهترین نویسنده در ایفای نقش

Joined:
3/16 12:11
From تالار اصیل زادگان
Group:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
PotteroPedia
مرگخوار
Posts: 213
Level : 13
HP : 63 / 315
MP : 71 / 444
EXP : 62
Offline
به نظر من کسی نیست جز :

لرد ولدمورت

Posted on: Today 8:59
Transfer the post to other applications Transfer


Re: جادوگر ماه

Joined:
3/16 12:11
From تالار اصیل زادگان
Group:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
PotteroPedia
مرگخوار
Posts: 213
Level : 13
HP : 63 / 315
MP : 71 / 444
EXP : 62
Offline
تلاشهای بی وقفه اش نظر همه رو به خودش جلب کرده . رای من :

آلبوس سوروس پاتر

Posted on: Today 8:59
Transfer the post to other applications Transfer


Re: بهترین نویسنده در بحث های هری پاتری (غیر رول)

Joined:
3/16 12:11
From تالار اصیل زادگان
Group:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
PotteroPedia
مرگخوار
Posts: 213
Level : 13
HP : 63 / 315
MP : 71 / 444
EXP : 62
Offline
هممم... رای خودم رو به :
آنتونین دالاهوف
اهدا میکنم به خاطر فعالیت قابل قبولی که در این زمینه داره.

Posted on: Today 8:56
Transfer the post to other applications Transfer


Re: بهترین نویسنده در ایفای نقش

Joined:
9/1 1:32
Group:
کاربران عضو
راونکلاو
ایفای نقش
Posts: 9
Level : 1
HP : 4 / 21
MP : 1 / 1
EXP : 86
Offline
سلاو!

من الان يه ساله رولاي گابريلو ميخونم تو سايت بغلي،و بنظرم سوژه ها و پدرازش و كلا طنزش و اينا خيلي داركزه!
راي من:گابريل دلاكور!

Posted on: Today 8:38
Transfer the post to other applications Transfer


Re: داستانهای سه خطی

Joined:
8/11 9:11
From بالای سر جسد آسپ
Group:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
مرگخوار
Posts: 68
Level : 7
HP : 61 / 153
MP : 22 / 34
EXP : 15
Offline
اما..
-اما نداره، فردا میبینمت تام.
و بدون اینکه حرف دیگر بزند، از جایش بلند شد و زودتر از تام کلاس را ترک کرد. سپس صدای خوش و بش او با سارا را شنید. با عصبانیت مشتی روی میز کوبید و ناسزا گفت. منتظر نمی ماند تا اسلاگهورن او را از سرش باز کند! اطلاعات بزرگ و خوبی میخواست... باید از اسلاگهورن نقطه ضعفی گیر می آورد، باید کاری میکرد که بیشتر از اینها نورچشمی اش بشه...
________________________________
تام به سمت میز سبز رنگ کوچکی در گوشه ی اتاق رفت و سپس مقداری اب کدو تنبل برای خودش ریخت و به نقطه ای خیره شد.
جک لامبت پسر مو طلایی کک مکی به تام نزدیک شد
_تام ...فردا امتحان معجون سازیه..من تکلیفو کامل نکردم.میشه کمکم کنی؟
به جک خیره شد.پسری که از لحاظ هوشی فرق زیادی با او داشت پوزخندی زد و گفت....
--------------------------------------------------------------------------------
تام با بی حوصلگی توام با عصبانیت گفت:الان حوصله ندارم!نمیتونم کاری برات بکنم!
_باشه!
جک به آرامی دور شد و تام را غرق در افکارش تنها گذاشت:چه طور میتونم بیشتر نور چشمیش بشم!؟؟چه طور؟؟
در همین افکار بود که ناگهان اسلاگهورن صدایش زد.
_تام!امکان داره یه لحظه بیای!؟
---------------------------------------------------------------
-بله پرفسور بفرماييد ؟‌
-تام سارا باهات يه كاري داره . اگه ميشه كمكش كن . من تنهاتون ميذارم .
تام كه فكر ميكرد اسلاگهورن ميخواهد درباره هوركراكس ها برايش بگويد عصبانيت خود را زير لبخند سردش پنهان كرد و دور شدن اسلاگهورن را تماشا كرد .
سارا كه صورتش از خجالت گل انداخته بود گفت :.....
_______________
_ببین من اصلا از اسلاگهرون خوشم نمی اد.اون یک خیکی بی چفت و بنده،تام ...سعی می کنم ازش دور باشم..هالوین نزدیکه و گفتن که هرکسی باید یک جفت برای رقص داشته باشه..باهام می ای تام؟
لبخندی لبان تام را پوشاند ..و حالا این بهترین فرصت برای خودشیرینی هایش بود با لحن سردی پاسخ داد
_البته که می ام سارا
سپس به خوشحالی به طرف اسلاگهورن رفت!

Posted on: Today 5:30
_________________
به یاد سامانتا ولدمورت
Transfer the post to other applications Transfer


Re: بهترین عضو تازه وارد

Joined:
2005/9/16 22:38
From حمام اسلیترین
Group:
کاربران عضو
اسلیترین
ایفای نقش
ناظر انجمن
مرگخوار
Posts: 1651
Level : 34
HP : 333 / 832
MP : 550 / 7249
EXP : 31
Offline
هوم از بین اعضای تازه وارد نارسیسا و بلاتریکس از نظر من دوتاشون اعضای خوبی هستن و فعالیت خوبی دارن و پستهاشونم خوبه ... اما بلاتریکس یک جوری بیشتر به چشم میاد .. با تشکر از نارسیسا که از نظر من از اعضای جدید خوب و آینده دار جادوگرانه من به بلاتریکس رای میدم.

