هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۹ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

یوآن بمپتون


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۹:۱۹ سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱:۲۶ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸
از اکسیژن به دی‌اُکسید کربن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 65
آفلاین
تصویر کوچک شده

بله! این قطاری که می‌بینین، قطار لادیسلاو پاتریشوا لیسا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی هستش.
واگن‌های «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» چراغ‌شون خاموشه و ظاهراً کسی توشون نیس. بقیه‌ی واگنا هم متأسفانه توی تصویر جا نشدن. ولی خب، مطمئن باشین که اونا هم چراغ‌شون خاموشه و کسی توشون نیس.

امّا این وسط یه سری سؤالات پیش میاد...
مثلاً واگن «لیس آ» چیکار می‌کنه این وسط؟ اون بالا که اسم کامل لادیسلاو رو نوشتم، چرا وسطش «لیسا» اومد؟ یا اصلاً چرا فقط واگن «لیس آ» روشنه؟ چرا اون دختره که لیسا باشه، عین لادیسلاو که کلّه‌ش رو اون‌جلو می‌بینین، یه کلاه دراز سرشه؟ چه ارتباطی بین لادیسلاو و لیسا وجود داره؟ چه تعبیری از این تصویرِ مفهومی می‌تونه دستگیرمون بشه؟ آیا «پاتریشوآ» و «خانزف‌آ» عشق‌های سابق لادیسلاون که چراغ‌شون خاموشه؟ اگه آره، پس چرا چراغ «لیس آ» روشنه؟

So...
Guess What?!


How do i smell?


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۵:۴۲ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

نجینی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۸:۱۸ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۱۶:۵۹:۳۴
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
اسلیترین
مرگخوار
پیام: 240
آفلاین
■ تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

پروفسور! گویِ من ابتدا که سعی داشتم دُمم رو دورش بپیچم، از دستم قِل میخورد و فرار می‌کرد. حین قِل خوردن شفاف بود و انگار دوست نداشت محتویات خودش رو به من نشون بده. ولی من یه مار معمولی نیستم. من پرنسسم. دختر لردسیاهم. من فسسم!

ولی بالاخره تونستم گوی رو بگیرم. و دورش چنبره زدم که دیگه نتونه فرار کنه. به محض اینکه گوی با فلس‌های من لمس شد، غبار نارنجی رنگی از مرکز گوی شروع به انتشار کرد. یک انفجار کوچیک درون گوی رخ داد و فضای گوی آکنده از اون غبار شد.

در قسمتی که به نوک دُم من نزدیکتر بود غبار به شکل یک مستطیل دراز بود. مستطیل دراز تعبیرش شال میشه. گمونم میخواست بهم هشدار بده که شالم رو ببندم وگرنه پاپا ناراحت میشه!

در سمت دیگه‌ی گوی غبار به شکل یک اسب دراومده بود. فکر کنم تعبیرش اینه که پاپا منو امشب میبره شهربازی و سوار اسب‌های پرنده میکنه. یه دایره‌ی کوچیک هم اون وسط میبینم. که چون نزدیک اسب هست، گمونم تعبیرش اینه که پاپا واسم یه پشمک بززززرگ هم میخره. من پشمک دوس دارم.

تصویر کوچک شده


"...And you, my friend, must stay close"

for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۱۴ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

هافلپاف

آرتمیسیا لافکین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۳ پنجشنبه ۷ تیر ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۱:۰۸:۲۹ یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۸
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
پیام: 19
آفلاین
پروفسور تورپین بابت غیبت در جلسه اول متاسفم...
*******************************************************************************************************
هنگامی که دستم و روی گوی گذاشتم خودم رو در یک روز بسیار زیبا در کنار دوستان هافلی ام دیدم.
همینطور که باهم راه میرفتیم و حرف میزدیم و میخوندیم و میخندیدیم و...
ناگهان یه موجودی شبیه گورکن که خب در ظاهر گورکن بود ولی در رفتار فوووووووووووق ترسناک بود(منم که عشق گورکن)جولو رومون قرار گرفت همه باهم یه جیغ بنفش زدیم و در این حین گورکن که چه عرض کنم هیولاهه یه نگاه یه تک تکمون میکرد تا ببینه کدوممون رو بخوره از شانس گند منم تصمیم گرفت منو بخوره(معلوم بود اصن چن ماه غذا نخورده!)منم از ترس شروع به دویدن کردم اونم به دنبالم و بعد تصویر عوض شد. دیگه خبری از دوستان ترسیده ام نبود همه جا خالی بود. دوستانم به جای کمک داشتن با انگشت منو نشون میدادن و میخندیدن(اخه من آرزومه یه گورکن خونگی داشته باشم ولی به دلایل شخصی نمیتونم و دوستام همیشه بابت این موضوع مسخره ام میکردن)
سرم داشت گیج میرفت و همه صدا ها تو گوشم پژواک میشد و بعد دیگه هیچی ندیدم و همه جا سیاه شد..............

