هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   2 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۲:۱۷ جمعه ۵ مرداد ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
🔮 جلسه سوم 🔮


جادوآموزان کلاس پیشگویی سرجاشون آروم و بی هیچ حرفی نشسته بودن. این دفعه هر نوع گویی رو با خودشون آورده بودن، چه کروی شو، چه معکبی شو... تا بتونن اونا رو زنده و جلوی استادشون تحلیل کنن. همین طور کاملا میدونستن که هر رنگی که توی مه ظاهر میشه چه معنی ای در پیش خواهد داشت و تصاویری که ظاهر میشه چه تعبیری دارن.
اونا کاملا برای کلاس پیشگویی آماده بودن.

منتظر شدن تا صدای تق تق پاشنه‌های کفش لیسا رو بشنون که نزدیکشون میشه.
همین طور منتظر موندن.
و انقدر منتظر موندن که داشتن تبدیل به نفت میشدن که بالاخره یه نفر با لگد در کلاس رو باز کرد.
- سلام! خب من پروفسور فاستم، کلاسمونم توی حیاط انجام میشه.

لایتینا هدفونشو سو گوشش گذاشت و بدون هیچ حرفی از کلاس بیرون رفت. بعد از اون هم جادوآموزان با ذکر فحش به لایتینا به خاطر این که قرار بود دوباره همه پله های هاگوارتز رو پایین برن، به سمت حیاط رفتن.

حیاط هاگواتز

- خب کسی میدونه امروز برای چی اینجا اومدیم؟

جادوآموزان خمیازه‌ای کشیدن و سرشونو به نشونه جواب منفی تکون دادن. لایتینا که انتظار چنان ندونستنی نداشت سرشو خاروند. خب جدی چرا به حیاط اومده بودن؟

- اومدیم که ابرا رو ببینیم؟

بعد از حرف یکی از جادوآموزان، جرقه‌ای تو ذهن لایتینا زد که باعث شد مغزشو برق بگیره و یه سری توضیحاتی بده که صد البته منطقی نبودن. البته تضمینی نبود که در حالت عادی هم لایتینا چیز درستی رو درس بده!
- درسته! همون طور که میبینین الان هوا ابریه...

آفتاب برای خودنمایی چش و چال همه رو درآورد. اما لایتینا از رو نرفت.
- خب با توجه به ابری بودن هوا، قطعا در آینده‌ی نه چندان دور از آسمون قراره یه چیزی بباره. و این کار پیشگو هاست که ببینن احتمال بارش چه چیزی هست.
- اما پروفسور این کار هوا شناسا...

لایتینا نذاشت اون جادو آموز بخت برگشته حرفشو تموم کنه، چون یه لنز دوربین رو پرت کرد و صاف تو حلق جادوآموز فرو رفت.

- خب میگفتم. مثلا الان ابرا یه ته رنگ نارنجی دارن که کاری نداریم به خاطر نور آفتابه، اما این میتونه نشونه این باشه که این ابری با احتمال بارش پیتزاس! حتی نگاه کنین اون تیکه از ابره شکل مثلثه و به طبع شکل یه تیکه پیتزاس. خب پیشگوییم اینه که امشب پیتزا میباره.

جادوآموزا همین طور مات و مبهوت از این درسی که گرفته بودن به همدیگه نگاه کردن.

- خب دیگه درس امروز تمومه. تکلیف تون رو بنویسین که یادتون نره!

~ تکالیف ~


1. برام از روی ابرا پیشگویی کنین که قراره چه چیزی ازشون بباره و چرا؟ مثل تحلیلی که من کردم تو درسنامه. به طبع هرچی خلاقانه تر بهتر. (8 نمره)
2. چرا لایتینا لنز دوربین رو برای پرت کردن تو حلق جادوآموز مذکور انتخاب کرد؟ چرا وسایل دیگه نه؟ (2 نمره)


سوال هاتون رو هم با جغد جواب میدم.


ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۲۲:۲۱:۱۱
ویرایش شده توسط لایتینا فاست در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۲۲:۲۳:۱۱

The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۷:۱۵ پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۰:۱۵:۱۰ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 199
آفلاین
با تشکر از پروفسور تورپین بابت تدریس پیشگویی تا این مقطع از ترم! متاسفانه ایشون فرصت ادامه همکاری با مدرسه رو ندارن و پس از تصحیح تکالیف جلسه‌ی قبل، کرسی خودشون رو به پروفسور فاست واگذار می‌کنن. با آرزوی موفقیت برای ایشون در ادامه‌ی ترم.


ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۵ ۸:۲۷:۵۱

ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۳:۲۷ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

گریفیندور

آستریکس


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۱۹ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۳:۱۶:۱۲ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸
از شبانگاه توی سایه ها.
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
گریفیندور
پیام: 142
آفلاین
ملت اونقدر دست رو گوی هاشون کشیده بودن که رنگ گوی هاشون پریده بود , منم با دیدن اینا مگه مرض دارم دست بکشم روش؟!
خلاصه , نشستم همینجوری سرمو تکیه دادم به دستمو زل زدم به گوی.

