هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: آزاد، قوی، جنگجو و سر بلند باش!(عضویت در محفل ققنوس)
پیام زده شده در: ۱۹:۰۹ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۱
#1
دوستان من محفلی 100% هستم.
1- نظرتون درباره ی محفل ققنوس و انتظارتون از محفل ؟
محفل ققنوس جای انسان های فداکار.انتظارم اینکه تا آخرین لحظه با مرگخوارها بجنگه.
 2- چقدر به دامبلدور اعتقاد داری ؟
به دامبلدور اعتقاد بسیار دارم.دوست دارم تا آخرین لحظه در کنار البوم بجنگم .
؟ 3- اگر یک طرف نجینی ( مار محبوب تام ) و طرف دیگه فوکس ( ققنوس محبوب دامبلدور ) باشه و در خطر باشن ، کدومشون رو نجات میدی ؟ چرا ؟
معلوم ققنوس رو نجات میدم.دلیل ش هم اینکه چون من یه محفلی هستم و وظیفه م دفاع از اموال محفل قفنوس. 
4- به نظرت قداست دامبلدور شکسته شده؟چرا باید این اتفاق افتاده باشه.
 5- حدس میزنی اسم رمز ورود به دفتر دامبلدور چی باشه؟من اخه باید از کجا بدونم رمز عبور چیه.ولی فک کنم باید " خانواده" باشه.
6- انقدر شجاع هستی که تام رو ولدمورت صدا کنی یا هنوز هم بهش میگی اسمشو نبر ؟ اخه ولدمورت دیگه کیه.من فقط دامبلدور رو می‌شناسم.ترجیح میدم تام رایدل صدا ش کنم.


ویکتور عزیز

توی اینکه شما یه محفلی اصیل هستین شکی نیست ... ولی پستهاتون هنوز جای کار داره ، علاوه بر اینکه باید فعالیتتون رو بیشتر کنید ، میتونید درخواست نقد پستهاتون رو بدید ، تا متوجه بشید چه اشکالات و ایراداتی داره و رفعشون کنید . زمانی که کاملا آماده شدید محفل ققنوس با تمام قوا پذیرای شما هست و مطمئنا برای از بین بردن تام روی شما حساب میکنم .

تایید نشد
آلبوس دامبلدور


ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۳۱ ۱:۱۱:۲۳

قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: بحث های سر میز غذا
پیام زده شده در: ۱۶:۱۵ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱
#2
مالي با تعجب فراوان گفت:چي شده.........چي شده..........

اسنيپ هم كه ميديد اين موقعيت عالي داره از دستش ميره،زود خودش رو جمع و جور كرد و گفت:هيچي دست البوس بريده.!
البوس هم از اون ور هي داد ميزد،مامان،مامان كجايي كه پسرت از دست رفت،من مامان م رو ميخوام.سوروس چسب زخم رو بردار بيار.!

سوروس هم هاج و واج مونده بود.ازيه طرف هي مالي داشت سوروس رو سؤال پيچ ميكرد چطور دست البوس بريده،از يه طرف هم البوس فرياد ميزد.!
ديگه خون سوروس به جوش اومده بود.بعد يك دفعه از ته دل يه دادي زد و گفت:

وايييييييسيييي.ديونم كرديد.بسه ديگه.چقدر حرف ميزنيد.من فقط يه نفر هستم.نميتونم هم زمان دو كار رو انجام بدم.
بعد سوروس رفت از كيف همراه ش يه چسب زخم و اورد و داد به البوس.البوس هم اشك چشم هاش رو پاك كرد و گفت ممنون.!
بعد ش سوروس هم اومد و كنار البوس نشست و شروع به فك كردن در مورد اينكه سر حرف رو دوباره باز بكنه.!
مالي هم وقتي ديد كه همه چي داره خوب پيش ميره،اتاق رو ترك كرد.!
*******************
دوستان ببخشيد من كم نوشتم،زياد خوب(مثل شما ها)نميتونم رول بنويسيم.متاسفم.!


