هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۰۷:۵۶ دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷

ریونکلاو، وزارت سحر و جادو، مرگخواران

كريس چمبرز


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۵۴ یکشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۲۲:۳۸:۱۶ یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۸
از زیر ضلع شمالی سایه ارباب!
گروه:
کاربران عضو
ریونکلاو
ایفای نقش
مرگخوار
ناظر انجمن
پیام: 459
آفلاین
لرد پرتقال را با خوشحالی پوست میکند که مشتری بعدی وارد شد.
-مشتری پشت مشتری!به به بفرمایید!

زن نگاهی به مرگخواران انداخت.
-من میخوام برم عروسی یه کادو میخواستم ببرم!

لرد دستی به ریش نداشته اش کشید.
-اومم...خب خیلیا هستن..بلاتریکس هست،رودولف هست!

بلاتریکس و رودولف را روی میز گذاشت.زن بلاتریکس را برانداز کرد.
-این قدیمیه!
-بله از مرگخوارای قدیمی و کهنه کارمونه!

زن رودولف رو بررسی کرد.
-ولی این میتونه خوب باشه!

بلاتریکس از جایش پرید.
-چیشده همه اینو انتخاب میکنن؟آخه بی سلیقه این کجاش به کادوی عروسی میخوره؟

زن تصمیم گرفته بود با مرگخوار کهنه لج کند.
-همینو میبرم.
-اینجوریه؟اگه اون بیاد ممکنه دامادتون عوض شه ها!ی همچین آدمیه!

صورت سفید لرد سرخ شد.
-بابا بلا تا الان دو تا مشتری را پراندی!اه!

-نه من نپریدم!یه دونه دیگه بدید خب.میدونید،میخوام نو باشه.تمیز و دست نخورده.بار جدید ندارین؟

لرد در فکر فرو رفت...فرو رفت...
-داریم!یکی داریم بار جدید تازه چندروزه به دستمون رسیده!

و سو را روی میز گذاشت.زن راضی به نظر میرسید.
-همینو بپیچید میبرم.چقدر میشه؟

لرد با خوشحالی سو را لای کاغذ پیچید.
-مهمون ما باشید!
-ارباب؟من بلای جانتونما!

لرد سوی کاغذ پیچیده شده را به زن تحویل داد.
-خوش اومدید.یه فروش دیگه...هی خانوم!بیاین این شکلک همراهشم ( ) اشانتیون ببرید جا موند!


ویرایش شده توسط كريس چمبرز در تاریخ ۱۳۹۷/۱۰/۱۰ ۱۹:۲۶:۲۳

Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!




پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۲۵:۱۲ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

پنه‌ لوپه کلیرواتر old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۲ شنبه ۴ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۲:۴۸:۰۸ پنجشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۸
از گریمولد!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 198
آفلاین
مشتری کمی تردید پیدا کرد.
- یکم بدتیپ نیست؟
- نه عزیزم! این لباساش گشاده!
- ولی پیره...
- از صدتا جوونش جوونتره! هی تو... یه صدوهشتاد بزن عمو ببینه!

اما مرلین تنها با ناباوری به لرد نگاه می کرد.

- با توام آ!
و چشم غره وحشتناکی به طرف مرلین رفت.

مرلین بغضش را قورت داد و با اشکی که توی چشم هایش حلقه زده بود روی میز ایستاد و صدو هشتاد رفت.

- دیدین گفتم؟ من که جنس نامرغوب به مشتریم نمی دم! ... بپیچمش؟

مشتری دستی به چونش کشید و با کمی قر و فیس اضافه گفت:
- بپیچین!

لرد به سرعت مرلین را پیچید و گفت:
- کارت لطفا!
- کارت؟
- پول! نقد باید پرداخت کنین!
- ولی من که پول ندارم!

لرد از عصبانیت قرمز شد.
- چی گفتی؟پول نداری و دوساعته ما رو علاف کردی؟ ما مگه مسخره تو هستیم؟

لرد به طرز عجیبی دوباره خودش را جمع بسته بود و این یعنی کمی شبیه خودش شده بود.
- یعنی الان هیچی نداری؟ آوادا...
- فقط یه دونه ... یه دونه.... پرتقال دارم!

لرد به سرعت آرام گرفت و چشمهایش مشغول ستاره پرت کردن شدند.
- خوب چرا از اول اینو نمی گی؟ آفرین عزیزم! بده! اینم بردار ببر!

مرلین به سرعت فروخته شد!


💙
خوشی ها حتی در بدترین لحظات هم می تونن پیدا بشن ، فقط در صورتی که یادتون بمونه چراغ ها رو روشن کنید. (پروفسور جانِ جانان😍)💙

🎈ریونکلاوو عشقه!🎈


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۳:۳۱:۳۱ یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

وینسنت کراب


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۰ سه شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۰
آخرین ورود:
۱۲:۵۴:۱۷ سه شنبه ۹ مهر ۱۳۹۸
از هر جا ارباب دستور بدن!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 595
آفلاین
-مشتری! نپر!

لرد سیاه مثل یک فروشنده خوب مشتری را مورد خطاب قرار داد.

مشتری که دل خوشی از این فروشنده نداشت، با اکراه برگشت.
-چیه؟ اگه میخوای بگی فردا برامون جنس میرسه و از این حرفا، من نمیتونم صبر کنم. همین جنساتونم اصلا مرغوب به نظر نمیرسن. چینی هستن؟

لرد سیاه نگاهی به چهره های یارانش انداخت. چشمانشان را بررسی کرد.
-خانوم محترم! کجای اینا شبیه چینیه؟ چشمانی به این درشتی و درخشانی. همشون تحت آزمایش های مختلف قرار گرفتن و تایید شدن. ولی به هر حال منظور من شخص دیگه ای بود. شما غول چراغ جادو میخواستی. من یه چیز بهتر برات دارم.

مشتری دوباره به طرف در خروجی برگشت.
-نمیخوام آقا. من چیز بهتر نمیخوام. همون غولمو میخوام. اصلا هم مایل نیستم از مغازه شما خرید کنم. یه حالت کلاهبرداری تو چهره تون هست.

لرد سیاه، سیاه بود...ولی کلاهبردار نبود.
به طرف مرلین رفت. او را از ویترین برداشت و صاف و صوف کرد. موهایش را مرتب کرد و وادارش کرد لبخند بزند.
-ببینین. این یه پیامبره. از غول چراغ جادو هم کاربردی تره. صدای آبمیوه گیری هم بلده در بیاره که سرگرم بشین.


ارباب فقط یکی...همین یکی!تصویر کوچک شده


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۲۰:۵۴:۲۹ جمعه ۷ دی ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

لرد ولدمورت


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۳۹ سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۰۳:۳۵
از ما گفتن...
گروه:
کاربران عضو
اسلیترین
ناظر انجمن
مرگخوار
ایفای نقش
پیام: 5565
آفلاین
طولی نکشید که مشتری بعدی وارد مغازه شد.

لرد سیاه که دستمالی برداشته بود و سرگرم گردگیری مرگخواران بود، به مشتری خوش آمد نگفت.
هر چند دچار جنون شده بود...ولی هنوز اندکی از شخصیت لرد سیاهی اش را حفظ کرده بود.
مشتری که از برخورد ناشایست مغازه دار رنجیده خاطر شده بود، نگاهی سرسری به مرگخواران انداخت.
-چراغ جادو می خواستم.

لرد سیاه به این موضوع فکر کرد که کجای مغازه اش شبیه عتیقه فروشی است؟
-چراغ جادو؟ چراغی که با جادو روشن بشود؟ خب هر چراغی با جادو روشن می شود بی استعداد!

مشتری عصبانی تر شد.
-چراغ جادو یعنی چراغی که از توش غول در میاد! چراغی که آرزو ها رو برآورده می کنه...و الان خوب می دونم وقتی گیرش بیارم اولین خواسته ام چیه.

و خواست از مغازه خارج بشود که توجه لرد سیاه به مرلین که بی سرو صدا در گوشه ای از ویترین نشسته بود جلب شد.


او چیزی بهتر از غول چراغ جادو داشت...و مشتری داشت می پرید!


