هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (پاتریشیا.وینتربورن)



پاسخ به: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
پیام زده شده در: ۱۵:۳۸ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
#11
فرستنده: پاتریشیا وینتربورن
آدرس: جنگل ممنوعه، بخش شمالی، زیر درخت سپیدار

گیرنده: ربکا لاک‌وود
آدرس: جنگل ممنوعه، بخش جنوبی، غار لاک‌وود(شماره پلاک: 91-113)

شرح نامه:

سلام؛
خانم لاک‌وود عزیز، مفتخرم شما را به مهمانی ساده‌ای که برگذار کرده‌ام دعوت کنم. مهمانی‌ای برای حضورم در هاگوارتز گرفته‌ام با حضور شما جالب‌تر خواهد شد. با تمام خوشحالی و هیجانی که از حضور شما در این جشن دارم، می‌گویم که امنیت شما تماما حفظ شده و کافی است با جواب مثبت دادن به این نامه، تاییدیه بر حضورتان بزنید.
نگرانی شما درباره حضور شخص منفوری مانند رزالین نایت، را با ذکر اینکه ایشان در مهمانی حضور ندارند، برطرف می‌کنم. پس نگرانی هیچ چیز نباشید و به من افتخار دیدارتان را بدهید.
لازم به ذکر است که این مهمانی، مهمانی بزرگی نیست و فقط من و شما به عنوان ریونکلاوی‌های مرگخوار در این جشن حضور داریم. جشن ما می‌تواند هرگونه که شما بخواهید شروع و هرموقع که بخواهید به پایان برسد. پس منتظر حضور گرم شما در این جشن کوچک هستم.

با احترام،
پاتریشیا وینتربورن



پی نوشت(با قلم نامرئی): و اضافه می‌کنم که امیدوارم زنده از این جشن بازگردید!


Dico debere eum multum


پاسخ به: دفترچه خاطرات هاگوارتز
پیام زده شده در: ۱۵:۱۷ سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
#12
پاتریشیا، نگاهی به اطرافش انداخت. سال‌اولی‌ها با شادمانی به اطراف می‌دویدند و با شوق و ذوق فراوانی وسایل جادویی‌شان را به یکدیگر نشان می‌دادند.
سرش را به زیر انداخت. نگاهی به سر و ضعش خودش انداخت.
ساده، عجیب و متغییر.
هرگز نظر دیگران برایش مهم نبود تا اینکه صدایی از پشت سرش شنید.
-واقعا؟ مگه میشه دانش‌آموزای سال اولی 13سالشون باشه؟!
-میگن این دختره استثناست. دقیقا مثل موهاش!

سرش را برگرداند و به آنها نگاه کرد. دخترهای سال سومی وقتی متوجه حضور پاتریشیا شدند، نفسشان را حبس کردند. دخترها نگاهی به موها، مژه‌ها و ابروهای سفید پاتریشیا انداختند. پاتریشیا صورت سفید و رنگ پریده‌ای داشت که باعث می‌شد چشمان قرمزش را بزرگ‌تر و ترسناک‌تر جلوه دهد.
-وای خدای من! چشماش... قرمزه.
-بیا... بیا بریم. خیلی ترسناکه.

با اینکه کنار گوش یکدیگر زمزمه می‌کردند، اما پاتریشیا به وضوع صدایشان را می‌شنید.
دخترها وقتی نگاه پاتریشیا را دور دیدند، به سمت سرسرا به راه افتادند و رفتند. پاتریشیا داشت با خودش فکر می‌کرد و ذهنش درگیر خودش بود.
-من عجیبه‌م؟ من... ترسناکم؟ کجام ترسناکه؟ نکنه... نکنه اینکه میگن مو سفیدا طلسم شدن، واقعیه؟ البته... من که طلسم شده هستم، ولی این طلسمی که اونا می‌گن ترسناک‌تره.

پاتریشیا سرش را محکم تکان داد تا افکارش را از خودش دور کند. بغضش را قورت داد و سعی کرد عادی جلوه کند.
بالاخره یک روزی، باید با این حرف‌ها کنار می‌آمد.


Dico debere eum multum


پاسخ به: گـِـُلخانه ی تاریک
پیام زده شده در: ۱۱:۵۶ دوشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۹
#13
ربکا جیغ می‌زد و همراه مرگخواران، به اطراف می‌دوید که ناگهان چیزی دور کمرش پیچید.
-عه، این چیه؟ چقدر شبیه درخ‍...

حرف ربکا با کشیده شدنش در تاریکی، توسط همان دست، یکی شد.
کمی نگذشت که از همان تاریکی درختی دختری بیرون آمد. سرفه‌ای کرد و به مرگخواران نگاه کرد.
-دنبال گل می‌گشتین؟
-تو از کجا می‌دونی؟
-ربکا کجاست؟
-تو کی هستی؟

دختر نگاهی به اطرافش انداخت و لبخندی زد.
-من پاتریشیام دیگه. درخت خونه‌ی ریدل‌ها.

مروپ با شنیدن کلمه "درخت" از دهن پاتریشیا، به سمتش دوید و همچنان از ادامه زندگی پاتریشیا خبری نیست.
بلاتریکس با کف دستش، روی پیشانی‌اش زد و به مرگخواران چپ چپ نگاه کرد.
-گیاه لرد بود که گم شده، بعد شما هنوز تو فکر این موندین که اون کیه؟

با این حرف بلاتریکس مرگخواران دوباره به اطراف دوید تا گیاه مغزخوار لرد را پیدا کنند.


Dico debere eum multum


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۵:۱۹ یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹
#14
نام: پاتریشیا (پترا، پاتریک، پاتری، پات، پت، پتی، پاتی، شیا، تریشا، تریشی و خیلی چیزای دیگه هم صداش میکنن!)

نام خانوادگی: وینتربورن

نام کامل: Patricia Dominus Silva Winterborn
پاتریشیا دامینیوس سیلوا وینتربورن

گروه: ریونکلاو

جبهه: مرگخواران

محل و تاریخ تولد: همراسمیت، انگلستان - 13 فوریه 2001

چوبدستی: چوب درخت سرو، ریسه قلب اژدهای جنگل، 13 اینچ و انعطاف پذیر.

خصوصیات ظاهری: موهای سفید، چشماش سبز-آبیه و لباسای خیلی خیلی ساده.

خصوصیات اخلاقی: اون می‌تونه با هرچی تو جنگل هست حرف بزنه؛ از حیوونا گرفته تا درخت و چمن! پاتریشیا درواقع یه درخته. نه شوخی نیست؛ اون واقعا مثل درخت‌هاست و میتونه تبدیل به هر درختی (از درختای میوه تا درختای سرو و چنار) بشه. اون سرعت رشد زیادی داره و اگه بخواد، میتونه خیلی رشد و از این جثه‌ی کوچیکش، تبدیل به یه سرو بلند بشه.

توضیحی از زندگی: پاتریشیا عضوی از یه خانواده‌ی سه نفره، اصیل‌زاده و انگلیسی بود. از ۶ تا 13سالگی تو مدرسه‌ی هارو درس می‌خوند؛ اما چرا وقتی 11 ساله شد و نامه هاگوارتز سراغش نیومد، دلیل داره.
اون تو سن 10سالگی، به دست یه ساحره‌ی شرقی ربوده میشه. پدر و مادرش هم بعد از ربوده شدنش، توسط همون جادوگر می‌میرن. جادوگر برای اینکه پاتریشیا کنارش بمونه، مجبورش میکنه تو همون مدرسه‌ی ماگلی درس بخونه.
بعد از گذشت سال‌ها، نامه هاگوارتز بالاخره سراغ پاتریشیای 13ساله هم اومد، اما جادوگر نمی‌خواست پاتریشیا رو انقدر راحت از دست بده، چون پاتریشیا رو خیلی دوست داشت.
جادوگر پاتریشیا رو تهدید کرد که اگه برای رفتن به هاگوارتز از خونه فرار کنه، یه طلسم ابدی روش می‌ذاره. پاتریشیا قول دروغی به جادوگر میده و به دلیل دیدن دوستاش از خونه میره. جادوگر کل شب متنتظر پاتریشیا می‌مونه ولی وقتی می‌فهمه رو دست خورده، خشم تمام وجودش رو فرا می‌گیره و یه طلسم ابدی روی پاتریشیا می‌ذاره. طلسمی که هر شب پاتریشیا رو وادار می‌کنه تا به جنگل ممنوعه بره و مثل درختا اونجا بشینه تا صبح بشه.
بله، جادوگر پاتریشیا رو تبدیل به یه درخت کرده بود تا هرگز از شب لذت نبره. اما نمی‌دونست که پاتریشیا از قبل هم علاقه‌ی زیادی به جنگل داشته و از اینکه این قدرت رو داره چقدر خوشحاله!
یک شب، در حالی که درخت شده بود در جنگل قدم می‌زد، سر و صدایی شنید و سمت صدا رفت. پاتریشیا به طور ناگهانی شاهد بازگشت لرد ولدمورت بود و این دلیل محکمی شد تا اون یکی از مرگخواران لرد ولدرمورت بشه. پاتریشیا همیشه با افتخار از این اتفاق حرف میزنه و به این اتفاق افتخار می‌کنه.


..................................
فکر کنم باید اون خفاش جیغ‌جیغوی و بدشانس و ریونکلاویِ مرگخوار رو بشناسین.
(اطلاعات کافی رو دادم، لینک هم میدم!._.)

خوش اومدین.


ویرایش شده توسط پاتریشیا.وینتربورن در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۷ ۱۸:۳۳:۳۴
ویرایش شده توسط پاتریشیا.وینتربورن در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۷ ۱۸:۵۶:۵۸
ویرایش شده توسط ماروولو گانت در تاریخ ۱۳۹۹/۷/۲۷ ۲۲:۱۰:۵۱

Dico debere eum multum






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۰-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.