هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

مدیریت سایت جادوگران به اطلاع کاربران محترم می‌رساند که سایت به مدت یک روز در تاریخ 31 خرداد ماه بسته خواهد شد. در صورت نیاز این زمان ممکن است به دو روز افزایش پیدا کند و 30 خرداد را نیز شامل شود. 1 تیر ماه سایت جادوگران با طرح ویژه تابستانی به روی عموم باز خواهد شد. لطفا طوری برنامه‌ریزی کنید که این دو روز خللی در فعالیت‌های شما ایجاد نکند. پیشاپیش از همکاری و شکیبایی شما متشکریم.


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۱:۱۸ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵

الیور وودold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۲:۳۶ جمعه ۱۹ اسفند ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۱:۴۳ دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶
از پادلمیر یونایتد
گروه:
شناسه های‌بسته شده
پیام: 146
آفلاین
-به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟

برای اولین بار یکی از نخست وزیران مشنگ که در یک شب طوفانی در دفتر خودش نشسته بود و به فکر فرو رفته بود ، ناگهان صدایی در جلوی در خود احساس کرد و پس از چندی مردی با چوب دستی و ردای نو در اطاق ظاهر شد ، و آن مرد کسی نبود جز اولین وزیر سحر و جادو .
نخست وزیر مشنگ ها با دیدن وزیر سحر جادو در این موقع شب و ظاهر شدن او در جلوی در خود به سکه ای دچار شد . او از آن پس به جادو پی برد .
او پس از به هوش آمدن موضوع را با افرادی در میان گذاشت ولی حتی خانواده اش هم حرف او را عقلانی ندانستند و او را به دیوانه خانه ای در جنوب لندن منتقل کردند
.
یک مورد از فعالیت های اداره ی سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید؟

یک روز که من رفته بودم خونه ی فرد و جرج اینا تو بارو وقتی آقای ویزلی اومد گفت که امروز سه نفر رو دست گیر کردیم به خاطر استفاده از... از... کامپولوتر بود یا .... کامپیوتل ... نمی دونم ( منظور کامپیوتر ) دست گیر کردن وقتی رون ازش خواست که موضوع رو توضیح بده گفت که این سه نفر با دزدین یک دستگاه از همونایی که گفتم از یک فروشگاه مشنگی و با استفاده از اون سازمان سیا آمریکا رو هک کردن و مامورای اداره ی سو استفاده از محصولات مشنگی هم اونا رو در حال چت کردن دست گیر کردند .

مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد :

یکی از آخرین داستانهایی رو که شنیدم درباره ی این بود که الان براتون تعریف می کنم .
الیور : این داستان از اونجایی شروع میشه که یه پسره به نام هری پاتر پیش خاله ی خودش زندگی میکنه اون پس مدتی نامه ای از مدرسه ی جادوگری ای دریافت میکنه اون پس از این مدت تازه میفهمه که جادوگر بوده بعد میره به اون مدرسه ی جادوگری و تو اونجا تحصیل میکنه اون همون وقتی که میاد به اون مدرسه می فهمه که اون از شر بزرگترین جادوگر سیاه قرن جان سالم به در برده است ، بعد ها هم میفهمد که پدر و مادرش توی یک سانحه ی تصادف نمرده اند بلکه به دست همون جادوگر سیاه بزرگ قرن مردن . نویسنده ی این داستان یک ماگل به نام جونا ... رولینگ هستش که حوصله نداشت تو کتاباش اسم کامل خودشو بنویسه تو کتاباش مینویسه جی . کی . رولینگ این خانوم وقتی به ذهنش میرسه که این کتاب رو بنویسه که داشت به منظره ای سر سبز نگاه میکرد در ان منطقه چند گاو هم در حال چرا کردن بودند . جادوگرانی که این کتاب را خانده اند این احتمال را می دهند که یکی از جادوگران با ورد وینگاردیوم لویوسا یکی از آن گاوها را بلند کرده باشد . و این خانوم هم به یاد جادو افتاده باشد و این کتاب را نوسشته باشد .



Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۰:۰۸ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵

یونا


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۷:۱۴ چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۱۸ دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵
از بيمارستان سوانح و بيماري هاي سنت مانگو-طبقه ي اول نه،طب
گروه:
کاربران عضو
پیام: 120
آفلاین
جواب سوال يك:

در گذشته هاي دور سازماني براي اصلاح ذهن مشنگ ها و كنترل جادوگران وجود نداشت. در نتيجه جادوگران خود بايد جادو را مخفي مي داشتند. وقتي مشنگي جادويي را مي ديد، سه امكان وجود داشت: جادوگر مي فهميد و حافظه ي او را اصلاح مي كرد. يا اين كه اصلاح كردن به طور كاملي انجام نمي گرفت. ويا اين كه جادوگر نمي فهميد يا اهميتي نمي داد.
مشنگ ها با مشاهده ي موجودات جادويي نظير اسب تك شاخ هم به وجود جادو پي مي بردند.

جواب سوال دو:

اين سازمان اول سعي در پيشگيري دارد. سعي مي كند تا جادوگران و مشنگ ها دور از هم و دور از آزار و اذيت يكديگر باشند.
بعد تلاش مي كند تا كارهايي را كه جادوگران براي اذيت مشنگ ها انجام مي دهند اصلاح كند.
بعضي از جادوگران به وسيله ي جادو كردن وسايل متعلق به مشنگ ها، باعث رخ دادن رويدادهاي عجيب و غيرعادي از نظر مشنگ ها مي شوند. مثلا يكي از جادوگران توالت مشنگ ها را طوري جادو كرده بود كه بعد از كشيدن سيفون، محتويات آن به بيرون پرتاب مي شدند. ماموران اين سازمان در محل حاضر شده و بعد از برطرف كردن و از بين بردن جادو، سعي در پيدا كردن جادوگر موردنظر داشتند.

جواب سوال سه:

داستان هاي بسياري وجود دارد كه در آن ها جادو و جادوگري نقش دارد. ارباب حلقه ها، نبرد با شياطين، نيروي اهريمني اش، دارن شان و... نمونه هاي جديدي از اين داستان ها هستند. اما شيوه ي جادوگري، نوع جادوها و خود جادوگران در هركدام از اين داستان ها متفاوت است.
مثلا در كتاب « نيروي اهريمني اش » جادوگران فقط زن هستند. چند صد سال عمر مي كنند. توانايي هايي كه دارند باعث مي شود تا مثلا، سرما به آن ها آسيبي نرساند. طايفه هاي مختلفي دارند و هر كدام از جادوگران در يكي از اين طايفه ها عضوند. سوار جارو مي شوند و...
در داستاني ديگر يعني « نبرد با شياطين » افراد از اين نيروي خود براي حمله، دفاع و درمان استفاده مي كنند.
در گذشته ها مردم مشنگ جادوگران را پيرزن هايي زشت و خبيث تصور مي كردند كه با جارو رفت و آمد كرده و دستياري مانند گربه و جغد دارند.
اما وجه اشتراك اين داستان ها اين است كه افراد از زمان تولد داراي اين قدرت بوده اند، در زمان زندگي به آشكار كردن يا تقويت كردن آن ها مي پردازند و اين مهارت ها را يك انسان عادي نمي تواند فرابگيرد.
مورد دوم اين كه مردم عادي از وجود اين افراد با چنين مهارت هايي بي خبرند.