در زندگی، همواره تلاش کنید که نمیرید!


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۵:۲۲ جمعه ۱۲ مرداد ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۱:۱۱
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 186
آفلاین
لرد سیاه نگاهی به مشتری انداخت.
- با هم کنار میایم! هرچی کَرَمِ تونه! اصلا رایگان ببرینش!

خریدار که از بردن شلنگ مفتی هیجان زده شده بود، نجینی با افکت را، مانند شلنگ حلقه کرد و با خود برد.

- همیشه می دونستیم پرنسس مون به دردبخورترین شماست! جلبک از شما با مصرف تره!

پس از اتمام سخن لرد سیاه، ساحراه ای سالخورده وارد مغازه شد.
- ببخشید ننه ! اینجا شیلنگ فروشی برادران بونزه؟
- نه اشتباه اومدین! یه شیلنگ داشتیم ک فروختیمش.
- ای بابا حالا من با این پا دردم کجا برم دنبال شیلنگ بگردم؟ گلای بیچاره م چی می شن؟
- ببخشید مادر! ما اینجا شیلنگ نداریم ولی یه رز جادویی داریم چند منظوره! حرف می زنه، بدون آب، خاک، نور خورشید با طراوت و شادابِ، شبا واست قصه م تعریف می کنه!

ساحره عینکش را به چشم زد.
- واقعا ننه؟! بیارش ببینمش!

لرد سیاه از پایین ترین قفسه مغازه رز را که چشمانش را به حالت قهر بسته بود، بیرون آورد.
- اینم از رز جادویی!

ساحره نگاه دقیقی به رز کرد.
- چه خوشگلِ ننه! می ذارمش سر جهازی نوه کوچیکم!
- پس پسندیدین؟
- آره ننه! می خرمش چقدر بدم بابتش؟
- رایگان ببرینش!

رز که تا آن موقع چشمانش را بسته بود، چشمانش را باز کرد.
- نه ارباب! ارباب من رز جادویی تونم! تنها رز جادویی تون! ارباب چطور تونستید؟
- ساکت رز! ما الان تو حال خودمون نیستیم! چی می گی؟! ما دخترمونو فروختیم!

ساحره گلدان جیبدار رز را برداشت و با خودش برد.

- بازم اینورا بیاین!



People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده



پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۵:۵۳ پنجشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

هوريس اسلاگهورن


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۵:۲۳ جمعه ۳ فروردین ۱۳۹۷
آخرین ورود:
۱۴:۴۵:۲۹ پنجشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۸
از می عشق تو چنان مستم، که ندانم که نیست یا هستم
گروه:
اسلیترین
کاربران عضو
ایفای نقش
مرگخوار
پیام: 194
آفلاین
- این که خیلی یُقُره!

لرد در حالی که سعی داشت کراب را طوری بگیرد که ظریف‌تر جلوه کند گفت:

- نزن این حرفو! الان یُقُر مده. من هرچی از این برند فروختم مشتری راضی بوده. شما هم ببر راضی نبودی برگردون.

مرد که با تردید کراب را گرفته بود، با شنیدن کلمات کلیدی «مُد» و «برند» خاطرش کمی آسوده شد و هزینه کراب را پرداخت کرد. هنوز در پشت سرش بسته نشده بود که مشتری سیه چرده و درشت هیکلی با ردای هفت رنگ وارد شد.

- ببخشید اسم اینی که دست ایشون بود چی بود؟ برای پاره‌ای از تحقیقات می‌پرسم.

- دستِ ... هان! کراب؟

- کراب ... من کراب می‌خوام! I Love KERAB!

- تموم کردیم؛ اما اجازه بدین من یه پیشنهاد بهتر براتون دارم ...

لرد که تصور می‌کرد تمایلات مشتری‌اش را شناخته، از بین مرگخواران قدیمی‌اش یک عدد پرسی ویزلی بیرون کشید. با یک فوت قایم، لایه ضخیم خاک روی آن را از بین برد و پرسی سفید مفید و ترگل ورگل را روی میز گذاشت.

- بفرمایید! پرسی از بادوام ترین ...

