جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

31 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
28
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 23:54
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارها یکی یکی خود را از درخت جدا میکردند و تحت تاثیر نیرویی که نمیدانستند چیست به بالا پرواز میکردند. همه‌ی مرگخوارها موفق به پرواز شدند، به جز ریتا اسکیتر و سوروس اسنیپ و وینست کراب!

هر سه درحالیکه که به پایین درخت سقوط میکردند، فنگ رو دیدند که پایین درخت ایستاده و درحالیکه آرنولد پفک پیگمی رو به دندان گرفته با خشم به سقوطِ اونها نگاه میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/10 0:06:52
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 23:52
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 23:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- ارباب لطفا کم‌تر تکون بخورین. سیما بیشتر دارن گره می‌خورن تا اینکه باز شن.
- تو الان سر ما فریاد کشیدی؟ دستور هم صادر کردی؟ بگو ببینیم... ما اربابیم یا تو؟ قصد تصاحب مقام ما رو داری؟ می‌خوای ارباب شی؟ همواره چشمت به قدرت ما بود؟

مرگخوار خاطی با این سخنرانی لرد حسابی سرخورده می‌شه و در حالی که دستاش رو از دو طرف باز کرده، خودشو تو دستای باد رها می‌کنه.

- ای گستاخ. حالا برای ما قدرت‌نمایی هم می‌کنی؟

مرگخوار رها شده تو دست باد، به جای اینکه به زمین سقوط کنه و جان به جان‌آفرین تقدیم کنه، به صورت غیر ارادی به سمت بالا پرواز کرده و میون ابرایی که انتهای درختو ناپیدا کرده بودن، غیب می‌شه!

- ما سیم‌پیچ شدیم. پس چرا اینارو از ما جدا نمی‌کنین؟
- تموم شد ارباب!

متاسفانه یا خوشبختانه، به نظر میومد که دیالوگ مرگخوار کمی دیرتر از وقتی که باید به گوش لرد می‌رسه. چون لرد به دلیل گیر کردن به سیم‌ها دستشو به جایی بند نکرده بود و آزاد شدن سیم‌ها به معنای سقوط لرد بود! سقوطی که البته همچون مرگخوار گستاخ به پروازی رو به بالا مبدل می‌شه.

- یاران ما! ببینید که ما چیزی از اون مرگخوار کم نداشتیم.

مرگخوارا می‌بینن، به وضوح هم می‌بینن. اربابشون رفته بود و اونا جا مونده بودن. مرگخوارا که مرگ رو به این دوری ترجیح می‌دادن، جان بر کف گذاشته و به امید پروازی مشابه، یکی پس از دیگری خودشونو از درخت جدا می‌کنن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 23:08
نمایش جزئیات
آفلاین
- اوووووووووووَه! ببین چطوری داره میره ارباب!
- پلنگیه ها واسه خودش!
- اربااااااااب! یه نفس بگیرین!

لرد سیاه که بدین سان در حال بالا رفتن از درخت بود و عضلات عرق کرده اش در زیر نور آفتاب می درخشید، دل از هر جنبنده ای می برد. ساحرگان که جای خود داشتند. لیسا رو به لینی کرد و گفت:
- آهااااااای! لینی! گوشی تو بردار از ارباب فیلم بگیر بفرستمیش واسه تلویزیون جادویی، این سیکس پک ها دل هر ساحره ای رو می بره!

لینی ولی بدلیل سر و صدای زیادی که در محیط وجود داشت، فقط تکه ی اول حرف های او را که صدایش کرده بود را شنید و بقیه صحبت های لیسا را فقط به صورت فک زدن دیده بود، گفت:
- چی میگی؟ نمی شنوم!
- گوشی تو بردار از ارباب فیلم بگیر بفرستمیش واسه تلویزیون جادویی، این سیکس پک ها دل هر ساحره ای رو می بره!
- نمی شنوم هنوزم! ای بابا... یکی اون جاروبرقی رو خاموش کنه خب! صداش نمیاد.

ولی رودولف که احساس راحتی شدیدی در زیرش می کرد، صدای لینی را نشنید و به صحبت هایش با تلفن ادامه داد. البته رودولف نیز با صدای بلندی پشت تلفن حرف میزد، ولی هیچ ربطی به جاروبرقی کشیدن گویل وسط جنگل نداشت. ساحره ی پشت خط درحالیکه از چرخ گوشت استفاده می کرد، با او حرف میزد.
- خلاصه که اینطوریاست. اینطوری که تو کدبانویی، بدجور بهت علاقه خاص پیدا کردم!
- نفرمایید آقا رودولف.
- دیگه فرمودم دیگه. آ قربون این شرم و حیاتون!

