راونکلاو - گریفیندورفلش بک:
ساعت سه بعد از ظهر - جلوی درب ورودی تالار ریونکلاو
تمام اعضای ریونکلاو در جلوی درب ورودی ایستاده بودند و منتظر آمدن لودو بگمن بودند؛ در حالیکه اعضای کوتاه قد ریونکلاو از پشت اعضای قد بلند ریون در حال سرک کشیدن بودند تا مسیر ورودی را بهتر ببینند و جزو اولین نفراتی باشند که این اسطوره ی کوییدیچ را می بینند.
لینی و دافنه با دقت تمام پلاکاردی تمام قد را به بالای درب ورودی نصب کرده بودند تا مقدم این قهرمان را گرامی بدارند؛ در سوی دیگر مرلین تمام بند و بساط جادوگری اش را ریخته بود وسط و داشت اسپند دود میکرد و برای سلامتی لودوی قهرمان دعا میکرد که ناگهان صدای کف و سوت تمرکز او را به هم زد!
- لودو آمد؛ خوش آمد!
- لودو قهرمان میشه، خدا میدونه که حقشه؛ به لطف مرلین و روونا، لودو قهرمان میشه!
با صدای کف و سوت و دست زدن بچه های ریون، لودو وارد تالار شد. دقیقا همانطوری که مرلین در پیشگویی هایش از او یاد کرده بود!
بعد از چند دقیقه ادامه داشتن خوشحالی بچه های ریون، لودو دستش رو به نشانه ی سکوت بلند کرد و تمام تالار ریونکلاو به یک باره در سکوت فرو رفت!
- من تیم کوییدیچ تعیین میکنم! من تو دهن فدراسیون کوییدیچ میزنم! فرزندان ریونکلاو و ایضا مرلین، من با کمک شما تیم کوییدیچ تعیین میکنم!
پایان فلش بک
لودو نگاهی به اعضای تیم کرد و گفت:
- یادتون باشه بچه ها، نباید بهشون فرصت حمله بدین، باید تمام مدت کوافل رو دست خودمون نگه داریم! جستجوگرمون باید بیشتر از اون استرس حواسش به اسنیچ باشه. من و مرلین هم از پشت شما رو پوشش میدیم. بازم تاکید میکنم، نباید بذارین کوافل دست اونا بیفته. هوکی بمونه، بقیه برن!
اعضای تیم به سمت بیرون رختکن حرکت کردند و به محض اینکه در معرض هوای آزاد قرار گرفتند، صدای تشویق تماشاگران و موج مکزیکی آبی رنگی که طرفدارانشان ایجاد کرده بودند در برابر دیدگانشان ظاهر شد! لینی لبخندی زد و اشاره ای به بقیه کرد؛ در کسری از ثانیه بازیکنان تیم کوییدیچ ریونکلاو، عقاب گروهشان را در هوا رسم کردند!
داخل رختکن کوییدیچ ریونکلاو:
- هوکی، زود باش از این معجون بخور!
- این چیه؟ چقدرم خوش مزه ست!
- معجون خوش شانسی که استرس برای دروازه بان خودشون تدارک دیده بود! البته فکر کنم دروازه بان اونها الان در حال خوردن معجون عشق با عصاره ی موی خود استرجس هستش!
هوکی با دیدن نگاه شیطانی لودو و همچنین شناختی که از نقشه های او داشت، با ترسیم اتفاقات در حال افتادن داخل رختکن کوییدیچ قهقهه ای زد و پشت سر لودو وارد زمین شد.
اعضای تیم در وسط میدان کنار هم جمع شده بودند و در حالیکه به استرجس که به شدت سعی داشت تا دابی را از خود دور کند، می خندیدند؛ در مورد نحوه ی حمله شان حرف میزدند.
- با توجه به بلایی که سر استرجس و دابی آوردیم، هم دابی نمی تونه دروازه رو نگه داره و هم استرجس نمیتونه درست و حسابی تمرکز کنه بری یافتن اسنیچ؛ فلور، تو باید هر چه سریعتر اسنیچ رو پیدا کنی که زحمت زیادی برای بردن این تیم که از الان از هم پاشیده و نا امیده نکشیم؛ بقیه هم سر جای خودشون!
با قرار گرفتن اعضای هر دو تیم در سر پست های خود، صدای گزارشگر در کل ورزشگاه پیچید:
- و امروز شاهد آخرین بازی این فصل خواهیم بود، گریفیندور در برابر ریونکلاو، دو رقیب دیرینه الان رو به روی همدیگه ایستادن؛ همه ی بازیکنان بعد از حرف زدن با کاپیتان هاشون در سر پست های خودشون هستند ولی نمیدونم چرا دابی لحظه ای از استرجس جدا نمیشه، مثل اینکه این کهنه کار عرصه ی کوییدیچ، حقه ای برای تیم ریونکلاو تدارک دیده و میخواد با خالی گذاشتن دروازه، اونا رو تحقیر کنه و آرامش روانی اون ها رو به هم بریزه!
استرجس:
-
دابی:
-
:kiss: لودو و بقیه ی تیم ریونکلاو:
-
با صدای سوت داور و رها شدن کوافل از دستان او، هر دو تیم به سمت یکدیگر هجوم آوردند و لحظه ای تماشاگران احساس کردند در حال مشاهده ی مسابقه ی فوتبال آمریکایی هستند!