بعد یه دقیقه...

بعد یه ساعت...

دیگه کم کم فک میکردم که گوی منو تسترال فرض کرده یا هم گوی من مید این چاینا { ساخت چین} هست که کار نمی کنه.
یکم دیگه گذشت دیدم گوی یه چیزیو داره نشون میده , یه چیز مربع شکل با دوتا چیز شاخ مانند رو سرش...
اهان! فهمیدم , منظورش دوشاخس!
حتما باس گوی رو به برق وصل کنم تا کار کنه. بعد اینکه به اطرفا نگاه کردم یه دوشاخه کنار دیوار پیدا کردم. سریع رفتمو اونو به برق وصل کردم. سریع صدای دیییییییزززززز تو کلاس پیچید و من با خوشحالی که گویم بلاخره کار می کنه بالا پریدم و یه هوراا کشیدم.

زارت!

کلمه ای بود که تو سرم پیچید. سرمو اورده بودم پایین تا چیزی که مقابلم بود رو نبینم.
اینطور که معلوم بود اشتباهی برق یه گوی دیگرو وصل کرده بودم و از شانس تسترالیم اون گوی هم دست پروفسور لیسا تورپین بود و الان با مو هایی که تو هوا معلقه با اخم زل زده بم و چع چع چع می کنه.

سریع و جوری که از اولش اونجا نبودم برگشتم سرم جامو نشستنمو زل زدم به گویم. یکم که گذشت هامون حالت جلوم ظاهر شد ولی با فرق که سر یه تسترال رو نشونم میداد. سریع کتاب رو باز کردم و دونبالش گشتم.
بلاخره بعد یه نیم ساعتی پیداش کردم و نوشته بود.
_ این تصویر نشان دهنده مید این چاینا بودن گوی شماست. این گوی بسیار هوشمند بوده و هر استفاده کننده را تسترال فررض کرده و تسترال می کند.

کتابو با اروم گذاشتم روی میز و با گذاشتن تکلیف کنار میز , جوری که از اولش اونجا نبودم با حالت پوکر فیس وارانه کلاسو ترک کردم تا بیشتر از اون تسترال نشم دا.


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶:۱۱ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 66
آفلاین
تصویر کوچک شده

بله! این قطاری که می‌بینین، قطار لادیسلاو پاتریشوا لیسا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی هستش.
واگن‌های «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» چراغ‌شون خاموشه و ظاهراً کسی توشون نیس. بقیه‌ی واگنا هم متأسفانه توی تصویر جا نشدن. ولی خب، مطمئن باشین که اونا هم چراغ‌شون خاموشه و کسی توشون نیس.

امّا این وسط یه سری سؤالات پیش میاد...
مثلاً واگن «لیس آ» چیکار می‌کنه این وسط؟ اون بالا که اسم کامل لادیسلاو رو نوشتم، چرا وسطش «لیسا» اومد؟ یا اصلاً چرا فقط واگن «لیس آ» روشنه؟ چرا اون دختره که لیسا باشه، عین لادیسلاو که کلّه‌ش رو اون‌جلو می‌بینین، یه کلاه دراز سرشه؟ چه ارتباطی بین لادیسلاو و لیسا وجود داره؟ چه تعبیری از این تصویرِ مفهومی می‌تونه دستگیرمون بشه؟ آیا «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» عشق‌های سابق لادیسلاون که چراغ‌شون خاموشه؟ اگه آره، پس چرا چراغ «لیس آ» روشنه؟

So...
Guess What?!


How do i smell?


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲:۲۷:۰۸ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 235
آفلاین
■ تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

پروفسور! گویِ من ابتدا که سعی داشتم دُمم رو دورش بپیچم، از دستم قِل میخورد و فرار می‌کرد. حین قِل خوردن شفاف بود و انگار دوست نداشت محتویات خودش رو به من نشون بده. ولی من یه مار معمولی نیستم. من پرنسسم. دختر لردسیاهم. من فسسم!

ولی بالاخره تونستم گوی رو بگیرم. و دورش چنبره زدم که دیگه نتونه فرار کنه. به محض اینکه گوی با فلس‌های من لمس شد، غبار نارنجی رنگی از مرکز گوی شروع به انتشار کرد. یک انفجار کوچیک درون گوی رخ داد و فضای گوی آکنده از اون غبار شد.

در قسمتی که به نوک دُم من نزدیکتر بود غبار به شکل یک مستطیل دراز بود. مستطیل دراز تعبیرش شال میشه. گمونم میخواست بهم هشدار بده که شالم رو ببندم وگرنه پاپا ناراحت میشه!

