هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۳۳:۱۳
#1
راستی
یه ۵ امتیازی دیگه رد کن بیاد.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شده


پاسخ به: باشگاه دوئل
پیام زده شده در: دیروز ۲۳:۲۴:۳۰
#2
شیلا بروکس
vs

آیلین پرینس


سوژه: سردرگم

تق تق تق
_بله؟
_اممم...سلام من شیلام. شیلا بروکس. میخواستم که اگه بشه مرگخوار بشم.
_فعلا بیا تو. تا وقتی که بلا مشخص کنه میتونی مرگخوار بشی یا نه.

نگاهی به اطرافش انداخت. خونه ای که همیشه میخواست واردش بشه حالا زیر پاش بود و میتونست هر جایی بره.
_حالا از کجا باید شروع کنم؟

جلوی او چند راهرو قرار داشت که همه شبیه به یکدیگر بودند با دیوار هایی سیاه رنگ که نور کمی داشتند

_خب...از این سومیه شروع میکنم جالب به نظر میاد.

راهرویی که شیلا آن را برگزیده بود دارای سه اتاق بود که در یکی از آنها که بیشتر جلب توجه میکرد از چوب ماهوت ساخته شده و به رنگ سیاه بود. گوشش را به در چسباند تا صدای صاحب اتاق را بشنود. به این امید که به راز مهمی دست یابد.

_عزیز مامان بیا این هلو رو بخور که یه وقت انرژی کم نیاری!
_نمی خوریم مادر! شده یک بار توجه کنید که ما میوه دوست نداریم؟
_نـ...بله معلومه که توجه می کنم، آووکادوی مامان! حالا بیا این هلو رو بخور تا در موردش حرف بزنیم.

شیلا با شنیدن این حرف ها انگار که یک سطل آب یخ بر سرش ریخته باشند امیدش را از پیدا کردن رازی مهم در خانه ریدل ها از دست داد.

_جــــــــیـــــــــــــغ! تیت چقدرچندشه گب!
_تی من چندشه؟ تی من چندشه؟ تی تمیز و متقارنِ تمیز و متقارن کننده ی من؟
_آره. ببرش اون ور. خیلی چندشه!

شیلا از چیزهایی که میدید خیلی تعجب کرده بود. به شکل ماری خودش در آمد و با بیشترین سرعت ممکن به ته راهرو که نمیدانست به کجا ختم میشود خزید و وارد مسیر پیچ در پیچی شد. بی هدف در آن میرفت و میرفت که...
_آخ! این دیوار دیگه از کجا پیداش شد؟! فک کنم گم شدم. حالا چیکار باید بکنم؟ این دره چیه اینجا؟ شاید کسی که توشه بتونه کمکم کنه!

شیلا پس از زدن این حرف به سرعت در را زد.

_بله؟
_سلام بلا!
_تو دیگه برای چی اینجایی؟
_من؟ اومدم در خواست بدم، گفتن بیام تو تا تو بگی میشه بمونم یا نه. حالا میشه بمونم؟
_باید بررسی کنم. احتمالا قبولت میکنم!
_
_نمی دونم چرا گذاشتن بیای تو و اگه بفهمم کی این اجازه رو بهت داده به بارون کروشیو می بندمش ولی به هر حال زود باش برو بیرون. برو روی همون درختت منتظر باش.
_الان میرم! ولی اینو هم بگم که اگه الان نیام تو انقدر میام که بلاخره رام بدی!
_برو بیرون!
_باشه! پس منتظرم بیای خبرم کنی!
_شیلا؟ نمیری بیرون!
_چرا الان میرم!


عشق من ژرویرا! تصویر کوچک شده


پاسخ به: دفتر دوئل(محل درخواست دوئل)
پیام زده شده در: دیروز ۲۲:۰۴:۲۵
#3
لطفا برای پست های با امتیاز 26 و بالاتر، درخواست نقد نکنید.


نتیجه دوئل آیلین پرینس و لاوندر براون:

امتیاز های داور اول:
آیلین پرینس: 23 امتیاز - لاوندر براون: 22.5 امتیاز

امتیاز های داور دوم:
آیلین پرینس: 18.5 امتیاز - لاوندر براون: 19 امتیاز

امتیازهای داور سوم:
آیلین پرینس: 21 امتیاز - لاوندر براون: 20 امتیاز

امتیازهای نهایی:
آیلین پرینس: 20.83 امتیاز – لاوندر براون: 20.5 امتیاز

برنده دوئل: آیلین پرینس!

..............................

- من دلم یه کار هیجان انگیز میخواد!
- خب ما چی کار کنیم لاوندر؟
- مثلا شماها همگروهی های منید! خب برام یه کار هیجان انگیز انجام بدین!
- همگروهیتیم، دلقکت که نیستیم خب! خودت برو یه کاری بکن!

خون گریفندوری لاوندر داشت توی رگ هاش جلز و ولز می کرد. از جاش بلند شد و با عصبانیت و با شدید ترین شدتی که میتونست تابلوی بانوی چاق رو به هم کوبید و رفت بیرون از تالار!
- خانوم براون بلاخره که میخوای برگردیتالار، اگه رفتم کنار بری تو!

اما گوش لاوندر کلا به این چیز ها بدهکار نبود. همینطور که با عصبانیت پاهاش رو به زمین می کوبید و در راهرو پیش می رفت، زیر لب غرولند میکرد.
- مثلا همگروهین! میگم بیاین یه کاری بکنیم. انگار نه انگار. خودم میرم کار هیجان انگیز میکنم به هیشکی هم نیاز ندارم!

لاوندر بمب افکن دستیش رو از جیبش در میاره و روی حالت رگباری میذاره و بعد یک خشاب پر از بمب کود حیوانی رو توی بمب افکنش قرار میده!
- حالا به همه نشون میدم لاوندر کیه!
- میخوای برای وون وون دلبری کنی؟

لاوندر شیش متر از جا پرید و بمب افکنش رو به این طرف و اون طرف چرخوند!
- نگرد، نیستم!
- تو کی هستی دیگه؟
- ایلینم!
- کوشی؟
- مهم نیست من کجام! مهم اینه که اگه لوت بدم کلکت کنده است!
- چرا باید این کارو بکنی؟
- چرا نباید بکنم؟
- خب... خب... خب چون ما دوستیم!
- کی گفته ما دوستیم؟
- اصلا برو لو بده!

لاوندر این رو گفت و دستش رو روی ماشه گذاشت و تمام در و دیوار راهرو رو به توپ بست!
هنوز دقایقی نگذشته بود که صدای پای فیلچ به گوشش رسید گویا موش رو آتیش زده بودن. لاوندر هیجان زده شده بود که این چند تا بمب اخر رو هم بزنه ولی بیش از حد هول شد و پاش به باقیمونده یکی از بمب ها گیر کرد و بمب اخر خطا رفت و صاف خورد به مجسمه کله اژدری یورتمه نرو!
کله اژدری یورتمه برو هم نامردی نکرد و صاف گذاشت وسط پیشونی لاوندر!

فردا صبح- تالار اصلی

- ...لاوندر براون دانش آموزی بود بسیار خوب، اگر چه بسیار به قانون شکنی علاقه داشت، ولی بیاید به یاد او یک دقیقه سکوت کنیم!


ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!




پاسخ به: جانورنماها
پیام زده شده در: دیروز ۲۱:۲۴:۴۸
#4
سدریک که تمام مدت به سختی خودشو بیدار نگه داشته بود، در یک لحظه‌ی بسیار کوتاه به چرت عمیقی فرو می‌ره.
که البته از چشمای هکتور دور نمی‌مونه.

- هی پاشو ببینم داریم به آب می‌رسیم!

سدریک ناگهان از خواب می‌پره و با بدخلقی می‌گه:
- لزومی نداشت داد بزنی. همین که نزدیک شدی زلزله چند ریشتریت خوابو از سرم پروند.
- پس بیا بریم.

اما سدریک راه نمیفته. این چرت کوتاه، خوابی به همراه داشت که علاقمند بود با هکتور در میونش بذاره.
- ببین هکتور، تو یه نظریه‌ای دادی که ما فرض می‌کنیم...
- فرضی وجود نداره قطعا درسته!
- خیله خب حتما درسته. و چون ما خیلی مطمئنیم که درسته نظرت چیه حداقل هر چند درخت یه بار دوباره چک کنی تا مطمئن شی درست می‌ریم؟

ویبره‌های هکتور برای مدتی متوقف می‌شن و به محض تصمیم‌گیریش دوباره از سر گرفته می‌شن.
- از کجا ذهنمو خوندی؟ آخه همین الان قصد داشتم برم این درختو بغل کنم!

هکتور ضمن گفتن این حرف به سمت درختی حرکت می‌کنه تا اونو در آغوش بگیره و از درستی مسیر اطمینان حاصل کنه.




پاسخ به: لرد حلقه ها بر علیه هری پاتر
پیام زده شده در: دیروز ۲۰:۱۰:۱۰
#5
میشه لطفا این تاپیک رو ببندید(یا حذفش کنید نمی دونم) من واقعا از طرفدار های هری پاتر توقع نداشتم. احساس میکنم توی این تاپیک خیلی به تالکین و کتاب هاش توهین شده. این تاپیک رو که خوندم نظرم دربارتون(طرفدار های هری پاتر) تغییر کرد با اینکه خودمم طرفدار هری پاترم ولی ازتون نا امید شدم. و اینجا چند نکته وجود داره: 1- شما هیچ وقت نمی تونید این کتاب ها و نویسند هاشون رو مقایسه کنید. این کتاب ها اصلا در یک سطح نیستن که شما بخواید این کار رو بکنید نه تنها کتاب ها بلکه نویسنده هاشون رو هم نمی تونید مقایسه کنید من اصلا نمی دونم واقعا چرا این تاپیک رو زدید 2-در سایت اردا که واسه طرفدار های تالکینه درباره هری پاتر حرف زده شده اما من هیچ جا ندیدم که به طرفدار های هری پاتر توهین کنن یا بگن هری پاتر اشغاله یا مضخرفه. ولی اینجا خیلی راحت دارن به ما توهین میکنن. 3-این سایت مخصوص هری پاتره و اکثر کسایی که عضون ارباب حلقه ها رو نخوندن(و بقیه کتاب های تالکین) پس چطور می تونن دربارش نظر بدن(نظر درست و منطقی) پی نوشت: این تاپیک ماله 4 سال پیشه؟واقعا؟


تمام داستان ها(افسانه ها) واقعی اند


پاسخ به: پناهگاه
پیام زده شده در: دیروز ۱۸:۴۷:۰۲
#6
- هوووی!

تازه وارد که نه حوصله داستان‌های دامبلدور را داشت و نه هیچ چیز دیگری را سرش را یک بار دیگر هم به میز کوبید.

- هوووووووووی!

تازه‌وارد که از آن تازه‌واردهای انتقاد ناپذیر و بی اعصاب بود با خشم به اطراف نگاهی انداخته تا منبع صدا را یافته و اعلام کند که در اسرع وقت قصد ترک کردن محفل و ایفا و سایت را دارد و چندتا فحش آبدار هم بدهد به اوّل و آخر همه که خب، نگاهش در زیر میز افتاد به منبع صدا:
- عه، جغد!
- هووووی.
- چیه؟
- هووووووی.
-هوی به دمبت.

تازه‌وارد همانطور که اشاره شد، بی‌اعصاب بود و زود خشمگین می‌شد.

- هوی به دمبت چیه آخه؟ زبونمه! هوووووی که می‌گم یعنی دوای دردت پیش منه.

تازه‌وارد تحت تاثیر صدای بم و عمیق جغد بسیار کف کرده و چند ثانیه‌ای به پرنده خیره شد.

- هوووی.
- این که گفتی معنیش چیه؟
- معنی‌ش؟ ها، نه. این همون هوی معمولیه، بد خیره شده بودی. حالا بگذریم، می‌دونستم دیر یا زود می‌آی سراغم، ولی خب، الکی که نمی‌شه...

جغد ابرویی بالا انداخته و منتظر جواب شد.
-هووووی.
- ناموسا یه بار دیگه بهم بگی هوی، می‌اندازمت تو ریشای دامبلدور!
- چیل بابا! چیل! این هوووی که گفتم یعنی خب حرفت چیه؟

تازه‌وارد که در عین بی‌اعصاب بودن خیلی هم پاک و معصوم بود متوجه منظور جغد نشد.
- یعنی چی؟
- یعنی باس سیبیلای حاجیتو چرب کنی!

پسرک آهی از سر آسودگی کشیده و چند گالیون از جیبش درآورد.
- اینا کافیه؟
- هان... نه، مثل این که نگرفتی!

جغد منقارش را جمع کرده و به چندتار موی اندک که روی آن روییده بود اشاره کرده و در همان حال گفت:
- باس اینا رو چرب کنی! با همون روغنی که دامبلدور گفت ریشش رو چرب می‌کنن. اول اعتمادش رو جلب کن و بعد با روغنه بیا سراغم.

تازه‌وارد با خودش اندیشید "جلب اعتماد دامبلدور؟"، به نظر که چندان سخت نمی‌آمد.
و شاید تنها در نظر این طور بود...


Vita brevis


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: دیروز ۱۸:۳۰:۲۷
#7
سلام کلاه گروهبندی

من می خوام ویژگی هام رو برات بگم
من ادم درس خونی هستم
کتاب هم اگه موضوعش رو دوست داشته باشم و دست خودم باشه و باعث اسیب به چشم هام نشه بکوب می خونم تا تموم شه مثل کتاب هری پاتر که البته به خاطر اسیب نرسیدن به چشم هام سرعتم کم تر شد
شجاعتم عجیبه یعنی بعضی اوقات شجاعم و بعضی اوقات نیستم البته زمانی که نیستم یعنی دوست های صمیمی و خانواده و اعضای فامیل کنارم نیستن وقتی که باشن شجاعتم گر می گیره
تعریف از خود نباشد هوشمم خوبه
از ماجراجویی و اینجور چیزها خوشم میاد
و من مخالف برتر بودن اصیل زاده ها هستم و به نظرم همه یکسان هستن
اگر هم بخوام از بین مرگخوار و ارتش دامبلدور یکی رو انتخاب کنم صددرصد ارتش دامبلدور رو انتخاب می کنم
پاترانوسم Doe است
عجیبه اما شخصیت مورد علاقم در هری پاتر سوروس اسنیپه با اینکه توی اسلاترینه
انتخاب اولم گریفیندوره
امیدوارم که گریفیندور بشم
اما ای کلاه عزیز می خواستم بگم من هر جا تست دادم همه گروه ها برام اومده جز اسلایترین اصلا عقایدم بهش نمی خوره اما از گروهش بدم نمی یاد البته اولویت دومم این نیست و اولویت دومم نظر کلاهه

