دملزا یک قدم جلوتر آمد و دستهایش را روی کمرش گذاشت.
_من اجازه نمیدم اینجا یه قرارداد مشکوک مرگخوارانه-قهرمانانه امضا بشه!
تلما که هنوز دستش در هوا مانده بود، با چشمهای ریز شده به جمع تازهواردها نگاه کرد و زیر لب گفت:
_ اینا دیگه از کدوم جهنمی اومدن بیرون؟
دورا تانکس، لبخند کج و معوجی زد و گفت:
_ از همون جهنمی که شما اومدین.
ریموس لوپین نگاهی سریع به اطراف انداخت؛ انگار همزمان داشت هم اوضاع را میسنجید و هم دنبال راهی میگشت که قبل از انفجار بعدی، کسی آسیب نبیند.
_هری، تو لازم نیست همین الان تصمیم بگیری. هرکاری که اینجا داره اتفاق میافته، واضحاً قابل اعتماد نیست.
کوین کارتر هم که از وقتی وارد شده بود، مدام سرش را بین جمعیت اینطرف و آنطرف میچرخاند، با تردید گفت:
_من فقط اومده بودم ببینم چرا از توی راهرو صدای شکستن شیشه میاد... ولی الان حس میکنم وارد یک پروندهی بسیار خطرناک شدم. من یه بچه پاک و معصومم بهتره با من کاری نداشته باشید.
هری هنوز بین دو حس متضاد گیر کرده بود. از یک طرف، حضور این همه آدم آشنا کمی دلش را قرص میکرد؛ از طرف دیگر، تلما اصلاً شبیه کسی نبود که به این راحتی عقب بکشد. روباهش، میرا، هم بیصدا کنار پایش نشست و گوشهایش را تیز کرد.
بلاتریکس که تازه از خشم کروشیوی غریزی اش کمی به خودش آمده بود، با حالتی وحشیانه از جا بلند شد و چوبدستی اش را بالا گرفت.
_شماها از کجا ریختین اینجا؟! کسی ازتون دعوت کرده بود؟
دورا شانه بالا انداخت.
_نه. ولی ظاهراً شما هم از قبل دعوتنامهی رسمی برای این هرجومرج نداشتین.
چند نفر از مرگخواران دورتر، بیصدا شروع کردند به پچپچ کردن. یکیشون، که صورتش زیر نقاب تقریباً پیدا نبود، آرام به نفر کناریاش گفت:
_اوضاع داره از کنترل خارج میشه.
نفر کناری جواب داد:
_ این تازه شروعشه.
هری نیمنگاهی به تلما انداخت. تلما هنوز لبخند میزد، اما این لبخند بیشتر شبیه لبخند کسی بود که نقشهای در آستین دارد؛ نقشهای که اگر اجرا شود، همه را غافلگیر میکند. او گفت:
_ خب، حالا که همه رسیدن، شاید بهتر باشه توضیح بدیم این وسط دقیقاً کی داره برای کی نقش بازی میکنه.
ریموس ابرو بالا انداخت.
_این جمله یکم خطرناک به نظر میاد؛منظورت چیه؟
_ برای شما شاید...
تلما آرام جواب داد
_ اما برای من نه.
در همان لحظه، از پشت یکی از ستونهای شکسته صدای تازهای آمد:
_منم که گفتم نباید این جلسه بدون من شروع بشه.
همه برگشتند. کسی هنوز دیده نمیشد، فقط صدایش بود؛ آشنا، اما آنقدر مبهم که کسی نتواند فوراً حدس بزند صاحبش کیست. دملزا چشمهایش را ریز کرد.
_اوه نه... نگو که اونم اومده.
کوین با کنجکاوی پرسید:
_ اون کیه؟
دورا آهی کشید .
_ بستگی داره منظور از اون کی باشه.
تلما کمی سرش را کج کرد، انگار داشت از لابهلای نگاههای همه، کسی را پیدا میکرد. بعد با لحنی که تهش بوی هشدار میداد گفت:
_ اگر فکر میکنید با این ورودهای نمایشی میتونید منو از تصمیمم منصرف کنید، سخت در اشتباهید.
هری که هنوز دستش به سمت تلما نیمهبالا مانده بود، برای اولین بار حس کرد ماجرا دارد از یک انتخاب سادهی قبول یا رد خیلی فراتر میرود. انگار همین یک جمله میتوانست چندین مسیر را باز کند... یا ببندد.
صدای دیگری از پشت جمعیت بلند شد:
_ قبل از اینکه کسی یه تصمیم اشتباه بگیره، بهتره یکی بپرسه اصلاً این پیشنهاد دقیقاً چیه؟
همه ساکت شدند.
حتی میرا، روباه تلما، هم یک قدم جلو آمد و با دقت به تاریکی پشت سالن خیره شد.
هری نفسش را آرام بیرون داد و نگاهش را بین تلما، دملزا، دورا، ریموس و بقیه چرخاند.
_خب... حالا دیگه واقعا وقتشه یکی توضیح بده...
آنلاینها
21 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] آکادمی هنر لندن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: آکادمی هنر لندن
پاسخ: آکادمی هنر لندن
پاسخ: آکادمی هنر لندن
پاسخ: آکادمی هنر لندن
پاسخ: آکادمی هنر لندن
پاسخ به: آکادمی هنر لندن
پاسخ به: آکادمی هنر لندن
پاسخ به: آکادمی هنر لندن
پاسخ به: آکادمی هنر لندن
پاسخ به: آکادمی هنر لندن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج







زودباش! من که میدونم... بذار همه اینا هم بفهمن... بذار کل دنیا بفهمه که درگیر منی. وگرنه یهو دیدی از دستت در رفتما... میدونی که خیلیا درگیر من هستن!


