جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

131 کاربر(ها) آنلاین هستند (56 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
130 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دور دوم انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

دور دوم هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۹ و ۳۰ شهریور

دادسرای عمومی جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1398 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هکتور بعنوان بهترین معجون‌ساز در کل تاریخ هستی دنیای جادویی، از این‌که عملیاتی شبیه به معجون‌سازی صورت گرفته بود اما کار رو به اون نسپرده بودن یا حداقل ذره‌ای از تجربیاتش بهره نبرده بودن بسیار شاکی و ناراضی به نظر می‌رسید.

مروپ هم مثل پسرش چشمانی تیزبین داشت و از همین جهت متوجه خودزنی‌های هکتور می‌شه. علتش رو هم در یک چشم بر هم زدن کشف می‌کنه.
- خیار چنبر مامان تو هم شریک بودی تو این امر.

هکتور ویبره‌هاش رو از حالت عمودی به افقی تغییر می‌ده که نشون می‌ده به بحث علاقمند شده و با اشتیاق گوش جان به حرفای مروپ سپرده.
- من؟
- این قاشق معجون‌سازی توئه که بعد از شستشو لا به لای آب نارگیل برای کشیدن رنگ از لینی ازش استفاده کردم.

مروپ همزمان با گفتن این حرف با قاشق مشغول هم زدن محتویات داخل قابلمه می‌شه.
هکتور نمی‌دونست از این‌که نقشی در این عملیات داشته خوش‌حال باشه، یا از این‌که قاشق معجون‌سازیش لینی‌ای شده ناخوشنود باشه.

به هر حال سردرگمی هکتور تو انتخاب بین دو حس خوش‌حالی یا ناخوشنودی برای مرگخوارا اهمیتی نداشت، چرا که همون لحظه قابلمه قُلی می‌زنه و توجه همه رو به خودش جلب می‌کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1398 11:53
نمایش جزئیات
آفلاین
سال‌ها از خط آخر پست سدریک دیگوری گذشته بود و تام همچنان در تلاش برای یافتن بهترین تقاطع بال و بدن لینی بود. شاهدان گواه می‌دهند حتی عمل تجزیه پیکسی نیز شروع شده بود!

-می‌کنی اون بال لامصب رو یا بیام با موهات برات بال درست کنم!

نمی‌دانم از قدیم می‌گفتند یا جدیدا می‌گویند، لاکن استرس هیچ کمکی به افزایش تمرکز نمی‌کند.
و حالا تام استرس هم گرفته بود. کف دستانش خیس فرق شده و بال‌ها از زیر انگشتانش در می‌رفتند.
بلاتریکس خواست که بلند شده، برود دماغ و دهن تام را در دل و روده‌اش بریزد که با مقاومت مرگخواران مجبور شد محفل را لعنت کرده، سرجایش بنشیند.

مروپ که از سر پا بودن خسته شده و از گوشه چشم شاهد جرقه‌های قرمز رنگ چوبدستی بلاتریکس هم بود، برای حفظ جان آشپزخانه‌اش، به این نتیجه رسید که بال هم برای نقاشی مفید بوده، به آن قوت می‌دهد. پس تام را به دوردست‌ها پرتاب کرده و لینی را همراه مخلفاتش داخل قابلمه انداخت.
-خب کنگر فرنگی‌های مامان، حالا باید منتظر درومدن رنگش باشیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1398 02:29
نمایش جزئیات
آفلاین
- از بچگی دلم می‌خواست شاخک‌ و بال‌های یه پیکسیو جدا کنم!

تام که به شدت هیجان‌زده شده بود و از رسیدن به آرزوی دیرینه‌اش در پوست خود نمی‌گنجید، به سمت جنازه‌ی لینی یورش برد و آن را با دو انگشت شست و اشاره‌اش بالا گرفت و مورد بررسی قرار داد.
- خب، طبق دانش و مطالعات من، باید بال‌هاشو دقیقا از قسمتی که به بدنش چسبیده برش بدیم، چون اینطوری دیگه هیچ قسمت اضافی‌ای از بال روی بدنش باقی نمی‌مونه. بعد برای کندن شاخک‌هاش باید از روش‌های علمی پیش بریم که...
- تام مامان، می‌خوای بجای توضیحات اضافی، شروع به کار کنی و معلوماتتو در عمل نشونمون بدی؟

تام که از نصفه ماندنِ توضیحاتش چندان خشنود به نظر نمی‌رسید، اندکی به مروپ زل زد و در نهایت گفت:
- البته بانو! الان براتون آماده‌ش می‌کنم.

