جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

33 کاربر(ها) آنلاین هستند (29 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مرگخواران دریایی!

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 22 بهمن 1397 17:33
نمایش جزئیات
آفلاین
یا شاید هم نبود!
چرا که لینی دوباره ویزویزکنان از لای سوراخ در عبور کرده و خودش رو به داخل اتاق رسونده بود.

- باز دیگه اینجا چی کار می‌کنی؟
- خواستم ورود و دخولم به اینجا جادویی بشه. تا سه نشه بازی نشه.

نجینی فس‌فسی از سر نارضایتی می‌کنه و بلاتریکس دست به سینه می‌ایسته.
- اولا اون واسه قدیمه و نه جادویی. دوما تو قبلا یه بار مایو گرفتی. پس برو!

لینی روی دسته‌ی مبلی فرود میاد و با انگشتش اشاره‌ای به کپه‌ی پارچه‌های باقی‌مونده می‌کنه.
- اوناها. اونجا. کلی پارچه اضافه اومده. مطمئنم هر کدومو که انتخاب کنین اندازه‌م می‌شه که یه مایو برام بدوزین.

بلاتریکس نگاهشو رو نوک شاخک لینی می‌ندازه و تا خود نوک انگشت پاش پایین میاد و اونو برانداز می‌کنه.
- شاید پارچه اضافه داشته باشیم، ولی قطعا وقت اضافه نداریم.

لینی اما بیخیال بشو نبود.
- نه بلا. نکن با من همچین. می‌دونم حتما یه پارچه مناسب برای من اون وسط هست. دریغ نکن.

بلاتریکس تصمیم می‌گیره دریغ نکنه. پس پارچه‌ی خاکی رنگی رو برمی‌داره. اما قبل از اینکه بخواد پارچه رو به نجینی بده تا عملیات دوخت و دوز آغاز بشه، لینی خودش شاخکشو می‌ذاره رو کولش و با ذکر "مگه من کرم خاکی‌ام؟" از اونجا خارج می‌شه.

لینی تصمیم می‌گیره تا به حشرات دیگه‌ای تبدیل نشده بود با مایوی جدیدش کنار بیاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 12 بهمن 1397 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس با حرکت چوبدستی نخ و پاچه ها را از روی زمین برداشت و کناری انداخت. نجینی دمش را ماساژ می داد و مایو هایی که دوخته بود را در ذهنش مرور می کرد.
-فس؟
-آره... فکر کنم آخریش بود.

-من جا موندم!

سو وارد اتاق شد و در محل مخصوص اندازه گیری ایستاد. همچنان که لبخند می زد، کلاهش را در دست گرفته بود و با چشم به آن اشاره می کرد.

-سهمیه هر نفر یه مایوئه. برای کلاهت نمی تونیم مایو جدا بدوزیم.

سو اصلا دلش نمی خواست کلاه زیبایش خیس و زشت شود؛ کلاهی که با آن باعث بر انگیختن حسادت کراب و بانز و هکتور و لینی شده بود!
-من نمی خوام بیارمش توی آب!

سپس به آرامی کلاهش را کنار گذاشت.
- یه مایوی کلاه دار برای من بدوزید!

بلاتریکس یکی از همان تکه پارچه هایی که روی زمین افتاده بود و به شکل مثلث بریده شده بود را برداشت و دوتا از گوشه های آن را به هم گره زد.
-بیا... اینم کلاه.

سو از کلاه شنای سیاه رنگی که نصیبش شده بود، بسیار راضی بود.
در همین مدت، نجینی از فرصت استفاده کرده، نزدیک ترین پارچه را برداشته بود و مایویی راه راه دوخته بود.
مایویی سیاه، با خط هایی سفید!

-فس.
-مایوت هم حاضر شد. برو دیگه!
-چرا این رنگیه؟ مگه من گورخرم؟!

بلاتریکس لبخندش را مخفی کرد.
-خیلی هم خوبه؛ به رنگ کلاهت هم میاد. زودتر برو که پرنسس، هم خسته شدن و هم گرسنه!

سو با خشمی آمیخته با ترس، اتاق را ترک کرد.
همه چیز برای شروع آموزش شنا، آماده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/11/12 18:21:24
ویرایش شده توسط سو لى در 1397/11/12 22:07:11
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 27 دی 1397 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
-نفر بعدی!

-منم...سلام.

لینی خیلی عادی در حالی که انگار نه انگار که همین الان بیرونش کردن بر میگرده تو.
بلاتریکس و نجینی با تعجب به هم نگاه میکنن.
-مایوی تو رو که تحویل دادیم. فوتت هم کردیم. برو بیرون وقت ما رو نگیر.

لینی چشاشو تا جایی که ممکنه گشاد میکنه.
-من؟ نه! هرگز! من یه ساعته پشت در منتظرم که اندازه مو بگیرین و مایویی برام تدارک ببینین. مایویی آبی و سبز. یا آبی خالی. یا حتی زرد. ولی زرد و مشکی نه.

بلاتریکس پوزخندی میزنه و اصلا به تیکه پارچه ی زرد و مشکی که از جیب لینی بیرون زده اشاره نمیکنه.
-چرا زرد و مشکی نه؟ به نظر ما که خیلی هم بهت میاد.

-فس!
نجینی هم تایید میکنه.

لینی با قیافه ای جدی جواب میده:
-ارباب فرمودن از این دو رنگ خوششون نمیاد و هیچ مرگخواری اصلا نباید اینا رو بپوشه.

نجینی اشاره ای به بلاتریکس میکنه که لینی معنیشو نمیفهمه. بلاتریکس به طرف لینی بر میگرده.
-پرنسس میفرماین مشکلی نیست. پارچه ی نفر بعدی قهوه ای بود. میتونیم یه مایوی شیک...

-نههههههههه...اینجوری که شبیه سوسک حموم میشم!

لینی مایوی زرد و مشکیشو از جیبش درمیاره.
-همین خوبه...من رفتم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1397/10/27 1:51:03
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 12 دی 1397 01:29
نمایش جزئیات
آفلاین
لینی با تعجب از کنار پارچه بزرگ متحرکی که لباسش به هرچیزی شباهت داشت جز مایو عبور می‌کنه و خودشو به نجینی و بلاتریکس می‌رسونه. اما لینی کوچیک‌تر از اون بود که توجه اونا رو به خودش جلب کنه.

- مگه نگفتم نفر بعد بیاد؟ کجایی پس؟ نکنه دیگه مایو نمی‌خواین؟
- ولی من همین‌جاما.

بلاتریکس صدای لینی رو شناخت. اما چون انتظار داشت اونو تو هوا پیدا کنه، هرچی سرشو می‌چرخونه اثری ازش نمی‌بینه.
- لینی ما رو به سخره گرفتی؟ کجایی پس؟

لینی دوباره تکرار می‌کنه.
- من اینجام بلا. این پایین. نگاه کن.

بلاتریکس نگاه می‌کنه و این‌بار لینی رو جلوی پاهاش و روی زمین پیدا می‌کنه.
- اونجا چی کار می‌کنی تو؟ حتما مایو هم می‌خوای!

لینی با حرکت سرش حرف بلا رو تایید می‌کنه و اضافه می‌کنه:
- بل بل می‌خوام. برا اینکه سایزمو اندازه بگیرین گفتم رو زمین فرود بیام.
- دیگه تو هم اندازه گرفتن می‌خوای؟ نیم‌وجب لباس بسته دیگه!

بلاتریکس اینو می‌گه و نجینی به سرعت نصف نیم‌وجب پارچه زرد و نصف نیم‌وجب پارچه مشکی رنگی رو برمی‌داره و مشغول دوخت و دوز می‌شه.

- هی چرا زرد و مشکی؟ من ریونکلاوی‌ام. حداقل آبی و مشکی کنین! این بود آرمان‌های روونا؟ می‌خواین منو متعلق به یه گروه دیگه جا بزنین؟

اما با دیدن خنده‌های زیرلبی بلا و فس‌فس‌های نجینی، وقتی بیشتر فکر می‌کنه می‌بینه هدف حتی هافلپاف هم نبوده.
- زنبور؟ اینو بپوشم که شبیه زنبور می‌شم!

و تو دلش می‌گه کاش همون زرد بود و هافلپافی می‌شد، اما زنبور نمی‌شد! قبل از اینکه لینی بخواد اعتراض دیگه‌ای بکنه، بلاتریکس شروع به فوت کردن می‌کنه و لینی که حالا تو هوا بودو باد می‌بره و می‌ذاره پشت در.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 8 دی 1397 16:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه متوجه شده که مرگخوارا شنا بلد نیستن! برای همین دریای سیاه رو از جاش کنده و آورده جلوی خانه ریدل ها. یه قورباغه رو هم(به نام قوری) به عنوان مربی شنا استخدام کرده که به مرگخوارا شنا کردن یاد بده.
نجینی داره برای مرگخوارا مایو می دوزه. اندازه های کراب و هکتور رو گرفته و الان نوبت بانزه که دیده نمی شه!

...............

اعصاب نجینی داشت خرد می شد...ولی از طرفی هم همه به این موضوع فکر می کردند که بانزی که دیده نمی شود دقیقا چه نیازی به مایو دارد؟!

-آبرو...حیثیت...شرف!

بانز با فریاد جواب سوالی را که ذهن همه را درگیر کرده بود داد. وقتی متوجه شد که همه روی او تمرکز کرده اند تصمیم گرفت ادامه بدهد.
-آقا اصلا گیریم نامرئی شدن من موقتیه! مثلا منو طلسم کردن و گفتن تو سی و یک سالگی ساعت پنج بعد از ظهر مرئی می شی. بعد من در حین شنا یهو مرئی بشم...شما پاسخگویی؟

کسی پاسخگو نبود.

حوصله نجینی از سخنرانی بانز سر رفته بود. پارچه بزرگی روی جایی که صدای بانز از آن جا می آمد انداخت...و سوراخ بزرگی روی سرش برید.
-فس!

بلاتریکس بانز را به سمت دیگری هل داد.
-برو...پرنسس می فرماین همین از سرتم زیادیه. نفر بعدی بیاد بگه چه جور مایویی می خواد.


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 23 آذر 1397 02:06
نمایش جزئیات
آفلاین
-نفر بعدى
بلاتریکس اينبار داد زد.
-نفر بعدى کجاااست؟

بانز براى لحظه اى فراموش کرد که نامرئی است.
-اى بابا سه ساعته اينجا وايستادم ديگه ،مگه کورى؟

بلاتريکس که ديگه فهميده بود ،نفر بعد کيست ، نگاهى به نجينى انداخت.
نجينى معنى اين نگاه رو ميدونست اين نگاه به معنى غذاى بيشتر بود.
-فس!

بلاتريکس پس از فس نجينى نيشخندى زد.
-خب بانز ،بانو نجينى فرمودند:از همين حالا تا يک ماه از غذاى بانز خبرى نيست! حالا بايد دعا کنى سايز کمرت کوچيک باشه ،فک نکنم بتونى تا دو يا سه ماه رو بدون غذا سر کنى ، چون ميميرى ،وقتى هم که بميرى هيچکس متوجه نميشه چون کسى تو رو نميبينه!

بانز نگاه سوالى به بلاتريکس انداخت.
-حالا همه اين چهارتا خط معنى همون يه (فس)بانو نجينى بودن؟

بلاتريکس نگاهى به بانز انداخت ،که اگر اين نگاه را به هر کسى مي انداخت از ترس آب شده و به سوى زمين روان ميشد.
اما چون بلاتريکس بانز را نميديد ،به جاى بانز به جايي خيره شده بود که سوسک بدشانسى قدم ميزد.....چند لحظه بعد ديگر سوسکى وجود نداشت آب شده بود!

نجينى خسته از ستيز هاى بلاتريکس و بانز "فسى "کرد.

بلاتريکس به بانزى که فکر ميکرد آب شده دستور داد.
-بانز بيا جلوتر تا بانو کمرتو اندازه بگيرن!

بانز باصداى بلند زنده بودن و جلو آمدنش را اعلام کرد.
-اومدم

نجينى به دورو برش نگاهى کرد ،بانز را نديد.
-فس؟

بانز شروع به آدرس دادن کرد.
-دوقدم... نه دو خزدن به راست ،سه خزدن به جلو!

بلاتريکس باتعجب به جايى که بانز نبود نگاه ميکرد.
-خزدن ؟اينو ديگه از کجا آوردى؟

اما الان مهم اين نبود که بانز کلمه خزدن را از کجا آورده ،مهم اين بود که نجينى حتى باتوجه به آدرس نه چندان صحيح بانز نتوانسته بود اورا پيدا کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آذر 1397 16:27
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور ویبره زنان جلو آمد و در یک قدمی نجینی ایستاد. نجینی سعی کرد دور کمر هکتور بپیچد؛ ولی از آنجایی که هکتور ویبره میرفت، دائم بالا و پایین می‌رفت و نمی‌توانست دمش را به خودش برساند. همین باعث میشد که هکتور را قلقلک بدهد و ویبره های هکتور بیشتر شود.

-معجون ضد ویبره دارم؛ بدم؟

نجینی نمی توانست به معجون های هکتور اعتماد کند، اگر برعکس عمل میکرد، هیچ راهی برای اندازه گرفتن دور کمر او نبود. بالاخره بعد از زحمات بسیار زیاد، توانست دمش را به خودش بچسباند، البته مجبور شد کمی، فقط کمی خودش را محکم دور هکتور بپیچد که باعث مشکل شدن تنفس برای هکتور شد، ولی اهمیتی نداشت!
هنوز مشکلی وجود داشت؛ نجینی چشمان بسیار تیزبینی داشت، ولی ویبره های هکتور برای او آزار دهنده بود و نمیتوانست عدد را بخواند. برای همین به تهدید متوسل شد.
-فس!

