هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




Re: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۲۰:۳۳ پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۵
#1
مي دونم مهلته 3 روز فرداست...ولي من مينويسم شما فردا تاييد كنيد!

پيتر پتي گرو
نام پدر و مادر: نامشخص
چوب دستي و چوب جادو:نامشخص
قد:كوتاه!
وضعيت ظاهري: بسيار زيبا!!!

دوست قديمي(فعلي هم هست!) با سيريوس و جيمز كه عضو محفل بودم بعد قدرت ارباب لرد سياه! جذبم كرد و به خدمتش در اومدم و به محفلي ها!! خيانت كردم...بعد از گم شدن ارباب مدتي به صورت موش بودم ولي باز خودم پيداش كردم و به قدرت رسيد!
الان هم كه كارهام مخفيه!!

من باز يادم رفت گروه بنويسم!!
اگه اشكالي نداره اسلايترين!

فکر کنم قوانین رو یادت باشه.پیتر فقط در گریفیندور تایید میشه.من شما رو در شناسه قبلیتون تایید کردم.موفق باشی


ویرایش شده توسط پيتر پتي گرو در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۲۷ ۲۰:۳۸:۲۷
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در تاریخ ۱۳۸۵/۷/۲۸ ۱۳:۴۵:۰۰

[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: لیست انتظار
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ جمعه ۹ تیر ۱۳۸۵
#2
خب!!!
بعد از این مدتی که نبودم...فکر کنم باید زودتر می نوشتم! ولی خب..من دیگه نمی خوام توی سایت فعالیتی داشته باشم پس شناسم رو واگذار می کنم.
البته چون نمی تونم ادامه ای برای حرف هام داشته باشم نمی خوام انتقادی بکنم...اما سایت با موقعی که توش عضو شدم و با علاقه فعالیت کردم فرق کرده...امیدوارم بهتر بشه!!!
از همه ی کسایی که کمکم کردن خیلی ممنونم و اگر زمانی مشکلی با کسی داشتم و یا کسی ناراحت شده معذرت می خوام!

موفق باشید
پیتر پتی گرو old

پيتر عزيز (بيگ بنگ) ما صميمانه منتظر بازگشت شما هستيم ولي توجه داشته باشيد فصله تابستان است و با ورود افراد تازه وارد بسيار رويه ي سايت كمي تغيير ميكنه و شما هم بايد تحمل كنيد ما منتظر شما فعلآ خواهيم ماند اميد وارم از تصميمتان منصرف شويد. ناظر انجمن هاگريد كوچولو!


ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۹ ۲۲:۴۷:۱۶

[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۱۳:۵۹ جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵
#3
سلام خدمت مديران عزيز!

دو سه روزه وقتي توي سايت لاگين مي كنم صفحه اي كه مي نويسه خوش آمديد مياد ولي بعدش كه بارگزاري و اينا تموم ميشه و وارد سايت ميشم انگار لاگين نكردم! حتي شناسم هم جزو افراد آن لاين نيست. كه مجبورم براي بار دوم لاگين كنم كه درست بشه!
ولي امروز مجبور شدم دو سه بار لاگين كنم تا بالاخره درست بشه و بعد وقتي هم مي خوام صفحه رو عوض كنم دوباره باز بايد لاگين كنم در حالي كه اين بار شناسم جزو افراد آن لاين هست!