- نه نه ... Percy is not my type! من چغر و بدبدن می‌پسندم.

- بدبدن؟! صبر کنید ... باید یه لودو این‌جاها داشته باشم ...

- نمی‌خوام. Only KERAB! اَه!

مشتری مغازه را ترک کرد و لرد را با این سوال که «یعنی در تمام این سال‌ها کراب این همه دوست داشتنی بود و ما نمی‌دونستیم؟ برای ما که هیچ وقت به هیچ دردی نخورده بود!» تنها گذاشت.

تصویر کوچک شده


لرد پشت دخل نشسته بود و با تخم‌هایی که لینی برای کلاس مراقبت از موجودات جادویی آماده کرده بود، یه قل دو قل بازی می‌کرد. مرگخواران نیز که از به فروش نرفتن خسته شده بودند، گوشه‌ای از مغازه گعده گرفته و برای خودشان لیگ استندآپ کمدی محلّی راه انداخته بودند به امید این که استعدادهایشان شکوفا شود و روزی در جام جهانی استندآپ به هری لندنی (بر وزن علی مشهدی!) لاپـ ... چیز ... لایی بزنند.

- سلام! نه ... نشد ... همه بگین سلام!

- ســـــلـــــــــام!

- سرتون تو کُلام!

- پوف هار هار هار هار!

- خوب یه روز یکی می‌خواس بره تونس نتونس.

- تو یه استعداد بی نظیری. بیانت حرف نداشت! بدنتم که اوف!

مرگخوار اول در میان تشویق حضار از ویترین خارج شد و نوبت به مرگخوار دوم رسید.

- خوب ... دیدین این روزا یه دسته از جادوگرا ...

- صبر کن ببینم ... چرا می‌گی جادوگرا؟ ساحره‌ها هیچ جایگاهی تو کمدیای شما ندارن دیگه نه؟

- همینه دیگه! ساحره باید بشینه تو خونه بشوره بپزه بسابه، پای تفریح که برسه خبری ازش نباشه. این استندآپ مصداق بارز خشونت علیه ساحرگان بود.

- چیزی نگفتم که هنوز اصن! خوب باشه ... دیدین این روزا یه دسته از ساحره‌‌‌ها ...

- به چه حقی می‌خوای ساحره‌ها رو مسخره کنی؟ خجالت بکش. دوره شوخی‌‌‌‌‌‌‌های جنسیتی به سر اومده.

مرگخواران شروع به پرتاب گوجه و هو کردن مرگخوار شماره 2 کرده بودند که در مغازه باز شد. لرد که مدت‌‌ها بود رنگ مشتری ندیده بود، در پوست خود نگنجید و با یک تکان چوبدستی تمام مرگخوارها را ساکت و ساکن کرد.

- بفرمایید قربان ... چی نیاز دارید؟ اجازه بدین قبل از هر چیزی چندتا از محصولات ویژمونو بهتون معرفی کنم ...

لرد می‌خواست مرگخوار قدرتمند و شایسته‌ای را برای پرزنت کردن انتخاب کند اما با مرور کردن مرگخوارانی که تا آن لحظه به فروش رفته بودند از این کار منصرف شد و چشم گرداند تا بی مصرف ترینشان را برگزیند.

- زحمت نکشین ... این آدرس رو بلدین؟

- آدرس؟ شلنگ فروشی برادران بونز بلد نیستم اما اگر شلنگ می‌خواید می‌تونم یه خوبشو بهتون بدم.

لرد که به هیچ قیمتی نمی‌خواست مشتری‌اش را از دست بدهد و در این راه حتی بدون این که مشخص باشد چگونه، دیالوگش را با شکلک به پایان رسانده بود، دست کرد زیر پیشخوان و نجینی را بیرون کشید.

- پاپا؟ دخترتونو می‌فروشین؟ این رفتار خلاف ایفــ...

- شلوغش نکن دخترم ما الان دچار جنونیم!

- پاپا! آخ!

مشتری نجینی را از دست لرد کشید و مشغول وارسی شد.

- شیلنگش مادگیه که! من نری می‌خوام.

