هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۲:۲۹:۲۴ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
#69

هافلپاف، محفل ققنوس

زاخاریاس اسمیت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۵۶:۱۴ دوشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۴۱:۱۶
از وقتی که ناظر بشم....
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 175
آفلاین
گابریل زیر لب به بانز گفت:
-بانز، تی من خیلی ضایع است.تو برو ازش امضا بگیر.
- اما قرارمون این نبود که.
-حرف نباشه .

بانز در حالی که سعی میکرد مثل یک مشنگ رفتار کند ، که اصلا هم ضایع نبود ، با ترس و لرز سراغ گادفری رفت و گفت:
-سلام آ آ آ قای گادفری،مممممممیشه به من یه امضا بدید.
-چشم.حتما.ببخشید میشه اسمتون رو بپرسم؟
-بله.اسم من خخخرچچچککککککااااااااسف هستش.
-خیلی خب آقای خرچکاسف اینم یه امضای خوشگل برای شما.

ناگهان گابریل از پشت پرده سیرک وارد محوطه شد و گونی را روی سر گادفری کشید.گادفری فریاد میزد:
-کمک.کمک.مرگخوارا.مرگخوارا

ناگهان حراست سیرک وارد محوطه شد اما قبل از اینکه حرفی بزند تی گابریل روی سرش فرد آمد. گابریل با حالت عصبانی گفت:
-باااااانز. لعنتی ساکتش کن.

از گوشه سیرک تعدادی مامور با اسلحه وارد شدند و گفتند:
-دستا بالا.شما تحت محاصره پلیس هستید .

بانز خواست چوبدستیش را خواست بالا ببرد که گابریل گفت:
-احمق نشو بانز. اگه از جادو استفاده کنی وزارتخونه مشنگا میفهمه. ما تسلیمیم

اما گابریل در واقعیت تسلیم نبود.او نیم نگاهی به تی انداخت .آیا با تی میتوانست کاری بکند؟


ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۴ ۱۳:۰۰:۰۶
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در تاریخ ۱۳۹۹/۲/۱۴ ۱۶:۱۵:۱۷


هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من




پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۲۳:۰۱:۰۰ شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۹
#68

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۰:۳۷
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 156
آفلاین
- گابریل؟
-بله بانز؟
- می گم من یه فکر بهتر دارم.

گابریل دست از دویدن برداشت و به جایی که فکر می کرد بانز آنجا قرار دارد خیره شد.
-خب؟
- اول بگو گادفری کی...
- ببین بانز من حوصله مسخره بازی های تو رو ندارم! یا برو سر اصل مطلب یا...

گابریل تی اش را بالا گرفت و با آن بانز را تهدید کرد.
- باشه! باشه! تو فقط آروم باش.
- آروم شدم لطفا زود حرفت رو بزن.
- فقط می خواستم بگم گادفری هم مثل بقیه شعبده باز ها مابین اجرا استراحت می کنه و... و ما می تونیم قبل از اینکه اجرای بعدیش شروع بشه بگیریمش و ببریمش واسه ارباب.

فکر بدی به نظر نمی رسید.
- تازه من یه نقشه هم دارم! تو می تونی بری به عنوان یکی از هواداران گادفری ازش امضا بخوای و حواسش رو پرت کنی و در اون زمان من (که دیده نمی شم) از پشت یه کیسه رو سر گادفری می کشم و ما می تونیم اون رو با خودمون ببریم... نظرت چیه؟
- عالیه!

در همین موقع گادفری از چادر خودش خارج شد تا به سمت صحنه نمایش برود.
وقت اجرا نقشه بود!


من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۷:۰۸:۳۱ جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
#67

گریفیندور، مرگخواران

پیتر جونز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۳:۵۳:۳۴ دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۲۳:۴۸:۱۲ پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹
از محله ی جادوگران جوان تحت آموزش هاگوارتز
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 143
آفلاین
گبی و بانز با خوشحالی از این که تونستن بلیت رو بگیرن و یه قدم به خوشحال کردن اربابشون نزدیک بشن شروع به راه افتادن به سمت سیرک کردن و انقدر خوشحال بودن که ندیدن از سیرک صدایی نمیاد.