با جستوجو فراوان فهمیدم این ماجرا چند تعبیر داره:

1. هیچ وقت و ابدا به آرزوم که داشتن یه گورکن خونگی هست نمیرسم.

2.اگه موفق به داشتن گورکن خونگی بشم اون گورکنه منو در زمان نامعلومی میخوره.

3. در انتخاب دوست اشتباه کردم.

4. دوستانم به من دربه واقعیت رسیدن این آرزو و یا شاید آرزو های دیگر اصلا و ابدا کمک نمیکنن.

این بود از تعبیر من...
*******************************************************************************************************
وقتی به خودم اومدم داشتم شر شر اشک میریختم.صورتم و با دستم پوشوندم و با صدای بلند گفتم:

من هیچ وقت به آرزوم نمیرسم...نههههههههه!!!

و خیلی سریع در مقابل چشمان متعجب همه از کلاس به بیرون دویدم(آخه این موضوع برام خعلییی مهمه!)

...


ویرایش شده توسط آرتمیسیا لافکین در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱ ۱۴:۲۱:۳۹

در کشاکش شجاعت و اصالت، در هیاهوی هوش و ذکاوت، اتحاد و پشتکار سو سو میزنند...فرزندان هلگا میدرخشند!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۵:۳۱ یکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۷

لایتینا فاست


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۳۳ شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۱:۵۹ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸
از زیر بزرگترین سایه‌ جهان، سایه ارباب
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
پیام: 347
آفلاین
تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

استاد استاد، من هی دست میکشیدم رو گوی بعد بعد یه نیم ساعت این طورا کم کم که داش چرتم میگرفت یهو یه مه عجیب غریبی توی گوی پدیدار نشد! ولی به جا یه دایره تو گوی پدیدار شد. بعد میدونین چی شد استاد من تا دایره رو دیدم و فهمیدم گوی داره یه گوش هدفون رو نشون میده، پس سریع رفتم هدفون بخرم ولی دیدم دلار خیلی مادرسیریوسی کشیده بالا، خلاصه نشد بگیرم دیگه استاد.
برگشتم سر پیشگویی بازیم این دفعه یه مستطیل نشونم داد، فهمیدم منظورش اینه که دلار قراره مادرسیریوسی تر بکشه بالا، گرفتم که باید برم سریع کلی دلار بخرم که بعدا ثروتمند شم، خلاصه بگم استاد رفتم کلی دلار خریدم بعد یهو دلار ارزشش از آدامس خرسی کمتر شد. اونجا بود که فهمیدم منظور گوی این بوده صبر پیشه کنم و نرم دنبال این مادرسیریوس بازیای دلار.
بعد استاد توربیـ... تورپین، یه بار دیگه‌ هم همینجوری داشتم سعی میکردم پیشگویی کنم، یهو یه صورت اخمو و برج زهرباسیلیسکی‌ای توی گوی شکل گرفت تازه بالا سرشم فحشای سانسوری نوشته شده بود، اونجا بود که فهمیدم گوی ازم راضیه و مطمئنه من پیشگوی خوبی در آینده میشم و فحشاشم از روی محبته.


The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down

Onlyتصویر کوچک شدهaven


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۸:۲۳ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

اسكورپيوس مالفوىold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۲۴ چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۰:۴۴ دوشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷
گروه:
کاربران عضو
پیام: 24
آفلاین
تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.
سلام پروفسور من توی گوی بلورینم تصویر یک شنل سیاه رو میبینم یه ذره عجیبه ولی من موفق شدم و تعبیرش رو پیدا کردم توی کتاب < پیشگویان بزرگ و نظریات آن ها > درباره ی این تصویر نوشته { دیدن شنل سیاه در گوی بلورین به معنای رو به رو شدن با یک دیوانه ساز است که اغلب کسانی که این تصویر را در گوی بلورینشان دیده اند هر چند توانا در انجام عمل پاترونوس شکست خورده و به بوسه ی دیوانه ساز دچار میشوند}
<تصویر گوی بلورین من>
به همین دلیل هم پروفسور تورپین عزیز اگه از جلسات بعد حواسم سر کلاس نبود در جریان باشید که دیگه روحی ندارم.


اصالت و قدرت برای لحظه اوج ! به یک باره خاموشی ما برای دگرگونی شما ...

بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد ...

Only slytherin


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۷:۴۰ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

آلکتو کرو old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۰:۰۰ سه شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸
از ما هم شنفتن...
گروه:
کاربران عضو
پیام: 204
آفلاین
تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.


ما جلسه قبلم گفته بودیم که چیزی ع این دانش ظریف و عمیق چیزی سرمون نمی شه! ولی ما توی گویمون یه چوب بیسبال خوشگل، یه کافه سه دسته جارو، یه آدم با سر و صورت زخمی دیدیم!

یه عالمه فک کردیم ببینم، اینا معنی شون چی می تونه باشه ولی چیزی به ذهنمون نیومد. رفتیم یکم کتابای پیشگویی جدید رو نگاه کردیم، یکم دستمون اومد باس چی کارکنیم.

از اونجایی که ما همش اهل و دعوا خون ریزی و اینجور بحثا هسیم و با توجه به اون کتابِ، ما طی این هفته و هفته بعد قرارِ چن فقره دعوا خواهیم داشت، که همشون به نفع ما خواهند بود. اون یارو ها هم که با ما دعوا می کنن، قرارِ سر ع سنت مانگو در بیارن!

پرفسور به نظرتون درست پیش بینی کردیم؟



ویرایش شده توسط آلکتو کرو در تاریخ ۱۳۹۷/۴/۳۱ ۱۳:۲۴:۳۶

اگر بار گران بودیم رفتیم!


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۶:۴۹ شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷

بلوینا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۰:۰۱ پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۲۰:۵۰ یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷
از دُم سوجی پالتویی خواهم دوخت!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 52
آفلاین
بدون شک یکی از پر مشغله ترین و دشوار ترین علم ها... علم پیشگویی هستش!
هزاران هزار سال پیش با گذر سال ها و پشت سر گذاشته شدن فصل ها و تغییرات زمانه ها برخی ساحر ها ستارگان را به طور عواملی مشاهده میکردن که در سیر حوادث بروی زمین؛ محل زیستن انان و سرنوشت انسانها مداخله می کنند!
به نوعی علت و دلیل برخی حوادث رو با چگونگی حالات ستارگان ارتباط میدادند.
حال این حوادث هر چیزی ممکن بود باشد...
در واقع ساحره ها و جادوگران با توجه به وضعیت صورتهای فلکی، سیاره ها، و دیگر اجرام اسمانی با دیدگاهی عمیق تر از بینش معمولی پیشگویی هایی در باب حوادثی که در آینده رخ میدهد می کردند.
به تدریج این اعتقاد در جامعه ما جادوگران ایجاد شد که وضعیت خاص ستارگان با حوادث و پیشامدهای خاصی بر روی زمین ارتباط دارند!
که خب کار هر کسی نیست پروفسور، واقعا نیست...
با اینحال روش تدریس شما متفاوت با انچه در صورت فلکی رخ میده هستش ما با نگاهی عمیق به درون گوی بنفش رنگ پیشگویی هایی درباره خصوصیات  رفتاری یک جادوگر، حوادث زندگی او و یا آینده و سرنوشت انان میکنیم!
که لزوما همیشه درست نیست... بذارید تلاشم رو بکنم!
من ساحلی با موج های پر تلاطم درون گوی میبینم که نمایانگر مسیری نا ارام و نا امن هستش.
همینطور تصویر نقره فام مهتاب بروی امواج اون که چشم هر بیببنده رو مات و مبهوت خودش میکنه... در واقع پرتوی باریک نور ماه و انعکاس آن به روی امواج بدین معناست که حتی در وضعیت نا ارام دریا و مسیر های دشوار اینده نور امیدی خواهد درخشید.
علاوه بر اینها پروفسور من میتونم داغی شن های کنار ساحل و رطوبت اونها رو احساس کنم بروی سطح شن ها اشکال نامفهومی نیز دیده میشه.
از بین اون اشکال تونستم نقش و نگار یک قایق رو تشخیص بدم‌.
احتمال میدم این قایق هم وسیله ایی باشه برای ادامه دادن توی مسیر دشوار اینده یا همان اب های پر تلاطم دریا... این تمام چیزی بود که توی گوی مشاهده کردم پروفسور!


اصالت و قدرت برای لحظه اوج!
به یک باره خاموشی ما برای
دگرگونی شما...
بهتر است به یک باره خاموش شد تا ذره ذره محو شد...


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۲۳:۵۵ جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷

دوریا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۲۳:۳۸ جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸
از میان نور ها و دود های سبز و سیاه
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 123
آفلاین
تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

تصویر داخل گوی : یک پیانوی سبز دارای نماد مار با کلید های سیاه و نقره ای و معلق در محوطه ای تاریک و دختری با موهای خرمایی به آرامی کلید ها رو نوازش می کرد؛ یک گرگ به سنگینی زوزه می کشید.

تعبیر:
پیانوی سبز دارای نماد مار نشان اسلیترینه و کلید های سیاه و نقره ای نشان از فردی با شکوه داره که عضو گروه اسلیترینه و روحی سیاه داره.
معلق بودن پیانو در تاریکی نشان از قدرته جادوی سیاهه.
نوازش کردن کلید ها به معنای تمایل دختر برای پیوستن به روح سیاهه و خدمت به ایشونه ؛اما اینکه پیانو رو نمی نوازه یعنی هنوز شانس خدمت رو نداشته.
و به سختی زوزه کشیدن گرگ یعنی دختر راه سخت و طولانی رو برای مقبول شدن و در خدمت روح سیاه بودن داره.
روح سیاه، ارباب تاریکی(از شکوه و قدرت پیانو و محوطه ی تاریک معلوم میشه) و دختر ، دوریا بلک (موی خرمایی و گرگ نشون میده که منم)!



جرئت اجرایی کردن ایده هایت را داشته باش؛ وگرنه دنیا همیشه پر بوده از ترسوهای خوش فکر... . «استیو جابز»
***
Light is easy to love
Show me your darkness

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۹:۵۰ جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، محفل ققنوس

آرتور ویزلی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۰۲ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
آخرین ورود:
۱۱:۲۱:۱۲ دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
از خانه ویزلی ها
گروه:
ایفای نقش
محفل ققنوس
کاربران عضو
گریفیندور
ناظر انجمن
پیام: 514
آفلاین
تکلیفتون اینکه تصاویر توی گوی رو تعبیر کنید و بیارید.

درود بی کران پروفسور تورپین.
ما دستمون رو گذاشتیم روی گوی و منتظر موندیم تا تصاویر داخل گوی ظاهر شه و تعبیرش کنیم. ولی تصویری ظاهر نشد. منتظر موندیم. خیلی منتظر موندیم. دستمون رو برداشتیم و دوباره گذاشتیم. گویا گوی پیشگویی ما جنسش چینی بود. ولی درست در لحظه ای که فکرش رو نمیکردیم، دود داخل گوی به رنگ قرمز و طلایی درومد. توی کتاب گشتیم ولی چیزی پیدا نکردیم. ناگهان تصویر یک درخت ظاهر شد. اما باز هم چیزی تو کتاب پیدا نکردیم. نگاهی به جلد کتاب انداختیم. دیدیم کتاب اشتباهیست. کتاب آشپزی مالی بود.
فورا کتاب تعبیر تصاویر گوی را آورده و به آن خیره شدیم. رنگ قرمز و طلایی نشانی از جنگ های پادشاهی بود. درخت هم نماد زنده شدن و استوار بودن. ولی این دو چه ربطی به دنیای جادوگری ما داشت؟ دستمان را از روی گوی بر نداشتیم و به آن خیره ماندیم. تصویر شخص ناشناسی با تاج و چوبدستی دیدیم که در یک قبرستان ایستاده بود و ناگهان تصویر محو شد و آتشی نمایان شد. داخل کتاب نوشته شده، شخصی که توی قبرستان ایستاده، مُرده. تاج، روی سر یک شخص نماد پادشاهیست. چوبدستیش هم نماد قدرتش بود. آتشی که نمایان شد هم نشانه انتقام و کینه است.
با این همه تعبیر از تصاویر میشه گفت جنگی در راه است. جنگی سخت. کسی که جنگ را شروع میکند، مُرده. زنده خواهد شد و قدرتش را پس خواهد گرفت و از همه ما انتقام میگیرد. میشه گفت که تعبیر تصاویر این بوده و نتیجه کلی این است که آرسینوس جیگر زنده خواهد شد.
تا درودی دیگر.