لرد سیاه اما فارغ از تمام تعلقات دنیوی، همچنان در حال بالا رفتن بود و عده ای از مرگخوارانی که بالاتر از رودولف بودند و سقوط نکرده بودند، با مهارت تمام شاخه ها را می گرفتند و خود را بالا می کشیدند. ولی مثل اینکه بالا رفتنشان با مشکل مواجه شده بود!
- یکی ما رو از این سیم ها آزاد کنه. گیر کردیم!
- چشم ارباب، اومدیم!
- آخه ما نمی دونیم سیم تلگراف تو این ارتفاع چیکار می کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Always
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی که روی شانه‌های لرد نشسته بود دور تنه‌ی درخت پیچید و جلوی لرد خزید. پیکسی پشت سر لرد بال‌بال‌زنان بالا رفت. رودولف دورخیز کرد و در یک جهش تنه‌ی درخت را گرفت و یک متر بالا رفت. بقیه مرگخوارها هم به همین صورت ادامه دادند، و همگی حدود ده متر بالا رفتند. که ناگهان رودولف با درخت چشم توی چشم شد.

درخت:
رودولف:

و رودولف بالا رفتن از درخت را فراموش کرد، ولی نیروی جاذبه رودولف را فراموش نکرد. رودولف افتاد، و همه‌ی مرگخوارها زیر پای‌اش تا پایین تنه‌ی درخت سقوط کردند. صدای اعتراض بقیه بلند شد. ولی رودولف زیر پاهایش نرم بود. انبوهی از موهای فرفری که سعی داشت نوک چوبدستی‌اش را درون چشم رودولف فرو کند.

ولی لرد همچنان بالا میرفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/9 22:35:35
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/9 22:47:11
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
-ارباب با این ردای پاره؟

لرد سیاه نگاهی به ردایش انداخت.
-ردای ما پاره نیست که ملعون. بسیار هم شیک و تازه و خوش جنسه. خیلی هم بهمون میاد.

کراب با لرد موافق بود. ولی شلوار چروکش اجازه نمیداد که موافقتش را ابراز کند. کراب همیشه مواظب سرو وضعش بود. خیلی ها سعی کرده بودند عکس او را در حالی که شنلی مندرس به تن یا کلاهی کهنه به سر دارد بگیرند و برای پیام امروز بفرستند. حتی برای این کار کراب را با یک لنگه کفش دنبال کرده بودند، ولی هرگز موفق نشدند. کراب همواره شیک بود...برای همین در آن لحظه شلوار چروکش از نظر روحی بسیار اذیتش میکرد.

-ارباب شما مطمئنین؟ از همین درخت بالا بریم؟

لرد مطمئن بود. با چالاکی ردایش را دور کمرش گره زد و شروع به بالا رفتن کرد.
-یاران ما...ما را تعقیب کنید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط وینسنت کراب در 1396/8/9 22:16:59
ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 21:57
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Trick or treat
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-بهتره کلبه رو ترک کنیم...اینطور که می بینیم روی آی کیوی شما تاثیر خوبی نذاشته.
-ارباب حق با شماست. من اصلا نمی دونم ما ریونیا چرا باید همراه با اینا-بجز شما- وارد این ماجرا بشیم. به نظر من برای ما باید ماجرای دیگه ای تدارک دیده می شد.

گیبن با انگشتانش شروع به شمردن کرد.
-آی کیوی من که کم نیست...دوئه...روغن ماهی که می خورم سه می شه. می گن عدس هم خوبه...

لرد تامل را جایز ندید و یارانش را به بیرون هدایت کرد.
کلبه با جیغ و داد و فریاد و التماس سعی کرد مانع رفتن ارتش سیاه بشود. ولی موفق نشد. او فقط یک کلبه بود. همیشه آرزو داشت اسب باشد...ولی نشد...کلبه شد!

لرد سیاه و یارانش، کلبه گریان را پشت سر گذاشته و به راهشان ادامه دادند...تا این که به درختی بزرگ و تنومند رسیدند.

-یاران ما...به نظر شما اگه کله زخمی به این درخت برسه چیکار می کنه؟

-بر آن تکیه می کنه؟
-روش یادگاری می نویسه.
-آخرین ضربه رو محکم تر می زنه؟

لرد سیاه نگران شد...تاثیرات کلبه هنوز ادامه داشت. یارانش کمی خنگ شده بودند!
-ازش بالا می ره! در نتیجه ما چیکار می کنیم؟

-بر آن تکیه می کنیم؟
-روش یادگاری می نویسیم.
-آخرین ضربه رو محکم تر می زنیم؟

لرد سری تکان داد.
-یکی این سه تا رو برای همیشه ساکت کنه...خیر. ما نیز ازش بالا می ریم!

مرگخواران بالا را نگاه کردند...انتهای درخت دیده نمی شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: برج وحشت!
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 آبان 1396 19:54
نمایش جزئیات
آفلاین
- ما تازه دیشب دهمین سال رو تمام کردیم و هنوز یک سال دیگه فرصت داریم. نگاه به قد و قامت ما نکنید، ما بسیار ورزشکاریم و خوب رشد کردیم.

- چه ورزشی ارباب؟ ویز با مانع؟

- فسس فس فسسس؟!

- فوتبال دستی؟

- شنا در پاتیل؟

- شطرنج مطبوعاتی؟

- ارباب؟

- دوی ماراتن ؟

- پرتابِ اخبار؟

-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/8/9 20:04:49
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."