امروز خیلی روز خوبی بود. ارشد استریکس داشت بهم یاد میداد چطور بنویسم. البته که من اصلا گوش نمیدادم چون لیسا داشت از پشت برام شکلک در میاورد. استریکس خیلی از دستمون خسته شد و دیگه بهم درس نداد و رفت بیرون تا یکم قهوه بخوره (
من خیلی ناراحت شدم که استریکس ناراحت شد. پس کلی با لیسا تمرین کردم و بعد هرمیون رو اوردیم که بیشتر بهمون یاد بده. کلی تلاش کردم تا تونستم یاد بگیرم.
بعدش یه جمله خودم نوشتم که اینجا هم میخوام خودم بنویسم. براش روی یه کاغذ با کلی مدادرنگی نوشتم
(آستریکس معزرط میخام)
و وقتی استریکس برگشت بهش دادم. استریکس خیلی مهربونه چون بغلم کرد و من رو بخشید و کلی بهم درس های جدید یاد داد. اونجا فهمیدم استریکس بجز مهربون بودن کلی چیزای خوب بلده و خیلی باهوشه. حتی اگر یکم جیزای ترسناک مثل تجزیه اعضای بدن و حتی تشریح کردن (که ملانی دعواش کرد و ادامه نداد) یادمون بده بازم معلم خوبیه.
خلاصه که آستریکس یه ارشد خوب، یه خون اشام مهربون و باهوشه و همه گریفیندور دوستش دارن.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج













