جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
29 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 27 اسفند 1396 01:37
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. بعد لرد سیاه و بعد رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف،وارد بدن نجینی می شه.
بعد از نجینی نوبت بلاست...
مرگخوارا با پخش فیلم هری پاتر دارن بلاتریکس رو شکنجه می کنن!

.................

-من اصلا از فیلم خوشم نمیاد! هرگز نیومده و هرگز نخواهد اومد! اون لعنتی رو متوقف کنین!

دست کسی به طرف دستگاه مشنگی نرفت...و فیلم ادامه پیدا کرد.

بلاتریکس اخم هایش را در هم کشیده بود و گهگاهی زیر چشمی نگاهی به صفحه تلویزیون می انداخت.
-مرد...خوب شد...حقش بود...ایول...این خائنه؟...ای بابا...فرار کردن که...چی شد؟...ارباب سوروس رو کشت! دلم خنک شد. خائن چرب! از اولم مشخص بود...ار...ار...

سوزن بلا گیر کرده بود و در این گیر کردگی کاملا حق با بلا بود. برای این که لرد سیاه، جلوی چشمش از یک کله زخمی بی استعداد بی اصل و نسب بی تجربه بی هیچی شکست خورده و تبدیل به چیزی شبیه خاکستر شده بود.
-ار...بابو...باد...برد!

شکنجه بلا به اوجش رسید...و روح طاقت این همه درد را نداشت!
غر زنان دهان بلاتریکس را باز کرد و از آنجا به بیرون جهید و با چشمان هراسان دنبال مقصد بعدی اش گشت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 18 بهمن 1396 20:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور با خوشحالی بر روی صحنه جنگ مالی ویزلی و بلاتریکس توقف کرد.
_ اینجاش... اینجاشو ببین بلا!

بلاتریکس با اکراه به تصویر خیره شد.
_ این منم مثلا؟ کارگردان این فیلم کیه؟

مرگخواران سکوت کرده بودند و فیلم در حال پخش شدن بود:

« بلاتریکس و مالی طلسم های مختلفی را به سمت یکدیگر نشانه میرفتند. بلاتریکس در یک آن مالی را غافلگیر نمود و بر اثر اصابت طلسم به مالی، گوشه ای از صورتش زخم بزرگی برداشت... »

بلاتریکس ژست خودپسندانه ای گرفت.
_ کیف کردین؟ صحنه رو داشتین؟ گفتین کارگردانش کیه؟

« ... ولی مالی بلافاصله خود را باز یافت و با خشم بیشتری به بلاتریکس حمله ور شد. بلاتریکس با قهقه های شیطانی اش سعی میکرد تا مالی را عصبی تر کند. هرچه بیشتر میگذشت مالی حملاتش را بیشتر و شدیدتر میکرد... ناگهان بلاتریکس تعادل خود را از دست داد، مالی از فرصت بدست آمده نهایت استفاده را نمود و طلسمی را به سمت او روانه ساخت. و بلاتریکس پر پر گشت!

بلاتریکس با تعجب به رو به رویش چشم دوخته بود.
_ چی شد؟

هکتور که با پاتیلی به سمت بلاتریکس در حرکت بود، پاسخ داد :
_ پر پر شدی! مردی! مالی ویزلی کشتت! بیا... معجون آب قند آوردم برات!

بلاتریکس عصبانی شده بود.خیلی خیلی عصبانی!
_ به دست مالی؟! اون توی عمرش جز ملاقه چیزی دست گرفته آخه؟! گفتین کارگردانش کی بود؟!

درست در همان لحظه، برای تکمیل عذاب دادن بلاتریکس، رودولف گل قرمزی را به او تقدیم نمود.
_ تقدیم به بهترین همسر دنیا!

بلاتریکس از عصبانیت در حال بالا آوردن کف و خون بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: چهارشنبه 11 بهمن 1396 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران روی صندلی‌های سالن همایشات سیاه نشسته بودند و جلوتر از همه آن‌ها، بلاتریکس قرار داشت که مانند کرم شب تاب، در پیله‌ای از جنس طناب پیچیده و به صندلی میخ شده بود.

- بازم کنید خائنا! ارباب بفهمن تیکه تیکه تون می‌کنن!

