جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

29 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  225 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  226 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  312 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  216 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 شهریور 1400 22:46
نمایش جزئیات
آفلاین
گادفری سرش را خاراند و گفت:
-آزاد کنم؟ چه حرفا! رو پیشونیم چیزی نوشته؟

مامور نیز شروع به خاراندن سرش کرد، او با صدایی خشمگین گفت:
-خب پس، گــــــ... ای بابا، اینجا یه امضا بزن و برو پی کارت وقت ما رو هم نگــــــیر!

گادفری در همین حین که سرش را می خاراند، شروع به فکر کردن هم کرده بود، در ذهن او سوالات زیادی مانند اینکه امضا چه هست؟ چه شکلی هست؟ شکل هست یا متن؟ و هزاران سوال دیگر در ذهنش نقش بست.

-امضا چیه؟

مامور این دفعه سفت بر سرش زد و با حالتی ناامید و خسته از زندگی گفت:
-امضا، یه شکله که میکشی، ببین مثل این...

تصویر تغییر اندازه داده شده










گادفری با تعجب به شکل عجیب غریبی که مامور کشید، نگاه کرد و بعد خودکار مامور را با اَشکالی عجیب در دست خود گرفت...
-این دیگه چیه؟ قلم پری، مرکبی چیزی نداری؟

در سلول گابریل و بانز...

بانز با سرعت راه می رود و زیر لب به خود و احد و ناسش فحش و ناسزا می فرستد...
-ای ملــــــــعون! جد بزرگ ملــــــــعون! جد کوچیک ملــــــــعون! حالا برعکس...

گابریل بی کار شده بود! او هر چیزی را که در سلول می دید تمیز کرده بود و دیگر چیزی نمانده بود! تا اینکه دوباره ماموریت لرد به یادش آمد...

-بانز! حالا چی کار کنیم؟
-یعنی چی کار کنیم؟
-من دارم ازت می پرسم!
-نه من پرسیدم!
-نه خیر مــــــــن!

بانز سرش را خاراند و بعد با صدای آهسته و ناراحت و غمگین گفت:
-خب بگو تو!

گابریل که نزدیک به دیوانه شدن بود، بعد از شنیدن صدای بانز به خود آمد و تی اش را در هوا به نشانه رضایت تکان داد و با خوشی و رگه هایی از دیوانگی گفت:
-چطوری از اینجا در بریم؟ چطوری به ماموریت ارباب رسیدگی کنیم؟

بانز چانه اش را خاراند و با حالتی متفکرانه و کاشفانه گفت:
-چرا در بریم؟
-پس چی کار کنیم؟
-گوگوله رو به کار بنداز گب! کی می تونه تلپورت کنه؟ با کمک همون پسر جوونه! نیمه الفه! و بعد من بغلتم داد نزن!

گابریل سرش را خاراند و فکر کرد، باز هم فکر کرد و باز هم فکر کرد و ... به نتیجه رسید!
-پــــیــــتر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بریج ونلاک در 1400/6/2 22:52:16
ویرایش شده توسط بریج ونلاک در 1400/6/2 23:21:53
ویرایش شده توسط بریج ونلاک در 1400/6/2 23:21:53
ویرایش شده توسط بریج ونلاک در 1400/6/2 23:29:27
کچلی رو عشقه!
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 27 آذر 1399 18:03
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل تی را بالای سرش گرفت.
-جلو نیایین. وگرنه حمله می کنم. کاملا جدیم! تی من وحشی و خطرناکه!

افراد پلیس به تی گابریل نگاه کردند.

-وحشی و خطرناکه؟ گاز می گیره؟
-ممکنه مسلسلی چیزی توش کار گذاشته باشه؟
-یا بمب! نترکه یهو؟
-این که داره ازش وایتکس می چکه... بوش خفم کرد!

گابریل با چهره ای تهدید آمیز از موفقیتش برای ترساندن پلیس، بسیار خوشحال بود.


نیم ساعت بعد...

-میله... میله... و باز هم میله! حیف من نیست اینجا گیر افتادم؟

بانز پشت میله های بازداشتگاه غر می زد و گابریل با حرص، کف بازداشتگاه را تی می کشید.
کمی بعد چشمش به گوشه دیوار افتاد. با قدم های تند به سمت دیوار رفت. سوسک درشتی را از روی آن برداشت. تام سطل زباله را به طرف گابریل هل داد که سوسک را بعد از کشتن، داخل آن بیندازد. ولی گابریل اسپری کوچکی را برداشت و روی سوسک پاشید. دستمال سفیدش را روی آن کشید و سوسک را حسابی برق انداخت و رها کرد.
-هر چیزی که تمیز باشه، اجازه داره زندگی کنه!

بانز فریاد کشید.
-منو از این تو بیارین بیرون!

گادفری در دفتر بازداشتگاه نشسته بود. مامور پلیس رو به او کرد.
-کل ماجرا نوشته شد. پای این برگه رو امضا کنین. بعد هم تصمیم بگیرین که رضایت می دین یا نه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/25 22:27:20
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل زیر لب به بانز گفت:
-بانز، تی من خیلی ضایع است.تو برو ازش امضا بگیر.
- اما قرارمون این نبود که.
-حرف نباشه .

بانز در حالی که سعی میکرد مثل یک مشنگ رفتار کند ، که اصلا هم ضایع نبود ، با ترس و لرز سراغ گادفری رفت و گفت:
-سلام آ آ آ قای گادفری،مممممممیشه به من یه امضا بدید.
-چشم.حتما.ببخشید میشه اسمتون رو بپرسم؟
-بله.اسم من خخخرچچچککککککااااااااسف هستش.
-خیلی خب آقای خرچکاسف اینم یه امضای خوشگل برای شما.

ناگهان گابریل از پشت پرده سیرک وارد محوطه شد و گونی را روی سر گادفری کشید.گادفری فریاد میزد:
-کمک.کمک.مرگخوارا.مرگخوارا

ناگهان حراست سیرک وارد محوطه شد اما قبل از اینکه حرفی بزند تی گابریل روی سرش فرد آمد. گابریل با حالت عصبانی گفت:
-باااااانز. لعنتی ساکتش کن.

از گوشه سیرک تعدادی مامور با اسلحه وارد شدند و گفتند:
-دستا بالا.شما تحت محاصره پلیس هستید .

بانز خواست چوبدستیش را خواست بالا ببرد که گابریل گفت:
-احمق نشو بانز. اگه از جادو استفاده کنی وزارتخونه مشنگا میفهمه. ما تسلیمیم

اما گابریل در واقعیت تسلیم نبود.او نیم نگاهی به تی انداخت .آیا با تی میتوانست کاری بکند؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1399/2/14 13:00:06
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1399/2/14 16:15:17

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: شنبه 13 اردیبهشت 1399 23:01
نمایش جزئیات
آفلاین
- گابریل؟
-بله بانز؟
- می گم من یه فکر بهتر دارم.

گابریل دست از دویدن برداشت و به جایی که فکر می کرد بانز آنجا قرار دارد خیره شد.
-خب؟
- اول بگو گادفری کی...
- ببین بانز من حوصله مسخره بازی های تو رو ندارم! یا برو سر اصل مطلب یا...

گابریل تی اش را بالا گرفت و با آن بانز را تهدید کرد.
- باشه! باشه! تو فقط آروم باش.
- آروم شدم لطفا زود حرفت رو بزن.
- فقط می خواستم بگم گادفری هم مثل بقیه شعبده باز ها مابین اجرا استراحت می کنه و... و ما می تونیم قبل از اینکه اجرای بعدیش شروع بشه بگیریمش و ببریمش واسه ارباب.

فکر بدی به نظر نمی رسید.
- تازه من یه نقشه هم دارم! تو می تونی بری به عنوان یکی از هواداران گادفری ازش امضا بخوای و حواسش رو پرت کنی و در اون زمان من (که دیده نمی شم) از پشت یه کیسه رو سر گادفری می کشم و ما می تونیم اون رو با خودمون ببریم... نظرت چیه؟
- عالیه!

در همین موقع گادفری از چادر خودش خارج شد تا به سمت صحنه نمایش برود.
وقت اجرا نقشه بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مزه خونه به همینه... همیشه می دونی درش به روت بازه... می تونی سر تو بندازی پایین و بیای تو و لازم نباشه توضیح بدی به کسی که چیکاره ای اونجا... چون جوابش معلومه... خونت اونجاست... حتی اگه فقط گهگداری بهش سر بزنی!
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: جمعه 12 اردیبهشت 1399 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
گبی و بانز با خوشحالی از این که تونستن بلیت رو بگیرن و یه قدم به خوشحال کردن اربابشون نزدیک بشن شروع به راه افتادن به سمت سیرک کردن و انقدر خوشحال بودن که ندیدن از سیرک صدایی نمیاد.

گبی در حالی که چشماش بسته بود بلیت به سمت مرد گنده گرفت و راه افتاد تا این که به یه جسم گنده خورد.
_کوجا؟
_دوباره برای من کوجا کوجا کرد! برو اونور دیگه! اینم بلیت! نا متقارن!
گبی در حالی که عصبانی بود اینو گفت چون مرد گنده خیلی نامتقارن بود مخصوصا ریش هاش!
_ چی قارن؟... کوجا خب میخواین برین؟ نمایش تموم شد!

گبی از پشت هیکل گنده مرد توی سیرک رو نگاه کرد. سیرک خالی بود و البته نامتقارن!
گبی خیلی عصبانی بود! منظورم از خیلی... خیلیه!
گابریل در حالی که قرمز شده بود بلیت نامتقارن رو برداشت و پاره کرد و بلند گفت:
_بیا بریم بانز!

مرد گنده در حالی که تعجب کرده بود که چرا دختر به فضای خالی میگه(بانز) به گابریل گفت:
_هی دختر کوچولو! کوجا؟؟(گابریل دوباره قرمز شد.) قسمت اولش تموم شد ولی قسمت دوم 100 متر اون طرف تره! تازه تو بلیت رو پاره کردی. با همین بلیت باید میرفتین اونجا. دیگه هم بلیت نداریم!

گابریل قرمز شد. خیلی خیلی قرمز شد. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قرمز شد!
بانز رفت عقب.
و گابریل داد زد!
مرد گنده که در جهت جیغ گابریل بود... پرت شد اونور!
گبی همیشه که در بین نامتقارن ها بود این جوری میشد!

_بیا بریم بانز.
_کجا بریم؟؟
_معلومه دیگه! یواشکی میریم توی سیرک دوم!

بانز درمانده به گبی نگاه کرد. معلوم نبود چه فکری توی کله اش بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: جمعه 12 اردیبهشت 1399 13:23
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل و بانز پشت باجه بلیط فروشی ایستاده بودند و سعی داشتند مشنگ را بیدار کنند .

گابریل با فریاد

_ آهای مشنگ بهتره بیدار شی واگر نه بد میبینی.

_ گیر عجب مشنگی افتادیما.

گابریل با جادو مقداری آب درون فنجان مرد مشنگ درست کرد و آن را روی سر او ریخت اما مرد تکانی نخورد ، معلوم بود به خواب عمیقی فرو رفته .

گابریل برای تلاش دوم ، با یک تکه سنجاق به دست و صورت مشنگ می زد اما او هر بار فقط با دستش آن را دور می کرد . گابریل این بار فقط فهمید که مرد زنده است.

_ بانز تو هم یه کاری بکن

ناگهان بانز آن چنان به پشت گردن مرد مشنگ زد ، که به دیوار چسبید و بالاخره به هوش آمد و کبودی بزرگی روی سرش نمایان شد .

مرد بلند شد تا به سوی آنها برود و بابت کارشان با آنها برخورد کند اما بانز دوباره از کوره در رفت ، چشمانش قرمز شده بود ، یقه مرد را گرفت و به او گفت

_ ما برای ماموریت ارباب اومدیم و اون هیچ از دیر کردن خوشش نمیاد، تو چطور جرئت می کنی با خوابیدنت وقت مارو تلف کنی.

مشنگ که به طرز عجیبی وحشت کرده بود کبودی سرش یادش رفت و فورا برایشان بلیط تهیه کرد .

_ بفرمایید ، چرا عصبانی میشید من بابت تاخیر واقعا متاسفم
( با خودش : ارباب کیه ؟ اینا چرا اینطورین ؟ معلوم نیست از کجای دنیا اومدن.)

بانز و گابریل بلیط را از مرد گرفتند و به سوی در سیرک به راه افتادند.

_ تو هم بدجور بلدی از کوره دربریا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Happiness cannot be found But it can be made
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 21 فروردین 1399 03:50
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل و بانز هر دو به طرف باجه‌ی بلیت فروشی حرکت کردند. گابریل جلو رفت و مقابل باجه ایستاد.
- یه دونه بلیت لطفا.

جوابی نیامد. این بار صدایش را اندکی بالاتر برد.
- یه بلیت می‌خواستم‌.

اما همچنان جوابی نگرفت. بر روی نوک پا بلند شد و به درون باجه نگاهی انداخت؛ که این اشتباه بزرگی محسوب می‌شد. با منظره‌ای که پیش رویش بود، اگر بانز او را از پشت نمی‌گرفت، قطعا بر زمین سقوط کرده بود.
- چقدر کثیف...چقدر نامرتب...و چقدر...نامتقارن! همه‌ی وسایل این باجه مخالف اصول بهداشتی و تقارن به حساب میان. به اون قاشقِ توی فنجون نگاه کن؛ چطوری یه نفر تونسته قاشق رو با زاویه‌ی کمتر از چهل و پنج درجه بذاره توی فنجون، اونم درحالی که با دسته‌ی فنجون تو یه راستا قرار نداره؟

درحالی که گابریل مشغول بررسی اجسام نامتقارن بود، بانز به چیزهای مهم‌تری توجه می‌کرد. ثانیه‌ای بعد، مسئول باجه را دید که بر روی صندلی نشسته، پاهایش را روی میز مقابلش دراز کرده و در خواب عمیقی به سر می‌برد. مرد هیکل بزرگی داشت و بانز در عجب بود که چطور از اول او را ندیده بودند.

- هی گب، یارو اونجاست. خوابیده.
- خوابیده؟ یعنی چی که خوابیده؟ ما بلیت لازم داریم خب. ما یه دونه بلیت می‌خوایم!

گابریل جمله‌ی آخر را فریاد زده بود؛ به این امید که مسئول باجه با صدای فریادش بیدار شود. اما او سخت در اشتباه بود. خواب مرد سنگین تر از اون چیزی بود که گابریل تصور می‌کرد و باید برای بیدارکردنش چاره‌ای می‌اندیشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: پنجشنبه 14 فروردین 1399 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه سه ماموریت برای سه تا از مرگخوارا داره. ماموریت ها یکی یکی باید انجام بگیرن.
اولین ماموریت به هکتور داده می شه که بره دامبلدور رو بیاره و تحویل لرد سیاه بده.
لینی هم همراه هکتور به محفل می ره و اونا با این وعده که یکی از مرگخوارا می‌خواد به روشنایی بپیونده و دامبلدور باید اونو با خودش ببره، میارنش. حالا دامبلدور تو خونه ریدل‌هاست و نوبت ماموریت دومه.
ماموریت دوم به گابریل و بانز داده می شه و اونم اینه که برن و گادفری رو بیارن. گابریل و بانز از دوربین های شهرداری می بینن که گادفری توی یه سیرک کار می کنه و به سمتش راه میفتن.

......................

- اومدی؟
- هوم!


چند دقیقه بعد!

-داری میای؟
-اوهوم!


دقایقی بعد!

-عقب نمونی؟
-نه!

بانز از سوال های گاه و بی گاه گابریل کلافه شده بود. شاید بهتر بود به جای کلافه شدن، ردایی می پوشیدن که گابریل هر چند دقیقه یک بار نگران جا ماندنش نمی شد.

دو مرگخوار مسافتی طولانی را بدون این که هیچ اطلاعاتی در مورد سیرک داشته باشند طی کردند.
تا این که چادر رنگارنگ سیرک، از دور دیده شد.
گابریل خط کشی را از کیفش خارج کرد و جلوی چشمش گرفت.
-خب...زاویه درسته...هشت میلیمتر به راست...سه میلیمتر به بالا...انحراف کافی داره...خودشه! سیرکه!

بانز تحت تاثیر قرار گرفت!

و با سرعت بیشتری به سمت ورودی سیرک حرکت کردند.

انسانی بسیار گنده بک، جلوی در ایستاده بود.
-کوجا؟

ظاهرا همه گنده بک ها به یک شکل سخن می گفتند.

-می ریم تو دیگه! باید آقای گافری میدلفرست یا یه همچین چیزی رو ملاقات کنیم.

-می رین؟ مگه چند نفرین؟ ضمنا...بلیت؟
-انگار متوجه نشدین. ما برای تماشا نیومدیم. برای ملاقات اومدیم!
-مگه زندانه؟ تازه...وقتی رفتی تو اگه از گوشه چشم، نیم نگاهی به نمایش انداختی چی؟ نمی شه...بلیت؟

باید بلیت تهیه می کردند...و گابریل خوشحال بود که حداقل لازم نیست برای بانز بلیتی بخرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: شنبه 3 اسفند 1398 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق تق

-یعنی کی میتونه بودن باشه این وقت شب؟

تق تق تق

-هیس... بچه خواب بودن میشه! اومدن شدم دیگه!

رابستن که به تازگی بچه رو خوابونده بود با سرعت روی پنجه پا از بین اشغال های کف زمین به سمت در رفت!
-عههه... خانوم وزیر شما چرا تشریف اوردن شدید...

گابریل دستش رو جلوی دهن راب گرفت و با چشم هایی کاملا گرد شده به دفتر شهردار نگاه کرد!
-اینجاااا چه خبره رابببببببب؟!

-عوووووواَااااااا.
-بچه بیدار شدن شد! بدبخت شدن شدیم!

