جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
6
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  36 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  155 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  164 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  273 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  188 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 8 آبان 1396 11:25
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران به سرعت با شیرجه و حرکات سریع، اسنیپ را که داشت جان میکند و تشنج میکرد، زیر میز مخفی کردند.
سپس کراب در حالی که میکوشید با لگد، پاهای اسنیپ را هم زیر میز مخفی کند، با لبخندی که میکوشید مقداری دلبرانه و حتی جذاب باشد، رو به لرد گفت:
- نورافکن نداریم که اینجا ارباب. حتما برق لوازم آرایشی جدیدم بوده. میبینید چقدر براق و خوبه ارباب؟ حتی اگر نمیدونستم که میکشیدم، به شما هم پیشنهادش میکردم.

از نگاه لرد مشخص بود که اصلا قانع نشده. حتی به نظر میرسید که بیشتر شک کرده است.

- آخ... موهام...
- صدای چی بود؟

صدای اسنیپ با یک لگد از سوی بلاتریکس، خفه شد.

- یک مشت عجیب و غریب جمع کردیم دور خودمون... همتون معجون های تقویت کننده هکتور رو خوردید نکنه؟ دارید واقعا مثل نجینی عجیب میشید.
- ارباب نجینی تسخیر شده!

هکتور هم زیر مشت و لگدهای مرگخواران سکوت اختیار کرد.

- هوووم... ما داریم میریم یخورده شرارت بیافرینیم و باتیلدا باگشات سوراخ سوراخ کنیم بندازیم رو کله زخمی شاد بشیم. وقتی برگشتیم، اثر معجونتون پریده باشه.
- قطعا ارباب.

و لرد با صدای پاق بلندی آپارات کرد.

- خب... نجینی رو چطوری میخوایم شکنجه کنیم؟ منظورم اینه که همزمان با اون روح مزاحم، روح ارباب هم داخلشه. میدونید که؟

و مرگخواران آب دهانشان را قورت دادند و به سمت اتاق لرد سیاه به راه افتادند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرسینوس جیگر در 1396/8/8 11:28:05
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 6 آبان 1396 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. ولی خیلی زود خسته می شه و از اون جا به بدن لرد سیاه منتقل و بعد از مقداری آزار و اذیت، از بدن لرد هم خارج می شه و رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف، روح از بدن رودولف هم خارج میشه و در حال فرار از در بود که به اسنیپ که درحال ورود به اتاق بوده برخورد میکنه. مرگخوارا به خیال اینکه روح این بار اسنیپ رو تسخیر کرده تصمیم میگیرن با شستن موهاش شکنجه اش کنند...
____________________________________________

مرگخواران بدون توجه به تقلاهای اسنیپ، منتظر بازگشت آرسینوس ماندند. طولی نکشید که آرسینوس با ظرف حاوی جوهرنمک بازگشت و آنرا به دست بلاتریکس سپرد.

اسنیپ که این بار خطر را جدی تر از همیشه احساس میکرد، تلاش های آخر خود را نیز به کار گرفت.
_ نــه... برو عقب بلا! جلو نیا! دِ میگم نیا! به ریش مرلین قسم اشتباه گرفتین! من اصن تسخیر نشدم! خب من اگه تسخیر شده بودم نباید خودم روحُ احساسش میکردم؟! آخه من هیچ احساس تسخیر شدگی ندارم! روحی در بدن من نیست! باور کنین!

بلاتریکس با شنیدن حرف های اسنیپ از پیش روی به سمت او منصرف شد.
_ احساسش نمی کنی؟
_ نه...

گویا حرفهای اسنیپ آرام آرام داشت در مرگخواران اثر میکرد و آنها را به فکر فرو میبرد. هرکس در ذهن خود سعی داشت تا لحظه ورود روح به جسم اسنیپ را به خاطر آورد. ولی تصویر واضحی در ذهن آنان مجسم نمی شد. همه دیده بودند که روح به سمت در رفته بود و اسنیپ نیز در همان حین به اتاق وارد شده بود. همین. در این میان نگاه هایی آکنده از شک و تردید در میان آنها رد و بدل می شد.