- کاریت نداریم که! یه فیلم مشنگی توپ می‌خوایم ببینیم دور همی!

- فیلم مشنگی؟ اونم تو خونه ریدل؟ حقا که خائن به اصالتین! کروشیو!

بلاتریکس بیهوده تقلا می‌کرد و بدون چوبدستی سعی در شکنجه سایرین داشت. اگرچه هنوز نمی‌دانست چه خوابی برایش دیده اند! آستوریا به سمت صفحه بزرگی که بر دیوار مقابل آویزان بود رفت و دی وی دی هری پاتر 7 را درون شیار آن قرار داد.

- این مشنگ کچل کریه دیگه کیه؟

- ارباب!

بلاتریکس لحظه‌ای دابی گونه سعی کرد سرش را به جایی بکوبد و خودش را بابت این اهانت تنبیه کند اما نتوانست. هکتور که کنترل را به دست گرفته بود فیلم را جلو برد و روی صحنه‌ای که مالی ویزلی را نشان می‌داد توقف کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 8 بهمن 1396 00:01
نمایش جزئیات
آفلاین
_چی شده؟

مرگخواران با چهره ای نگران، به رودولف نگاه کردند...چه کسی قرار بود آن خبر هولناک را به رودولف میداد؟
_ببین رودولف...این تسترالیه که دم در دکه هر جادوگری میشینه!
_بلاتریکس مرد؟
_نه...رف توش!
_کی؟ چی رفت تو زن من؟!
_چیز خاصی نیست رودولف...روح...روح رفت تو بدن زنت!

سکوت سنگینی فضا را فرا گرفت...همه منتظر عکس العمل رودولف بودند...
_هوووم...روح رفت تو بلاتریکس؟
_آره!
_ما باید روح رو شکنجه کنیم؟
_آره!
_پس باید الان بلاتریکس رو شکنجه کنیم؟
_آر...هی...چی؟ یکی رودولف رو بگیره!

مرگخواران به سختی جلوی رودولف ایستادند و با زحمت رودولف را که در حال تقلا و دست و پا زدن و قمه چرخاندن بود، گرفتند!
_آروم رودولف...چته؟
_برین کنار..این فرصتی بود که سالها منتظرش بودم...خودم شکنجه اش میکنم...برین کنار بذارین انتقام بگیرم...بلاخره روز موعد فرا رسید!
_بیایین این بنده مرلین رو ببرین یه جایی آروم شه!

چندین مرگخوار با سختی رودولف را به بیرون از آن فضا منتقل کردند...
پس از چند ثانیه، سیوروس اسنیپ نگاهی به دیگر مرخواران انداخت و گفت:
_خب...چجوری بلاتریکس رو شکنجه روحی کنیم؟ کسی ایده ای داره؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1396 20:07
نمایش جزئیات
آفلاین
-بگيرش!
-نذارين در بره!

كراب، هكتور را روى دستانش بالا برد و دو بار چرخيد تا او را روى مكان احتمالى روح پرتاب كند كه...

-شال آن شال سرخ تو... موج، موج فلس تو... تو اوج سادگي... چه زيباست اندوه تو!

شپلق!

كراب هكتور را ول كرده و با دو دست فكش را نگه داشت!
هكتور ويبره اش هم قطع شده و حتى نجينى دست از جويدن غذايش برداشته بود.

-بلا؟...دارى گريه مى كنى؟
-نگاهش كنين... ببينين چقدر مظلوم داره ميجوه...! چرا ديگه نميجوه؟

ملت هر كدام در گوشه اى قفل شده و با تعجب به بلاتريكس خيره شده بودند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: دوشنبه 2 بهمن 1396 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
نجینی به خودش می لرزه. حالا یا از نداشتن شال و یا از ترس نداشتن شال.

در این حین آریانا سرچ می کنه:

شال+کدوم شال +آیا نجینی شال داشت+شال نجینی+نشان گروه اسلیترین+شال بافتنی هدیه ی لرد به نجینی+تولد نجینی+جامپیچ هشتم+شال راه راه نجینی+نجینی و شالش همین الان یهویی


به نتیجه ای نمی رسه.
برای اینکه کسی در هوش سرشارش شک نکنه سوالی هم نمی کنه و ادامه ی ماجرا رو تماشا می کنه.