اتحاد گریفیندور


معتقد به روماتیسم در حد آرتریت و آرتریت روماتوئید

فرزند بیشتر، زندگی بهتر!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: كلاس پيشگويي
پیام زده شده در: ۱۲:۵۱ جمعه ۲۹ تیر ۱۳۹۷

لاتیشا رندل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۱۴ دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۱۶:۳۹:۱۹ پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۹
از مرگ
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 34
آفلاین
جواب نمی‌ده اکثر اوقات. گویم خرابه گویا. (جمله رو حال کردین؟ ) ماجرا از وقتی شروع شد که دختر همسایمون یه گوی جدید گرفته بود و فال همه رو می گرفت و هی پزشو می‌داد. من به مامانم گفتم برای منم یکی بخره ولی خب گوش نداد. منم فکر کردم که خودم باید برم یه دونه جور کنم. حسودیم می شد خب.
بنابراین راه افتادم سمت دیاگون. رسیدم اونجا با خوشحالی و با عجله رفتم سمت مغازه گوی فروشی. ولی خب از شانس بد من بسته بود. می‌تونستم برم یه وقت دیگه بیام ولی خب من اون گوی رو همون موقع می‌خواستم. به همین خاطر راه افتادم برم مغازه های دیگه رو ببینم که شاید یه گوی مدل جدید پیدا کنم.
همین طور که می‌رفتم رسیدم ته دیاگون. داظتم پشیمون می‌شدم که برگردم که چشمم به یه مغازه‌ی گوی فروشی‌ای افتاد. رفتم تو. مغازه‌ی تاریک و کوچیکی پر از قفسه بود. یه گوی مدل جدید گرفتم و خوشحال و خندان راه افتادم سمت خونه.
تا رسیدم خونه رفتم تو اتاقم و در رو بستم. گوی رو گذاشتم جلوم و در حالی که حس خفنیت خاصی داشتم با این قیافه دستم رو گذاشتم روی گوی تا چند تا پیشگویی خفن بکنم با خفنیتم اضافه بشه.
خلاصه دستم رو گذاشتم رو گوی و اون یه چیزی نشون داد... و اون هیچی بود. منم با نا امیدی تمام در حالی که اصلا یادم نبود خفنیت چه حسی داره به گوی زل زدم.
مامانم یهو اومد تو اتاق و من هم گوی رو سریع انداختم یه گوشه. چون گوی بی رنگ بود معلوم نبود اونجاست. بعد یهو مه های رنگی رنگی درون گوی ظاهر شدن. مامانم هم توجهش به سمت گوی جلب شد. از نگ های متفاوت به تمام رنگ‌های رنگین کمون در اومدن و در آخر مثل آتیش بازی توی گوی منفجر می شدن. مثل اینکه گویه درس جلسه پیش رو با این جلسه قاطی کرده بود. گوی که یهو متوجه اشتباهش شد جوری شروع به تصویر نشون دادن کرد که انگار از اول عمرش زاده شده برای نشون دادن تصویر نه کارایی دیگه‌ای مثل استفاده به عنوان وسیله تزئینی.
من هم که پیشگوییم خیلی خوب بود() و همچنین سر کلاس به حرفای پروفسورمون گوش می‌دادم همون لحظه تونستم تصویر رو تفسیر کنم. تصویر یه غول رو نشون می‌داد که با یه چماق اندازه خودش دنبال یه موجودی بود و در آخر زیر پاش لهش کرد. من اصلا از منظره له شدن موجود زیر پای غول یا بهتر بگم همون مامانم اصلا خوشم نیومد.










شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.