جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
ماراتن هری پاتر
تولد 22 سالگی
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
شبکه پرواز
فن‌ فیکشن‌ها
×

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
30
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

شبکه پرواز

×

فن‌ فیکشن‌ها

wand

روزنامه صدای جادوگر

wand

پاسخ به: دفتر رئیس فدراسیون کوییدیچ
ارسال شده در: چهارشنبه 1 دی 1395 14:48
نمایش جزئیات
آفلاین
هر گروه حتما باید فقط از گروه هاگوارتز باشن یعنی راه نداره که اعضاش مال گروه های متفاوتی باشن؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آذر 1395 14:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب هدیه ها را گذاشتم تو جوراب دوستان مرگ خوار من می رم و با فعالیت بیشتر بر می گردم....









افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


پاسخ به: جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها - فیلمی جدید از رولینگ
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 آذر 1395 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
خب نظر دادن در مورد چیزی که هنوز جزئیاتش معلوم نیست خیلی سخته ولی من فکر می کنم چون داخل مجموعه داستان های هری پاتر زیاد به گروه هافلپاف پرداخته نشده رولینک خواسته که شخصیت اول مال این گروه باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


پاسخ به: خادمان لرد سياه به او مي پيوندند(در خواست مرگخوار شدن)
ارسال شده در: شنبه 27 آذر 1395 19:09
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب چندین روز مانده به کریسمستان مبارک من دلفی نوئل هستم اومدم برای بروبچ مرگخوار هدیه ی کریسمس آورده ام آیا در را می گشایید یا من اینین قدر بیرون می مانم تا یخ بزنم.
_

_

_

_

_

_

ارادتمند:دلفی نوئل کنه


دلفی عزیز

کنه بودن اصلا بد نیست. آدم باید برای رسیدن به چیزی که می خواد تلاش کنه.
در جواب درخواست قبلیتون اینو گفته بودم:
نقل قول:
در درخواست قبلیتون گفته بودم که فعالیت ایفای نقش ندارین. چیزی عوض نشده! شما هنوز هیچ فعالیت ایفای نقشی ندارین. دقت داشته باشین که ایفای نقش اینجاست! سوژه های طنز و جدی، تکی و ادامه دار، فرقی نمی کنه. ولی باید ایفای نقش باشه. شما تجربه ای ندارین...برای همین باید مدتی فعالیت کنین. ما با سطح نوشته هاتون آشنا بشیم...شما هم با جو و شکل فعالیت در ایفای نقش آشنا بشین. اعضای گروه سطح مشخصی دارن. باید به اون سطح برسین.


این یعنی شما دو بار بدون فعالیت ایفای نقش درخواست دادین. و در جواب بالایی من حتی بهتون نشون دادم که ایفای نقش کجاست.

حالا اینجا رو ببینین. اینا پست های شما هستن.
بین درخواست قبلی و این درخواست شما حتی یک پست ایفای نقش هم وجود نداره. من چطوری بفهمم شما چطوری می نویسین و در چه سطحی هستین؟
من فکر می کنم سوء تفاهمی این وسط وجود داره.شما احتمالا هنوز نمی دونین منظور من از ایفای نقش کجاست.

ایفای نقش اینجاست!

انجمن اولش(کینگزکراس) رو بذارین کنار. دیوان عالی ایفای نقش رو هم بذارین کنار. تالار ریونکلاو رو هم بذارین کنار. چون با وجود این که ایفای نقشه، خصوصیه و من نمی بینمش.
بقیه انجمن های این قسمت هر کدوم ده ها تاپیک دارن. اینا ایفای نقش محسوب می شن. تو اینا باید فعالیت کنین.

اینم بگم که اگه در سطح خیلی خوبی قرار نداشته باشین من با یک پست کسی رو تایید نمی کنم. اگه از سطحتون مطمئن نیستین کمی فعالیت کنین. اشکالاتونو برطرف کنین. بعد درخواست بدین. چون علاوه بر سطحتون، باید با اصول و جو ایفای نقش هم آشنایی پیدا کنین.

هر سوالی داشتین بپرسین. پرسیدن بهتر از اینه که مدام اشتباهمونو تکرار کنیم و برگردیم اول خط.

هدیه هاتونم بذارین پشت در. بر خواهیم داشت!


تایید نشد.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1395/9/27 22:48:18


پاسخ به: بهترین عضو تازه وارد
ارسال شده در: شنبه 27 آذر 1395 18:50
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا که دوستان من را شایسته بهترین دانش آموز تازه وارد ندانسته اند من نیز به :




میو میوسوکی جان رای می دهم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من همونیم که حتی خانواده ام
.
.
.
.
وجودم را انکار می کنند.



پاسخ به: ناظر ماه
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آذر 1395 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
من برای بهترین ناظر ما به لینی وارنر و ولیولت رای می دم.


چون جواب تمام سوال های اعصاب خرد کنم را می دادند بهترین راهنما های دنیا هستند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من همونیم که حتی خانواده ام
.
.
.
.
وجودم را انکار می کنند.



پاسخ به: جادوگر ماه
ارسال شده در: سه‌شنبه 23 آذر 1395 12:10
نمایش جزئیات
آفلاین
خب !خب! خب !خب!



لاديسلاو زاموژسلی و دای لووین چون وقتی ازشون انتقاد می کنی درست جوابتو می دن و همیشه فعال هستن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من همونیم که حتی خانواده ام
.
.
.
.
وجودم را انکار می کنند.