اعضا هر کدوم یه بشقاب غذا می گیرن دستشون و جلوی نجینی شروع به خوردن می کنن. یهو همه ی فروشگاه های گوشت کشور برچسب همیشه تخفیف می خورن. و روز عید قربان به اون روز از سال منتقل می شه. همه ی گیاهخوارا متحول شده و گوشت خوار می شن. اعضای خونه تصمیم می گیرن گوشت بقیه ی سالشون رو تامین کنن و چندتا گاو می کشن و گوشتش رو بسته بندی می کنن توی یخچال. مراسم باربیکیو پارتی رو برگذار کرده و یه لیوان هم روش آب می خورن. یه چندتا از استادای هاگوارتز رو هم میارن و توی اتاق آویزون می کنن.

نجینی بدجوری درحال شکنجه بود که بلاتریکس با یه جادو شال اون رو هم از گردنش درمیاره. شال رو دست به دست کرده و همه یه بار دور گردنشون امتحانش می کنن. بعد در اوج شکنجه شال رو حراج گذاشته به نازل ترین قیمت می فروشنش.

نجینی دچار شکست عشقی می شه. کمرش خم می شه. می افته زمین و مثل بیماران صرعی شروع به لرزیدن می کنه. کف بالا میاره. روح از آخرین فرصت ها استفاده می کنه و قبل از مردن نجینی برای از بین نرفتن خودش میاد بیرون.

اعضا که روح رو بیرون آوردن خوشحال می شن. این وسطا یه استاد هاگ هم میندازن جلو نجینی که دوباره به زندگی برگرده و میرن که روح رو بگیرن و تو بدن یکی دیگه شکنجه ش کنن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do you hate people
I don't hate them...I just feel better when they're not around


پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: یکشنبه 1 بهمن 1396 21:55
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

مرگخوارا روحی رو دستگیر کردن و باید اونو شکنجه کنن. ولی شکنجه کردن روح کار ساده ای نیست! تصمیم می گیرن روح رو به نوبت وارد بدن مرگخوارا بکنن و به تناسب شخصیتی که روح توشه شکنجه اش بدن.
روح اول وارد بدن دلفی می شه. ولی خیلی زود خسته می شه و از اون جا به بدن لرد سیاه منتقل و بعد از مقداری آزار و اذیت، از بدن لرد هم خارج می شه و رودولف رو تسخیر می کنه. بعد از شکنجه رودولف، روح از بدن رودولف هم خارج میشه.
الان وارد بدن نجینی شده و مرگخوارا قصد دارن با گرفتن شال و ندادن شام به نجینی شکنجه کننش.

..........

نارسیسا ساعت بزرگی را در مقابل نجینی ظاهر کرد.
روی صفحه فقط یک زمان به چشم می خورد...

وقت خوردن شام!

و عقربه به وضوح حرکتی نمی کرد. این یعنی، همیشه وقت شام بود.

نجینی کمی به صفحه خیره شد...سرش را جلوتر برد و دقیق تر شد...و ناگهان جریان را فهمید!
-فیسسسسسسس!

نارسیسا خنده ای شیطانی کرد.
-بله نجینی...وقت شامه...و شام کجاست؟...نیست! نداریم! خبری از شام نیست. حتی اگه همینجا جلوی ما از گشنگی هلاک بشی...

نارسیسا با بی رحمی حرف می زد و چهره نجینی در هم می رفت.

-بلاتریکس...شالشو از دور گردنش باز کن. فکر نمی کنم دیگه بهش احتیاجی داشته باشه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1396 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی که توسط نجینی پس انداخته شده بود، بال بال زنان از نجینی دور شد.
_ خورد! منو خورد! دیدیــــــن؟

لینی پس از آنکه از نجینی فاصله زیادی گرفت با ناراحتی بر روی یکی از برگ های رز نشست.
_ منو خورد! اون دوستم بود...

رز با ملایمت برگی به سر لینی کشید تا او را دلداری بدهد.
_ حشرکم... پَسِت انداخت دیگه. ناراحت نباش!