هنوز در همين نزديكي شايد منتظر ماست
يك جاده ي جديد يا كه دروازه اي مخفيØ


Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۸:۵۱ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵

لونا لاوگودold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۱۷ چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۶:۲۵ پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۷
از اون ورا چه خبر؟!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 339
آفلاین
-به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)

همونطور که همه می دونن اولین انسان هایی که به دنیا اومدن آدم و حوا بودن طبق یه افسانه حوا ساحره بوده ولی آدم نه واسه ی همین حوا که توی همون نظر اولی که به آدم انداخته یک دل نه صد دل عاشقش شده بوده شروع می کنه به اختراع یه معجون ...
اختراع معجونی که بتونه آدم رو به مالکیت حوا در بیاره ... و اون معجون معجون عشق بود ... پس اولین معجونی که ساخته می شه معجون عشقه ... حوا معجون عشق رو یه روز مخفیانه وارد غذای آدم می کنه و آدم وقتی اون غذا رو می خوره بعدش که حوا رو میبینه عاشقش می شه و این جوری شد که این دو گل نو رسیده با هم ازدواج می کنن بعدها حوا راز عشق آدم رو به خودش فاش می کنه ولی این زمانی بوده که آدم واقعا به حوا علاقه مند شده بوده و به همین دلیل از حوا جدا نمی شه ...
خلاصه این جوری می شه که حوا از قدرتاش برای آدم صحبت می کنه و آدم می فهمه که اون یه چیزی بیشتر از خودش داره و اون جادو بوده پس اولین ماگلی که با جادو آشنا می شه آدم هستش ... در ضمن هابیل جادوگر بوده ولی قابیل نه پس برای همین قابیل هابیل رو از روی حسادت می کشه ...

-یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.

دختری مشنگ در یکی از دهات های انگلستان به دنیا می آد بزرگ و بزرگ تر می شه تا به سن 11 سالگی می رسه در این موقست که از یکی از آشنایان لباسی صورتی و دوست داشتنی قرض می گیره از قضا این آشنا یک جادوگر سیاه بوده ولی دخترک از این موضوع آگاه نبوده بنابراین با کمال میل این لباس رو می پذیره ... اون قدر این لباس رو دوست داشته که هر روز به تماشاش می نشسته و هرگز دلش نمیومده که اونو بپوشه ... از قضا روزی مهمونی بزرگی در روستا برگزار می شه که اون دختر هم توش دعوت بود واسه ی همین می ره سراغ اون لباسش و اون رو می پوشه اما قبل از این که بخواد وارد مهمونی بشه می بینه که لباس براش تنگ شده ... این لباس تنگ و تنگ تر می شد و دخترک که از این مسئله تعجب کرده بود در جا خشکش می زنه لباس دیگه تا حدی غیر قابل تحمل تنگ می شه و دختر دیگه نمی تونه نفس بکشه در همین موقست که کارمندان اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی از روش های مخصوص خود استفاده کرده و از این مسئله آگاه می شن و به سرعت به کمک دختر می رن و اونو از شر اون لباس اهریمنی خلاص می کنن و حافظه ی دختر رو هم اصلاح می کنن برای مسائل امنیتی...

و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.


روزی بود روزگاری بود ... و جادوگری در شهری ... همه ی مردم از اون جادوگر می ترسیدن و کسی طرف خونه ی جادوگر نمی رفت ... اون جادوگر یه عجوزه ی خرفت و کج و کوله بود که هیچ وقت جلوی چشم دیگران از خونش بیرون نمی اومد ... کار این جادوگر دزدیدن بچه های روستا بود و داستان های وحشتناک حاکی از این بود که اون بچه هایی رو که می دزده می خوره ... واسه ی همین همه ی بچه ها از اون پیرزن می ترسیدن و هیشکی جرات نداشت حتی اسمشم بیاره ... اون جادوگر شب ها وقتی همه خواب بودن می رفته و بچه هارو از توی خونه ها می دزدیده و کم کم تعداد بچه های روستا کم و کم تر می شد ... یه روز یه بچه ای بود که اسمش هانس بود ... اون پسر بچه یکی از شجاع ترین بچه های روستا بود و هر شب انتظار می کشید که جادوگر بیاد و اونو بدزده ... یک روز از قضا این اتفاق افتاد و جادوگر شبانه اومد و هانس رو انداخت توی یک کیسه و بردش ... هانس تا مدتی توی تاریکی کیسه موند ولی بعد جادوگر اومد و در کیسه رو باز کرد در حالی که آب دهانش راه افتاده بود هانس رو از توی کیسه بر می داره و می بره توی تالار بزرگ هانس که منتظر یه همچین فرصتی بوده سعی می کنه تموم قسمت های قصر رو به ذهنش بسپره توی اون تالار بزرگ هانس با یه منظره ی خیلی ناراحت کننده ای روبرو می شه ... تموم بچه ها سرشون بریده شده بود و از پا آویزون شده بودن ... هانس از فکر این که خودش هم به این روز بیفته سخت وحشت زده می شه ولی جادوگر با مهربانی ساختگی ای می گه نترس هانس چون تو شجاع ترین این بچه ها هستی من تورو به این روز در نمیارم ... تو باید بشی دستیار من ... هانس از شنیدن این حرف سخت وحشت می کنه ... ولی چون پسر باهوشی بوده قبول می کنه ... جادوگر تا تایید هانس رو می شنوه شروع می کنه به دستور دادن به هانس و اونو وادار می کنه که تموم زمین هارو که پر از خون بوده تمیز کنه ... مجبورش می کنه با گوشت اون بچه ها که یه زمانی دوستان هانس بودن غذا درست بکنه و بدتر از همه مجبورش می کنه که خودشم از اون غذاها بخوره ... هانس شجاع گرچه از این کارایی که می کنه متنفره ولی انجامشون می ده ... شب ها گریه می کنه و روز ها کار ... تا این که یه شب یه فکر خوب به سرش می رسه ... فردا شب وقتی که جادوگر برای دزدیدن یه بچه رفت هانس تله ای رو با طناب درست می کنه و منتظر برگشتن جادوگر می شه ... 2 ساعت بعد جادوگر با یه گونی سیاه رو کولش وارد می شه و می افته توی تله ی هانس باهوش هانسم که این منظره رو می بینه بی توجه به داد و فریاد های جادوگر بچه ی تازه دزدیده شده رو نجات می ده و یکی از مشعل های روی دیوار رو بر می داره و جادوگر رو آتیش می زنه چون می دونسته که جادوگر ها فقط با آتیش زدن می میرن!! از اون به بعد هانس توی اون روستا یه قهرمان به حساب می اومده ...
قصه ی ما به سر رسید ... کلاغه به خونش نرسید!




Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۳:۳۲ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵

آرتیکوس دامبلدورold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۰:۳۸ دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۳:۱۵ پنجشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۷
از کاخ سفید پادشاهان در کوه های سفید سرزمین رویاها
گروه:
کاربران عضو
پیام: 430
آفلاین
سلام
اينست كه آرتيكوس براي جوابگويي آمده است؟
-به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)
اين موضوع به تاريخ جادوگري باز ميگرده.يكي از افسانه ها براي فهميدن ماگل ها به وجود جادو اين بوده است كه قدرت اول چند فرشته را براي تعليم ماگلها كه جادو چيست به زمين ميفرستد و از آن به بعد جادو شناخته ميشود.
بعد موضوع اينكه جادو در هزاران سال پيش به صورت امروزي تحت كنترل جادوگران نبوده است و احتمالا اولين ماگل كه به دليل تغييرات ناگهاني و عجيب اطرافش را قابل توجيه نمي ديده ولي سعي كرده براي آن نامي يابد كه سرانجام نام جادو را براي آن انتخاب كرده است.

-یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
كامل واضح است كه بعضي از جادوگران به دليل داشتن جادو خود را قوي تر از ماگل ها ميدانند و به همين دليل سعي در اذيت آنها به وسيله جادوي وسائل مخصوصشان كردند.وظيفه اين اداره نيز برگرداندن آن وسايل مشنگي به حالت طبيعي از ديد ماگل ها(كه احتياج شديدي به شناخت از اين نوع وسائل دارد) دارد كه بعضي مواقع اين كارها باعث ميشود كه ماگلها به جادو شدن آنها شك كنند و به خاطر همين بايد تخصص كمي در طلسم فراموشي و يا ديگر تكنيكها داشته باشند تا بتوانند شك آنها را برطرف كنند.
اين اداره ارتباط زيادي با كميته اجراي قوانين جادويي و نقض آن و كميته فراموشي دارد.

و در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"
يكي از داستانهاي عجيب و خيلي خنده دار كه ماگلها در مورد جاد. نوشته اند داستاني براي نوجوانان بود.
در اين داستان پسري به همراه مادر بزرگش وارد هتلي ميشوند كه در آن پر از ساحره هاي پير و فرتوت است.اين ساحره ها از طريق دماغشان به وجود ماگل ها پي ميبردند.يك روز آن پسر بچه 7 ساله قراري با يكي از دوستان هم سن خودش در آن هتل داشته است ولي دوست او ناپديد شده بود.آن پسر بچه چيزي در مورد دوستش ميدانست كه ميتوانست از آن طريق او را بيابد:"او عاشق خوراكي بود و هميشه يك جعبه كوچك فلزي پر از خوراكي هميشه به همراه داشته است!"
پسر بچه بلافاصله دست به كار ميشود و تمام سوراخ سنبه هاي هتل را براي پيدا كردن دوستش زير پا ميذارد تا اينكه به سالن كنفرانسي ميرسد كه دقيقا پشت آن در جعبه خوراكي دوستش را ميابد.از داخل نيز صداهايي به گوش ميرسيد و از دست سرنوشت در به حدي باز بود كه به راحتي و بدون سر و صدا بتونه داخل اون بشه و در يك جاي تاريك ميشينه كه ناگهان دوستش را ميبينه كه با زجر كوچيك و كوچيكتر ميشه تا اينكه تبديل به يك موش ميشه.بعد فهميد كه اونو به خاطر خوراكي گول زده بودند و در خوراكيش معجوني از مخلوط چيزهاي مختلف داده اند و بعد اونم خورده و بعد تبديل به موش شده.
او بلافاصله تصميم ميگيره كه از اونجا خارج بشه كه در اين ميان ساحره ها او رو پيدا ميكنند و به زور معجون رو بهش ميخورند كه اونم ميشه موش.
بعد از اينكه موش ميشه ميره پيش مادربزرگش و بعد از كمي بحث نقشه ميكشند كه همين بلا رو سر ساحره ها بيارند و ميرن توي اتاق يكيشون و معجون رو ميدزدند و بعد ميزند توي غذاي ظهرشون كه اونا هم همشون ميشن موش و بعد يه گربه هه ميپره روشون و همه رو ميكشه و ميخوره.بعد نوه و مادربزرگ تصميم ميگيرن كه تمام ساحره هاي دنيا رو از بين ببرند.هنوز خيلي از اون معجونه انگار مونده بوده!
داستان ما تموم شد و كلاغه به خونش نرسيد.اگر هم ميرسيد ديگه از اين داستان شاخ در مياورد!

مرسي
آرتيكوس دامبلدور


آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..


Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱:۲۵ جمعه ۲ تیر ۱۳۸۵

مریدانوس


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۲ سه شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۳
آخرین ورود:
۲۳:۳۱ چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۲
از قعر فراموشی دوستان قدیمی
گروه:
کاربران عضو
پیام: 190
آفلاین
به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)

بررسي اين موضوع رو مي شه از دو جهت انجام داد :

1 . بي خيال نظريه خلقت شد و به اين نتيجه رسيد كه يه جادوگر از آسمون افتاده يا اين كه الهام شده بهش ! و در نهايت اين كه از تو جوب يا توي ديوار يه غار طلسم هايي رو پيدا كرده ! در اين صورت مي شه اين فهميدن رو به سهل انگاري يكي از ساحره ها مربوط كرد .
وقتي در غار خودش با چوب دستيش ورد مي خوند و ظرف ها خودشون توي آب نهر كوچيك كنار غار شسته مي شدند ، شمسي ، همسايه اون ها كه طبق معمول كنجكاوي شديدي اون رو در بر گرفته بود از پشت درخت هاي رو به روي دهانه غار اين صحنه رو مي بينه ، ساحره شمسيوس از شمسي قول مي گيره كه به كسي هيچ چيز نگه ! ولي مسلما اون قول به واقعيت نمي پيونده ! ولي ملت خيال مي كنن شمسي ديوانه شده و تنها عده كمي حرفشو باور مي كنن ! كه همين عده و نسل اون ها ! بعدا داستان ها و افسانه هاي مربوط به جادو رو مي سازند !
2 . همه انسان هاي روي زمين جد مشتركي دارن . پس مي تونيم نتيجه بگيريم هنگامي كه انسان به جادو پي برد ، عده اي اين راه رو در پيش گرفتند و عده اي خودشون رو كنار كشيدند ! اون عده كنار كشيده شده خاطره اي از اين موضوع توي ذهن خودشون داشتند و اين خاطره ها كم كم به افسانه ها و داستان هاي كهن تبديل شد و اون ها توي دنياي جادوگراني كه هر روز بر تعدادشون افزوده مي شد ، ماگل نام گرفتند .

یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)

در اين اداره همه هستن و وجود دارن ! اين خودش خيلي كاره !
اما وقتي نوبت به فعاليت ها مي رسه مي شه به طور كلي گفت مبارزه با سوء استفاده از محصولات مشنگي !
براي مثال عده اي از جادوگرهاي گرامي علاقه زيادي به مساله شوخي كارگري دارن و مي خوان گلوله هاي بسته بندي شده نمك خودشون رو سر مشنگ هاي بيچاره خالي كنند ، شايد هم از بچگي يه حس كمبودي داشتند ، در نهايت مسئولين ذكر شده بايد اين ها رو جمع كنند ؛
دوربين جادوگر جووني رو نشون مي ده كه دستش با دستبند به دست يكي از مامورين اداره فوق بسته شده !
_ چي شده پسرم ؟!
_ هيچي آقا ، به خدا ما كاري نكرديم ! ما فقط به ملت شكلات تعارف كرديم !
_ درسته جناب مامور ؟!
مامور قيافه اي ناراضي به خودش مي گيره ؛
_ نه جناب ، كجاش درسته ؟! اين بشر برداشته به يه سري مشنگ بيچاره شكلات هايي تعارف كرده كه تا يه روز همين جوري مي خنديدن !!!
_ چرا پسرم ؟!
اشك توي چشماي جادوگر جوون جمع شده بود ؛
_ مامانم وقتي كه منو دنيا آورد مرد ! بابام هم از غم دوري مامان معتاد شد ، كتكم مي زد ، من موندم و اين شكلات ها كه مجبور بودم از اينا بخورم تا بخندم و اين بدبختيا رو نبينم ! ديدم يه سري جوون مثل منن ، اينا رو بهشون بدم ، اين همه غم رو نمي بينن ! جووني كردم ، من با آتيش اعتياد بابام سوختم ! جوونا قدر خانواده تونو بدونين ! در آخر مي خواستم از مسئولين اين سازمان هم تشكر كنم كه منو متوجه اشتباهم كردن !
در آخر همه با لبخند براي دوربين دست تكون مي دن !!!

در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)

مشنگ ها كلا از عنفوان علاف بودند و براي حرف در آوردن وقت زيادي داشتند ! از اون جايي كه علاقه زيادي به مسائل غيرعادي در خودشون احساس مي كردند ، عده اي به عنوان مادربزرگ ها به مقام خطيري به عنوان قصه گويي منصوب شدند !
و كنار شومينه يا بالاي تخت خواب بچه ها فسقل مشغول زدن مخ هاي طرف مي شدند !
هميشه در اين داستان يه قطب خيلي خوب و يه قطب خيلي بد هست و مشنگ ها معمولا تعادل رو رعايت نمي كنن ، گاهي جادوگر و ساحره ها اونقدر بدن كه قهرمان مشنگ داستان بايد سر اونو قطع كنه يا شيشه عمرشو به زمين بكوبه ! من نمي دونم اينا اين چيز ها رو از كجا ميارن ؟! در كل به صورت بسي غير واقعي ! براي مثال داستان هانسل و گرتل است كه در آن ساحره اي پير وجود داره كه خيلي شخصيت منفي داره !
او شامل يك دماغ بسي دراز است كه يك خال گوشتي خفن آن را مزين كرده ! كلاهي نوك تيز و شنلي معمولا بنفش يا تيره بر تن دارد و با جارو اين ور و آن ور براي خودش با شادي گشت مي زند ، نه از جادو و طلسم چيزي مي داند و نه هيچ ! فقط يه اجي مجي لاترجي كه همه ، يك چيزي راجع به آن شنيده اند براي ورد خواني استفاده مي شود ! در نهايت اگر طرف خيلي وارد باشه ، به ساختن معجون مي پردازه .
اين ساحره خوش تيپ هانسل و گرتل بسيار بسيار مظلوم كه بدبختي به صورت كمپكت توشون نهفته است رو زنداني مي كنه تا از آن ها به عنوان غذايي لذيذ استفاده ممكن را ببره ! در اين جاي داستان جادو بيشتر به فرهنگ آدم خواران جنگل هاي آمازون نزديك مي شه تا به واقعيت .
ولي هانسل و گرتل با حركتي بس خفن و ژانگولري آزاد مي شن و جادوگر رو به ديار فاني مي فرستند . در اين جا هم مشاهده مي كنيم كه عنصر ژانگولر رو در اصل همين مشنگ ها وارد دنياي ما كرده اند !
كلا مشنگ ها از عنفوان بي كار بوده اند . آن ها از هر چيزي كه ميبينن مسائلي بسيار بزرگ مي سازن و هر وقت براي ساختن آن ها دليل محكمي ندارند ، به سحر و جادو پناه مي آرن ، آن ها در كل آدم هاي خوشحالي هستند !



Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۲:۴۹ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵

جسیکا پاتر old


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۱:۱۵ یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۱۶ جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶
از تالار قحط النساء گریف!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 1540
آفلاین
یاهو




به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)

تعدادی از افراد بر این نظرن که این کار بر اثر یک حادثه رخ داده ، البته میتوان به نیروی ایمان هم اشاره کرد که باعث افزایش قدرت و توان در فرد میگردد ، به طور مثال:
شخصی عوام سخت بیمار است و برای درمان به چیزی دل خوش میکند و سعی دارد تمام تلاش خود را برای دیدن آن پدیده به کار گیرد و بعد از تحمل سختی های بسیار و از دست دادن ثروت خود ان چیز را بدست آورده و با استفاده از آن میتواند علاوه بر بیماری خود گذشته ی از دست رفته ی خود را نیز جبران کند ! در این حالت فرد عوام از حالت عادی بودن خارج شده و دارای نیرویی است که دیگران ندارند در این شرایط است که فرد به طور مثال جادوگر شده که میتواند کارهایی دیگر را نیز انجام دهد . پس با این تفاسیر میتوان نتیجه گرفت که افراد خود به خود و ناخواسته به این راه کشیده شدن ولی با این حال دارای نمیتوان نیروی ایمان را فراموش کرد که هر فرد با توجه به وظیفه اش در دنیای جادوگری که به دو گروه سیاه و سفید تقسیم میشه و انجام میده مقایسه کرد .


یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)

از آنجایی که بی نظمی و رعایت نکردن قوانین همه ی جوامعه را دچار خود کرده که خسارت های جبران ناپذیری را در بر دارد ، از این رو جامعه ی بزرگه جادوگری را نیز از این حیث میتوان در این گروها قرار دارد به عنوان نمونه میتوان به داستان زیر اشاره کرد:
فرزندی با سن 7 سال در خانواده ای کاملا جادوگر ( اصیل ) زندگی میکند وی سعی دارد قبل از ورورد به مدرسه جادوگری ، جادو کردن را روی حیوانات و موجودات دیگر امتحان کند ، که کاری غیر ممکن و غیر قانونی است.
در این خانواده فرزند به دلیل کمبود محبت و سرگرم بودن والدین به کارهای خود و توجه نکردن به نیازهای بچه وی را گستاخ و حرف گوش نکن بار می آورد از این رو بچه به محض اینکه چوبدستی والدین را در گوشه ای می بینید آن را برداشته و به جانه گربه ی همسایه می افته و در حالی که قهقه میزند می گوید : کروشیو.... حالا بماند که بچه این طلسم را از کجا آموخته ؟ ... احتمالا پدر و مادر وی مرگخوار بوده باشند؟..... و خانواده نیز نمی توانند وی را کنترل و مهار کنند.
به ای ترتیب فرزند تا آخر عمر باید از طریق قانون موجود در دنیای جادوگری کنترل و مجازات شود.
این تنها یک مثال کوچک بود .


در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"

یک مثاله ماگلی است که می گوید:
جادو بس ناجوانمردانه سخت است.
یادم میاد وقتی خیلی کوچیک بودم ، یکی از قصه های شیرین مادربزرگم که اون زمانها به من میگفت تا بخوابم رو خوب یادمه ، یادش بخیر.
مادربزرگم => روزی از روزهای سرد پاییزی بود ، باد شدید میوزید و برگهای رنگارنگ درختان در هوا چرخ میخوردند ، صدای خرش خرش آنهایی که زیر پای عابران در خیابان ها له میشدند به خوبی شنیده میشد.... اما دیری نپایید که همه چیز عوض شد ، آسمان تیره شد ، باد سیاه و گردبادهای کوچک لحظه ای قطع نمیشد.
من که خیلی کوچولو بودم گفتم: مادر جون چرا اینجوری شد؟
مادر بزرگم دستی به موهام کشید و ادامه داد => چندید ماه گذشت وهمه ی متخصصان و دانشمندان و تمام کسانی که دستی توی هواشناسی داشتند دست به کار شدند تا علت این پدیده رو شناسایی کنند ولی هیچ فایده ای نداشت ، خیلی ها فکر میکردند آخر زمان شده ، همه دعا می خواندند رفتن به کلیسا و جاهای عبادتی کاری عادی برای مردم شده بود ، تا اینکه عده ای از مردم که لباس عجیبی بر تن داشتند وارد شهر شدند.
آنها با کلمات گنگی حرف میزدند که غیر از آنها کسی قادر به درکش نیود ، رداهای مشکی بلند و چوبدستی هایی با اشکال گوناگون و مختلف ، موهایی ژولیده و بلند ، انها وارد شهر شدند و دوره یکدیگر حلقه زدند ، از بین آن جمع مردی کهن سال که ریشی بلند داشت دستهایش را بلند کرده و بعد از جاری کردن چند کلمه رو به دیگران کرد و سپس همه ی گروه با هم نوری آبی رنگ را که از چوب هایشان بیرون آمده بود را به سمت آسمان نشانه گرفتند . چند دقیقه بعد آن مرد که " آلبوس دامبلدور" نام داشت رویش را به طرف ما که مات و مبهوت به آنها نگاه میکردیم کرد و گفت:
این کار توسط شخصی پلید صورت گرفته ، اون نباید اینکارو میکرد فقط یک انتقام بود که میخواست بگیره!... و سپس همراه دیگر یارانش غیب شد.
بعد از رفتن آنها آسمان آبی گشت ، نور خورشید که روزهای زیادی بر پیکر این شهر نتابیده بود جلوه ی زیبایی به محیط داده بود ، صدای چهچه ی پرندگان از نو شنیده میشد ، شادی به شهر برگشته بود!
من که خیلی تو توهم محو گشته بودم از مادر بزرگم پرسیدم: مادر جون منم میتونم جادوگر بشم؟
مادر بزرگ به پنچره ای که نیمه باز بود و نسیمی خنک از آن میوزید گفت:
امیدوارم عزیزم.

این یک داستان کاملا سفید برای دفاع از جادوگران بود.



Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۱:۲۳ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵

استرجس پادمور


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۶:۵۳ شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۹:۳۰ دوشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۰
از یک جایی!
گروه:
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 3574
آفلاین
به نام دوست

سوال 1:به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)

جواب:به نظر من جادوگران و ماگلها همه از يك نژاد بودند و در بين هم زندگي ميكردند و از يك ريشه بودند ... ام جادوگران روحي با قدرتمند تر از ماگلها داشتند ... و از جادوگر بودن خودشون اطلاع پيدا كردن ... چون همه ي آنها كنار هم زندگي ميكردن ماگلها از قدرت اين افراد آگاه شدن و اين افراد رو جادوگر ناميدند...در اون زمان هم مردمان آن موقع كه از اين موضوع اطلاع پيدا كردن از جادو وحشت كردن چون خودشون همچين قدرتي رو در خودشون پيدا نكرده بودن و فكر ميكردن جادوگران آنها را از بين ميبرند

سوال 2:یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)

جواب:يكي از فعاليتهاي اداره مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگي اين است كه است كه محصولاتي كه توسط جادوگران جادو ميشود و به دست ماگلها داده ميشود شناسايي نمايد و آنها را از مشنگها دور نمايد چون امكان از بين بردن مشنگها توسط آن وسايل وجود دارد(بيشتر جادوگران وسايل رو خيلي سخت و خطرناك جادو ميكنن)
به طور مثال ميتوان قوري كه توسط يكي از جادوگران جادو شده بود نام برد....اين قوري با شدت چاي داغ رو به اطراف مي پاشيد ....

در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"

فكر ميكنم 15 سطر كمي زياده )

جواب:يك مشنگ داستاني سر هم كرده و به جامعه ي خودش تحويل داده بود كه از نظر جادوگران فقط يك دروغ محض بود...براتون ميگم...
يك بار يك ماگل توي خيابانهاي خودش داشت رفت و آمد ميكرد ... يك شخص كاملا ماگل از كنارش رد شد...برگشت بهش گفت :
ببخشيد ساعت چنده؟؟
طرف جواب داد:12.00
اون شخص خيلي عادي تشكر كرد و رفت...
يك ساعت بعد شخصي جادوگر از همان خيابان در حال رفت و آمد بود شخصي ازش پرسيد ساعت چنده:
جادوگر ما برگشت و گفت:
ما ساعت نداريم.....
اون شخص با وحشت از جاش پريد و از جادوگر دور شد....بعدا كه اسم جادوگر در بين ماگلها افتاد آن شخص برگشت و گفت:
من يك جادوگر ديدم ... ازش پرسيدم ساعت چنده من رو جادو كرد....
اين خودش يكي از دروغ هاي اون شخص بود چون جادويي در كار نبود....
و بعدش ديگه چيزي نداشت كه بگه...بعد از مدتي به يك شخص برخورد ميكنه كه دقيقا كپي همان جادوگر بود ولي ماگل بود ... اون شخص باز هم در ميره....بعدا ازش پرسيدن چرا در رفتي گفت:
چون بهم يك ليوان معجون خواست بده!!!!
اين يك داستان كاملا دروغ بود اصلا اون شخص اصلا فرق جادوگر و ماگل رو تشخيص نميداد چه برسه به شناسايي معجون...
به هر صورت كل دنياي جادويي از اين واقعه شاكي هستش...


عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر کوچک شده


Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۰:۵۵ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵

اکتاویوس پیر


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۳:۴۰ پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۵
آخرین ورود:
۲۰:۴۸ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۵
از از یه جهنم دره ای میام دیگه!
گروه:
شناسه های‌بسته شده
پیام: 283
آفلاین
به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟

جوابمو با مقدمه شروع میکنم.
من فکر میکنم جادوگرها در زمان حال قدرت زیادی در دست دارند .به جز چند خانواده ثروتمندی که باقی مانده بقیه از نظر مالی و طبقاتی در یک سطح هستند.در زمان ما تعداد زیادی از ماگل ها که استعداد جادوگری داشتن به مدارس جادوگری می یان و اونجا جادوگری رو یاد میگیرن(که این خود دلیلی داره که در انتهای جوابم به اون پاسخ میدم).توی این 5 قرن اخیر هم با تشکیل وزارت سحر و جادو تا جاییکه تونستن از اینکه ماگل ها از اسرار جادوگرها با خبر بشن جلوگیری کردن.به همین دلیل هم هست که در حال حاضر جادوگرها زیاد خودشونو به ماگل ها نشون نمیدن و اگر هم ماگل ها متوجه اونا بشن با ذهن شویی ،خاطره اونا رو تغییر میدن.اما در زمان های گذشته فاصله زیادی از نظر طبقاتی بین جادوگرها وجود داشته.یا جادوگرها خیلی ثروتمند بودن یا خیلی فقیر.بیشتر اونا چون خیلی فقیر بودن نمیتونستن در بین خودشون و فقط با جادو امورات زندگیشون رو تامین کنن.بنابراین به ناچار به میان ماگل ها میرن تا با استفاده از جادو و تصوری که ماگل ها از اونا داشتن اموراتشون رو تامین کنن یا به بیان دیگه اونا رو تیغ بزنن.به همین علت اونا چند دسته شدن.بعضی هاشون به اصطلاح امروزی ها "سیرک"رو تشکیل دادن(که اونا اولین کسانی بودن که سیرک رو راه انداختن و با جادو مردم رو سرگرم میکردن).بعضی هاشون هم که پیشگویی بلد بودن توسط یک گوی به میان مشنگ ها رفتن و از اینده با اونا صحبت کردن.و اخرین قسمتشون هم به وضوح و اشکارا در میان ماگل ها به جادو پرداختن تا نیازهاشون رو تامین کنن.از همین زمان بود که خانواده های جادوگر و ماگل با هم وصلت کردن و دورگه ها به دنیا اومدن.به نظر من از همون زمان بود که اولین ماگل ها با جادوگرها اشنا شدن.

یک مورد از فعالیت های اداره مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی را بنویسید.

یادم میاد یه بار که برای دیدن داییم به وزارت سحرو جادو رفته بودم در بخش کاراگاهان از یک مرد به شدت حفاظت امنیتی میشد.اولش فکر کردم که این کارا برای محافظت از اون مرد بوده و لی وقتی علت رو از کاراگاهان جویا شدم متوجه شدم که این کارا برای محافظت از ماگل ها بوده.از قرار معلوم این مرد 46 بار سابقه ازار و اذیت ماگل ها رو در پرونده ش داشته.این بار هم به دلیل اینکه ظروف اشپرخونه ماگل ها رو جادو کرده بوده باید محاکمه میشد.اون مثلا قابلمه رو طوری جادو کرده بود که که هرچی توش میذاشتن برای پختن توسط اون قابلمه خورده میشده و همه اونا ناپدید میشدن.همچنین قاشق ها و چنگال هایی که مرتب در فضای اشپزخونه به پرواز در میومدن و به سر و صورت ماگل ها ضربه میزدن.

در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسید.

ماگل ها داستان های زیادی از جادوگرها ساخته اند ولی به نظر من از همه اون داستان ها اونایی که واسه کودکان و بچه ها ساخته اند،جالبتره.ماگل های بزرگسال برای بچه ها و کودکانشون توی یه جعبه که بهش تلویزیون میگن برنامه هایی ساختن که به نظرم بهشون کارتون میگن.توی این 40 سال اخیر از هر 10 تا کارتونشون توی یکیش جادوگر وجود داشته.جالب اینکه اونا در مورد جادوگرها طرز فکر خیلی جالب و مضحکی دارن.
توی بیشتر کارتون هایی که جادوگر توش نقش داره معمولا جادوگرها چهره های خیلی بامزه ای واسه ما و وحشتناکی برای ماگل ها دارن.اون جادوگر یا ساحره رو به شکل یه پیرزن نمایش میدن که صورت بسیار زشتی داره و روی دماغ گنده ش یه خال مشکی بزرگ هم داره.
اون جادوگر همیشه یه گوی داره که میتونه هرکسی رو در حال انجام دادن هرکاری که باشه در اون گوی ببینه(واقعا این ماگل ها چقدر خنگن.اگه ما همچین وسیله ای داشتیم که دیگه غمی نداشتیم).
اون جادوگر یه همدم و هم زبون هم داره که از همه دنیا بیشتر دوستش داره.اون همدم و هم زبون یک گربه ست و معمولا هم سیاهه درست مثل لباس جادوگر.(برای من جای تعجب داره که چرا هر ماگلی برای اینکه خباثت و ترس رو در یک چیز نشون بده همیشه از رنگ سیاه استفاده میکنه.)
قضیه جالب تر هم میشه که اون جادوگر یه جارو داره که میتونه روش پرواز کنه.البته در بعضی از کارتون ها هم از قالیچه پرنده استفاده میکنن که این خودش ثابت میکنه که ماگل ها چقدر در شناخت جادوگرها پیشرفت کردن.اون جادوگر یه چوب خیلی دراز و کلفت به اندازه خودش داره که در موقع لزوم ازش استفاده میکنه(من نمیدونم این چوبدستی(وند)به این گندگی رو ماگل ها از کجا اوردن).
اگه بخوام به چند تا از این کارتون ها و داستان ها اشاره کنم توجه شما رو به دوتا از اونا یعنی "جادوگر شهر از" و "نارنیا" جلب میکنم.

پایان مقاله.