پس از چند لحظه کشمکش و خط رو خط شدن تصاویر، با هوشمندی لینی، کوافل نصیب مهاجمین ریونکلاو میشه و صدای سوت، اولین گل بازی رو به نفع ریونکلاو اعلام میکنه!
- و این هم اولین گل بازی به سود تیم ریونکلاو!
در عرض ده دقیقه مهاجمین ریونکلاو پانزده بار دیگه کوافل رو به دروازه ی خالی گریفیندور وارد کردند و با اقتدار تمام در حال تک چرخ زدن دور میدان مسابقه بودند!
- بله، و اینم از شانزدهمین گل بازی که توسط لینی وارنر به ثمر میرسه؛ در تعجبم که چرا دابی هنوز پشت سر استرجس داره جاروشو میرونه! لحظه ای از استرجس غافل نشده! مثل یک جن خانگی عاشق که هر جا معشوقه ش بره، میره! ولی انگار سبک مورد علاقه ی دابی، سبک شاهد بازی هستش! اما در این بین هیچ خبری از جستجوگر ریونکلاو، فلور دلاکور نیست! مثل اینکه اسطوره ی بازی های کوییدیچ، لودو بگمن، نقشه ی دقیقی رو برای شکست دادن استرجس پادمور طراحی کرده!
استرجس در حالیکه به شدت سعی میکرد از دابی فاصله بگیره، با پشت دست سیلی محکمی به دابی که پا به پای او می آمد زد، اما دابی لبخندی به استرجس زد و خواند:
- در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند...
استرجس که به شدت گریه میکرد، نگاهی به دوربین انداخت و لگد محکمی به جاروی دابی زد که باعث شد دابی مستقیما به سمت زمین سقوط کند؛ غافل از اینکه جن های خانگی در هر شرایطی می توانند آپارات کنند و دابی در همان لحظه پشت جاروی استرجس نشسته بود!

- اونجا رو نگاه کنین! گوی زرین رو می بینم؛ هر دو جستجوگر به سمتش شیرجه رفتن! به نظرتون کدوم یکی موفق به گرفتن گوی زرین میشه و 150 امتیاز رو برای تیمش به ارمغان میاره؟ اوه نه! یه گل دیگه توسط بازیکنان ریونکلاو؛ نتیجه رو یک بار دیگه اعلام میکنم، 320 به 150 به نفع ریونکلاو!
فلور و استرجس روی جاروهایشان خم شده بودند و به سمت گوی زرین حرکت میکردند؛ باد بسیار شدیدی شروع به وزیدن کرد و به دلیل وزن کم فلور، اندکی جاروی او را منحرف نمود ولی با توجه به سنگینی وزن دو عاشق دل داده (
) جاروی استرجس مستقیما به سمت گوی زرین رفت و در کسری از ثانیه، گوی زرین از کنار دست فلور رد شد و در دستان استرجس پادمور قرار گرفت!- و این هم از اسنیچ دوست داشتنی در دستان کاپیتان گریفیندور! نتیجه ی بازی رو برای آخرین بار اعلام میکنم؛ ریونکلاو، 350 ؛ گریفیندور 300 . قهرمان این دوره از مسابقات، ریونکلاو! از پروفسور دامبلدور تقاضا دارم که تشریف بیارن و جام قهرمانی رو اهدا بکنند؛ عزیزان حاضر؛ میتوانید تا پایان مراسم از پذیرایی رایگان در محوطه ی زمین چمن ورزشگاه استفاده بکنید! شما رو به تحلیل فنی بازی دعوت میکنم؛ تا دیداری دیگر، بدرود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج






خوب پس ما با تکیه بر هوش ریونیمون و با غیرت و مردانگی میریم توی زمین و با امید به دعای خیر مرلین که پشت سرمونه و تمرینات جدی که داشتیم بازی میکنیم، جادوگران حریف فریب ظاهر پریزادی فلور و وعده های دروغینش رو میخورن و شل بازی میکنن، ساحره هاشون توسط داف مسموم میشن و داور هم هوامونو داره ... ما قهرمانیم 

ما که هنوز بازی نکردیم!

میره و توی تختش ولو میشه.



(ریونی ان بالاخره 




امروز، روزیست که...




) و بعنوان بالشت مورد استفاده ی فلور دلاکور قرار گرفته و نگاهش به بیرون از پنجره و ماه درون آسمان دوخته شده. گویا سخنان لودو چندان براش جذاب نبوده.
) نگاه لودو جلوتر میره و به مرلین و فلیت و لینی میرسه که هر لحظه ممکنه از شدت خستگی و خواب بیهوش شن.




به اعضای تیم ریون خیره میشه.