- شیلنگ که نر و ماده نداره قربان ... شما هرجور می‌خوای استفاده کن این به مرور زمان خودشو وفق می‌ده. اصلا حقیقتش اول تو سونوگرافی پسر بود ... دو بار بهش گفتم دخترم؛ این شکلی شد!

- حالا چند؟


ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر کوچک شده


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۲۳:۱۹ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷

دوریا بلک


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۵۵ پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴
آخرین ورود:
۱۶:۰۲:۴۱ سه شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸
از میان نور ها و دود های سبز و سیاه
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 123
آفلاین
لرد سیاه با لبخند غلیظی به سمت پیرزن برگشت.
-پس بپیچمش؟
- اره دیگه بپیچش مادر.
لرد هکتور رو پایین آورد.
- یکم آروم بگیر بتونیم بسته بندیت کنیم بفرستیمت بری راحت شیم.
- باشه ارباب.
-
لرد هکتور را به پیرزن تحویل داد.
- مادر این زیادی تکون می خوره که... .
- برای بازی با بچه ها عالیه! انواع و اقسام شربتا رو هم بلده درست کنه، این ویبره شم از شوقشه!
- مرلین خیرت بده مادر شب پسش میارم.
- خواستی پس نیار!
پیرزن ویبره کنان خارج شد. عرق لرد سیاه خشک نشده بود که مردی قد بلند و خوشتیپ وارد شد.
- یکیو میخوام برای تولد همسرم بهش هدیه بدم.
-چه قابلیت هایی داشته باشه؟
لرد کم کم داشت فوت و فن های بازار را یاد می گرفت.
- مهم نیست حرف گوش کن باشه و ... ام... آهان! خوب بلد باشه آرایش کنه! همسرم به آرایش خیلی اهمیت میده.
- یه اصلشو دارم.
و به سمت جعبه کراب رفت.


جرئت اجرایی کردن ایده هایت را داشته باش؛ وگرنه دنیا همیشه پر بوده از ترسوهای خوش فکر... . «استیو جابز»
***
Light is easy to love
Show me your darkness

تصویر کوچک شدهتصویر کوچک شده


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۹:۱۷ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷

نارسیسا مالفویold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۲۸ چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶
آخرین ورود:
۲۰:۱۶:۴۲ دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷
از سرتم زیادیه!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 110
آفلاین
پیرزن در کثری از ثانیه مرگخوار مورد نظرش را پیدا کرد.
_ این.

و این کسی نبود جز رودولف لسترنج!

لرد به سمت رودولف و سپس پیرزن برگشت.
_ به به. چه انتخاب به جایی. خیلی خب. فقط پولشو نقد میگیریم.نیای بگی پشیمون شدم. فردا هم پسش بیار. البته نیاوردی هم نیاوردی.

رودولفِ فروخته شده با اکراه به سمت پیرزن در حرکت بود که با صدای بلاتریکس متوقف شد.
_ واستا ببینم! پیرزن ، نوه ات دختره یا پسر؟
_ دختره مادر. دختر.

رودولف با سرعت بیشتری به پیرزن نزدیک شد.
_ پس بریم ... زودتر بریم نگه داریش کنم .

صدای بلاتریکس بلندتر از همیشه شد.
_ بیخود. برگرد سر جات. خانم این فروشی نیست.

لرد معترضانه به سمت بلاتریکس برگشت.
_ چرا مشتری مارو پر میدی آخه؟
_ اشکالی نداره... یکی دیگه میبرم...

پیرزن مشغول گشتن مجدد بین مرگخواران شد. و در کثری از ثانیه مرگخوار بعدی را نیز برگزید.
_ اون.

و اون کسی نبود جز هکتور!


?Why so serious


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۶:۳۹ جمعه ۲۲ تیر ۱۳۹۷

اسلیترین، مرگخواران

بلاتریکس لسترنج


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۰۵ سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶
آخرین ورود:
دیروز ۸:۲۶:۵۸
از زير سايه لرد سياه
گروه:
مرگخوار
ناظر انجمن
ایفای نقش
اسلیترین
کاربران عضو
پیام: 502
آفلاین
خلاصه:

لرد سياه كه طى حادثه اى كمى گيج شدن، مغازه اى باز كردن و مرگخوارهاشون رو براى فروش گذاشتن.
ساحره اى وارد مغازه شده و تصميم به خريد آلكتو داره.
...............................