سپس روی جنازه‌ی لینی خم شد و با دقت و تمرکز فراوان شروع به کندن بال‌ها و شاخکش کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1398 00:54
نمایش جزئیات
آفلاین
-به برنامه "نقاشی آشپزی" با مروپ خوش اومدید. در این برنامه قراره حسابی قیمه هارو تو ماستا کنیم و ذوق آشپزی و هنر نقاشی رو در هم بیامیزیم!

مروپ پشت سکویی ایستاده بود و با لبخند به مرگخواران علاقه مند به یادگیری نگاه می کرد.
-خب...بدون حاشیه بریم سر اصل مطلب. مواد لازم جهت استخراج رنگ از لینی: یک قاشق چایی خوری لینی! سعی کنید بال و شاخک هاشو جدا کنید چون ممکنه باعث کاهش مرغوبیت رنگ آبی بشه. یک پیمانه آب. نمک و فلفل به میزان لازم.

مرگخواری دستش را برای پرسش بلند کرد.
-بانو، چقدر باید بذاریم لینی بپزه تا رنگش در بیاد؟
-نه اونقدر کم بذارین بپزه که رنگش در نیاد و نه اونقدر زیاد که لینی ته بگیره! حالا یه مرگخوار تربچه مامان بیاد اینجا و شاخک و بال های لینی رو پاک کنه تا بتونیم بندازیمش توی قابلمه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: دوشنبه 5 اسفند 1398 00:30
نمایش جزئیات
آفلاین
گابریل که بیکار و علاف گوشه‌ای ایستاده بود، با شنیدن درخواست مروپ به سرعت از جا پرید.
- من! من!
- مطمئنی از پسش برمیای آلوچه جنگلی مامان؟
- آره بانو، کاملا مطمئنم!

و این شد که مروپ آخرین ذخیره‌ی بلو بری‌اش را از بقچه‌اش بیرون کشید و با دقت توی دست‌های گابریل گذاشت و او را به طرف آشپزخانه فرستاد.

***

- آوردم! برین کنار!

گابریل قابلمه به دست از آشپزخانه به طرف جمع مرگخواران حلقه زده به دور پرتره‌‌ی مروپ دوید و با ذوق و هیجان از انجام کارش، آن را روی میز گذاشت.
- بفرمایید بانو، بیاید ببینید چه کردم!
- آفرین گب مامان، می‌دونستم از پسش برمیای! ... خب، حالا در قابلمه رو باز می‌کنیم و... اینا دیگه چیه؟
- رنگ بلو بریه دیگه.
- اینا رو با چی جوشوندی گابریل مامان؟
- از اونجایی که ما حتی به پاکیزگی تابلو هامون هم اهمیت می‌دیم، با وایتکس.
- حالا که مجبور شدی اون گوشه بشینی و اینا رو سر بکشی، می‌فهمی با ذخیره‌ی بلوبریِ مروپ نباید ازین کارا کنی!

حین اینکه گابریل به گوشه‌ی اتاق فرستاده می‌شد تا همزمان با سر کشیدن معجونش، به کارهای بدش هم خوب فکر کند، مروپ دنبال راه جدیدی برای تولید رنگ طبیعی آبی بود.
- می‌گم... نمی‌شه از خود لینی رنگ استخراج کنیم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1398/12/5 0:34:59
گب دراکولا!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1398 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
مامان مروپ اما با تمرکز مشغول کشیدن نقاشی بسیار زیبایی از لینی بود.
- پیازچه برای شاخک هاش! چغندر برای موهاش! خب برای بدنش هم به نظرم باید از هویج استفاده کنیم. فنر مامان یه گاز بزن از سر این هویج که بذاریمش جای بدن لینی مامان!
- من آخه...
- ولی میاری تو کار من کلوچه نارگیلی؟
- من غلط بکنم تو کار شما ولی بیارم، ولی...

اگه مامان مروپ جمله قبل تر رو ولی آوردن نمیدونست این یکی رو دیگه قطعا میدونست. بنابراین با ملاقه ی توی دستش توی کله ی فنریر میکوبه.
- من...
- آفرین چایی زعفرونی مامان که با زبون خوش دهنتو باز کردی!

مروپ هویج رو با دقت بین دندون های فنریر تنظیم میکنه تا در ابعاد درستی گاز زده بشه.
- خب حالا دهنتو ببند!

فنریر نبست!

- کلا نیاز به نوازش و محبت مادرانه داری مرگخوار دندون دار مامان!

و فنریر با نوش جان کردن ضربه ی بعدی ملاقه دهنش رو میبنده و هویج رو گاز میزنه!

- خب اینم از بدنش. حالا باید آبیش کنیم. کدوم یکی از شما گوجه فرنگی های مامان داوطلب میشه تا این بلوبری ها رو برای من بجوشونه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1398 20:18
نمایش جزئیات
آفلاین
- البته که همینطوره پسر عزیز مامان. حالا بیا این سیبا رو بخور که برای سلامتیت به شدت مفیدن.

و لرد فهمید که کاش چیزی نمیگفت. و حتی کاش میتونست به اندازه دو ثانیه زمان رو به عقب برگردونه. ولی دیگه دیر شده بود. حرفش رو زده بود و مروپ هم داشت براش سیب میاورد...

- فنریرِ تر و تمیز و خوشگل مامان، بهم یه پیازچه بده.

و البته فنریر و بقیه مرگخوارا نمیدونستن پیازچه به چه درد میخوره.
البته فقط تا وقتی که مروپ پیازچه رو در دست گرفت، به ریشه هاش نگاه کرد و گفت:
- نه فنر مامان... اشتباه آوردی. یکی رو بیار که ریشه هاش نرم تر باشن. برای کشیدن لینی باید حداکثر ظرافت رو به خرج بدم.

و مرگخوارا از این تدبیر مروپ انگشت در دهان موندن، فنریر هم رفت تا یک عدد پیازچه دیگه بیاره.
و البته در همون مدت رنگ ها از چغندر خارج شدن و سو هم پاتیل سنگین و پر از رنگش رو جلوی مروپ آورد.
مروپ با لبخندی با پیازچه رنگ داخل پاتیل رو هم زد، و بعد گفت:
- واسه مامان مروپ موهای لینی رو توصیف کنید ببینم بلدید یا نه؟

مرگخوارا دوست داشتن نشون بدن که بلدن. بنابراین همگی بهم دیگه نگاه کردن، و بعد شروع کردن به توصیف کردن موهای لینی!
- مو نداشت اصن!
- موهاش پریشون بود!
- موهاش کوتاه بود!
- مو چیه؟

مروپ به مرگخوارا نگاه مرگباری انداخت، و بعد با لبخند مادرانه ای مجموع توصیفات مرگخوارا رو جمع کرد تا موهای لینی رو نقاشی کنه...

- مامان مروپ؟ رنگ آبی از کجا بیاریم راستی...؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1398 18:13
نمایش جزئیات
آفلاین
-هیچ کدوم مادر... ما فقط به یک نقاش توانمند در امر کشیدن پیکسی‌مون نیازمندیم.
-نبینم تربچه‌ی مامان ناراحت باشه ها. تام گور به گور نشده‌ی مامان، اون ساطور منو بده!

تام خاطرات خوبی از این جمله نداشت. اصولا مروپ ساطورش را برای تهدید و گاها تقسیم مرگخواران استفاده می کرد. ولی عمل نکردن به خواست مروپ مساوی بود با ناراحتی او و تهدید به رفتن به خانه سالمندان که خشم لرد سیاه را در پی داشت و تام از این مورد آخر اصلا خاطرات خوبی نداشت!

و شپلخ!

