مروپ هم مثل پسرش چشمانی تیزبین داشت و از همین جهت متوجه خودزنیهای هکتور میشه. علتش رو هم در یک چشم بر هم زدن کشف میکنه.
- خیار چنبر مامان تو هم شریک بودی تو این امر.

هکتور ویبرههاش رو از حالت عمودی به افقی تغییر میده که نشون میده به بحث علاقمند شده و با اشتیاق گوش جان به حرفای مروپ سپرده.
- من؟

- این قاشق معجونسازی توئه که بعد از شستشو لا به لای آب نارگیل برای کشیدن رنگ از لینی ازش استفاده کردم.

مروپ همزمان با گفتن این حرف با قاشق مشغول هم زدن محتویات داخل قابلمه میشه.
هکتور نمیدونست از اینکه نقشی در این عملیات داشته خوشحال باشه، یا از اینکه قاشق معجونسازیش لینیای شده ناخوشنود باشه.
به هر حال سردرگمی هکتور تو انتخاب بین دو حس خوشحالی یا ناخوشنودی برای مرگخوارا اهمیتی نداشت، چرا که همون لحظه قابلمه قُلی میزنه و توجه همه رو به خودش جلب میکنه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
