اسنیپ که تاثیر حرف هایش روی مرگخواران را می دید، به خیال اینکه از مخمصه رهایی یافته است نفس آسوده ای کشید. ولی عمر این آسودگی تنها به اندازه همان یک نفس بود!

_ شایدم... شایدم داری دروغ میگی! تو همیشه بهترین دروغگو بین همه ما بودی...
بلاتریکس این ها را گفت و با لبخند شیطانی اش به اسنیپ نزدیک شد.
سایر مرگخواران نیز با او موافق بودند. و هیچکس به این موضوع که شاید اسنیپ این بار حقیقت را میگفت و روح واقعا در بدن کسی دیگر از آن جمع حضور داشت و در واقع این روح بود که آن جمع را شکنجه و بازی میداد، نه آنها را روح را، توجهی نداشت!

اسنیپ خواست برای بار آخر آنها را از اینکار پشمان کند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و بلاتریکس تمامی محتویات ظرف را روی سر او ریخته بود.

چند دقیقه بعد:

_ قاعدتا نباید اینجوری میشد!
_ شبیه ارباب شد که!
_ کروشیو! کی بود اینو گفت؟ چطور جرات کرد؟؟ هر کچلی که ارباب نمیشه!

مرگخواران با چشمانی از تعجب گشاد شده به سر اسنیپ که دیگر نه تنها آثاری از چربی و روغن های جلادهنده ی مو روی آن نبود، بلکه دیگر آثاری از مو نیز روی آن نمایان نبود، نگاه می کردند! اسنیپ از عمق ضایعه وارده مانند مجسمه مات و مبهوت شده بود و کوچکترین آثاری از حیات از خود نشان نمی داد.

در همان هنگام ولدمورت وارد اتاق شد و بی توجه به جو سنگین اتاق شروع به صحبت کردن نمود.
_ هکتور! باز چی توی غذای نجینی ما ریختی؟ ما صد دفعه به تو نگفتیم نمیخوایم تو معجون تقویتی به دختر ما بدی؟! معلوم نیست چی بوده... اصن این نجینی، نجینی ما نیست. رفتاراش عجیب شده... تا الان هشت مرتبه ما رو نیش زده انگار جنی شده اصن! ... آخ... این چی بود چشم مارو زد! کی نورافکن روشن کرده این وسط؟!

منظور ولدمورت از نورافکن، سر بی مو و براق اسنیپ بود که بازتاب نورهای اتاق آن را نورانی کرده بودند. در همان هنگام بود که واقعیت چون سر بی موی اسنیپ بر همگان روشن شد! این بار اسنیپ حقیقت را گفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1396/8/6 15:48:59
?Why so serious
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 5 آبان 1396 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ تمام تلاشش را میکرد تا حالت مقتدرانه و خفن خود را حفظ کند اما هر چه بلاتریکس نزدیک‌تر می‌شد تلاشش بیشتر با شکست مواجه می‌شد.
_بلا...نکن! اون چیه؟! پریل؟! این که شامپو نیس اصلا! من موهام جنسش خاصه. با اون خراب میشه. من از شامپو مولتی ویتامین استفاده میکنم که غذای کامل مو هست و به مو آسیبی نمیزنه!

بلاتریکس توجهی به صحبت های اسنیپ در مورد مارک شامپو نکرد. اصلا اسنیپ در مورد مارک شامپو چه میدانست؟! پریل هم غلیظ بود و هم باصرفه و اثری از چربی ها هم باقی نمی‌گذاشت. اینکه شامپو نبود و مایع ظرفشویی بود در این میان اهمیت چندانی نداشت.
_یه دقیقه ساکت شو اسنیپ. انقدر تکون نخور الان تموم میشه!

_نه! این کارو نکن. من بدون موهام میمیرم.
از اسنیپ با آن همه ابهت و اقتدار چنین چهره مظلومی به شدت بعید بود. حتی پریل لیمویی اسیر در دستان بلاتریکس هم دلش به حال این حال اسنیپ سوخت. ولی بلاتریکس بدون دقت به چهره‌زار اسنیپ قوطی پریل لیمویی را فشار داد.

_نهههههههههه!

اسنیپ به قوطی خیره شد و قوطی به اسنیپ خیره شد در این حین بلاتریکس به قوطی و اسنیپ خیره بود و سایر مرگ‌خواران به اسنیپ و بلاتریکس و قوطی خیره بهم خیره شدند.

_چی شد؟!

_تموم شده!

_آب کن توش تکون بده دوباره تولید میشه!

_این بار پنجمه آب میکنیم توش! فکر کنم دیگه نشه!

بلاتریکس با عصبانیت قوطی پریل لیمویی را به طرف دیوار پرتاب کرد.
_یکی یه مایع شوینده دیگه بیاره!

_امممم...فکر کنم تو اتاق بقلی یه مقدار جوهر نمک هست!

_آها خوبه خوبه . همون برو بیار.

در همین حین که آرسینوس رفته بود تا از اتاق بقلی جوهر نمک بیاورد، اسنیپ داشت به این فکر میکرد که آیا تنها تاثیر جوهر نمک بر مویش پاک کردن چربی‌است؟!

_منو باز نمی‌کنید؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 5 آبان 1396 02:26
نمایش جزئیات
آفلاین
در كسري از ثانيه، جماعت مرگخوار به اسنيپ تسخير شده حمله كرده و او را كت بسته، به سمت حمام مي كشيدند.

-چى چى و موهاش رو بشوريم؟!... نكش آقا... من اين همه زحمت كشيدم و اين موها رو چرب كردم كه شما بياين و بشورينشون؟! گفتم نكش... ميگم ولـــــم كنـــــــيد!

با بلند شدن فرياد اسنيپ، ملت مرگخوار براى لحظه اى متوقف شدند. هر چه باشد او سوروس اسنيپ بود!
-آفرين! حالا بهم بگين جريان چيه!

-خب... ما يه روح داشتيم كه بايد شكنجه اش ميكرديم! همونطور كه ميدوني، شكنجه روح كار سختيه! تصميم گرفتيم بذاريم تسخيرمون كنه، و اون شخص تسخير شده رو شكنجه كنيم تا روح هم شكنجه شه... و حالا اون وارد بدن تو شده... پس اميدواريم كه درك كنى كه مجبوريم شكنجه ات كنيم!
-منم باز كنيد، بي رحم ها!

با تمام شدن توضيحات و فرياد اعتراض آميز رودولف، مرگخواران دوباره دست به كار شدند و اسنيپ را كشان كشان به سمت حمام بردند.
داد و فرياد و تهديد هاى اسنيپ، با وجود اسنيپ بودنش، راه به جايي نبردند... مرگخواران مامور بودند و معذور!

با رسيدنشان به حمام، اسنيپ دست و پا بسته، روى صندلي زير دوش حمام بسته شده بود.

-خب... شامپو كجاس؟!

-دست من! برو عقب. خودم انجامش ميدم!

بلاتريكس با شامپوى در دستش، در حال نزديك شدن به اسنيپ بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 3 آبان 1396 16:31
نمایش جزئیات
آفلاین
- ای بابا... تازه می خواستیم یه نفس راحتی بکشیما!
- نمی شد حالا همونجا می موندی؟ شنیدم غذاهاش خوشمزه ست. تازه، حوری اینا هم زیاد داره ها!
- حالا باز بیا و تحملش کن!