لینی که کلمه "پَس انداخت" را می شنید با صدای بلندتری نالید.
_ منو پَس انداخت!! شنیدین!! منو نمیخواست! پَسَم انداخت...

مرگخواران با حالتی پوکر فیس از لینی روی برگرداندن و مشغول شور و رایزنی برای نحوه شکنجه کردن نجینی شدند.

_ خب... چجوری شکنجه اش کنیم؟
_ من میگم پاپاشو ازش بگیریم!
_

بلاتریکس کمی از موهایش را درون دهان هکتور فرو کرد و او را ساکت نمود.
_ خب... خفه شد. حالا بگین چجوری نجینی رو شکنجه کنیم؟

مرگخواران نظرات مختلفی را ارائه می دادند.
_ شام بهش ندیم!
_ شالشو ازش بگیریم!
_ اسنیپو هی بذاریم جلوش تا خواست نیشش بزنه نجاتش بدیم!

بلاتریکس با رضایت سری تکان داد.
_ هومم.. خوبه... آخری از همه بهتره! ولی فعلا که اسنیپ در محضره اربابن! پس فعلا با دوتای اولی شروع میکنیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
?Why so serious
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 آذر 1396 21:05
نمایش جزئیات
آفلاین
در طرف ديگر خانه ريدل، مرگخواران ايستاده و به نقطه اى كه نجينى تسخير شده، چنبره زده بود، خيره شده بودند.

-هكتور، تو خودِ شكنجه اى! برو!
-نميرم!
-آرسينوس تو ديگه قدر قدرتى! تو برو.
-نميرم.
-بابا آرمانديلو بازى در نياريد!... ببينين چه ناز داره هويج ميخوره!... بره يكيتون ديگه!

با حمله اى كه نجينى به لرد سياه كرده بود، هيچكدامشان راضى به نزديك شدن به نجينى نبودند.
البته به غير از يك نفر!

-نجينى؟... هى... بيا بريم ادامه اون مستند...

با حمله نجينى، ادامه جمله لينى، به صورت وز وز ريزى از داخل شكم او به گوش مى رسيد.

-خورد!... لينى رو خورد... واى... شما نگاه نكنين عزيزانم!

رز در حالى كه براى خورده شدن لينى اشك مى ريخت، با برگ هايش جلوى چشم غنچه هايش را پوشاند.
لحظه اى بعد، نجينى كه گويا پس از خوردن هويج، حشره به مزاجش خوش نيامده بود، بادگلويى زد و لينى را پس داد.

-پسش داد! حسابى تسخير شده!... چجورى بايد شكنجه اش كنيم؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دژ مرگ(شکنجه گاه جادوگران سفید)
ارسال شده در: شنبه 11 آذر 1396 05:05
نمایش جزئیات
آفلاین
همه‌ی مرگخواران به دنبال دستور لردسیاه از اتاق خارج شدند. همه به جز اسنیپ که مات به دیوار روبه‌رو خیره بود. لردسیاه تازه متوجه ظاهر اسنیپ و کچل بودنش شد:

- تصویر تغییر اندازه داده شده

- تصویر تغییر اندازه داده شده


گویا همه‌ی دنیا امروز علیه او شده بودند، از دختر عزیزش بگیر تا بهترین معجون‌سازش که به خودش جرات داده بود و استایل شیک و شکوهمند و اربابانه‌اش را تقلید کرده بود. دخترش که در هر صورت دخترش بود، ولی این یکی دیگر قابل بخشش و تحمل نبود!

تصویر تغییر اندازه داده شده


دقایقی بعد!

اسنیپ که کله‌اش از سفید و صیقلی به سیاه و دودی تغییر حالت داده بود، خیره‌تر از همیشه به دیوار می‌نگریست:

- تصویر تغییر اندازه داده شده

-

لردسیاه که خشم‌ش را روی اسنیپ خالی کرده بود، با آسودگیِ نسبی و صورتی ورم کرده و کبود از نیش‌های نجینی، با زمزمه‌ی طلسمی اسنیپ را همراه خود روی زمین کشان کشان به اتاق معجون سازی بُرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/9/11 5:10:51
ویرایش شده توسط نجینی در 1396/9/11 5:11:14
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."