Posted on: Today 3:15
_________________





هر كسی كه ببره , جنگ ما تموم نميشه....بازنده از ميدان جنگ آزاده... برنده بايد اينجا بمونه... و بازمانده بايد زندگيشو به عنوان يك جنگجو تا زمانی كه ميميره ادامه بده...
Transfer the post to other applications Transfer


Re: محله پریوت دریو

Joined:
2007/3/16 20:21
From دست تنهایی ...
Group:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
Posts: 822
Level : 25
HP : 247 / 619
MP : 274 / 2684
EXP : 76
Offline
گراوپ شروع به حرکت میکنه و سر انجام از بین خرده های اوباش () یک چوبدستی پیدا میکنه !

فلش بک در مغز گراوپ

هرمی گفت : ببین ... باید چوب رو آروم تکون بدی و ورد رو بگی ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
- ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
- وایسا تا بگم ... وردش اینه ...
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟
-
- وردش بود چی ؟ ...

یک ساعت بعد ...

- وردش بود چی ؟

هرمیون به پشت گراوپ میره و بعد از کمی فکر کردن نقطه ای از قسمت تحتانی (!) گراوپ رو فشار میده !
گراوپ خفه میشه
(شاهدا بعدا اظهار کردند که در اون قسمت دکمه ای با علامت مربع و نوشته این با این مضمون بوده : Stop )

هرمیون میگه : « داشتم میگفتم ! وردش اینه ... »
- وردش بود چی ؟ ...

پایان فلش بک در مغز گراوپ

گراوپ از افکارش بیرون میاد ، نگاهی به خرده های اوباش میکنه و با خودش میگه : « وردش بود چی ؟ »

بعد از ساعت های تلاش ذهنی سرانجام گراوپ وردی رو به یاد میاره و یکی یکی شروع میکنه : وینگاردیوم سمپرا !
- آکسیوسا
- فلگریت پاترونوم !

با هر وردی که گراوپ میخونه قسمتی از تکه های بدن به قسمت دیگه می چسبه !

- چسبیوس تفیوس !
- اکسپکتو لوموس !

یک تکه دست ( ) در هوا به پرواز در میاد و شترق میخوره تو گوش گراوپ !

- چسبیوس دوقولیوس

یک کله میاد از وسط دو تا پای گراوپ رد میشه میچسبه به یک گردن ...

گراوپ سر انجام دست از کار میکشه و به نتیجه کارش نگاه میکنه و بعد از مدتی فکر کردن سنگین (!) به حالت در میاد !

...

Posted on: Today 3:01

Edited by پیوز on 2008/9/8 3:11:15
Edited by پیوز on 2008/9/8 3:14:35
Edited by پیوز on 2008/9/8 3:25:35
_________________
بازرس عالی رتبه هاگوارتز:



«برای آن‌که بتوان خوب نوشت، باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.»

(فرانسوا ولتر)






ما شما را به پرسیدن سوال های فنی بیشتر دعوت می کنیم !!
Transfer the post to other applications Transfer


Re: داستانهای سه خطی

Joined:
8/19 2:38
From خانه گريمالد
Group:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
Posts: 7
Level : 1
HP : 0 / 15
MP : 2 / 2
EXP : 60
Offline
-اما..
-اما نداره، فردا میبینمت تام.
و بدون اینکه حرف دیگر بزند، از جایش بلند شد و زودتر از تام کلاس را ترک کرد. سپس صدای خوش و بش او با سارا را شنید. با عصبانیت مشتی روی میز کوبید و ناسزا گفت. منتظر نمی ماند تا اسلاگهورن او را از سرش باز کند! اطلاعات بزرگ و خوبی میخواست... باید از اسلاگهورن نقطه ضعفی گیر می آورد، باید کاری میکرد که بیشتر از اینها نورچشمی اش بشه...
________________________________
تام به سمت میز سبز رنگ کوچکی در گوشه ی اتاق رفت و سپس مقداری اب کدو تنبل برای خودش ریخت و به نقطه ای خیره شد.
جک لامبت پسر مو طلایی کک مکی به تام نزدیک شد
_تام ...فردا امتحان معجون سازیه..من تکلیفو کامل نکردم.میشه کمکم کنی؟
به جک خیره شد.پسری که از لحاظ هوشی فرق زیادی با او داشت پوزخندی زد و گفت....
--------------------------------------------------------------------------------
تام با بی حوصلگی توام با عصبانیت گفت:الان حوصله ندارم!نمیتونم کاری برات بکنم!
_باشه!
جک به آرامی دور شد و تام را غرق در افکارش تنها گذاشت:چه طور میتونم بیشتر نور چشمیش بشم!؟؟چه طور؟؟
در همین افکار بود که ناگهان اسلاگهورن صدایش زد.
_تام!امکان داره یه لحظه بیای!؟
---------------------------------------------------------------
-بله پرفسور بفرماييد ؟‌
-تام سارا باهات يه كاري داره . اگه ميشه كمكش كن . من تنهاتون ميذارم .
تام كه فكر ميكرد اسلاگهورن ميخواهد درباره هوركراكس ها برايش بگويد عصبانيت خود را زير لبخند سردش پنهان كرد و دور شدن اسلاگهورن را تماشا كرد .
سارا كه صورتش از خجالت گل انداخته بود گفت :.....

Posted on: Today 2:55

Edited by نیمفادورا تانکس on 2008/9/8 2:59:00
_________________
ما چیزی رو داریم که ولدمورت نداره! چیزی که ارزش جنگیدن رو داره!
Transfer the post to other applications Transfer



 Top
(1) 2 3 4 ... 8529 »




 
 
©opying any content (Texts,Images,Icons) from this site is permitted by mentioned to Jadoogaran.org | | Designed by d.jadoogaran.org |