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: داستان های گروهی (فصل آخر) ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۱:۵۷ شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۱
#3
هری چشمانش رو باز کرد و به آرومی از روی تختش بلند شد . دستی به چشمانش کشید و عینکش رو زد . رو به رون کرد و گفت :
-رون ، رون ، از خواب پاشو ! امروز میخوایم بریم پیش سیریوس . امروز همه چیش مشخص میشه .
- باشه بابا، انگار میخواد چیکار بکنه! میخوای بری حقیقت رو بفهمی دیگه! اصلا میخوای خودم بهت بگم؟ هان؟
هری با شنیدن این حرف با چشمان بهت زده مثل برق گرفته ها از تختش پایین پرید و به طرف رون رفت.
رون چشماش رو بست نفس عمیقی کشید به هری نگاه کرد و با سرعت گفت:
یه چیز مهمیه که بابام نمیخواد بهمون بگه!!! و نیشش تا کنار گوشش باز شد!
هری سری تکون داد و به طرف در اتاق رفت . رو به رون کرد و گفت :
-سریع آماده شو بیا پایین وگرنه جا میمونی !
- من همیشه با تو ئم و اونا هم که بدون تو نمیرن پس من جا نمیمونم
هر ی اخمی به رون کرد و و از اتاق بیرون رفت تا به آشپز خانه برود.
هري در اشپزخانه اقاي ويزلي رو ديد.تو دل ش گفت:خدايا اين يكي رو به خير بگذرون!
-سلام هري،صبحت بخير.امروز روز مهمي.بيا يه قهوه بخور،حالت جا بياد.نظرت در مورد لئوناردو چيه؟اصلا اسمش رو شنيدي؟
-آره تو هفته اخیر چندین بار اسمش تکرار شد . قضیه من ربطی به لئوناردو داره ؟
آقای ویزلی قهوه تلخش رو سر کشید و جواب داد:
- عجله نکن هری! همه چیز امروز روشن میشه!
هری درحالیکه داشت قهوه شو هورت میکشید، از آقای ویزلی پرسید:
- ولی من میخوام بدونم لئوناردو کیه! با من نسبتی چیزی داره؟ دوست ما بوده؟ یا مثلا دوست پدر و مادرم؟
اقای ویزلی از اشپزخانه بیرون امد و روی مبل نشست و گفت:
لئوناردو/هم کلاسی پدرت در هاگوارتز بوده.لئوناردو و پدرت با هم دوست های صمیمی بودند.لئوناردو در زمان قدرت گرفتن ولدمورت/به جبهه ی سپیدی پیوست.او در نبرد های زیادی بر علیه ولدمورت شرکت داشت.بعد از کشته شدن پدرت و مادر ت بدست ولدمورت/لئوناردو هم ناپدید شد.حدودا یک سالی میشه برگشته.درضمن لئوناردو از با وفاترین افراد به البوس دامبلدور هستش.
هری هم از حرف های اقای ویزلی بسیار تعجب کرد.
آرتور ویزلی از سر جاش بلند شد و نفس عمیقی کشید . رو به هری کرد و با سر بهش اشاره کرد که به طرف شومینه خونه بره .
هری ترسید. با اینکه تمام تلاشش را برای دانستن حقیقت کرده بود مطمئن نبود که می خواهد با حقیقت رو برو بشود یا نه. حس بدی به او دست داده بود. به طرف شومینه حرکت کرد. آرتور خطاب به هری گفت:
- پودر جادویی رو بردار و فریاد بزن: خانه ی دوازده گریمولد
هری :چرا اونجا ؟
آقای ویزلی : چون اون میاد اونجا در ضمن سیریوسم میخواد باهات صحبت کنه
هری مشتی از پودر نقره ای درخشان را برداشت .
آقای ویزلی : بعد از تو من و مالی و رون و هرمیون و جینی هم میایم
هری سرش را تکان داد و به درون بخاری رفت و با صدای بلندی گفت : خانه ی دوازده گریمولد .
دوباره همان احساس ناخوشایند همیشگی به سراغش آمد.دلش پیچ خورد و ناگهان در بخاری خانه ی گریمولد ظاهر شد
در آنجا سیریوس را دید که به طرف او می آمد و همینطور مرد دیگری که هری احتمال میداد لئوناردو باشد
بعد از هری آقا و خانم ویزلی و رون و هرمیون و جینی به ترتیب در آتش بخاری ظاهر شدند و همگی آنها داخل پذیرایی خانه شدند.
هری به طرز عجیبی دچار نگرانی شد . قیافه سیریوس مثل همیشه خندان نبود ، او هم کمی نگران و در هم بود .
هری درحالیکه سعی میکرد خودش رو آروم نشون بده گفت:
-‏ بهتر نیست شروع کنیم؟ من هنوزم یه احساس خیلی بدی بهم دست میده در این مورد،‏ فکر میکنم یه ایرادی در کل زندگیم بوده!‏
سیریوس به طرف میز رفت و بر روی صندلی نشست و با دست به هری اشاره کرد که جلوش بشینه .

