رز در ظرف رو باز کرد. پودر سوخاری رو گرفت. و هکتور هم مشتشو کرد توی بطری تا لینی رو در بیاره و بندازه توی تخم مرغ.ولی نتونست لینی رو در بیاره بندازه توی تخم مرغ. به جاش ظرف با مشتش بلند شد و اومد توی هوا. چون وقتی دستشو توی ظرف مشت کرد دیگه از در ظرف رد نمیشد که بیرون بیاره.
- ولم کن! ولم کن! من یه پیکسی آزادم!

اما هکتور پیکسی رو ول نکرد. هکتور هول شد. هکتور شروع کرد به تکون دادن سریع دستش به اینور و اونور.
- الان میاد بیرون الان میاد بیرون

هکتور در بین این حرکات دستش به راست و چپ و دویدن همزمان، یه دفعه ای خورد به رودولف. رودولف طی یه رفلکس دفاعی قمه شو اورد جلو. قمه خورد به ظرف و ظرف شکست و لینی از توی مشت هکتور پرت شو وسط تخم مرغایی که رز داشت میشکست.
- آفرین. خب حالا میزنیمش توی آرد.
هکتور بدون توجه به سرفه های لینی اونو از توی تخم مرغ ها در اورد و توی آرد ها فرو کرد.
- حالا دوباره تخم مرغ!
لینی نفس عمیقی کشید و دوباره توی تخم مرغ ها فرو رفت.
- حالا سوخاری! و بعدشم ماهیتابه!

هکتور یه پاتیل روی آتیش گذاشت و معجون مخصوص سرخ کردنیشو رو در اورد.
و لینی با بال های به هم چسبیده در اثر پودر سوخاری به سرنوشت تلخش نگاه کرد. و هیچکس حواسش نبود که لینی با بال های به هم چسبیده نمیتونه پرواز کنه توی خونه ی ریدل و آراگوگ رو دنبال خودش ببره.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
















