جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 14:51
نمایش جزئیات
آفلاین
و پشمالو ها حمله کردند و بی وقفه داخل چشم و گوش و دماغ مرگخواران فرو رفته و آن ها را به سرفه و عطسه انداختند!

پشمالوهایی بی ادب بودند.

گابریل دلاکور دیوانه وار دور خودش می چرخید و سعی می کرد از هجوم عطسه ها و سرفه ها در امان بماند.

گابریل تیت از این وضعیت خوشش آمده بود و گاهی خیارشوری به سمت جمعیت پرتاب می کرد و بعد از چند ثانیه می رفت و آن را دوباره بر می داشت و به سالادش اضافه می کرد؛ چرا که خیارشور بسیار دوست داشت.

پشمالوها و مرگخواران دقایقی با هم درگیر بودند. سدریک با بالش هر کسی که به طرفش می آمد را مورد اصابت قرار می داد. فرقی نمی کرد که مرگخوار بود یا پشمالو.

در این میان مرگخواری حریص و فرصت طلب، خیلی آرام و بی سرو صدا به چراغ جادو نزدیک شد. آن را برداشت... و فریاد کشید!
- یوهووووو... مال خودمه! کسی از جاش تکون نخوره. وگرنه آرزو می کنم پودر بشه!


کتی، چراغ و لرد سیاه را در دست گرفته بود و بسیار احساس قدرت می کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 13:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد سیاه، در حالی که بغض ارباب طوری کرده بود، به پایین نگاه کرد و با قوری قرمز کوچکی مواجه شد، که نصفش از آن بیرون زده بود. مرگخواران، مانند حیوانات گرسنه، به قوری خیره شده بودند و آب از دهانشان راه افتاده بود.
- آرزو...
- من پول میخوام...
- مقام...

و اینجا بود، که لرد قوری، سرش را بالا آورد و با جثه ی ریزی، در دور ها مواجه شد، که دستش را بالا گرفته بود و حرف میزد.
- پشمالو ها، با علامت قاقارو، میرین و مرگخوارارو له و لورده میکنین. اما، به قوری قرمز آسیب نزنین. بیارینش برای قاقارو، میخواد بهتون جایزه بده.

ظاهرا، اگر اسم قاقارو را می آورد، میتوانست به پشمالو ها، دستور بدهد.

- اونوقت میشه بدونم چرا؟

کتی، لبخندی به قاقارو زد.
- چون بعد از سه تا آرزوی من، توهم میتونی سه تا آرزوتو بکنی. حالا علامت بده.

قاقارو، با بی میلی، دهانش را باز کرد.
- پشمالو ها، حمله کنین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1400/8/21 14:32:50
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 13:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما عصبانی می شویم ...لعنت بر شما که ما رو عصبانی میکنید!

بعد از این همه دردسر که بر سر لرد سیاه اومده بوده بود، عجیب بود که همون لحظه اتفاقی که باید می افتاد رخ نداده بود و لرد سیاه نجات پیدا کرده بود.

ما چه بدن عضلانی و قدرتمندی داریم...حتی مو و بینی هم داریم!

حالت فعلی لرد سیاه حالتی بود که خودش از اون حالت رضایت کافی داشت و اگه دست خودش بود این چهره رو برای چهره دائمی خودش انتخاب میکرد.

ارباب رو ببینید تبدیل به غول چراغ جادو شده! الان باید آرزو های ما رو بر آورده کنه!

در اون لحظه حالت چهره لرد سیاه از رضایت کافی به وحشتی باور ناپذیر تغییر حالت داده بود و برق شرارت خودشو تو چشم مرگخوارا نشون داده بود.

ما می خواهیم به شکل قبلی مان برگردیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/8/21 14:54:48
ویرایش شده توسط اسکورپیوس مالفوی در 1400/8/21 14:55:20
ثروت، قدرتی است که می‌تواند به انسان‌ها اجازه دهد تا از زنجیرهای فقر رهایی یابند و به دستاوردهای بزرگ دست یابند.


Wealth is a power that can enable people to break the chains of poverty and achieve great accomplishments.


الثروة هي قوة تمكن الناس من كسر قيود الفقر وتحقيق إنجازات عظيمة.
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 12:27
نمایش جزئیات
آفلاین
- من زمان میگیرم
گابریل در حین تمام کردن سالاد تن ماهی اش زمان سنجی کنار سالادش گذاشت.