- هری، مطمئنا خیلی مشتاقی تا بدونی واسه چی اینجایی، ولی اول باید با لئوناردو آشنا بشی و با اون حرف بزنی، بیشتر حرف ها رو از دهن اون خواهی شنید.
سيروس با سر به گوشه اتاق اشاره كرد.هري هم به گوشه ي اتاق نگاه كرد و لئوناردو رو ملاحظه كرد.!لئوناردو مردي لاغر اندام با موهاي قهوه اي تيره بود و چشماني به رنگ قهوه اي روشن داشت .(كلا خوشتيپ بوده)


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: هدف دراکو چه بود ؟ کشتن دامبلدور يا ورود مرگخواران ؟
پیام زده شده در: ۳:۵۲ پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۱
#4
من كاري با فيلم ندارم.نظر خودم رو در مورد دراكو ميدم.
دراكو از اولش تمايل به مرگخوار شدن داشت مثل پدرش.!
ارباب مرگخوارها هم ولدمورت بود.ولدمورت هم دشمن ١ البوس دامبلدور(يه بوس بده) بود.
خوب ولدمورت هم به خودش گفت:كي براي كشتن دامبلدور خوبه.اه.............اوراكا،اوراكا.........چه كسي بهتر از دراكو.دراكو هم تو هاگوارتز درس ميخونه،هم به دامبلدور دسترسي داره.
خوب اينطوري شد كه دي دي ولدي به دراكو گفت:اگه ميخواي مرگخوار بشي،بايد البوس رو كت بسته برام بياري.
دراكو هم گفت:من چطور البوس رو كت بسته برات بيارم؟
ولدي:اره،هنوز بچه اي.فقط بكشش.همين كافي.!
دراكو:چطور بكشمش؟
ولدي:بازم راست ميگي.!!خب...........تو گيرش بنداز،بقيه ش با برادر سوروس.سوروس.!!!!اهاي سوروس با تو هستم.مرده شورت رو ببرند.بزغاله بهت نگفتم كه بياي اينجا بخوابي.
سوروس:اه.......ببخشيد.يه لحظه خوابم برد.مي فرموديد.!
#######
خب.اينطوري شد كه دراكو در قتل دامبلدور شريك شد و دامبلدور هم به درجه ي رفيع شهادت نائل أمد و در بهشت عظيم،همنشين مرلين كبير و گودريك گريفيندور شد.


