چرا که لینی دوباره ویزویزکنان از لای سوراخ در عبور کرده و خودش رو به داخل اتاق رسونده بود.
- باز دیگه اینجا چی کار میکنی؟
- خواستم ورود و دخولم به اینجا جادویی بشه. تا سه نشه بازی نشه.

نجینی فسفسی از سر نارضایتی میکنه و بلاتریکس دست به سینه میایسته.
- اولا اون واسه قدیمه و نه جادویی. دوما تو قبلا یه بار مایو گرفتی. پس برو!
لینی روی دستهی مبلی فرود میاد و با انگشتش اشارهای به کپهی پارچههای باقیمونده میکنه.
- اوناها. اونجا. کلی پارچه اضافه اومده. مطمئنم هر کدومو که انتخاب کنین اندازهم میشه که یه مایو برام بدوزین.

بلاتریکس نگاهشو رو نوک شاخک لینی میندازه و تا خود نوک انگشت پاش پایین میاد و اونو برانداز میکنه.
- شاید پارچه اضافه داشته باشیم، ولی قطعا وقت اضافه نداریم.
لینی اما بیخیال بشو نبود.
- نه بلا. نکن با من همچین. میدونم حتما یه پارچه مناسب برای من اون وسط هست. دریغ نکن.
بلاتریکس تصمیم میگیره دریغ نکنه. پس پارچهی خاکی رنگی رو برمیداره. اما قبل از اینکه بخواد پارچه رو به نجینی بده تا عملیات دوخت و دوز آغاز بشه، لینی خودش شاخکشو میذاره رو کولش و با ذکر "مگه من کرم خاکیام؟" از اونجا خارج میشه.
لینی تصمیم میگیره تا به حشرات دیگهای تبدیل نشده بود با مایوی جدیدش کنار بیاد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




نه!




کاتانا هم باید شنا یاد بگیره یا مشمول این آموزش نمیشه؟
ما فرقی بین شما و کاتانا قائل نیستیم!