باران روی شیشه ها می رقصید و خود را به نمایش می گذاشت.
بخار قهوه تمامی اتاق را پر کرده بود. این اتاق همان اتاقی بود که تا یازده سالگی اش شب ها آنجا می خوابید.
اتاقی با کاغذ دیواری بنفش کم رنگ و یک میز که در کنجش قرار داشت.
نگاهی به پرده ها انداخت. آنها کاملا خاک گرفته بودند. آخرین شبی که آنجا خوابیده بود،ستاره های چسبیده بر روی سقف اتاقش نمایان بودند.
او هیچ وقت از آن لحظه ها لذت نبرده بود و حالا که از آن خانه رفته بود خيلي دلش می خواست دوباره به آنجا برگردد.
آنلاینها
33 کاربر(ها) آنلاین هستند (32 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
پیام امروز
[[single]] ماجراهای مردم شهر لندن
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
پاسخ به: ماجراهای مردم شهر لندن
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


!