دامبلدور بدون اینکه تلاشی برای پنهانی انجام دادن کارش بکند، مرتب با پا لگدی نثار لرد میکرد تا لرد دست از معرفی شخصیت واقعیاش و لو دادنشان بردارد.
- اوخ... چته پیری؟ بذار ببینم حرف حسابش چیـ... آخ... نکن دیگه.

- هیس کن تام! هیس!

گارسون با چشمانی گشاد شده در حالی که خشکش زده بود، نظارهگر لگدهای بیامان دامبلدور به لرد بود.
- لرد؟
ببینم دوستتون...؟ این
؟گارسون این را میگوید و با ایما و اشاره سعی میکند کلمه "شیرین عقل" را به دامبلدور انتقال دهد. اما به هر حال پیری هم اثراتی به دنبال دارد که از جملهی آن میتوان به کندی ذهن و دیر گرفتن اشاره کرد.
- چی میگی پسرم؟ مرلین دهن داده واسه چی؟ خب حرفتو بزن.

- ببینم پیری، این داشت به ما توهین میکرد؟ به ما گفت شیرینعقل؟ به ما؟
دامبلدور سعی کرد حرکات دست و صورت گارسون را به یاد بیاورد تا بتواند پاسخ درستی به سوال لرد بدهد. بعد از چند دقیقه فسفر سوزاندن بالاخره صحنهها در ذهنش جان گرفتند.
- نه تام. اینو نگفت. ولی فک کنم یه چیزی راجع به نیروی عشق میگفت. درست نمیگم پسرم؟

گارسون که دیگر نمیتوانست آندو را تحمل کند بالاخره اختیارش را از دست میدهد و یکی یک دانه چشمغره نثار لرد و دامبلدور میکند و با لحنی کاملا جدی میگوید:
- یا همین الان پول غذاتونو پرداخت میکنین یا یه پاترونوس میفرستم وزارتخونه تا بیان و تکلیفمونو مشخص کنن.

- پیری؟ این پسره الان مارو تهدید کرد؟

- متاسفانه بله تام. جوون هم جوونای قدیم. اصلا حرمتنگهدار نیستن. باید از ریش بلندم خجالت بکشن.
- پیری تو که دیگه ریش نداری!

و بار دیگر بغضی گلوی دامبلدور را فرا میگیرد. گارسون دیگر حوصله نداشت. عصبانیتش به اوج رسیده بود و خوب میدانست که قرار نیست پولی از آن دو بدست آورد. بنابراین گزینه پاترونوس و وزارتخانه را به کناری رانده و پیشنهاد جدیدی روی میز میگذارد.
- اگه پول ندارین و نمیخواین به وزارتخونه خبر بدم پس مجبورین تا شب اینجا بمونین و کارای آشپزخونه رو بکنین!

لرد و دامبلدور نگاهی به یکدیگر میاندازند. چوبدستیای که به سمتشان نشانه رفته بود و تهدیدکنان آنها را به آشپزخانه هدایت میکرد را کجای دلشان باید میگذاشتند؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


به این :worry: تغییر حالت داد.
ریموس؟ تو چیزی پیدا نکردی؟



و با حالت مچاله کردن دماغ روونا به عکس سه درچهار انجلینا جولی خیره شد.