بلاتریکس فورا تهدید را به فرصت تبدیل کرد، جلو آمد و گفت:
-میفرماین اگر ثابت نمونی کاری باهات میکنن که کروشیو های من برات آرزو باشه.

هکتور ترسید، خیلی هم ترسید؛ برای همین تلاش کرد، خیلی هم تلاش کرد! و در نهایت تلاشش جواب داد و توانست برای چند ثانیه ثابت بماند. نجینی بلافاصله اندازه را گرفت و پایین پرید.
-فسس!
-هشتاد و هفت سانتی متر. کراب یکم از هک یاد بگیر! همش تحرک داره، نمیذاره اضافه وزن بگیره. با این حال، هکتور تو هم تا یک ماه سهم غذاتو به بانو نجینی میدی که یاد بگیری هرجایی نباید ویبره رفت.

نجینی با اینکه به خاطر تکان های شدید چند دقیقه قبل حالت تهوع داشت، از آن وضع لذت میبرد و برایش اهمیتی نداشت که چرا بلاتریکس حرف هایش را آنقدر به نفع او معنی میکرد.
-ففس.
-بعدی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 22 آذر 1397 01:23
نمایش جزئیات
آفلاین
- نهههه! لباسام کثیف شدن! اینا همشون مارک گوچی ان. میدونی الان با این گرونی قیمتشون چنده؟
کراب این را گفت و سعی کرد مارِ اربابش را از خودش جدا کند، اما روده ها و مار ها، جنس محکم و قابل انعطافی دارند و به این آسانی جدا نمی شوند.
- تو رو به پیژامه مرلین، بانو! لباس به این خوشگلی دلت میاد خونی بشه آخه؟
کراب در نهایت نتوانست به قدرت عجیب نجینی پیروز شود و در نتیجه شل کرد و سعی کرد از این اندازه گیری لذت ببرد.

- فس فس!
- بنویس 125سانت. کراب چه خبرته؟ این همه شکم واسه چیه؟ بیچاره اربابِ ما که باید این همه خرج شکم تو رو بدن! از فردا تا یه ماه غذا نمیخوری تا لاغر شی. غذا دستت ببینم نیش میزنم! همه سهم غذاهات هم برای بانو نجینی خواهند بود.

بلاتریکس جمله آخر را با چشمکی به سمت نجینی گفت. نجینی که فقط یک عدد خالی را به بلاتریکس اعلام کرده بود، دوباره از این همه تفسیر سخنانش متعجب شد، ولی با جمله آخر حرف های بلاتریکس هیچ مشکلی نداشت و منظورش را گرفت. به نظر می رسید بلاتریکس می خواست از فس های او به دلخواه خودش استفاده کند. ولی تا وقتی که سهم او هم در نظر گرفته میشد، مشکلی نداشت. به همین دلیل سرش را به نشانه تایید تکان داد و به کراب چشم دوخت.

- بابا به خدا، به پیر، به پیغمبر اینا همش عضله ست. شما ببین بازو رو، شکم و عضله رو! چه سری؛ چه دمی؛ عجب پایی!
- فس!
- نجینی عزیزمون میگن که اگه یه کلمه دیگه حرف بزنی، خودشون شخصا اقدام میکنن و اگه خودشون شخصا اقدام بکنن دیگه هیچ عضله و شکم و سر و دم و پا نمیمونه برات!
- ولی آخه...
-فس!
- کراب!

با تهدید بلاتریکس، کراب سرشو انداخت پایین و به سمت درختی رفت و به آن تکیه زد و اشک ریخت و عاشق شد! حالا اینکه چرا عاشق شد وسط سوژه، باید بگم که از قدیم گفتن اگر دیدی جوانی بر درخت تکیه کرده اینا، از همون بابت. ولی شما به خودتون نگیرین، سوژه اصلی رو دریابین!

- فــــس!
- بانو نجینی می فرمایند که نفر بعدی بیان جلو. و همچنین این اجازه رو دارین که هر چقدر دلتون می خواد از زیبایی و ظرافت ایشون تعریف بکنین.
- فس!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 21 آذر 1397 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-فس!