رودولف که از این همه علاقه مرگخوارا به خودش، اشک در چشمانش جمع شده بود، با حالتی ملتمسانه گفت:
- خب نامردا، حداقل یکی تون بیاد و منو باز کنه. دارم جون میدم من اینجا جلو چشمتون. چتونه آخه؟

همزمان با التماس های رودولف، روح مزاحم از بدن او خارج شد. بالاخره توانسته بود از دست مرگخوار ها رهایی یابد. به همین دلیل به سرعت به سمت در حرکت کرد تا قبل از اینکه توسط یکی از آن ها شکار شود، بیرون برود و بعد از تجدید قوا، دوباره حمله کند. ولی رسیدن روح به در مصادف با ورود اسنیپ به خانه ریدل ها بود. اسنیپ که می خواست به آرامی خود را در سوژه های خانه ی ریدل ها جا بیندازد، با تصادف کردن با روح، به تسخیر او در آمد و ورود بی سر و صدا و آرامش با هجوم مرگخوار ها به سمتش، بسیار پر سر و صدا شد!

- نذارین در بره! نگهش دارین.
- آره، همینه. روح ِ بوقی! می خواست از دست مرگخواران قدر قدرت ارباب در بره. کور خونده!
- حالا وقتی بازم خوب شکنجه ش دادیم، اون موقع می فهمه رئیس کیه.
- رئیس ماییم. کروشیو!
- بچه ها... منو باز کنین...

مرگخواران به خوبی توانسته بودند اسنیپ را کنترل کنند. در حقیقت احتیاجی به زحمت کشیدن نداشتند. اسنیپ از دیدن هجوم مرگخواران به سمت خودش، شوکه بود و نمی توانست تکان بخورد و همه ی آن زحماتی که مرگخواران کشیدند، عملا به هیچ و پوچ تبدیل شد!

- خب حالا چطوری شکنجه ش کنیم؟
- بترسونیمش!

اسنیپ نگاهی به آن ها انداخت و گفت:
- دقیقا چرا؟
- نه، من یه فکر شیطانی دیگه ای دارم!

مرگخواران به سمت آرسینوس برگشتند. آرسینوس که چراغ لامپی بالای سرش روشن شده بود و فضا را به شدت نورانی می کرد، با شیطنت خاصی گفت:
- موهاشو می شوریم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 10 خرداد 1396 10:48
نمایش جزئیات
آفلاین
رودولف هیچ عکس العملی نشان نمیداد؛ در اصل رودولف مرده بود و رفته بود به اون دنیا!
در اون دنیا
فرشته هایی که همه سفید پوشیده بودند و شیطان هایی که سیاه پوشیده بودند به دور روح رودولف حلقه زده بودند.
یکی از فرشته ها به رودولف نزدیک شد و گفت:
- خب بگو ببینم اسمت چیه؟
- غلامرودولف لسترنج.

فرشته مشغول گشتن دنبال اسم رودولف در یک دفتر کرد.

- ببخشید شما ساحره هستید؟

راستش انقدر فرشته نور داشت و سفید بود که اصلا دیده نمیشد!

- من تو رو به دلیل چشم چرونی به جهنم تبعید میکنم.

یکی از شیطان ها جلو آمد و گفت:
- میخوای اینو بلای جون ما کنی؟
- خب اینکه نمیتونه بیاد تو بهشت؛ نکنه دلت میخواد تمام خانم های توی بهشت از دست این فرار کنن بیان جهنم؟
- اصلا نمیخواد این بمیره برگردونیدش روی زمین.

در این دنیا
شیطان با یک طناب رودولف را بست و به بالای جسدش برد.

- میخوای با من چیکار کنی؟

شیطان یک پتک بزرگ در آورد.
- نگران نباش اصلا درد نداره!

شیطان با پتک بر سر روح رودولف کوبید و روح به داخل جسم برگشت.

- فکر کنم واقعا مرده!
- نه بابا داره چشماشو باز میکنه.

رودولف چشماش باز کرد و دید دوباره به جمع مرگخواران برگشته است؛ مرگخوار ها بخاطر بازگشت رودولف بی نهایت ناراحت بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1396 01:18
نمایش جزئیات
آفلاین
_اگه فکر کردین من اون رو میپوشم،کور خوندین!
_چیو؟
_نمیدونم...کلا هر چیز رو!