یک زن چیزی ج


Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۲۰:۱۶ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵

مرگخواران

بلیز زابینی


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۱:۳۸ جمعه ۲۵ شهریور ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۱۲:۵۶:۲۴ دوشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۳
از یخچال خانه ریدل
گروه:
ایفای نقش
مرگخوار
کاربران عضو
پیام: 1708
آفلاین
به نظر من نمیشه گفت مالگل ها به وجود جادو کاملا پی بردند . اگر چنین بود تا به حال این رازداری جادوگران برداشت شده بود . اما برای روشنتر شدن مسئله میشه اشاراتی به زمانهای قدیم کرد که فکر میکنم اون موقع جادوگر ها بیشتر مطرح بودند و همچنین بیشتر به چشم میامدند .

ج1)

در زمان های قدیم تر جادوگران بسیار از هم دور بودند و ارتباط محدودی با هم داشتند و هنوز جادوگران دنیایی مستقل از دنیای ماگلی رو نساخته بودند و به همین دلیل در میان ماگل ها بسیار به چشم میامدند .

بعضی آنها به طور آشکار در جلوی مردم از جادو استفاده میکردند بدون آنکه به عواقب کار فکر کنند و فکر میکنم علت عمده شناخته شدن جادو توسط ماگلها هم همین بوده . به خصوص اینکه خیلی ها از جادو در جهت تفریح و آزار و اذیت مشنگ ها استفاده میکردند .

خوشبختانه شاید از مسائلی که میشه در جهت مخفی ماندن جادو به آن اشاره کرد این است که ماگلها در اون موقع جادو را چیزی پلید میپنداشتند و همواره سعی میکردند تا از آن دوری کنند و با کسانی که خود را جادوگر مینامیدند به شدت برخورد میکردند . هر چند که این برخورد ها در نود درصد دفعات هیچ نتیجه ای نداشت .

با گذشت زمان به تدریج جامعه جادوگری وسیعتر شده و جادوگران اقدام به ایجاد شهرهای مختلف جادوگری کردند تا از ماگلها جدا باشند و بالاخره با وضع قوانین بین الملی سعی بر این داشتند که جادو رو از ماگلها پنهان کنند .

این کار در ابتدا با شکست روبه رو شد زیرا مردم نمیخواستند کارهای خودشان رامخفیانه انجام بدهند اما سرانجام قوانین رازداری جادوگری به عنوان یک اصول جا افتاد .

از آن موقع قرن ها میگذرد و جادو در نزد ماگلها تبدیل به یک افسانه شده اما هر از گاهی ماگلها نشانی از جادو در سراسر دنیا میبینند که خوشبختانه در جهان مدرن جادوگری شستشوی مغزی پدید آمده و معمولا بعدها این قبیل ماگلها چیزی بخاطر نمیاورند .

البته در افسانه های باستانی از قلی بن ابرام باقالی به عنوان اولین ماگلی یاد شده که به وجود جادو پی برده .


ج2)

از عمده عملکرد های اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل مشنگی میتوان به تلاش خستگی ناپذیر این افراد در جهت مخفی ماندن هر چه بیشتر قوانین رازداری اشاره کرد .

این ماموران کاملا آماده هستند . هر موقع نشانی از اجرای جادو در مقابل مشنگها بدست آورند سریعا در محل حادثه حضور میابند . ابتدا اثر آن جادو را از بین میبرند . سپس حافظه شاهدان موضوع را اصلاح میکند . لازم به ذکر است که این کار برای ادامه حیات جادوگران کاری حیاتی است .

البته این اداره بیشتر در زمینه اشیا کار میکند . به عبارتی معمولا وقتی که وسایل جادوگری بدست مشنگها می افتد این اداره وارد عمل میشود . اما اگر مشکل جدی تر باشد آن وقت دیگر به این اداره ربطی ندارد .

آخرین گزارش های رسیده از اداره مبارزه با سوء استفاده از اشیای مشنگی :

قوری که رنگ عوض میکند و صاحب آن علت آن را نمیداند .

کلیدهایی که خود به خود کوچیک میشوند و صاحبان آنها جرات ندارند واقعیت را بر زبان آورند .

توالتی که بعد از کشیدن سیفون محتویات درون آن را به بیرون میریزد و کسی علت منطقی مسئله را نمیداند .

ج3)

این داستان هم زمان با ظهور حضرت مسیح به وقوع پیوسته . و زبان به زبان به نسل حاضر منتقل شده .
سال چهل میلادی .....

حضرت مسیح تازه ظهور کرده بود و جادو را حرام میدانست . شاید آن زمان جادوگران سخت ترین دوران زندگی را در کنار ماگل ها داشتند .

در آن زمان کلیساهای بزرگی بنا شده بودند که همیشه پر از مریدان حضرت عصر بودند . اما هیچ کدام از آنها به بزرگی و مشهوریه کلیسای مرکزی شهر مورمانکس نبود . در آنجا پدر روحانی بود که همه او را پدر ژوپیتر صدا میکردن . پدر ژوپیتر هم مانند تمام روحانیون آن زمان جادو را به شدت رد میکرد و جادوگران را دوستان شیطان معرفی میکرد ( فیلم ترسناکه )

- عزیزان من جادو و جادوگری چیز شومیه ! همیشه از آن بپرهیزید !!!

همه روزه پدر ژوپیتر ملت علاف آن زمان رو جمع میکرد و آنها رو ارشاد میکرد و اغلب این ارشادها هم با رد کردن جادو و بد بودن جادو به پایان میرسید .

- پدر ژوپیتر اینجوری حرف نزنین خطرناکه !
- نه همه باید بدانند جادو چیز بدی است .

یک سال به همین منوار گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد تا اینکه یک روز :

- هری بن جیمز ! تو پدر ژوپیتر رو ندیدی ؟
- مگر آلبوس بن مسلم نمیداند کجاست ؟
- نه ؟؟؟؟
مشکوکیوس !!!

بدین ترتیب ملت بی کار اون زمان به سمت کلیسا راه می افتن . اما در جلوی کلیسا با تجمع چند هزار نفریه ملت روبه رو میشوند .

- علی بن ویزلی چه خبر است چرا همه اینجا ایستاده اید ؟
- پدر ژوپیتر امروز کلیسا رو باز نکرده !
- عجیبا غریبا ! ملت باید در را بشکنیم !

بدین تریب ملت با ابزار پیشرفته آن زمان اقدام به شکستن در های کلیسا میکنند و سرانجام موفق میشوند .
همه با تعجب پا به درون سالن میزارند و به منظره غم انگیزی که در جلوی چشمشان قرار داشت خیره نگاه میکنند .

پدر ژوپیتر در گوشه ای به حالت صلیب مانند بر بالای دیوار چسبیده بود و حرکت نمیکرد گویی کسی او را با نیرویی ورای طبیعی با دیوار پیوند داده بود . خونی باریک آروم از روی دیوار به پایین میرخت و بر روی زمین چکه میکرد . چشمان پدر ژوپیتر وحشت زده به جلویش خیره مانده بود و دهنش هنوز از تعجب باز بود .