گبی در حالی که چشماش بسته بود بلیت به سمت مرد گنده گرفت و راه افتاد تا این که به یه جسم گنده خورد.
_کوجا؟
_دوباره برای من کوجا کوجا کرد! برو اونور دیگه! اینم بلیت! نا متقارن!
گبی در حالی که عصبانی بود اینو گفت چون مرد گنده خیلی نامتقارن بود مخصوصا ریش هاش!
_ چی قارن؟... کوجا خب میخواین برین؟ نمایش تموم شد!

گبی از پشت هیکل گنده مرد توی سیرک رو نگاه کرد. سیرک خالی بود و البته نامتقارن!
گبی خیلی عصبانی بود! منظورم از خیلی... خیلیه!
گابریل در حالی که قرمز شده بود بلیت نامتقارن رو برداشت و پاره کرد و بلند گفت:
_بیا بریم بانز!

مرد گنده در حالی که تعجب کرده بود که چرا دختر به فضای خالی میگه(بانز) به گابریل گفت:
_هی دختر کوچولو! کوجا؟؟(گابریل دوباره قرمز شد.) قسمت اولش تموم شد ولی قسمت دوم 100 متر اون طرف تره! تازه تو بلیت رو پاره کردی. با همین بلیت باید میرفتین اونجا. دیگه هم بلیت نداریم!

گابریل قرمز شد. خیلی خیلی قرمز شد. خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی قرمز شد!
بانز رفت عقب.
و گابریل داد زد!
مرد گنده که در جهت جیغ گابریل بود... پرت شد اونور!
گبی همیشه که در بین نامتقارن ها بود این جوری میشد!

_بیا بریم بانز.
_کجا بریم؟؟
_معلومه دیگه! یواشکی میریم توی سیرک دوم!

بانز درمانده به گبی نگاه کرد. معلوم نبود چه فکری توی کله اش بود!


Darkness can be found in the happiest moments, only if one remembers turning off the lights.

تاریکی رو میشه تو شاد ترین لحظات پیدا کرد، فقط اگه یه نفر یادش باشه که چراغو خاموش کنه.


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۳:۲۳:۳۰ جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
#66

گریفیندور، محفل ققنوس

فلور دلاکور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۰۱:۱۰ یکشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۹
آخرین ورود:
امروز ۲:۱۲:۱۹
گروه:
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 77
آفلاین
گابریل و بانز پشت باجه بلیط فروشی ایستاده بودند و سعی داشتند مشنگ را بیدار کنند .

گابریل با فریاد

_ آهای مشنگ بهتره بیدار شی واگر نه بد میبینی.

_ گیر عجب مشنگی افتادیما.

گابریل با جادو مقداری آب درون فنجان مرد مشنگ درست کرد و آن را روی سر او ریخت اما مرد تکانی نخورد ، معلوم بود به خواب عمیقی فرو رفته .

گابریل برای تلاش دوم ، با یک تکه سنجاق به دست و صورت مشنگ می زد اما او هر بار فقط با دستش آن را دور می کرد . گابریل این بار فقط فهمید که مرد زنده است.

_ بانز تو هم یه کاری بکن

ناگهان بانز آن چنان به پشت گردن مرد مشنگ زد ، که به دیوار چسبید و بالاخره به هوش آمد و کبودی بزرگی روی سرش نمایان شد .

مرد بلند شد تا به سوی آنها برود و بابت کارشان با آنها برخورد کند اما بانز دوباره از کوره در رفت ، چشمانش قرمز شده بود ، یقه مرد را گرفت و به او گفت

_ ما برای ماموریت ارباب اومدیم و اون هیچ از دیر کردن خوشش نمیاد، تو چطور جرئت می کنی با خوابیدنت وقت مارو تلف کنی.

مشنگ که به طرز عجیبی وحشت کرده بود کبودی سرش یادش رفت و فورا برایشان بلیط تهیه کرد .

_ بفرمایید ، چرا عصبانی میشید من بابت تاخیر واقعا متاسفم
( با خودش : ارباب کیه ؟ اینا چرا اینطورین ؟ معلوم نیست از کجای دنیا اومدن.)

بانز و گابریل بلیط را از مرد گرفتند و به سوی در سیرک به راه افتادند.

_ تو هم بدجور بلدی از کوره دربریا


Happiness cannot be found But it can be made


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۳:۵۰:۰۹ پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹
#65

هافلپاف، مرگخواران

سدریک دیگوری


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۳۳ دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۰:۳۲
از خواب بیدارم نکن!
گروه:
کاربران عضو
هافلپاف
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 272
آفلاین
گابریل و بانز هر دو به طرف باجه‌ی بلیت فروشی حرکت کردند. گابریل جلو رفت و مقابل باجه ایستاد.
- یه دونه بلیت لطفا.

جوابی نیامد. این بار صدایش را اندکی بالاتر برد.
- یه بلیت می‌خواستم‌.

اما همچنان جوابی نگرفت. بر روی نوک پا بلند شد و به درون باجه نگاهی انداخت؛ که این اشتباه بزرگی محسوب می‌شد. با منظره‌ای که پیش رویش بود، اگر بانز او را از پشت نمی‌گرفت، قطعا بر زمین سقوط کرده بود.
- چقدر کثیف...چقدر نامرتب...و چقدر...نامتقارن! همه‌ی وسایل این باجه مخالف اصول بهداشتی و تقارن به حساب میان. به اون قاشقِ توی فنجون نگاه کن؛ چطوری یه نفر تونسته قاشق رو با زاویه‌ی کمتر از چهل و پنج درجه بذاره توی فنجون، اونم درحالی که با دسته‌ی فنجون تو یه راستا قرار نداره؟

درحالی که گابریل مشغول بررسی اجسام نامتقارن بود، بانز به چیزهای مهم‌تری توجه می‌کرد. ثانیه‌ای بعد، مسئول باجه را دید که بر روی صندلی نشسته، پاهایش را روی میز مقابلش دراز کرده و در خواب عمیقی به سر می‌برد. مرد هیکل بزرگی داشت و بانز در عجب بود که چطور از اول او را ندیده بودند.

- هی گب، یارو اونجاست. خوابیده.
- خوابیده؟ یعنی چی که خوابیده؟ ما بلیت لازم داریم خب. ما یه دونه بلیت می‌خوایم!

گابریل جمله‌ی آخر را فریاد زده بود؛ به این امید که مسئول باجه با صدای فریادش بیدار شود. اما او سخت در اشتباه بود. خواب مرد سنگین تر از اون چیزی بود که گابریل تصور می‌کرد و باید برای بیدارکردنش چاره‌ای می‌اندیشید.


فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر کوچک شده



پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۲۸:۲۰ پنجشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹
#64

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۵:۳۹
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5948
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه سه ماموریت برای سه تا از مرگخوارا داره. ماموریت ها یکی یکی باید انجام بگیرن.
اولین ماموریت به هکتور داده می شه که بره دامبلدور رو بیاره و تحویل لرد سیاه بده.
لینی هم همراه هکتور به محفل می ره و اونا با این وعده که یکی از مرگخوارا می‌خواد به روشنایی بپیونده و دامبلدور باید اونو با خودش ببره، میارنش. حالا دامبلدور تو خونه ریدل‌هاست و نوبت ماموریت دومه.
ماموریت دوم به گابریل و بانز داده می شه و اونم اینه که برن و گادفری رو بیارن. گابریل و بانز از دوربین های شهرداری می بینن که گادفری توی یه سیرک کار می کنه و به سمتش راه میفتن.

......................

- اومدی؟
- هوم!


چند دقیقه بعد!

-داری میای؟
-اوهوم!


دقایقی بعد!

-عقب نمونی؟
-نه!

بانز از سوال های گاه و بی گاه گابریل کلافه شده بود. شاید بهتر بود به جای کلافه شدن، ردایی می پوشیدن که گابریل هر چند دقیقه یک بار نگران جا ماندنش نمی شد.

دو مرگخوار مسافتی طولانی را بدون این که هیچ اطلاعاتی در مورد سیرک داشته باشند طی کردند.
تا این که چادر رنگارنگ سیرک، از دور دیده شد.
گابریل خط کشی را از کیفش خارج کرد و جلوی چشمش گرفت.
-خب...زاویه درسته...هشت میلیمتر به راست...سه میلیمتر به بالا...انحراف کافی داره...خودشه! سیرکه!