در سمت دیگه‌ی گوی غبار به شکل یک اسب دراومده بود. فکر کنم تعبیرش اینه که پاپا منو امشب میبره شهربازی و سوار اسب‌های پرنده میکنه. یه دایره‌ی کوچیک هم اون وسط میبینم. که چون نزدیک اسب هست، گمونم تعبیرش اینه که پاپا واسم یه پشمک بززززرگ هم میخره. من پشمک دوس دارم.

تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

هافلپاف

آرتمیسیا لافکین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۴۰:۳۰ جمعه ۱۲ مهر ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 19
آفلاین
پروفسور تورپین بابت غیبت در جلسه اول متاسفم...
*******************************************************************************************************
هنگامی که دستم و روی گوی گذاشتم خودم رو در یک روز بسیار زیبا در کنار دوستان هافلی ام دیدم.
همینطور که باهم راه میرفتیم و حرف میزدیم و میخوندیم و میخندیدیم و...
ناگهان یه موجودی شبیه گورکن که خب در ظاهر گورکن بود ولی در رفتار فوووووووووووق ترسناک بود(منم که عشق گورکن)جولو رومون قرار گرفت همه باهم یه جیغ بنفش زدیم و در این حین گورکن که چه عرض کنم هیولاهه یه نگاه یه تک تکمون میکرد تا ببینه کدوممون رو بخوره از شانس گند منم تصمیم گرفت منو بخوره(معلوم بود اصن چن ماه غذا نخورده!)منم از ترس شروع به دویدن کردم اونم به دنبالم و بعد تصویر عوض شد. دیگه خبری از دوستان ترسیده ام نبود همه جا خالی بود. دوستانم به جای کمک داشتن با انگشت منو نشون میدادن و میخندیدن(اخه من آرزومه یه گورکن خونگی داشته باشم ولی به دلایل شخصی نمیتونم و دوستام همیشه بابت این موضوع مسخره ام میکردن)
سرم داشت گیج میرفت و همه صدا ها تو گوشم پژواک میشد و بعد دیگه هیچی ندیدم و همه جا سیاه شد..............

با جستوجو فراوان فهمیدم این ماجرا چند تعبیر داره:

1. هیچ وقت و ابدا به آرزوم که داشتن یه گورکن خونگی هست نمیرسم.

2.اگه موفق به داشتن گورکن خونگی بشم اون گورکنه منو در زمان نامعلومی میخوره.

3. در انتخاب دوست اشتباه کردم.

4. دوستانم به من دربه واقعیت رسیدن این آرزو و یا شاید آرزو های دیگر اصلا و ابدا کمک نمیکنن.

این بود از تعبیر من...
*******************************************************************************************************
وقتی به خودم اومدم داشتم شر شر اشک میریختم.صورتم و با دستم پوشوندم و با صدای بلند گفتم:

من هیچ وقت به آرزوم نمیرسم...نههههههههه!!!

و خیلی سریع در مقابل چشمان متعجب همه از کلاس به بیرون دویدم(آخه این موضوع برام خعلییی مهمه!)

...


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱ ۱۴:۲۱:۳۹

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۵:۳۱ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹:۲۵ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

استاد استاد، من هی دست میکشیدم رو گوی بعد بعد یه نیم ساعت این طورا کم کم که داش چرتم میگرفت یهو یه مه عجیب غریبی توی گوی پدیدار نشد! ولی به جا یه دایره تو گوی پدیدار شد. بعد میدونین چی شد استاد من تا دایره رو دیدم و فهمیدم گوی داره یه گوش هدفون رو نشون میده، پس سریع رفتم هدفون بخرم ولی دیدم دلار خیلی مادرسیریوسی کشیده بالا، خلاصه نشد بگیرم دیگه استاد.
برگشتم سر پیشگویی بازیم این دفعه یه مستطیل نشونم داد، فهمیدم منظورش اینه که دلار قراره مادرسیریوسی تر بکشه بالا، گرفتم که باید برم سریع کلی دلار بخرم که بعدا ثروتمند شم، خلاصه بگم استاد رفتم کلی دلار خریدم بعد یهو دلار ارزشش از آدامس خرسی کمتر شد. اونجا بود که فهمیدم منظور گوی این بوده صبر پیشه کنم و نرم دنبال این مادرسیریوس بازیای دلار.
بعد استاد توربیـ... تورپین، یه بار دیگه‌ هم همینجوری داشتم سعی میکردم پیشگویی کنم، یهو یه صورت اخمو و برج زهرباسیلیسکی‌ای توی گوی شکل گرفت تازه بالا سرشم فحشای سانسوری نوشته شده بود، اونجا بود که فهمیدم گوی ازم راضیه و مطمئنه من پیشگوی خوبی در آینده میشم و فحشاشم از روی محبته.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

