جلسه سوم تدریس تقلبات سیاه
کنترل
کنترل
درودی دگربار و دوباره!
با اینکه من از زندگی بسیار بسیار بسیار خوشم نمیاد، ولی امیدوارم که شما باهاش خوب بگذرونین و کنار اومده باشین. به جلسه سوم از سری جلسات تدریس تقلبات سیاه خوش اومدین. این جلسه با دو جلسهی قبل یکم فرق داره. چرا فرق داره؟ الان میگم...
اول توضیح بدم که چرا این جلسه داره انقد با تاخیر ارائه میشه و نمرهها چرا انقد با تاخیر ارائه شد؟ خب چون من مرگم. خودتون متوجه نشدین؟ من به سفری دور و دراز رفته بودم و نبودم، و وقتی اومدم با اینکه یکم باورش سخته ولی به مریضی سختی دچار شدم. همهش تقصیر اون پارادایسی صفتی بود که اجازه نداد خیلی استاندارد جونش رو بگیرم و کلی فشار بهم وارد کرد و منم که خیلی اور پاور هستم، تصمیم گرفتم و به خودم با کمی مریضی استراحت بدم.
خلاصه... این جلسه واقعا مهمه! پس خیلی خوب بهش توجه کنین. چرا؟ چون درمورد مقولهی بسیار مهمی تحت عنوان کنترله!
اول توضیح بدم که کنترل چیه؟ و چرا انقد مهمه؟ و اصلا چه ربطی به تقلب داره؟
کنترل درواقع یه اصله. وقتی ما میخوایم یه تقلب درست و حسابی داشته باشیم، باید شرایط رو در دست بگیریم و حواسمون رو جمع همهچیز بکنیم. اینکه مراقب کی میره یا کی میاد؟ روش مناسب تقلب چیه؟ تایمینگ مناسب چه موقعهس؟ و... همهی اینا تحت شعاع کنترل قرار میگیره. فکر میکنم همه موارد رو توضیح دادم. ندادم؟
پس یه تقلب مناسب، به یه کنترل قوی و مناسب نیاز داره. چطوری باید کنترل قوی داشته باشیم؟ به یه حواس جمع و قوی نیاز داریم. چطوری باید حواس قویای داشته باشیم؟ با تغذیه مناسب، خواب کافی و تفکر مثبت!
و اما اصل مطلب...
تکلیف:
بالاخره شما باید کنترل رو از یهجا شروع کنید دیگه... و برای شروع به تمرین، نیاز به یک حریف تمرینی مناسب هست. چه حریفی بهتر از خود استاد که من باشم هست؟
تکلیف اینه که...
شما باید این جلسه از تدریس من رو کنترل کنید. چگونه؟ معلومه... بهش نمره بدین. کل تدریس من رو بسنجین و بهش نمره بدین. بر چه اساسی؟ اساسش رو شما تعیین میکنین.
۱* ۵ معیار انتخاب میکنین.
۲* بر اساس اون معیارها تدریس رو نمرهدهی میکنین.
۳* معیار های خودتون رو شرح میدین و دلیل انتخاب این معیار رو توضیح میدین.
۴* هرچی معیار خلاقانهتر، نمره بالاتر!
متقلب و موفق باشین!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



من و اون روباه نارنجی که بیشتر شبیه بودیم!




هیچی دیگه... همونطور حرف زدیم که فهمیدیم چی؟ اونم دنبال پارتنره! پس گفتیم حالا باهم دنبال پارتنر میگردیم. 
وقتی نا امید و غمگین یکجا نشسته بودیم، یهو به ذهنمون رسید؛ چرا باهم همکاری نکنیم؟! 








من فقط روح فروشی و جن فروشی و از اینجو کارا میکنم!
اونم که شروع میکنه به خود زنی پس چیزی لو نمیره!(