بانز تحت تاثیر قرار گرفت!

و با سرعت بیشتری به سمت ورودی سیرک حرکت کردند.

انسانی بسیار گنده بک، جلوی در ایستاده بود.
-کوجا؟

ظاهرا همه گنده بک ها به یک شکل سخن می گفتند.

-می ریم تو دیگه! باید آقای گافری میدلفرست یا یه همچین چیزی رو ملاقات کنیم.

-می رین؟ مگه چند نفرین؟ ضمنا...بلیت؟
-انگار متوجه نشدین. ما برای تماشا نیومدیم. برای ملاقات اومدیم!
-مگه زندانه؟ تازه...وقتی رفتی تو اگه از گوشه چشم، نیم نگاهی به نمایش انداختی چی؟ نمی شه...بلیت؟

باید بلیت تهیه می کردند...و گابریل خوشحال بود که حداقل لازم نیست برای بانز بلیتی بخرد.


I was ripped from my body, I was less than spirit, less than the meanest ghost... But still, I was alive.

قوانین دوئل - قوانین نقد انجمن خانه ریدل ها


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۱:۵۴:۳۴ شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۸
#63

ریونکلاو، محفل ققنوس

ریموند


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۱۰:۱۴:۲۵
از اون شاخاش
گروه:
محفل ققنوس
کاربران عضو
ایفای نقش
ریونکلاو
پیام: 298
آفلاین
تق تق تق

-یعنی کی میتونه بودن باشه این وقت شب؟

تق تق تق

-هیس... بچه خواب بودن میشه! اومدن شدم دیگه!

رابستن که به تازگی بچه رو خوابونده بود با سرعت روی پنجه پا از بین اشغال های کف زمین به سمت در رفت!
-عههه... خانوم وزیر شما چرا تشریف اوردن شدید...

گابریل دستش رو جلوی دهن راب گرفت و با چشم هایی کاملا گرد شده به دفتر شهردار نگاه کرد!
-اینجاااا چه خبره رابببببببب؟!

-عوووووواَااااااا.
-بچه بیدار شدن شد! بدبخت شدن شدیم!

گابریل رابستن رو که به صورت خودش چنگ میکشید جلوی در رها کرد و به سرعت مشغول تمیز کردن کف دفتر شهرداری شد!
رابستن هم گوله گوله اشک ریزون رفت و کنار بچه نشست!

-هویی مگه کوری؟

رابستن که هنوز ننشسته بود جیغی کشید و خودش و توی بغل بچه انداخت.
-ناز...ناز...نا....ز با...با...ناز...
-راب نگفته بودی بچه هم به حرف اومده!

رابستن که حالا متوجه بانز شده بود سعی کرد جای خودش توی بغل بچه رو با جای بچه تو بغل خودش عوض کنه و وانمود به نترسیدن کنه!
-اصلا هم نترسیدن شدم!
-با...با... سک...ته...زدن....ش...د
-
گابریل که کمی اون طرف تر دفتر حالا مشغول اخرین بخش تمیز کاریش بود به مانیتور های دفتر هم نگاهی انداخت!
-رابببببب! اینا چرا شبکه پویا رو نشون میده؟

رابستن از ترس اینکه بالاخره گابریل اون و اخراج کنه بچه رو به بغل بانز پرتاب کرد و سریع و کنترل به دست به سمت گابریل رفت!
-چی دوست داشتن میشین؟ جومونگ؟ پورنگ عمو؟ شب های خانه ی ریدل...

رابستن که فرت و فرت شبکه ها رو عوض میکرد، از دیدن چهره ی لحظه به لحظه بنفش تر گابریل متوجه میشد شبکه ی مورد نظر هنوز پیدا نشده!
-ورزش؟ اشپزی؟ شو سیرک؟ خندوانه؟ تبلیغات...

گابریل هم که در حال سکته کردن بود احساس کرد که چهره ی اشنایی توی یکی از شبکه ها دیده!
-برگرد راب، برگرد...

رابستن چرخید و پشتش رو به سمت گابریل کرد!
-خوب شدن شد؟
-نه راببب، راب شبکه رو برگردون!
-یعنی...