- زمانتون شروع شد

- ما منظورمون از دو دقیقه کاملا دو دقیقه هم نبود.

لرد نفس کم عمقی کشید.
خب وقتی نفس عمیق برای ارام شدن است شاید نفس کم عمق هم برای عصبانی شدن جواب بده!

- جواب نداد مشکلی نیست راه دیگری را امتحان می کنیم.چی عصبانی مان می کرد؟


بلاتریکس یاداوری کرد.
- ارباب وقتی گابریل مخزن اب خانه ی ریدل رو رو با مخزن وایتکس جابه جا کرد.

- یادمان میاد ولی تاثیر نداره ما همچنان ارباب خونسردی هستیم. ولی دلمان هم نمی خواد در اثر معجون های هکتور تبدیل به قورباغه بشویم.

- معجون قورباغه شو ندارم ولی اگه بخواید می تونم معجون وزغ شو بدم .

- نه ما می خواهیم ارباب بمانیم.

-وقتتون تموم شده
گابریل تیت در حالی که سالاد تن ماهی رو هم تموم کرد تموم شدن وقت رو هم اعلام کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 10:30
نمایش جزئیات
آفلاین
در اون لحظه واکنش لرد برای مرگخوارا بسیار دوست‌داشتنی بود. برای همین تصمیم می‌گیرن به این بازی کثیف ادامه بدن و نظرشونو 360 درجه نسبت به معجون‌های هکتور برگردونن.

اما این وسط مشکل دیگه‌ای هم وجود داشت... مبادا هکتور باور کنه و واقعا معجون‌پراکنی کنه؟

برای همین پیش از شروع، رودولف و بلاتریکس هرکدوم یکی از بازوهای هکتورو محکم می‌چسبن تا حرکتش رو کنترل کنن و بعد مرگخوارا موقعیت رو مناسب می‌بینن.

- هممم... شایدم بد ایده‌ای نباشه‌ها.
- اصلا هم خوب نیست.
- بد نباشه؟ عالیه!
- ما عمرا معجون‌های اونو سر بکشیم!
- هکتور ما اگه تو رو نداشتیم چی کار می‌کردیم؟
- اونو به ما نزدیک نکنین!

هکتور که تا پیش از این هم ویبره می‌رفت، با شنیدن این حرفا و فیـلتر کردن سخنان لرد، چند ریشتر بر ویبره‌ش افزوده می‌شه.
- می‌دونستم ایمانتون به معجون‌های من قویه.
- به ما معجون هکتور بدین از وسط نصفتون می‌کنیم!

مرگخوارا بالاخره در یک حرکت هماهنگ همگی سرهاشونو به سمت لرد می‌چرخونن.
- پس یعنی دارین عصبانی می‌شین ارباب؟
- نه ما خیلی خونسردیم. ادای عصبانی شدن در میاوردیم.
- هکتور؟ معجون!

لرد با دیدن هکتور ویبره‌زنی که از پشت با قدم‌هایی امن توسط بلاتریکس و رودولف به جلو هدایت می‌شد، کمی کوتاه میاد.
- به ما دو دقیقه مهلت بدین سعی می‌کنیم عصبانی بشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 02:55
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با خشم به گابریل چشم غره رفت و گفت:
- کی با تو صحبت کرد قاتل سالاد؟ کاهوتو گاز بزن!

گابریل که تا الان سی بشقاب سالاد فصل، سزار، یونانی، شیرازی، کلم و ... را خورده بود شانه هایش را بالا انداخت، ظرف سالاد اندونزی را جلو کشید و گفت:
- راست میگی، به من چه اصلا. فقط امیدوارم توی بساطتون سالاد الویه هم داشته باشین...بعد از سبزیجات مزه میده!

هکتور چند ثانیه بدون پلک زدن به افق‌های دور خیره شد، درک گنجایش معده گابریل سخت بود و حتی فکرش هم حال او را بد میکرد. اما الان مسائل مهمتری از اشتهای سیری ناپذیر گابریل به سالاد وجود داشت که نیازمند توجه هکتور بود!

برای همین با چوب پنبه را از نوک نارلک جدا کرد و گفت:
- بیا بلا مشکل حل شد! باورت میشه؟ این بار حتی لازم نبود از یکی از اون معجون‌های خارق العاده ام کمک بگیرم!