لرد سياه سيخ درازى را از گوشه پيشخوان برداشتند و آلكتو را از بالاى قفسه پايين آوردند.

-ما رو خريدن جون داداش!... ما مرگخوار برگزيده اى شديم!
-اين چرا اينقدر لاته؟... من كه نمى تونم هر روز برم از راهروهاى وزارت اينو جمع كنم... يه بى دردسرش رو ندارين؟

گويا ساحره حوصله لرد سياه را سر برده بود.
-خانوم شما مشترى نيستى!... برو بيرون! ايستادن بى جا مانع كسب است. بفرماييد بيرون!

ساحره قصد داشت "اييييش" غليظى نثار لرد كند، اما برق سرخ رنگ چشمان لرد، او را ياد جادوگر خطرناكى انداخت كه جبهه سياهى را رهبرى مى كرد. پس جادويش را روى كولش گذاشت و فلنگ را بست.

-كود گلدون رز تو سرتون كه عرضه فروخته شدن هم نداريد... دلمونم خوشه مرگخوار... بفرماييد خانوم؟

ساحره پير و چروكى وارد مغازه شده بود.
-آقا... جنساتون رو اجاره هم ميدين؟... من نوه ام پيشمه تا شب. يكى رو ميخوام ازش مراقبت كنه. شب پسش ميارم...

لرد كمى فكر كردند.
-هوم... خب باشه! اجاره مى ديم! كدوم رو ميخوايد؟

پيرزن مشغول برانداز كردن مرگخواران شد.


I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him


پاسخ به: دارالمجانین لندن
پیام زده شده در: ۱۵:۲۹ سه شنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۷

گریفیندور، مرگخواران

آلکتو کرو


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۵۴ جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶
آخرین ورود:
امروز ۱:۵۱:۱۱
از ما هم شنفتن...
گروه:
مرگخوار
کاربران عضو
گریفیندور
ایفای نقش
ناظر انجمن
پیام: 186
آفلاین
ساحره دوباره نگاهی به سرتاسر مغازه انداخت.
- مطمئنید جنساتون بنجل نیستن؟

لرد سیاه در حالی که سعی می کرد خشمش را کنترل کند، گفت:
- بله! کاملا مطمئنیم چون بیشتر جنسامون اصل انگلیسن بقیه شونم از جاهایِ دیگه هستن.
سپس در حالی که به تاتسویا اشاره می کرد ادامه داد:
- مثلا این یکی جنس اصل ژاپنِ و اورجینالِ. تازه ازش می شه به عنوان سلاح استفاده کرد.

ساحره نگاهی کوتاه به تاتسویا و کاتانایش انداخت ولی رویش را برگرداند.
- خب من از ژاپنیا خوشم نمیاد. پدربزرگ مامانم تو جنگ جهانی دوم، توسط یه ساحره ژاپنی کشته شد.

لرد فکری کرد و سپس به سمت دیگری از فروشگاه اشاره کرد.
- خب این یکی چطوره؟ اصل بریتانیاست. یه چوب بیسبالم داره قشنگ می تونه ازت محافظت کنه! موهاشو ببین چه خوشگله! یه طرفش سیاهه یه طرفش طلایی تازه گاهی اوقات تنوع هم می ده، طرف طلایی رو صورتی می کنه!

ساحره نگاه دقیقی به آلکتو انداخت.
- کار دیگه ای هم بلده؟ مثلا گلدوزی، قلاب بافی، آشپزی و از اینجورکارا؟
- نه ولی سریع یاد می گیره. همینو ببر عالیه! ما خودمون خیلی از کارکردش راضی بودیم!
- باشه همینو بپیچ می برم!




People gonna say
If you need a break, someone'll take your place
People gonna try
To tell you that you're fine with dollars in their eyes


شناسه قبلي:پالي چپمن

روسیاهیم ارباب!


تصویر کوچک شده








شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.