گابریل کنترل و از دست رابستن قاپید و تند و تند شبکه ها رو برگردوند!
-پیداش کردم بانز! گادفری!گادفری رو پیدا کردم!

رابستن ناخن های درازش رو روی سرش کشید.
-گادفری گم شدن شده بود؟

گابریل و بانز هر دو با نگاهی کاملا کاملا پوکر فیس به رابستن از دفتر شهر داری خارج شدن و به سمت سیرک مورد نظری که نمایشش رو از مانیتور های دفتر شهرداری دیده بودن حرکت کردن.



ویرایش شده توسط ریموند در تاریخ ۱۳۹۸/۱۲/۳ ۱۱:۵۹:۴۸

تصویر کوچک شده


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۶:۴۸:۱۷ دوشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۸
#62

تام ریدل


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۰۸ دوشنبه ۶ آبان ۱۳۹۸
آخرین ورود:
۱۸:۰۸:۱۸ یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
از این گور به اون گور!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 12
آفلاین
ساعاتی بعد، کلوب سرگرمی مرلین و سه پسر

- یعنی به نظرت اینجا درحال شعبده بازی کردنه؟
-امکانش هست.
-میدونستی در مورد چهل و هشت کلوب قبلی که تو همین چند ساعت بهشون سر زدیم هم همین رو گفتی؟

بانز چهره ای مطمئن به خود گرفت تا به گابریل نشان دهد این بار کارشان جواب میدهد. اما گابریل چهره مطمئن او را ندید، اگر میدید متوجه میشد که محال است کارشان جواب دهد.


دقایقی بعد

-مطمئنی گادفری نیستی؟ گادفری بودن خیلی باحاله ها!
-نیستم خانم، بذارید برم، الان اجرا دارم!

گابریل آهی از ته دل کشید و رو به بانز کرد.
-وقتی گادفری تو خونه گریمولد نیست، محاله بتونیم تو این شهر به این بزرگی پیداش کنیم!
-حالا میشه من برم سر اجرا...
-من یه نابغه ام گابریل!

گابریل با تعجب به بانز خیره شد و به نشانه ی اعتراض طی خود را به سمتش روانه کرد.
-قاعدتا تو این دیالوگ من باید مخاطب باشم!
-نه دیگه، تو فقط یه حرف زدی، ولی من با هوش سرشار خودم یه نکته ای رو دریافتم، رابستن!

گابریل به فکر فرو رفت، رابستن که نکته نبود، رابستن آدم فضایی بود.

-با توجه به حرفات، قاعدتا گادفری تو همین شهر لندنه خودمونه، این شهرم همه جاش دوربینه و شهردار بهشون دسترسی داره، و حالا شهردار کیه؟!
-رابستن!

گابریل این را گفت و به سوی ساختمان شهرداری را افتاد.



پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۲۲:۴۵:۲۸ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۸
#61

گریفیندور، محفل ققنوس

اما دابز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۰۱ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
آخرین ورود:
امروز ۰:۰۰:۳۷
از کتابخانه مرکزی
گروه:
کاربران عضو
محفل ققنوس
گریفیندور
ایفای نقش
پیام: 156
آفلاین
- بازم که بدون دونستن مقصد مشخص راه افتادی!
- البته خیلی هم نامشخص نیست.

گابریل که داشت با طی زمین را می سابید، با حالتی کاملا عادی سرش را بالا آورد و گفت:

- می شه دقیق تر تو ضیح بدی.
- بله. ببین، اول بگو ما چی هستیم!
- ما اصیل زاده ایم؟
- به غیر از اون.
- ما جادوگریم؟
- جادوگر که هستیم ولی مهم تر از اون این که ما مرگخواریم!

گابریل به دسته طیش تکیه کرد و با دقت به حرف های بانز گوش سپرد.

- مرگخوار ها کجا زندگی می کنند؟
- تو خونه ریدل.
- درسته!
- خب!؟
- خب نداره که! گادفری مگه یه محفلی نیست!؟
- بله محفلیه!
- پس اگه یه مرگخوار داخل خونه ریدل باشه، می تونیم نتیجه بگیریم یه محفلی هم داخل محفله!... چه استدلال خوبی کردم من!