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: ماجراهای دامبل و خانواده!!
پیام زده شده در: ۱۲:۱۳ پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۵
#4
-ماماااااااااااا!!!
جريــــــــــــــــــــــــــــنگ! تق! بووووووووووووووووووم!!
- چه خبرته باز زدي همه ي شيشه ها رو شكستي!؟ مگه بهت نگفتم صداي جيغات هنوز مثله بابا كفيته و نبايد جيغ بكشي!؟
- اينو ببين!!!
و روزنامه ي پيام امروز رو دست مامان خوندش! ميده.
- اي واي!! خاك بر سرمون شد كه! همه ي عالم و آدم فهميدن كه! آلبـــــــــــــوس!
دامبلدور در حالي كه هنوز وقت نكرده دمپايي هاي خرگوشيشو كامل پاش كنه ظاهر ميشه!
- بله چي شده؟ تخم مرغ نداريم؟ شيرمون تموم شده؟ نون بايد بگيرم؟
- نه!!! خاك بر سر شديم! تمام اون آبروريزي كه فهميدن آنيتا دختره اون ققنوسه كافي نبود....حالا آنيتا رو با دوستش(!)، پسرهمسايه ي كفي، توي پارك ديدن! عكسشم تو روزنامه هاست!
- خب اين كه اشكالي نداره بابايي! بالاخره كه مي فهميدن!!
در همون لحظه صدايي از بيرون شنيده ميشه!
آرتي: بابا!! يه سري خبرنگار و آدم دم در جمع شدن...دستشونم پلاكارده..روش هم نوشته مرگ بر دروغگوييان!!...يه چندتا شونم مشعل دارن...بابا!! مي خوان اينجا رو آتيش بزنن!!!


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: گفتگو با ناظر انجمن شهر لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۵
#5
مرسي ماروولو جان!
گرچه بايد بگم كه خداييش اول آداس قفل شد! چون تا ديروز مطمئنم كه آداس قفل بود ولي آجاس نه!!
براي همين برام سوال شده بود كه شايد آداس مشكلي داره! كه خب ظاهرا نداره!

پيتر


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: گفتگو با ناظر انجمن شهر لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۳۶ سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۵
#6
سلام خدمت ناظرين عزيز لندن!

يه سوال براي من پيش اومده بود...آداس چرا قفله؟
قراره بعدا باز بشه؟
ديگه قرار نيست باز بشه!؟
اشتباهي قفل شده؟(!)

خوشحال ميشم بدونم

پيتر


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: تدریس خصوصی بازیگری
پیام زده شده در: ۱۹:۲۹ سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۵
#7
-نام و نام خانوادگی: پيتر پتي گرو ملقب به دم باريك!
2-میزان تحصیلات: ليسانس جانورشناسي!
3-سابقه فعالیت در رشته های هنری(غیر از گلدوزی و چیدن سفره عقد!): من از بچگي علاقه ي خيلي خاصي به نقاشي داشتم! يه بارم سر كلاس يه نقاشي از پروفسور مك گونگال كشيدم...خيلي قشنگ بودها! ولي نمي دونم چرا سه ماه مجازاتم كرد!
4-در چه زمینه از بازیگری استعداد بیشتری دارید؟(طنز،درام،هندی،آبگوشتی): والا نمي دونم! اون چند سال پيش كه نقش بازي كردم مردم همه قبول كردن! اگه اين پسره پاتر و ويزلي هم نبودن عمرا لو مي رفتم! در نهايت علاقه شديد! دارم فيلماي ترسناك بازي كنم

آزمون شماره یک:

1-بزرگترین بازیگر تاریخ کیست؟
الف)چارلی چاپلین
ب)لرد مملی
ج)امیتا باچان
د)وب مستر وقتی میگوید بودجه سایت تمام شده!
ه)خودم! خداييش كي مي تونست 13-14 سال نقشه مرده رو بازي كنه هيچكي هم نفهمه؟!
2-اصطلاح بازی زیر پوستی به چه معنا است؟
الف)حسی است که از درون بازیگر به بیرونش تراوش میکند
ب)حسی است که از بیرون بازیگر به درونش تراوش میکند!
ج)حسی است که از هر دو جهت تراوش میکند
د)مگه حس تراوش میکنه؟
ه)
3-این جمله از کیست:”بودن یا نبودن مسئله این است”
الف)هملت
ب)بابای هملت
ج)جیمز دین
د)به تو چه مگه فوضولی؟
ه)
4-بازیگر کیست/چیست؟
الف)یک عدد موجود خالی بند
ب)یک عدد موجود بیکار که از سر کار گذاشتن مردم لذت میبره
ج)موجودی عاشق شهرت
د)مگه بازیگرهام موجودن؟!
ه)بازيگر شخصي است! كه از قاطي كردن واقعيت و دروغ خوشش مياد!
5-برترین صحنه تاریخ سینمای مشنگ ها از نگاه شما:
الف)شکلک درآوردن های روبرتو بنینی در فیلم زندگی زیباست هنگامی که سرباز آلمانی او را در جلوی پسرش میبرد تا اعدام کند
ب)صحنه سانسور شده و سه نقطه بوق بوق تایتانیک!
ج)هنگامی که آمیتا باچان در جمله ای تاریخی و ماندگار گفت:اون پـــــــــســـــر مــنــه!
د)صحنه ای فیلم سینما پارادیزو که در آن پوشک بر از(...) بچه را به بالکن سینما پرت کردند!
ه)صحنه ي اول فيلم نجات سرباز رايان!
6-بزرگترین کارگردان تاریخ سینما:
الف)فرانسیس فورد کاپولا
ب)فورد آنجلیای پرنده
ج)دختر فرانسیس فورد کاپولا
د)دختر فورد آنجلیای پرنده
ه)