پاسخ به: شبی از شبهای ریونکلاو
ارسال شده در: شنبه 6 آذر 1395 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
دلفی که دلش می خواست مو هاشو دونه دونه بکنه سکوت کرد.آخه تو زندگی دلفی راز های زیادی وجود داشت کههههههه بعضی از آنها...:vay: :vay:

دلفی می خواست یه دروغ حسابی جور کنه و بگه که ناگهان لونا پرید وسط او در حالی که یک شیشه ی تقریبا خالی با مایه ای بنفش را در دست داشت وارد اتاق شد:

_سلام دوستان می بینم که در حال اعتراف به مخوف ترین جرم های تاریخ هستید.از اون جایی که دلم می خواست همه حقیقت را بکن یه شیشه ی بزرگ معجون ذهن خوان خوردم.اه ه ه...لییییییینی تو واقعاااااااااا!!لینی به او اشاره کرد ساکت شود چون برایش اتفاق بدی خواهد افتاد.

دلفی سعی کرد تصاویر تمام آن قانون شکنی ها و کار هایش را فراموش کند و اگر نه لونا همه ی آن هارا می خواند!!!حالا دیگر راه فراری نداشت پس کوچک ترین قانون شکنی اش به ذهنش آمد که شاید از همه کوچک تر بود :hyp: :hyp:

-خب اگه نوبت منه این من بودم که اون عقرب های سمی سیاه کم یاب را زیر تشک تخت های خواب گاه پسر ها گذاااشتم.


من رسما منتظر روز خاکسپاری ام هستم امید وارم که واکنش زیاد بدی نداشته باشید!

پ.ن:مخصوصا پسر های عزیز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دلفی در 1395/9/6 14:56:03


حقیقت تلخ است!
ارسال شده در: چهارشنبه 3 آذر 1395 13:18
نمایش جزئیات
آفلاین

سوژه ی جدید

ریونکلاوی ها رو صندلی هایشان کنار شومینه نشسته بودند و درس می خواندند که یکی از بچه ها در حالی که فریاد می زد از جا بلند شد و گفت:دیگه نمی تونم تحمل کنم باید به چیزی اعتراف کنم و اگر نه منفجر می شم این من بودم که روی مجسمه ی رونا ریونکلاو یادگاری نوشتم!!!بچه ها فریاد زدن چی!تو باید به خاطر این کار سخت مجازات بشوی اما لینی جلوی آن هارا گرفت:او آن قدر شجاع بوده که به کارش اعتراف کند همه ی ما می دانیم که خود ما هم اشتباهات و قانون شکنی های زیادی کردیم که کسی از آن ها خبر ندارد. پیشنهاد می کنم که امشب همه به کار هایی که کردیم اعتراف کنیم. همه صندلی هایشان را به صورت دایر وار دور هم چیدند واسم همه را در گلدان انداختند اسم دو نفر را در آمد که باید اعتراف می کردند.آن اسم ها این ها بودند :
نفر اول:دلفی
نفردوم:لینی
توجه :شما اول می توانید در مورد اعترافات این دو نفر بنویسید و بعد هم در مورد خودتان اعتراف کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


پاسخ به: شبی از شبهای ریونکلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 3 آذر 1395 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
پست آخر

یکی از سال پایینی ها با چوب جادو اش چند ضربه به شانه ی لینی زد و گفت:یعنی مرده؟؟؟؟
یکی دیگه جواب داد نه نمرده مگه ندیدی که ادی گفت فقط سکته کرده!!!
یکی دیگه پرید وسط و جواب داد:پدر من یه دکتر موگلی است من می تونم بهتون بگم که لینی چش شده!دختر وسط دایره آمد نگاهی به لینی انداخت و گفت:مرده ....مرده
همه ی بچه ها جیغ می زدن و موهاشونو می کندن اما صدا خنده ی چند تا پسر تازه وارد همه را در جا میخ کوب کرد پسر ها اینقدر خندیدن که اشک از گوشه ی چشماشون سر ازیر شد. آن ها بلند قهقه می زدن و یکی از اون ها دست از خنده بر داشت:
_اون صندوقچه کار ما بود و اون کتاب شعر هم همین طور!!!
بچه ها یک صدا فریا زدن:می کشیمتون....شما هم لینی را کشتین و هم به رونا ریونکلاو توهین کردید......چه طور تونستید؟؟؟؟
_پسر ها دست از خنده برداشتند کی گفته که ما ریونکلاوی هستیم؟؟؟
ما ها عضو گروه اسلاترین هستیم!!!
همه چشماشون از تعجب گرد شد یکی از بچه ها فریاد زد دروووغگو ها در اتاق ما فقط برای آدم های باهوش باز می شه نه یه سری کدن مثل شما!!!!پسر ها باز هم خندیدند
_چند روز پیش یه احمق از بین خودتون در برج ریونکلاو را باز گذاشته بود ما هم گفتیم بیایم تو هم یه سلامی بکنیم هم خدمت ریونکلاوی ها برسیم!!!دلفی از بین جمعیت فریاد زد:دوستان چوب دستی ها بیرون آماده ی ریز ریز کردن این اسلاترینی ها با شید!همه چوب دستی هاشونو در آوردند. اما پسر های اسلاترینی که فکر این جاشو هم کرده بودن یه بمب دود زا پرت کردن وسط سالن و فرار کردن. ناگهان لینی مثل برق از جاش بلند شد و گفت:ای اسلایترینی های حال به هم زن خودم خدمتتان می رسم و بعد چوب دستی اش را بیرون کشید و به طرف در سالن دوید او با ورد هایی که می خواند دود را کنار زد و پسر ها را کت بسته ته سالن گرفت و طناب پیچ کرد و فریاد کشید:شما سه تا تا آخر سال باید به آقای فلینچ برای تمیز کردن مدرسه کمک کنید! پسر ها اعتراض کردند :اما مدرسه خیلی بزرگه!
_به من مربوط نیست شما این کار را می کنید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!