گابریل کمرش را صاف کرد و با دقت به اطراف خیره شد.

- بانز، حالا می شه من از تو یه سوال بپرسم!؟
- بپرس گابریل! هر چند تا سوال دوست داری بپرس!
- ما الان کجاییم؟

بانز اطراف را می نگرد و قبل از اینکه حرفی بزند گابریل می پرسد:

- آیا ما داخل خونه ریدل هستیم بانز؟
- قطعا نه! ما داخل خونه ریدل نیستیم.
- پس حتی با وجود اینکه مرگخوار هستیم، بیرون از خونه ریدلیم و این نشون دهنده ی این که...
- این که گادفری با اینکه محفلیه ممکنه تو محفل نباشه؟
- بله دقیقا!

بانز دستش را زیر چانه اش گذاشت و به فکر فرو رفت.

- یعنی اگه فرض کنیم گادفری داخل محفل نیست، پس کجاست؟



من این رویا را خیلی دورتر از موعود تحمل می کنم! فرقی نمی کند. من آرزو دارم آزادانه پرواز کنم. از طرق آسمان آبی در قلبم . آسمان آبی دور از ذهن که در فردا ها جاری می شود.

Blue Sky in My heart

فقط در سکوت- کلمات
فقط در تاریکی - نور
فقط در مرگ- زندگی
به مبارزه شاهین ها نگاه کن؛ در آسمان خالی.

مزاحم شدم؟ میشه سوال بپرسم؟
1،2

هرگز ناامید و دلسرد نمی شم!
معتقدم حتی کوچکترین جرقه ها هم می تونن آتشی بزرگ به پا کنن.


بسیار سفر باید تا پخته شود خامی!


پاسخ به: حکومت تاریکی
پیام زده شده در: ۱۲:۱۰ شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸
#60

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۹:۵۸:۰۵ شنبه ۳ خرداد ۱۳۹۹
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
کاربران عضو
پیام: 268
آفلاین
- کجا!؟ سرتو انداختی پایین و همینجوری می‌ری؟

- به سرعت می‌رم دنبال گادفری.

- خوب مگه اصلا می‌دونی کجا می‌شه گادفریو پیدا کرد؟

- من نمی‌دونم کجا می‌شه اونو پیدا کرد. اون که می‌دونه کجا می‌شه منو پیدا کرد.

گابریل با دیدن عصای لرزانی که روی هوا ایستاده، متوجه حالت تاثیرگذارانه‌ای شد که بانز در هنگام گفتن این جمله به خودش گرفته بود.

- چه ربطی داره؟

- نمی‌دونم ... ولی خیلی با این ساختار جمله حال می‌کنم. همیشه دوست داشتم به کار ببرمش.

گابریل فهمید دلایلی بسیار بیشتر از نامتقارن بودن چهره نامرئی بانز برای عصبانیت از همراه شدن با او وجود دارد.

- باز که راه افتادی.

- از کجا فهمیدی؟

گابریل به سبک و سیاق تام و جری، دستش را به پشت خود برد و از ناکجاآباد یک طی بیرون کشید و شروع به سابیدن زمین کرد.

- از لک‌هایی که رد پات رو زمین انداخته در حالی که من تازه تمیزش کرده بودم.

بر خلاف گابریل، نظر بانز کم کم داشت عوض می‌شد. او تا به آن لحظه با کسی همراه نشده بود که محل حضورش را تشخیص دهد. حداقلش این بود که در طول این ماموریت هیچ گاه گابریل برای صحبت با او به چپ یا راستش خیره نمی‌شد.

- الانم می‌دونی کجام؟ الان چی؟ حتا الان؟

بانز بی وقفه به این طرف و آن طرف می‌پرید تا قابلیت همراهش را بیازماید. گابریل نیز دیوانه وار این نقطه و آن نقطه را طی می‌کشید تا رد پاهای بانز را از بین ببرد.

- بس کن! می‌دونی داری ماموریت اربابو عقب میندازی؟

- من نمی‌دونم دارم ماموریت ارباب رو عقب می‌ندازم ... ماموریت ارباب که ... اوه! به سرعت بریم دنبال گادفری.



ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.