همین یک جمله کافی بود تا ایزابل مستقیما در چشمان سیاه رنگ دارین خیره شود. لبخند رضایتی بر لبهای دارین نقش بست، زیرا بر روی نقطهی خوبی از احساست ایزابل قدم گذاشته بود. بر خلاف انتظار دارین، ایزابل لبخندی زد و چند قدم جلوتر رفت.
- بستگی داره چی تعریفش کنی.
پسر جوان سرش را بالا گرفت و حالتش نرم شد.
- دلم میخواد خودت بگی.
ایزابل نگاهی به سر تا پای لیسا که در پشت سرش آویزان بود انداخت و با پوزخند زمزمه کرد:
- اگه قراره خون بریزی، از کسی انتقام بگیر که ارزش داره دستت کثیف بشه. کسی که وقتی صدای نفسهاش قطع بشه، واست منفعت داره، نه لذت!
دارین از روی صندلی کهنهاش بلند شد و با قدم هایی آهسته و بلند، به سوی ایزابل آمد و دقیقا رو به رویش ایستاد. قدش فقط کمی از او بلندتر بود. سرش را کج کرد و با لبخند به او خیره شد.
- چشمای قشنگی داری... نگاهت آدم رو غرق میکنه.
ایزابل سردرگم به او چشمم دوخت و با صدایی که به زور بالا میآمد زمزمه کرد:
- ما... فقط داشتیم راجب انتقام حرف میزدیم.
دارین قدم دیگری جلو آمد و حالا بیش از اندازه به ایزابل نزدیک شده بود. سرش را خم کرد و لبهایش را به گوشهایش نزدیک کرد، به گونهای که نفس گرمش به گردن دختر میخورد.
- و تو زیباترین بخش از انتقام منی... .
لرزشی ناشی از ترس بر بدن ایزابل افتاد. سرش را برگرداند تا از دارین فاصله بگیرد، اما در عوض تصاویر کسانی که کشته شده بودند را بر روی دیوار رو به رویش تماشا کرد. چیزی که وحشت را در وجودش شعلهور کرد، چهرهی خودش در میان قربانیان یک قاتل و شکنجهگر بود.
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] پايين شهر
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
پاسخ به: پايين شهر
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