گابریل رابستن رو که به صورت خودش چنگ میکشید جلوی در رها کرد و به سرعت مشغول تمیز کردن کف دفتر شهرداری شد!
رابستن هم گوله گوله اشک ریزون رفت و کنار بچه نشست!

-هویی مگه کوری؟

رابستن که هنوز ننشسته بود جیغی کشید و خودش و توی بغل بچه انداخت.
-ناز...ناز...نا....ز با...با...ناز...
-راب نگفته بودی بچه هم به حرف اومده!

رابستن که حالا متوجه بانز شده بود سعی کرد جای خودش توی بغل بچه رو با جای بچه تو بغل خودش عوض کنه و وانمود به نترسیدن کنه!
-اصلا هم نترسیدن شدم!
-با...با... سک...ته...زدن....ش...د
-
گابریل که کمی اون طرف تر دفتر حالا مشغول اخرین بخش تمیز کاریش بود به مانیتور های دفتر هم نگاهی انداخت!
-رابببببب! اینا چرا شبکه پویا رو نشون میده؟

رابستن از ترس اینکه بالاخره گابریل اون و اخراج کنه بچه رو به بغل بانز پرتاب کرد و سریع و کنترل به دست به سمت گابریل رفت!
-چی دوست داشتن میشین؟ جومونگ؟ پورنگ عمو؟ شب های خانه ی ریدل...

رابستن که فرت و فرت شبکه ها رو عوض میکرد، از دیدن چهره ی لحظه به لحظه بنفش تر گابریل متوجه میشد شبکه ی مورد نظر هنوز پیدا نشده!
-ورزش؟ اشپزی؟ شو سیرک؟ خندوانه؟ تبلیغات...

گابریل هم که در حال سکته کردن بود احساس کرد که چهره ی اشنایی توی یکی از شبکه ها دیده!
-برگرد راب، برگرد...

رابستن چرخید و پشتش رو به سمت گابریل کرد!
-خوب شدن شد؟
-نه راببب، راب شبکه رو برگردون!
-یعنی...

گابریل کنترل و از دست رابستن قاپید و تند و تند شبکه ها رو برگردوند!
-پیداش کردم بانز! گادفری!گادفری رو پیدا کردم!

رابستن ناخن های درازش رو روی سرش کشید.
-گادفری گم شدن شده بود؟

گابریل و بانز هر دو با نگاهی کاملا کاملا پوکر فیس به رابستن از دفتر شهر داری خارج شدن و به سمت سیرک مورد نظری که نمایشش رو از مانیتور های دفتر شهرداری دیده بودن حرکت کردن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموند در 1398/12/3 11:59:48
پاسخ به: حکومت تاریکی
ارسال شده در: دوشنبه 21 بهمن 1398 16:48
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعاتی بعد، کلوب سرگرمی مرلین و سه پسر

- یعنی به نظرت اینجا درحال شعبده بازی کردنه؟
-امکانش هست.
-میدونستی در مورد چهل و هشت کلوب قبلی که تو همین چند ساعت بهشون سر زدیم هم همین رو گفتی؟

بانز چهره ای مطمئن به خود گرفت تا به گابریل نشان دهد این بار کارشان جواب میدهد. اما گابریل چهره مطمئن او را ندید، اگر میدید متوجه میشد که محال است کارشان جواب دهد.


دقایقی بعد

-مطمئنی گادفری نیستی؟ گادفری بودن خیلی باحاله ها!
-نیستم خانم، بذارید برم، الان اجرا دارم!

گابریل آهی از ته دل کشید و رو به بانز کرد.
-وقتی گادفری تو خونه گریمولد نیست، محاله بتونیم تو این شهر به این بزرگی پیداش کنیم!
-حالا میشه من برم سر اجرا...
-من یه نابغه ام گابریل!

گابریل با تعجب به بانز خیره شد و به نشانه ی اعتراض طی خود را به سمتش روانه کرد.
-قاعدتا تو این دیالوگ من باید مخاطب باشم!
-نه دیگه، تو فقط یه حرف زدی، ولی من با هوش سرشار خودم یه نکته ای رو دریافتم، رابستن!

گابریل به فکر فرو رفت، رابستن که نکته نبود، رابستن آدم فضایی بود.

-با توجه به حرفات، قاعدتا گادفری تو همین شهر لندنه خودمونه، این شهرم همه جاش دوربینه و شهردار بهشون دسترسی داره، و حالا شهردار کیه؟!
-رابستن!

گابریل این را گفت و به سوی ساختمان شهرداری را افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!