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: دفتر خانه ریدل(مجوز تاپیک)
پیام زده شده در: ۱۵:۴۹ یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۸۵
#8
نقل قول:
.مسئله دوم که قبل از وقوع باید برای شما روشن کنم...امید وارم هیچ وقت شما و نوکر های دیگه تون هیچ وقت برای جنگیدن حذب رو جای مناسبی برای جنگ ندونید هر کولی بازی در حذب مساوی است با کولی بازی مضاعف


منظور از " نوكر هاي ديگتون " چيه!؟ يعني منظور مرگ خوارهاست!؟ تا جايي كه ذهنم ياري مي كنه از طرف " گروه مرگخواران" هيچ توهيني تا به حال متوجه شما نشده!! پس اين طرز صحبت چه دليلي داره؟
در ضمن " كولي بازي"!؟ مي تونم بدونم منظورتون از كولي بازي چيه؟ آيا پستهايي كه ديگران مي زنند از نظر شما كولي بازيه؟ پس كاري كه خودتون دارين انجام ميديد چيه؟
اگر با شخصيت لرد ولدمورت در ايفاي نقش مي خواهيد بجنگيد اين الفاظ و تهديدات چه معنايي داره؟ و اگر هم با لرد ولدمورت به عنوان يكي از مديران سايت مشكل داريد كه اصلا جاي مطرح كردنش اينجا نبود و الفاظي هم كه استفاده كرديد شايسته نبودند!!
اميدوارم البته من اشتباه(!) متوجه منظورتون شده باشم!

پيتر پتي گرو!


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۲۰:۴۶ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵
#9
خبر فوري!!

گزارشگري با موهاي آشفته در مقابل يك ويرانه ايستاده!
- بله بينندگان عزيز متاسفانه مجبور شديم برنامه رو قطع كنيم تا يك خبر فوري رو به اطلاع شما برسونيم!
اتاقي كه پشت سر من مشاهده مي كنيد دادگاه شماره ي 10ست! ساعاتي پيش در اينجا محاكمه ي دامبلدور ها انجام گرفته بود...اما هم اكنون وضعيت رو مشاهده مي كنيد! بر طبق مشاهدات شاهدين آنيتا كه خود را دامبلدور مي ناميد پس از آنكه در دادگاه پيروز شد از شدت خوشحالي رو به ققنوس(كفتر) كرد و او را پدر خطاب كرد!
و پس از آن سعي كرده تا با دروغ هاي دگري قضيه را تكذيب كند كه با هوشياري افراد حاضر دستگير ميشه! اما آلبوس دامبلدور كه نقشه هاي خودش رو از بين رفته مي ديده با طلسمي ساختمون رو منفجر كرد و به همراه آنيتا و كفي متواري شدند!
همچنان خبر ها حاكي از آن است كه دراكو مالفوي وزير سحر و جادو پس از اين اتفاقات به دليل حمله ي قلبي در سنت مانگو بستري است!
البته در اين بين پيتر پتي گرو كه در حال انتقال به زندان بود پس از افشاي حقيقت دوباره آزاد شد!
بله اين اخبار تا اين دقيقه بود در صورت رسيدن اخباري از فراري ها دوباره شما رو مطلع خواهيم ساخت!
مرلين نگهدارتان!


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ


Re: جادوگر تی وی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۴ پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵
#10
تحليل اخبار نيم روزي!!