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: داستان های گروهی (فصل آخر) ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۱:۱۳ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۱
#5
هری چشمانش رو باز کرد و به آرومی از روی تختش بلند شد . دستی به چشمانش کشید و عینکش رو زد . رو به رون کرد و گفت :
-رون ، رون ، از خواب پاشو ! امروز میخوایم بریم پیش سیریوس . امروز همه چیش مشخص میشه .
- باشه بابا، انگار میخواد چیکار بکنه! میخوای بری حقیقت رو بفهمی دیگه! اصلا میخوای خودم بهت بگم؟ هان؟
هری با شنیدن این حرف با چشمان بهت زده مثل برق گرفته ها از تختش پایین پرید و به طرف رون رفت.
رون چشماش رو بست نفس عمیقی کشید به هری نگاه کرد و با سرعت گفت:
یه چیز مهمیه که بابام نمیخواد بهمون بگه!!! و نیشش تا کنار گوشش باز شد!
هری سری تکون داد و به طرف در اتاق رفت . رو به رون کرد و گفت :
-سریع آماده شو بیا پایین وگرنه جا میمونی !
- من همیشه با تو ئم و اونا هم که بدون تو نمیرن پس من جا نمیمونم
هر ی اخمی به رون کرد و و از اتاق بیرون رفت تا به آشپز خانه برود.
هري در اشپزخانه اقاي ويزلي رو ديد.تو دل ش گفت:خدايا اين يكي رو به خير بگذرون!
-سلام هري،صبحت بخير.امروز روز مهمي.بيا يه قهوه بخور،حالت جا بياد.نظرت در مورد لئوناردو چيه؟اصلا اسمش رو شنيدي؟
-آره تو هفته اخیر چندین بار اسمش تکرار شد . قضیه من ربطی به لئوناردو داره ؟
آقای ویزلی قهوه تلخش رو سر کشید و جواب داد:
- عجله نکن هری! همه چیز امروز روشن میشه!

هری درحالیکه داشت قهوه شو هورت میکشید، از آقای ویزلی پرسید:
- ولی من میخوام بدونم لئوناردو کیه! با من نسبتی چیزی داره؟ دوست ما بوده؟ یا مثلا دوست پدر و مادرم؟
اقا یویزلی از اشپزخانه بیرون امد و روی مبل نشست و گفت:
لئوناردو/هم کلاسی پدرت در هاگوارتز بوده.لئوناردو و پدرت با هم دوست های صمیمی بودند.لئوناردو در زمان قدرت گرفتن ولدمورت/به جبهه ی سپیدی پیوست.او در نبرد های زیادی بر علیه ولدمورت شرکت داشت.بعد از کشته شدن پدرت و مادر ت بدست ولدمورت/لئوناردو هم ناپدید شد.حدودا یک سالی میشه برگشته.درضمن لئوناردو از با وفاترین افراد به البوس دامبلدور هستش.
هری هم از حرف های اقای ویزلی بسیار تعجب کرد.


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: داستان های گروهی (فصل آخر) ( یک خطی)
پیام زده شده در: ۲۲:۴۶ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۱
#6

هری چشمانش رو باز کرد و به آرومی از روی تختش بلند شد . دستی به چشمانش کشید و عینکش رو زد . رو به رون کرد و گفت :
-رون ، رون ، از خواب پاشو ! امروز میخوایم بریم پیش سیریوس . امروز همه چیش مشخص میشه .
- باشه بابا، انگار میخواد چیکار بکنه! میخوای بری حقیقت رو بفهمی دیگه! اصلا میخوای خودم بهت بگم؟ هان؟
هری با شنیدن این حرف با چشمان بهت زده مثل برق گرفته ها از تختش پایین پرید و به طرف رون رفت.
رون چشماش رو بست نفس عمیقی کشید به هری نگاه کرد و با سرعت گفت:
یه چیز مهمیه که بابام نمیخواد بهمون بگه!!! و نیشش تا کنار گوشش باز شد!
هری سری تکون داد و به طرف در اتاق رفت . رو به رون کرد و گفت :
-سریع آماده شو بیا پایین وگرنه جا میمونی !

- من همیشه با تو ئم و اونا هم که بدون تو نمیرن پس من جا نمیمونم

هر ی اخمی به رون کرد و و از اتاق بیرون رفت تا به آشپز خانه برود.

هري در اشپزخانه اقاي ويزلي رو ديد.تو دل ش گفت:خدايا اين يكي رو به خير بگذرون.!
-سلام هري،صبح ت بخير.امروز روز مهمي.بيا يه قهوه بخور،حالت جا بياد.نظرت در مورد لئوناردو چيه؟اصلا اسمش رو شنيدي؟


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: مرحله دوم جام آتش
پیام زده شده در: ۱۹:۱۳ پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۱
#7
لرد دهنش مثل چيز باز موندش.

-اهههههههههههههههههههههه

بيايد اين جنازه ي يخ زده رو از تو يخجال بيرون بكشيد.!من يه پدري أزت در بياره ريش بزي.!!!

دالهوف:چشم الان درش ميارم.!خوب من الان اين بستني يخي رو چه جوري دربيارم.!

لرد هم از فرصت استفاده كرد و يه پس گردني به دالهوف زد.!

دالهوف:أرباب چرا ميزني؟مگه من چيكار كردم.-تو غلط كردي گنده تر از دهنت حرف زدي.!ارباب حوصله ي صبر كردن نداره.!

در همين هنگام گري بك گفت:دالهوف،گم شو اون ور.بي عرضه ي بي خاصيت.اين كار خودم.!

گري بك رفت از اشپزخونه يه چكش برداشت اومد تا بزنه تو سر ايگور،لرد داد زد:احمق نادون داري چيكار ميكني،الان ميزني اين جنازه ي يخ زده رو ميشكني.!

الكي اسمتون رو گذاشتيد مرگخوار،عرضه ي انجام يه كار رو نداريد،خود ارباب بايد وارد بشه.!

بعد لرد به دالهوف گفت برو از پشت اون ماشين مشنگ ها ضد يخ رو بردار بيار.خودم ميخوام ابش بكنم.! اسنيپ بعد از مدتي عرض كرد:ارباب از شما بعيد كه از وسايل مشنگ ها استفاده كنيد.!

لرد گفت:ببند اون دهن ت رو.بي عرضه اگه عرضه داري بيا اين جنازه رو از تو يخجال در بيار.!
اسنيپ هم به فكر فرو رفت ،
اما.......


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: گفتگو با مدیران ، انتقاد ، پیشنهاد و ...
پیام زده شده در: ۲۲:۱۴ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۱
#8
با سلام به مديران محترم:

ميخواستم يه چندتا پيشنهاد قشنگ براي سرگرم تر شدن كاربران و خارج شدن از محيط فقط رول نوشتن بدم.!
+++++++++++++++++
ليست موضوعات به شرح زير است:

ساخت تايپيكي با مضموم "اگه گفتي اين عكس براي كدوم قسمت"
و
ساخت تايپيكي با مضموم"صندلي داغ"
و
ساخت تايپيكي با مضموم"كلمات به هم ريخته"
و
ساخت تايپيكي با مضموم"كتاب هاي قشنگ بعد از هري پاتر
و
ساخت تايپيكي با مضموم" مسابقه ي جذاب حدس چهره"
و
ساخت تايپيكي با مضموم"البوم عكس كاربران جادوگران"
و
..................................
+++++++++++++++
من كلي موضوعات ديگه هم بلد هستم،اگه خواستيد باز مطرح ميكنم.!


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: ارتباط با ناظران پاترمور
پیام زده شده در: ۱۶:۲۱ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۱
#9
هوگو ويزلي تو از كجا ميدوني كه پست من ويرايش شده.!
بعدش هم،تو با چه حقي اومدي پست منو ويرايش كردي.
كاري نكن بيام اون موهاي هويجي رنگ ت رو با تيغ از ته بزنم.!


قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!


پاسخ به: ارتباط با ناظران پاترمور
پیام زده شده در: ۱۵:۲۳ سه شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۱
#10
ناظر هاي سخت گيري داره پاترمور
من ديشب يه كامنت گذاشتم كه "گريفيندور هميشه برندس" به من اخطار دادن.!



ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱۵ ۰:۴۵:۵۳
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱۵ ۰:۴۸:۰۹
دلیل ویرایش: محض خنده:ygrin:
ویرایش شده توسط هوگو ويزلي در تاریخ ۱۳۹۱/۶/۱۵ ۱:۵۸:۱۶

قانون دوم نيوتن ميگه:اگه تو خيابون راه ميرين يه دفعه يه چيز گرمو نرم رو سرتون احساس كردين...مطمئن باشين ك از اون بالا كفتر ميايه.

شيطان هر كاري كرد آدم سيب نخورد!رو كرد ب حوا گفت:بخور واسه پوستت خوبه!!
لعنت به دمنتور!!!!






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.