ملت به قسمت دیگری از دیوار نگاه کردند . بر روی دیوار با ماده قرمز رنگی نوشته شده بود :

این است سرنوشت کسی که جادو را شوم بداند !

از آن زمان این قصه بر سر زبان ها افتاد و آن کلیسا نیز تبدیل به محلی متروکه شد و البته برخی از مردم حاضرند قسم بخورند که بعضی مواقع نورهایی رو درون قصر میبینند که نشان از حضور جادوگران دارد و شاید هم روح پدر ژوپیتر است که هنوز در آنجا رفت و آمد دارد .

+16




Re: كلاس ماگل شناسي
پیام زده شده در: ۱۹:۴۷ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵

دارن الیور فلاملold


مخفی کردن اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۸:۵۱ دوشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۴
آخرین ورود:
۲۲:۳۹ چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۸۶
از میدان گریملود شماره ی 12
گروه:
کاربران عضو
پیام: 290
آفلاین
به نظر شما اولین ماگل چگونه به وجود جادو پی برد؟(توجه داشته باشید نظر شما برای من خیلی مهمه)

ماگل ها يا همان مشنگ ها چيزهاي غير طبيعي زيادي در اطراف خود مي بينند ولي به علت درك كمشان در اين زمينه به آن ها توجه زيادي نمي كنند.در مورد اينكه ماگل ها اولين بار چگونه به جادو و جادوگري پي بردند اطلاعات دقيق و موئثقي در دست نيست.البته كتابهاي متعددي در اين زمينه نوشته شده كه در هيچكدام نمي توان به طور دقيق تعيين كرد كه اولين بار ماگلها در چه تاريخي موفق شدن يكي از گونه هاي جادوگري را مشاهده نمايند.اگر دقيق تر به اين مسئله نگاه كنيم و بينديشيم با كمي دقت در مي يابيم كه دلايلي نيز براي اثبات اين موضوع وجود دارد.همانطور كه مي دانيم زميني كه اين كره ي خاكي بوجود آمده است و آدميان به زمين پاي گذاشتند در همان زمان نيز چيزي به عنوان جادو و جادوگري وجود داشته است.شايد چيزي كه الان از جادوگري مي بينيم با جادوگري آن زمان زمين تا آسمان فرق داشته باشد و بالاخره مي توان از آنها به عنوان جادوگري ياد كرد.و با توجه به اين موضوع نمي توانيم تاريخ و لحظه ي دقيق اين حادثه را پيش بيني كنيم زيرا ممكن است كه درست در آن زمان اين حادثه پيش آمده باشد يا حتي يك ساعت.يك ماه.يك سال و يا حتي چندين قرن بعد ماگلها شاهد بروز چنين حادثه اي بوده باشند و توجه ماگل ها به جادوگري جلب شده باشد.براي مثال مي توان از پرواز جادوگران در كوييديچ و يا در فعاليت هاي ديگر ياد كرد.در آخر نيز با توجه به دلايل ياد شده مي توان گفت كه زمان دقيق وقوع اين حادثه براي اولين بار مشخص نيست.و با توجه به اينكه زمان وقوع اين اتفاق بر همگان مشخص نيست نمي توانيم اظهار كنيم كه چه طلسمي به كار برده شده است.


یک مورد از فعالیت های اداره ی مبارزه با سو استفاده از محصولات مشنگی رو بنویسید.(کامل توضیح دهید)
سوءاستفاده از محصولات مشنگي از تاريخ پيدايش جادوگري تا كنون بارها و بارها موجب نگراني جادوگران و تشكيل نشست ها و جلسات متعدد توسط سران جادوگري شده است.سوء استفاده از محصولات مشنگي و موارد مشابه كه توسط افرادي كه در دنياي جادوگري به آنها ماگل آزار يا مشنگ آزار گفته مي شود انجام مي گيرد كه رايج ترين و پر مصرف ترين آنها عبارتند از:فروختن كليدهاي جادويي به مشنگ ها كه به طور مرتب كوچك و كوچك تر مي شوند.ويا دستكاري كردن توالت ها كه باعث بالا آوردن محتويات درون خود مي شوند.اين موارد در چندين سال اخير به طور مستمر ادامه يافته است ولي با برنامه ريزي مناسب و دقيق توسط مسئولان اين اداره در چندين دهه ي اخير اين موارد تا حد چشمگير و قابل توجهي كاهش يافته است و مجرمان با توجه به مقدار جنايت آنها مستلزم پرداخت جرايم نقدي به اين اداره هستند.ولي در صورت اينكه كار آنها بسيار زيان آور باشد بايد چندين ماه را در آزكابان آب خنك بخورن.

در ضمن مقاله ای هم در مورد یکی از داستان هایی که مشنگ ها در مورد جادوگرها ساخته اند بنویسد.(حداقل 15 سطر)"


شواهد موجود و همچنين تجربه ي جادوگران نشان مي دهد كه ماگل ها براساس مشاهدات خود در طبيعت و همچنين حس تخيل خود داستان ها ي بسياري را كه بعضاً بسيار زيبا را مي نويسند كه بعضي از آنها تا حدودي با دنياي جادوگري ارتباط دارد.براي مثال در بسياري از داستان ها آمده است كه جادوگران براي اجراي جادوهاي خود از تكه چوب درازي كه همان چوبدستي خودمان است استفاده مي كنند كه تا حدود زيادي با ما ارتباط پيدا مي كند.و يا براي اجراي جادوها از كلماتي كه فراگرفته اند استفاده مي كنند.كه با كمي توجه به اين موضوع در مي يابيم كه منظور آنها همان ورد ها و طلسم هاي مورد استفاده ي خودمان است.و يا اينكه ماگل ها كارتون هاي كودكانه ي بسياري را از از اينكه جادوگران بوسيله ي جارو حمل و نقل مي كنند وجود دارد.كه دوباره مي بينيم كه با ورزش ما يعني كوييديچ ارتباط دارد.ويا مثالي ديگر اينكه ماگل ها در دنياي خيالي خود تصور مي كنندكه در دنياي جادوگري ما موجودات بسيار عجيب و درنده اي وجود دارند كه در دنياي ماگلي يافت نمي شوند.در اين مورد هم مي توان به گرگينه ها و سانتور ها و ..... در دنياي خودمان اشاره كرد كه به نوعي وارد ذهن ماگلها شده اند.
از اين رو مي توان نتيجه گرفت كه داستانهاي بسياري در موردجادو وجادگري الهام گرفته از موضوعات فوق در دنياي ماگلي وجود دارد كه نسل به نسل منتقل مي گردد.


ویرایش شده توسط دارن الیور فلامل در تاریخ ۱۳۸۵/۴/۲ ۱۳:۳۳:۱۶

[i][size=small][color=3333CC]هيچ وقت نگوييد كه اي كاش زندگي بهتر �







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۴۰۳-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.