مرگخواران نگاهی به رودولف انداختند که با تمام توانش درحال تقلا برای رهایی از طنابی که به دورش پیچیده شده بود،بود...مشاهده دست و پا زدن و تلاش بیهوده رودولف، برای مرگخواران بسیار لذت بخش بود...اما برای رودولف نه!
_این کار رو با من نکنید...لینی...لینی...فیگور رو نگاه!چطور دلت میاد جادوگر جذاب با این فیگور خفن مثل من رو شکنجه بدی؟
_رودولف...دقیقا واسه همینه که میخوام شکنجه ات کنم!
_یعنی میخوای بگی جذب فیگورها و جذابیت من شدی؟میدونستم!
_اون کت لعنتی رو بیارین!

رودولف که برای لحظه ای دست از تقلا برداشته و در حال "عشوه ی مردانه" آمدن برای لینی بود، با مشاهده شوق و عجله لینی برای شکنجه اش،دوباره شروع به دست و پا زدن کرد.

لینی اما به سرعت به سمت بانز رفت و گفت:
_لباست رو در بیار بانز!👀
_
_من که نمیبینم حالات صورتت رو،یعنی اگه صورت داری،ولی چته تعجب کردی و خشکت زده؟زود لخت شو!
_ببخشید؟الان داری پیشنهاد بیشرمانه بهم میدی؟
_بانز مسخره بازی درنیار...تو که نامرئیی...فرقی نمیکنه...زود بده اون کت لامصب رو!

هیچکس نفهمید که بانز در چه حالت بود،چون او را نمیدیدند...اما به احتمال زیاد به او برخورده و قهر کرده بود...زیرا کت و پیراهن با خشونت کَنده شده و بر زمین افتادند!
لینی پیراهن و کت را برداشت و به سمت رودولف که در حال فریاد زدن بود رفت تا پیراهن و کت را به تن رودولف بپوشاند...
_نه...نه...این کار رو نکنید....من اینجوری اصلا نمیتونم...گوش کنید...من اگه پیرهن بپوشم میمیرم...نه...نه...
_اروم باش رودولف...ما دوست نداریم تو رو شکنجه کنیم...یعنی...دروغ چرا؟خیلی دوست داریم شکنجه ات کنیم...ولی الان به هر حال مجبوریم که به خاطر اینکه روحی که قراره شکنجه کنیم در تو فرو رفته،باید تو رو شکنجه کنیم...نترس...نمیمیری...بیا الان پیرهن پوشیدی مردی؟...رودولف؟ رودولف؟رودولف؟واقعا مردی؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 9 اردیبهشت 1396 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 8 اردیبهشت 1396 01:34
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. ولی خیلی زود خسته می شه و از اون جا به بدن لرد سیاه منتقل و بعد از مقداری آزار و اذیت، از بدن لرد هم خارج می شه و رودولف رو تسخیر می کنه.

...............

-ببندینش!

رودولف نا خودآگاه چند قدم عقب تر رفت.
-نه قربون شما...من اگه دست و پام بسته باشه وحشت می کنم! دست از سر من...

مرگخواران نگاهی به هم کردند و با اشاره نیش لینی به صورت دسته جمعی به رودولف حمله کردند.
ابری از گرد و خاک تشکیل شد که هر چند ثانیه یک بار، دست، پا، قمه، نیش و بالی ازداخل آن به چشم می خورد و ناپدید می شد.
بعد از چند دقیقه کشمکش و کلنجار، مرگخواران موفق به بستن رودولف شدند.

-قمه شم بگیرین که طنابا رو نبره!
-آخ جون...همیشه دلم می خواست اینو شکنجه کنم.
-شکنجه رودولف حق من. همسر قانونیشم. این یکیو به من بسپارین!