با فرود آمدن ساطور بر سر چغندر بخت برگشته‌ی مامان، لکه های سرخ رنگی روی صورت مروپ و مرگخوارانی که نزدیکش بودند نقش بست.
-سوی مامان، بیا این چغندرا رو ببر بجوشون تا رنگ قرمزش در بیاد. برای کشیدن موهای پیکسی لازم دارم.

سو رفت و پاتیلش را روی اجاق گذاشت و در کنار مرگخواران دیگر، به انتظار خارج شدن رنگ از میوه ها و گیاهان مروپ نشست.

-ما همیشه می دونستیم کاربرد میوه ها چیزی غیر از خوردنشونه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1398 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
-پیاز جعفری مامان، مرده ها به تابلو بر نمی گردن!
-
-مرده های مامان در تابلو ها تولدی دوباره می یابند!
-مروپ...ای دختر ماروولو...همسر تام...
-گور به گور شده!
-همسر تام گور به گور شده...نواده سالازار...
-مرلین مامان؟ میشه بجای شخم زدن شجرنامه مامان بری سر اصل مطلب؟
-بله می شود...در ابتدای سخنان خویش جمله بسیار پر معنایی گفتید. هرگاه اراده ما بر بودن باشد همانا بر روی آن عطسه می کنیم و آن موجود خواهد شد. البته برای احتیاط در مورد تابلو ها، دو بار بر روی نقاشی مذکور عطسه می کنیم تا ویروس های ما به نقاشی تولدی دوباره ببخشند!

مرلین می توانست نقاشی لینی را زنده کند. اما مسئله این بود که کدام نقاشی؟

-یاران ما...در میان شما کسی می تواند لینی را نقاشی کند؟
-ارباب من بکشم؟!
-هکولو؟ استعداد نقاشی داشتید؟ بکشید.
-البته ارباب...من مرگخوار بسیار مستعدی در زمینه نقاشی هستم. بفرمایید.
-بله بسیار بال هاشو با ظرافت در آوردین. مرگخواری کم استعداد تر از هکتور نداریم؟

هوریس تصمیم گرفت کمتر افسوس بخورد که در مورد تابلو شدن مانند جانپیچ ساختن تجربه ندارد و استعدادش را در زمینه نقاشی امتحان کند تا بار دیگر مشاور امین لرد سیاه شود.
-تقدیم به ارباب ابر قدرت و قوی شوکت.
-نه این یکی دیگر خیلی دقیق کشیده شده است!
-عزیز مامان از توی آستینم لئوناردو دی سر پیرو داوینچیشو بدم، پابلو روییس ای پیکاسوشو بدم یا ونسان ون گوگش رو بدم؟ کدومو بدم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: دادسرای عمومی جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 4 اسفند 1398 16:44
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- برای چی این سوالو می‌پرسی ارباب؟

- کنجکاوی هوریس!

- هممم. گاهی وقت‌ها کنجکاوی می‌تونه به ضرر آدم تموم بشه ارباب!

-

- طوری نیست ارباب! تو ارباب بااستعداد و درستکاری هستی ... مطمئنا فقط برای زیاد شدن اطلاعاتت می‌پرسی ... نه؟

- بله هوریس! البته ما خودمون مطالعاتی داشتیم ... اما می‌خواستیم ببینیم چطور می‌شه اگر یکی هفت تا هورکراکس ... چیز ... تابلو درست کنه؟

- یا ریش مرلین! هفت تا ارباب؟

- منظورم اینه که ... هفت قوی‌ترین عدد جادوییه! خوب اگه یکی هفت تا تابلو داشته باشه ...

- درست کردن یه تابلو به اندازه کافی وحشتناک هست که نخوایم در مورد بیشترش صحبت کنیم.

- اما هوریس!

- کافیه ارباب! دیگه نمی‌خوام این بحث ادامه پیدا کنه!

هوریس با تحکم این را گفت و از حال خلسه و توهم بیرون آمد. افسوس می‌خورد که در مورد تابلو شدن مانند جانپیچ ساختن تجربه ندارد تا بار دیگر مشاور امین لرد سیاه شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوريس اسلاگهورن در 1398/12/4 16:47:52
ز خاک من اگر گندم برآید،
از آن گر نان پزی مستی فزاید! تصویر تغییر اندازه داده شده