----

هافلپاف

مرحله بعد: انتخاب یک شخصیت از لیست شخصیت های گرفته نشده و معرفی آن در تاپیک معرفی شخصیت.


ویرایش شده توسط طاهرزاده در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۵ ۱۸:۴۶:۴۴
ویرایش شده توسط کلاه گروهبندی در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۵ ۱۸:۵۵:۲۳


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: دیروز ۱۵:۱۵:۳۲
#8

Rox

ماجرا ی گروه بندی اما:
به مجسمه نگاه کردم عکس پدربزرگم بود که خیلی خیلی معروف بود.پدربزرگم هری پاتر، کسی بود که باعث پایان دوران سیاه و رهبری ولدمورت شد و بخاطر همین مجسمش جلوی ورودی هاگوارتز بود.
ولی من خیلی می ترسیدم چون اون خیلی خوب بود و ممکن بود من به خوبی اون نشم چون تو کوییدیچ
هیچ استعدادی نداشتم. چون پدرم چند بار سعی کرده بهم کوییدیچ یاد بده ولی خب من فقط روی جارو سواری خوب بودم نه میتونستم مهاجم باشم نه دروازه بان
نه جستجوگر و نه بقیه نقش ها.
پس از فکر کردن به همه ی اینا رفتم داخل برای گروه بندی، ولی برعکس برادرم که وقتی میخواست گروه بندی بشه خیلی نگران بود و خدا خدا میکرد تو اسلایترین نیفته من نگران نبودم . بلاخره منو صدا زدن. اِما پاتر! همه تا فامیلی پاتر رو شنیدن توجهشون جلب شد و ساکت شدن. کلاه گروهبندی گفت: چه عجب یکی براش فرقی نمیکنه ! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی!
گفتم: اره هرطور خودت صلاح میدونی... بعد یهو داد زد : ریونکلا
همه ی اعضای ریونکلا تعجب کردن ولی با صدای بلند دست زدن چون انتظار می رفت تو گریفیندور بیفتم
یا اسلایترین . خلاصه پس از گروهبندی و غذا خوردن
باید می رفتیم به سالن عمومی ریونکلا مجسمه ورودی گفت: آن چیست که اگه جاری شه به نشانه ی غم و شوق تبدیل میشه؟
همه گفتن : اشک
ولی برخلاف تصور همه گفت نچ نچ نچ یکم بیشتر فکر کنین. یهو من ی چیز بی ربط گفتم غم و شوق با هم نمیاد! یهو مجسمه چرخید و در باز شد ....
پایان❤

------
پاسخ:

سلام، به کارگاه داستان نویسی خوش اومدی.

جالب بود. خوشم اومد.

نقل قول:
 کلاه گروهبندی گفت: چه عجب یکی براش فرقی نمیکنه ! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی! 
گفتم: اره هرطور خودت صلاح میدونی... بعد یهو داد زد : ریونکلا 

فقط بهتره دیالوگاتو به این شیوه بنویسی:

"کلاه گروهبندی گفت:
-چه عجب، یکی براش فرقی نمیکنه! تو اولین کسی هستی که برات مهم نیست تو کدوم گروه بیفتی!

گفتم:
-آره هرطور خودت صلاح میدونی...

بعد یهو داد زد:
-ریونکلا!"



موفق باشی.

تایید شد!

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط مروپ گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۵ ۱۷:۴۶:۳۷


پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: دیروز ۱۵:۰۹:۰۸
#9
سلام هک!
یه سه امتیازی می خوام.


ویرایش شده توسط آیلین پرینس در تاریخ ۱۳۹۹/۴/۲۵ ۲۲:۴۳:۴۷

چشمتون رو دوست دارین آیا؟

تصویر کوچک شده


پاسخ به: قرعه های اسرار آمیز هکتور
پیام زده شده در: دیروز ۱۴:۳۰:۲۸
#10
http://www.jadoogaran.org/modules/new ... wtopic.php?post_id=349172
پستی زدم در سنت مانگو.
امیدوارم مورد پسند باشه و آزمایشم با موفقیت انجام شده باشه.



هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من
تصویر کوچک شده






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.