رودولف تازه می فهمید چقدر در میان مرگخواران محبوب است. در این میان یک دست کت و شلوار وارد اتاق شد.
با آستینش چند ضربه به شانه آرسینوس زد.
-هی...با این رنگ پارچه باید چه کراواتی بزنم؟

آرسینوس با بی حوصلگی کت و شلوار را از خودش دور کرد.
-من چه می دونم. عجب رنگ مزخرفی داری. برو پاپیون بزن...

کت شلوار با دلی شکسته داشت از اتاق خارج می شد که آرسینوس متوجه شد گفتگویی که با یک آستین انجام داده اصلا عاقلانه و منطقی نبوده است.
-هی...صبر کن ببینم...تو این جا چیکار می کنی؟

کت و شلوار متوقف شد.
-اووومممم...همون کاری که تو می کنی مثلا!
-یعنی مرگخواری؟
-البته!
-علامتتو ببینم.

کت، آستینش را بالا زد.
-خودم که نمی تونم. تو دقت کن شاید دیدی.

آرسینوس تازه صدا را شناخته بود.
-بانز؟! تویی؟ منو مسخره کردی؟

-نه...من که داشتم نظرتو درباره رنگ کت و شلوار جدیدم می پرسیدم. مگه هی نمی گین لباس بپوش؟ دارم می پوشم خب!

چشمان بلاتریکس برقی زد. به طرف بانز برگشت.
-صبر کن...فکر می کنم الان استفاده بهتری بتونیم از کت و شلوارت بکنیم.

رودولف، بدون لباس روی صندلی بسته شده بود...و حدس می زد چه عاقبت شومی در انتظارش است!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 30 فروردین 1396 06:09
نمایش جزئیات
آفلاین
روح از اتاق لرد خارج شد و رفت سراغ قربانى بعدي...

مرگخواران در گوشه ديگرى دور هم جمع شده و غر ميزدند.
-اى لعنت سالازار به اون روزى كه اين روح رو دستگير كرديم!
-من نميدونم اين همه جسم...چرا جسم ارباب آخه؟
-اينا هيچى... آخه كى تا حالا نقشه رو جلو قربانى گفته بانز، كه تو با صداى بلند جلوش گفتى و اونم سو استفاده كرد؟

لينى سعى كرد به محل احتمالى بانز، چشم غره اى برود، اما از آنجا كه بانز، طبق معمول ردايي تنش نبود، چشم غره از او عبور و به شخص ديگرى خورد.

-وايسين ببينم، آستور! تو چرا غر نميزنى؟ اصلا چرا اينقدر ساكت نشستى؟ چرا هيچي نميگي ؟

همه به سمت آستوريا برگشتند.
-با تو ام آستوريا! ميشنوى؟

آستوريا فقط كمى نگاه كرد و سرى تكان داد و باز به رو به رويش خيره شد.

-هـى...! ميگم نكنه روحه اومده رفته تو بدن اين ؟!
-نه بابا...فكر نكنـــ...چيكار ميكنى رودولف ؟ دستت رو بكش !

هكتور با تعجب و عصبانيت، به سمت رودولف برگشت.
-ميگم چي ميخواى از تو رداى من؟!
-به رداى لرد قسم كه من كاريت ندارم... اما انگار نظر دستم، با نظر من فرق داره...!
-نظر دستت؟...يعنى چي ؟!

رودولف با دستش، دست ديگرش را محكم چسبيده بود تا مانع از حركتش به سمت رداى هكتور بشود.
-چه ميدونم. هى ميگه "هكتور چه جذاب ويبره ميره"!
-ميگه...؟ ببينم يعنى داره باهات حرف ميزنه...؟
-آره ! هى...با قمه ميزنم لهت ميكنما... كجا ديده شده كه من به جز ساحره ها به سمت كسى دست دراز كنم؟ نكن...ميگم نه!

ملت با تعجب و در بعضى موارد با لبخند هاى شيطانى، به رودولف تسخير شده، خيره شدند...!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!