-می فرماین وایسین تا اندازه تونو بگیرن. کسی صف رو به هم نزنه که عصبانی می شن. وقتی عصبانی بشن ممکنه یه فلسشون بیفته و شنیدین که ارباب چی فرمودن!

مرگخواران نمی دانستند بلاتریکس چطور موفق شد از یک "فس" این همه حرف در بیاورد! خود نجینی هم کمی متعجب به نظر می رسید؛ ولی ناراضی هم نبود.
مرگخواران صفی مرتب تشکیل دادند و نجینی با تکه ذغالی که پیدا کرده بود چند خط نامرتب روی دمش کشید.
دم نجینی حکم متر داشت!

دمش را دور کمر اولین مرگخوار حلقه کرد...
ولی از شانس ماری اش اولین مرگخوار کراب بود و به دلیل وسعت کمر، دم کافی برای حلقه کردن نداشت و در نتیجه دمش به هم نرسید.
نگاهی به بلاتریکس انداخت.

بلاتریکس لبخندی به نشانه "فهمیدم" زد. سریعا به شکنجه گاه آپارات کرد و چند لحظه بعد با پایی که از قسمت ران قصع شده بود برگشت.
-این خوبه؟

نجینی سرش را تکان داد...
-فس!

-آهان...فهمیدم...قابل انعطاف نیست.

و آپارات کرد...و دوباره برگشت...

این بار روده های خون آلود یکی از اسیران بخت برگشته را در دست داشت.
نجینی از این یکی راضی بود. این می توانست نقش متر بدکی را ایفا کرده و بقیه اندازه را بگیرد!

مایوهایی بسیار زیبا در راه بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 17 مهر 1397 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
لردسیاه هنوز کامل آنجا را ترک نکرده بود، که فنریر زبان به اعتراض گشود:

- ارباب! تکلیف اونایی که از آب و حمام و صابون خوششون نمیاد چیه؟!

- یعنی میخوان روی حرف و خواسته‌ی ما حرف بزنن؟

فنر میخواست جواب لردسیاه رو بده که تاتسو به نرمی جلو میاد و رو به لردسیاه میگه:

- ساما! کاتانا هم باید شنا یاد بگیره یا مشمول این آموزش نمیشه؟

- ما فرقی بین شما و کاتانا قائل نیستیم!

لردسیاه رو برگرداند ولی مجدد برگشت و خطاب به لینی گفت:

- چرا صدای ویز نمیدی پیکسی؟

لینی که از قورباغه‌ها متنفر بود، در دورترین نقطه از غوری پناه گرفته بود:

- ارباب اگه یهو زبون‌ش رو بیاره بیرون چی؟! اگه یهو بخواد پیکسی‌تونو بخوره؟!

- این دیگه مشکل خودته پیکس! ما بعد از این دوره‌ی آموزشی، میگیم از شماها آزمون حرفه‌ای به عمل بیاد و انتظار داریم یکی از دیوارهای خونه‌ی ریدل با کلی مدرک شنا پوشیده بشه!

در آن لحظه صدای بانز شنیده شد:

- خودتون هم شنا بلدین سرورم؟ بانو نجینی چی؟

- ای ملعونِ نامرئی! الان ما و خانواده‌ی ما رو زیر سوال بُردی؟! ما خودمون شخصن کلکسیون مدالِ شنا داریم. دختر ما هم اگه اراده کنه شناگر بسیار قهاری میباشه. ضمن اینکه به صخره‌نوردی علاقمنده. و در زمینه‌های مختلفِ هنری از قبیل نقاشی، آشپزی، و چند هنرِ دیگه، هنرمند فرهیخته و ماهریه.

- و فس!

- و خیاطی!

- غووور! اتفاقن برای آموزش شنا، به چنتا مایو نیاز داریم. دختر شما میتونه برای مرگخواراتون مایو بدوزه؟

- هنری نیست که دختر ما در اون نابلد باشه! منتها دستمزد دختر ما بسیار بالاست. ولی نگران نباشید یارانِ ما! ما از حقوق ماه آینده‌تون این مبلغ رو کم می‌کنیم. درضمن! طی آموزش دیدن‌تون هر کسی موجب بشه یک فلس از دخترمون کم بشه، شام بعدی‌ش خواهد شد!

سپس لردسیاه که برای ترک کردن مکان بسیار عجله داشت، نجینی را با احتیاط از کله‌‌اش خزاند، چرخ خیاطی نجینی را در آنجا ظاهر کرد، دست نوازشی بر دُم نجینی کشید، و رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نجینی در 1397/7/17 23:53:20
"...And you, my friend, must stay close"


for you
"ما از رگِ دُم بهت نزديکتريم."