بلا که با شنیدن نام معجون‌های هکتور لرزه بر اندامش افتاده بود گردن نارک را گرفت و گفت:
- یا زودتر یه کاری میکنی یا مجبورت میکنم کل محتویات دیگ معجون هکتور رو سر بکشی!

هکتور که انگار با این حرف چیزی به ذهنش رسیده بود بشکنی زد و با فریادی ارشمیدس وار گفت:
-یافتم! یافتم! مشکل لرد رو با چند قطره از معجون جدیدم حل میکنم! مثل آب خوردن!

- همچین...اتفاقی...نمیفتههه!

صدای لرد که با هر کلمه خشمگین‌تر میشد نظر همه را به خود جلب کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1400/8/21 3:09:30
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
نارلک دوباره به فکر فرو رفت. اون مرگخوار مودبی بود. چرا باید اربابش رو نوک میزد. ممکن بود باعث بشه چشم ارباب از حدقه بزنه بیرون.

- به نظرم این لک لکتون این کاره نیست. وققون داره باهاش تلف میشه.

گابریل چنگالش رو مسقیم روی گوجه گیلاسی کنار بشقابش زد. گوجه گیلاسی از زیر چنگال سر خورد و صاف به شیشه ی نوشابه ی روی میز برخورد کرد.

شیشه نوشابه ترکید و چوب پنبه ی سرش بعد از چندین برخورد به در و دیوار و در مقابل چشم های مبهوت مرگخوار ها سر نوک نارلک موقف شد.

بلاریکس نفس راحتی کشید و با خیالی آسوده از اینکه تلفات این حادثه صفر بوده به مذاکراتش با نارلک بر میگرده.

- ببین کار زیادی نمیخواد بکنی. حتی میونی یکی از پراتو بکنی تا یه کم اربابو قلقلک بدیم شاید عصبانی شدن.
- ممممممم... اووووووو...
- این چی گفت؟
- ممممم... مممممم....مم....
- این چرا خراب شده؟

هکتور که پاتیل هر معجونی بود خودش رو سریعا انداخت وسط تا جواب بلا رو بده.

- چوب پنبه نوکشو بسته نمیونه حرف بزنه!

گابریل گوی سبقت رو از هکتور دزدیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: جمعه 21 آبان 1400 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه سکته کرده و دکتر گفته که حق نداره عصبانی بشه.
مرگخوارا از این فرصت استفاده می کنن و هر کاری دلشون می خواد انجام می دن.
هر بار که لرد، کنترلشو از دست بده و عصبانی بشه اتفاقی براش میفته. یه تغییری می کنه که ممکنه خوب یا بد باشه.
لرد الان کوچیک شده. در حدی که مرگخوارا نمی تونن پیداش کنن. عنکبوتی که برای خودش و همسرش(اسپایدی) دنبال غذا می گرده وارد شده و لرد رو پیدا کرده و لینی و لرد سیاه رو برداشته و می خواد ببره که با همسرش بخورن.
لینی می خواد لرد رو عصبانی کنه که تغییر شکل بده که شاید از دست عنکبوت نجات پیدا کنن.

نکته: گابریل تیت هم حضور داره و همش در حال سالاد خوردن و اظهار نظره!

............................

- بر اعصابمان مسلطیم!

لرد سیاه برای تسلط بر اعصابش، وقت گیر آورده بود.

نگاه مرگخواران به سمت نارلک برگشت.

- هی...
- تو!
- لک لکی!


نارلک دست و بالش را جمع کرد.
- خب باشم... منظور؟

بلاتریکس جلو رفت و دست محبتی بر سر نارلک کشید.
- لک لک خوب... حشره نمی خوری؟ حتما می خوری. حشره ترد و تازه و خوشمزه. مقوی. پر از پروتئین.

سدریک در خواب چیزی را جوید و قورت داد. حتی اشتهای او هم باز شده بود.
صدای خرت و خرت هویج جویدن گابریل تیت اجازه نمی داد که سکوت معنی داری در اتاق حکمفرما شود.
سکوت، بسیار بی معنی بود.

نارلک به فکر فرو رفت. او یک لک لک معمولی نبود. لک لک لرد سیاه بود. بسیار محترم و متشخص بود و در شانش نبود که یک عنکبوت زشت را بخورد.
بلاتریکس با ناامیدی زمزمه کرد:
-حداقل برو دو سه تا نوک به ارباب بزن... شاید عصبانی شدن و تغییر کردن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 20 آبان 1400 23:42
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی اما دست از تلاش برنمی‌داره و به ضجه زدن‌هاش ادامه می‌ده.
- من مرگخوارم! من پیکسیِ اربابم! من با ارزشم! منو پیف‌پاف نکنین.