اسكورپيوس مالفوىold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۴۴ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 24
آفلاین
تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.
سلام پروفسور من توی گوی بلورینم تصویر یک شنل سیاه رو میبینم یه ذره عجیبه ولی من موفق شدم و تعبیرش رو پیدا کردم توی کتاب < پیشگویان بزرگ و نظریات آن ها > درباره ی این تصویر نوشته { دیدن شنل سیاه در گوی بلورین به معنای رو به رو شدن با یک دیوانه ساز است که اغلب کسانی که این تصویر را در گوی بلورینشان دیده اند هر چند توانا در انجام عمل پاترونوس شکست خورده و به بوسه ی دیوانه ساز دچار میشوند}
<تصویر گوی بلورین من>
به همین دلیل هم پروفسور تورپین عزیز اگه از جلسات بعد حواسم سر کلاس نبود در جریان باشید که دیگه روحی ندارم.


اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...

بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...

Only slytherin


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱۸:۳۵:۴۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 196
آفلاین
تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.


ما جلسه قبلم گفته بودیم که چیزی ع این دانش ظریف و عمیق چیزی سرمون نمی شه! ولی ما توی گویمون یه چوب بیسبال خوشگل، یه کافه سه دسته جارو، یه آدم با سر و صورت زخمی دیدیم!

یه عالمه فک کردیم ببینم، اینا معنی شون چی می تونه باشه ولی چیزی به ذهنمون نیومد. رفتیم یکم کتابای پیشگویی جدید رو نگاه کردیم، یکم دستمون اومد باس چی کارکنیم.

از اونجایی که ما همش اهل و دعوا خون ریزی و اینجور بحثا هسیم و با توجه به اون کتابِ، ما طی این هفته و هفته بعد قرارِ چن فقره دعوا خواهیم داشت، که همشون به نفع ما خواهند بود. اون یارو ها هم که با ما دعوا می کنن، قرارِ سر ع سنت مانگو در بیارن!

پرفسور به نظرتون درست پیش بینی کردیم؟



ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۳۱ ۱۳:۲۴:۳۶


People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۶:۴۹ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

بلوینا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۱ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۰ یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
از دُم سوجی پالتویی خواهم دوخت!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 53
آفلاین
بدون شک یکی از پر مشغله ترین و دشوار ترین علم ها... علم پیشگویی هستش!
هزاران هزار سال پیش با گذر سال ها و پشت سر گذاشته شدن فصل ها و تغییرات زمانه ها برخی ساحر ها ستارگان را به طور عواملی مشاهده میکردن که در سیر حوادث بروی زمین؛ محل زیستن انان و سرنوشت انسانها مداخله می کنند!
به نوعی علت و دلیل برخی حوادث رو با چگونگی حالات ستارگان ارتباط میدادند.
حال این حوادث هر چیزی ممکن بود باشد...
در واقع ساحره ها و جادوگران با توجه به وضعیت صورتهای فلکی، سیاره ها، و دیگر اجرام اسمانی با دیدگاهی عمیق تر از بینش معمولی پیشگویی هایی در باب حوادثی که در آینده رخ میدهد می کردند.
به تدریج این اعتقاد در جامعه ما جادوگران ایجاد شد که وضعیت خاص ستارگان با حوادث و پیشامدهای خاصی بر روی زمین ارتباط دارند!
که خب کار هر کسی نیست پروفسور، واقعا نیست...
با اینحال روش تدریس شما متفاوت با انچه در صورت فلکی رخ میده هستش ما با نگاهی عمیق به درون گوی بنفش رنگ پیشگویی هایی درباره خصوصیات  رفتاری یک جادوگر، حوادث زندگی او و یا آینده و سرنوشت انان میکنیم!
که لزوما همیشه درست نیست... بذارید تلاشم رو بکنم!
من ساحلی با موج های پر تلاطم درون گوی میبینم که نمایانگر مسیری نا ارام و نا امن هستش.
همینطور تصویر نقره فام مهتاب بروی امواج اون که چشم هر بیببنده رو مات و مبهوت خودش میکنه... در واقع پرتوی باریک نور ماه و انعکاس آن به روی امواج بدین معناست که حتی در وضعیت نا ارام دریا و مسیر های دشوار اینده نور امیدی خواهد درخشید.
علاوه بر اینها پروفسور من میتونم داغی شن های کنار ساحل و رطوبت اونها رو احساس کنم بروی سطح شن ها اشکال نامفهومی نیز دیده میشه.
از بین اون اشکال تونستم نقش و نگار یک قایق رو تشخیص بدم‌.
احتمال میدم این قایق هم وسیله ایی باشه برای ادامه دادن توی مسیر دشوار اینده یا همان اب های پر تلاطم دریا... این تمام چیزی بود که توی گوی مشاهده کردم پروفسور!


اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.