مجري برنامه با لبخندي وسيع رو به دوربين مي كنه!
- سلام خدمت بينندگان عزيز و ارجمند! با برنامه ي تحليلي اخبار نيم روزي در خدمت شما هستيم!
همينطور كه در گزارش همكارمون در اخبار حوادث مشاهده كرديد يك پرورشگاه در حوالي هاگزميد آتش گرفت كه متاسفانه در اين حادثه چند نفر هم جان خودشون رو از دست دادند!
الان يكي از گزارشگران برنامه ي ما كه در محل حضور داشته در استوديو حاضره!
گزارشگر برنامه: من هم سلام عرض مي كنم خدمت ببينندگان و به نوبه ي خودم اين حادثه رو تسليت مي گم!
مجري: خب شما ظاهرا براي ما چند خبر مهم آورديد!
گزارشگر: بله البته بايد درك كنيد كه شرايط اونجا خيلي وحشتناك بود...اما خيلي جالب بود كه يكي از قسمت ها آسيب زيادي نديده بود! در واقع ما تونستيم تنها يكي از فايل هاي اونجا رو سالم پيدا كنيم...كه البته در اين پرونده به نكات بسيار جالب توجه برخورد كرديم!
مجري: بله ادامه بديد لطفا!
گزارشگر پرونده اي رو كه قسمت هاييش سوخته بر روي ميز مي گزاره...دوربين روي ميز زوم مي كنه...اسم يك نفر با خط درشت و جوهر سبز رنگ ديده مي شه!
آنيتا دامبلدور
مجري" اين غير ممكنه....دامبلدور؟
گزارشگر: بله! بر طبق مداركه به دست آمده آنيتا دامبلدور دختر واقعيه آلبوس دامبلدور نيست! بلكه آلبوس دامبلدور اصلا فرزندي نداره! بر طبق مواردي كه در پرونده ذكر شده آلبوس دامبلدور پيش از اين سه بار ازدواج كرده اما به دليلي اينكه بچه نداشته هر سه بار جدا شده! تا در نهايت اون هم ظاهرا با پارتي بازي! تونسته يك دختر بچه رو از پرورشگاه بگيره...آنيتا دختر ققنوس ملقب به كفي! و اين شايد دليل علاقه ي زيادي دامبلدورها به اين پرنده باشه!
مجري: بله...از بالا اشاره مي كنن كه پيام بازرگاني داريم!

10 دقيقه بعد!
مجري كه سعي مي كنه ذوق خودشو از اين اخبار نشون نده دوباره با لبخندي وسيع شروع به صحبت مي كنه!
مجري: بله بيينندگان عزيز دوباره خدمت شما رسيديم! واقعا اخبار شوكه كننده اي بود!..اما آقاي گزارشگر...در مورد نحوه ي آتش سوزي چطور؟
گزارشگر: بر طبق شهادت چند شاهد فرد مورد نظر ريش بلند و نقره اي فامي داشته و يك دستش...بله بينندگان عزيز يك دستش سوخته بوده!
مجري: يعني...يعني اون...؟
گزارشگر: چند تار موي سفيد رنگي كه در محل حادثه افتاده بودند مورد آزمايش قرار گرفتند...و متاسفانه اونها متعلق به آلبوس دامبلدور بودند! اين مرد كه ادعاي رياست محفل ققنوس و مبارزه با تاريكي رو داره خودش براي اينكه اين كار پليدش آشكار نشه! اقدام به آتش زدن يك پرورشگاه و كشتن چند بچه كرده!
مجري: وايي اين وحشتناكه! و حالا قراره چه اتفاقي بيفته؟
گزارشگر: نيروهاي وزارت خونه در حال حاضر به دنبال دستگيري اون و دختر خوندش هستند كه گفته ميشه براي از بين بردن هويت سابقش و به دليل خجالت از فاش شدن پدر واقعيش هم دست بوده!
مجري: خب اين اخبار واقعا تكان دهنده بودند! ببينندگان عزيز در اينجا وقت برنامه ي ما به پايان رسيده...اما منتظر اخبار ديگه اي پيرامون اين اتفاق باشيد!


[b][size=large][color=003300][font=Georgia]و ازش پرسيدم كه:خ






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.