اما لینی هی می‌گفت و مرگخوارا هی حرفاشو از گوششون به بیرون می‌روندن. در این مدت که صحنه آهسته می‌شه و گابریل با قدم‌هایی محکم و استوار به سمت لرد، لینی و عنکبوت میاد، سلول‌های مغزی لینی به سرعت برای بقا تلاش می‌کنن و البته که چون لینی مرگخوار ریونکلاوی باهوشی بود، نتیجه‌ای هم حاصل می‌شه!
- بینگو! کافیه اربابو عصبانی کنم تا نقشه از بیخ کنسل شه.

گابریل که در حال نزدیک شدن به لینی بود، با شنیدن این حرف حتی تصمیم به برداشتن قدم‌های بلندتری می‌گیره تا سریع‌تر برسه و ماموریتو به انجام برسونه. اما چون صحنه اسلوموشن بود و نویسنده از طرفدارهای پر و پا قرص لینی، این صحنه حتی می‌تونست تا بی‌نهایت کش پیدا کنه.

- ارباب یادتونه شما رو با این عنکبوته اشتباه گرفتم؟ الان که خیلی هر سه نزدیک به هم هستیم، یه نگاه دیگه بهش بندازین. به نظرتون واقعا شباهت بی‌نظیری بینتون نیست؟

لرد که در چنگال عنکبوت گرفتار بود، با بدخلقی نگاهشو به لینی می‌دوزه.
- پیکس؟ هوس مردن کردی؟

علت این حرفای لینی دقیقا برعکسش بود. زنده موندن! یا حداقل برای دقایقی بیشتر زنده موندن.
- کوچیک و سیاه، با چشمانی قرمز. اصن مو نمی‌زنین با هم.
- پیکس تا خودمون به زور تو رو توی دهن عنکبوت نکردیم خودت ساکت شو.

گابریل هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد...

- من حتی الانم نمی‌دونم کدومتون ارباب هستین کدومتون عنکبوت. راهنمایی لطفا.
- پیکس!

گابریل تقریبا رسیده بود، اما آیا این میزان عصبانیت برای تغییر شکل لرد کافی بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کلوپ ورزش های جادویی لندن
ارسال شده در: پنجشنبه 20 آبان 1400 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران مشغول بررسی پیشنهاد گابریل شدند.
- بد هم نمیگه‌ها.
- اینطوری ارباب هم هیچیشون نمیشه و می‌تونیم با خیال راحت نجاتشون بدیم.
- بنظر منم پیشنهاد خوبیه...

نگاه همه‌ی مرگخواران برای گرفتن تاییدیه به سوی بلاتریکس چرخید.
- وای به حالتون اگه ارباب چیزیشون بشه! گابریل، یکی از اون حشره‌کش‌های بساطتو بیار ببینم.
- هی...یه لحظه صبر کنین! اگه حشره‌کش بزنین که منم می‌میرم! آهای با شمام!

کسی توجهی به لینی نشان نداد. گابریل تیت که داشت بلند میشد تا اعلام کند حشره‌کش ندارد ولی در ازای دریافت غذای بیشتر می‌تواند برایشان تهیه کند، پیش از اینکه بیشتر از دو سانتیمتر بتواند حرکت کند، توسط یکی از مرگخواران سر جایش نشانده شد.

و اما گابریل دلاکور درحالی که با خوشحالی به بلاتریکس نزدیک میشد، شروع به حرف زدن کرد.
- دیدین همیشه می‌گفتم این وسایل من به درد می‌خورن؟ یادتونه اون روزی که داشتم پکیج حشره‌کش عطری با اسانس توت‌فرنگی و کدوحلوایی می‌گرفتم همه‌تون مسخره‌م کردین؟ دیدین وجود همچین چیزایی تو هر خونه‌ای...

گابریل برای لحظه‌ای سرش را از میان کلکسیون حشره‌کش‌هایش که هر یک رنگ و بوی متفاوتی داشتند، بالا آورد و با مشاهده‌ی چهره‌ی برافروخته‌ی بلاتریکس، به این نتیجه رسید که بعدا هم می‌تواند سرکوفت‌ زدن‌هایش را ادامه دهد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده