جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
18
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

Hogwarts آخرین گروه‌بندی‌ها Hogwarts
هافلپاف هافلپاف
گریفیندور گریفیندور
اسلیترین اسلیترین
گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  107 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  220 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  224 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  311 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  214 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
حشره موذی در اعضا و جوارح ایوانوا شروع به حرکت کرد.
با هر حرکتی که پشه می کرد، دائماً به یکی از اجزای ایوانوا، بخصوص اجزاس دستگاه گوارشش می خورد و ایوانوا نیز دائماً شکلک های عجیب و غریب از خود درمی آورد.
- آخ، اوخ! ایخ، اوخ!

ایوانوا در این حین که حرکات مختلف درمی آورد، نقاش را به بهت درآورد. او همین چند لحظه پیش به ایوانوا گفته بود که تکان نخورد... و حال ایوانوا داشت حرکات موزون انجام می داد.
نقاش طاقتش تمام شده بود.
- اَه! نگهبان بیا اینو جمعش کن!

نگهبان وارد اتاق شد. با دیدن ایوانوا دهانش باز ماند. آن دختر زیبا کجا بود؟
اما در آن طرف، ایوانوا هیچ اهمیتی به تفکرات نگهبان و نظرات نقاش نمی داد. او باید هر چه زود تر به کار خود می رسید. ایوانوا در حالی که هر دو قدمی که بر می داشت، بر روی هوا می پرید، وارد نزدیک ترین اتاق شد.
اتاقی که بر روی درش "اتاق رئیس. بی اجازه وارد نشوید." نوشته بود.

نگهبان در این حین دهانش به زمین چسبیده بود. نقاش هم که کلا بی خیال شده بود و داشت وسایلش را جمع می کرد.
نگهبان فریاد خاموش بچه گانه ای کشید که مضمون آن این بود: "وای مــامــان جــون!".

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/17 14:52:22

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 13:49
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 13:26
نمایش جزئیات
آفلاین
- ویشته!

اینو ایوا خطاب به زنبور گفت که در اصل همون "پیشته" هستش ولی این ورژنش مختص حشرات موذیه.

ولی زنبور نه تنها از ایوا دور نشد، بلکه تغییر مکان هم داد و نشست روی دماغ ایوا و بعدش جهید و نشست روی پیشونیش و بعدش هم روی لباش و بعدش هم روی ابروهاش و خلاصه یه تور گردشگری تفریحی داشت می‌رفت روی قیافه‌ی ایوا.

- ببخشید خانوم، ولی میشه صورت‌تون رو ثابت نگه دارین و انقد تکونش ندین؟

جهش‌ها و تغییر مکان‌های سریع زنبور، باعث شده بود که قیافه‌ی ایوا بصورت غیر ارادی مدام تغییر حالت بده بین شکلک‌های و و و و و خلاصه کلی فرمت دیگه.

ایوا که دیگه تحمل این کثافت‌بازیای زنبور رو نداشت، واسه چند لحظه، استراتژی‌ها و تاکتیک‌های زنبور توی تغییر مکان رو آنالیز کرد و همین‌که به دهنش نزدیک شد، زبونش عینهو قورباغه به بیرون جهید، چسبید به زنبور، کشیدش به داخل دهنش و قورتش داد.
- خب مشکل حل شد. همه‌چی اوکیه.

ویززززززززززز!

شکم ایوا بطور فجیعی اینور و اونور میشد و ازش صدای ویز ویز میومد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
If you smell what THE RASOO is cooking!
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 17:38
نمایش جزئیات
آفلاین
دو کلمه مدل و نقاشی، ایوا را یاد پلاکس می انداخت... و پلاکس خاطره زیاد جالبی نبود. سعی کرد به پلاکس فکر نکند و خودش را در نمایشگاه نقاشی بزرگی در حالی ببیند که لرد سیاه به دنبالش می دود و از او امضا می خواهد و ادعا می کند که از بچگی جزو طرفداران سرسختش بوده است.

- من؟ یعنی... می تونم؟

نگهبان نگاه شیفته اش را به ایوای زیبا دوخت.
- البته که می تونی. شما با این زیبایی بدون نقص، همینجوری هم یک نقاشی به شمار میایی. فقط حواست باشه نقاشی ها متحرک هستن. ثابت می مونی. وقتی نقاش بهت گفت حرکت خاصی انجام بدی، انجامش می دی.

به نظر کار راحتی می آمد.

ایوا دسته گل را جلویش گرفت و به زیبایی لبخند زد.

نقاش وارد اتاق شد. بساطش را پهن کرد و پیپی خاموش گوشه لبش گذاشت.
سعی می کرد کاملا جدی به نظر برسد.

بدون این که توجه خاصی به ایوا کند، شروع به نقاشی کرد.

طولی نکشید که لبخند ایوا خسته شد! دهانش در برابر کش آمدن مقاومت می کرد. چشمش به زنبور افتاد که روی گل هایش گرده افشانی می کرد. زنبور هم ایوا را دید.
- نیگا می کنی... بنیشمت؟ روی دماغت بشینم؟ توی گوشت بویزم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/16 17:45:53
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 17:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا با اخم به دسته گل آراسته و به خصوص زنبوری که در داخل یکی از رز ها چمباتمه زده بود خیره شد.

-اخم نکن! دلبرا باش. ها راستی! این لباسه رو هم بگیر بپور.

نگهبان لباسی به سبک رومیان باستان را به سمت ایوا پرت کرد و قبل از اینکه ایوای دفن شده زیر پارچه ی بلند لباس، بتواند خود را آزاد کند از آنجا رفت.
ایوا با لباس کلنجار رفت. پارچه ی بلند لباس دورش پیچید و بیشتر او را شبیه مومیایی ها کرد.
-بهم حقوق هم میدن؟

ایوا دامن بلند را هم از پا پوشید و دسته گل را دستش گرفت و باز هم به زنبور تپل داخل گل ها زل زد.
-اصلا واسه چی باید مدل بشم؟

زنبور شانه بالا انداخت و شیره ی یکی از گل ها را مکید:
-باید چند ساعت اینجا مثل خانوم ها وایسی، لباس قشنگ بپوشی، دسته گل قشنگ برداری و خوب باشی.

ایوا تصمیم گرفت به گفته ی زنبور عمل کند. لبخند زد، دسته گلش را دستش گرفت و مجسمه وار، مانند خانم ها ایستاد؛ همان چیزی که همیشه مادرش آرزو داشت.
-شاید بهم خوراکی بدن.

هنوز چند دقیقه نگذشته بود که دماغ ایوا به خارش افتاد. کمرش کز کز کرد و حس برگ های دسته‌گلش بازوهایش را قلقلک میدهند.
ایوا به این نتیجه رسید که خوب بودن را دوست ندارد.
اما درست لحظه ای که ایوا فهمیده بود خوب بودن، کاری بیهوده و کسالت بار بیش نیست و زنبور اسکلش کرده، نگهبان با هیجان وارد سالن شد.

-هی هی هی! نقاشای مسابقات بین المللی نقاشی از راه رسیدن! زود باش خودتو مرتب و کن و وایسا سر جات. خانمِ مدل نقاشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از گذشتن از سه راهرو و جلوی شش در و از مقابل بیست و سه نفر( که ایوا با جدیت سعی کرد شش نفرشان را سر راه بخورد، ولی ظاهر جدیدش به او اجازه نداد.)، متوجه شد که هیچکس!

هیچکس نمی توانست با این ظاهر جدید او را شناخته، یا به او بی احترامی کرده و بیگانه خطابش کند. همه به زیبایی احترام می گذاشتند و در برابر آن سر خم می کردند.

ایوا احساس قدرت می کرد. او می توانست با این شکل و قیافه، وزیر قدرتمند تر و با نفوذتری بشود.

خودش را نشسته بر تخت وزارت تصور کرد در حالی که به جای کلاه، تاج زرینی روی موهای طلایی رنگش قرار گرفته بود و با متانت به این و آن دستور می داد و کسی را هم نمی خورد.

- همین جاست.

با صدای نگهبان به خودش آمد. در واقع، کمی جا خورد!
- کسی که باید بخورم؟

نگهبان نگاه مشکوکی به ایوا انداخت. حتی دندان هایش را هم کنترل کرد. ولی وقتی از انسانی بودن دندان های سفید و مرواریدی ایوا مطمئن شد، او را به سالن بزرگی برد.

و در گوشه ای قرار داد. با چشمانی علاقمند به او خیره شد.

- گفتم که کمکت می کنم. همینجا وایمیسی. از جات تکون نخور. سفارشای قبلیمون زود جا زدن. ولی به تو بیشتر امیدوارم. پریزاد که نیستی؟ صبر و حوصله اونا خیلی کمه. خب. روزی هشت ساعت به عنوان دکور همون گوشه وایمیسی. ساعتی یه بار حق داری خمیازه بکشی. زیاد پلک نزن. حرف هم که ممنوعه. به مراجعه کننده ها لبخند احمقانه بزن. دوس دارن. منم گاهی میام بهت سر می زنم. غذا هم که نمی خوری. شب همه رو یکجا بخور. به نظر من موقعیت خوبی برای پیشرفته. قدرشو بدون. این دسته گل رو هم بگیر توی دستت. خوشگل تر شی.

ایوا گل ها را جلوی صورتش گرفت...

و زنبور بدجنسی را داخل دسته گل دید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/16 13:19:28
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 12:31
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
ایوا اصوات نامفهومی از خودش در می آورد و دور نگهبان و پلیس می دوید و در سر و صورت خودش می زد.
- چی کار کردی باهام مرتیکه بوقی؟! اصلا میدونی من کیم؟ چطور جرئت کردی همچین کاری با وزیر سحر و...

نگهبان ایوا را گرفت تا پلیس را تکه تکه نکند. او را عقب کشید و از پلیس جوان که با بهت چند قدم به عقب برداشته بود دور کرد.
همانطور که به سختی ایوا را نگه داشته بود به پلیس نگاه کرد.
- شرمنده تونم قربان. حمله عصبی بهشون دست داده، چیزی نیست. دیگه مزاحم شما هم نمیشیم خودم اوضاعو درست میکنم.

بعد لبخند ضایع و به خیال خودش اطمینان بخشی زد.
بهانه و لبخند نگهبان برای پلیس زیاد قانع کننده نبود؛ ولی ترس پلیس از ایوایی که بدجور بهش خیره شده بود، باعث شد قبول کند و با لرزش محسوس بدنش خود را غیب کند.

با رفتن پلیس، نگهبان ایوا را رها کرد و ایوا هم به جای خالی پلیس حمله ور شد.
نگهبان که گونه هایش هنوز سرخ مانده بود، سعی کرد دختر عجیبی که با طلسم پلیس بیش از اندازه زیبا شده بود را به ارامش دعوت کند.
ایوا پس از کمی تقلا، نفس نفس زنان روی زمین نشست و به نظر به قدری آرام بود که بتواند به حرف نگهبان گوش کند.

نگهبان که با گونه های رنگ گرفته سرش را پایین انداخته بود، رو به روی ایوا نشست.
- بابت رفتارم ازتون عذر میخوام. خب... ظاهرا برای کاری به اینجا اومدید، درسته؟

ایوا که تازه یادش افتاد برای چه به سازمان ملل آمده بوده، از جا پرید و به سمت دری که او را از آن بیرون انداخته بودند دوید که نگهبان بازویش را گرفت.
- اجازه بدید... من میتونم راهنمایی تون کنم. همراهم بیاید. از این طرف.

ایوا سر تا پای نگهبان را برانداز کرد. واقعا صدای قلبش را که داشت از جا کنده می شد نمی شنید؟ لابد نمی شنید، وگرنه خودش آن را در می آورد و یک لقمه چپ می کرد.
ایوا با ظاهر جدید و دلربایش، با بالا انداختن شانه اش به نگهبان اجازه داد او را با خود به سمت در دیگر و بزرگتری ببرد.

واقعا چه کسی می توانست تشخیص دهد این دختر مو طلایی و زیبا، همان وزیر کج و کوله شان است و جلوی او را بگیرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 10:55
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره دست نگهبان از مو های ایوا جدا شد ولی صورت ایوا نه تنها کج و کوله نشده بود بلکه صافتر هم شده بود و رد شماره ی کفش های بزرگ نگهبان روی صورت ایوا مانده بود.

-آینه دارین؟ دوباره خودم شدم؟

نگهبان که حوصله اش سر رفته بود آینه ته راهرو را نشان ایوا داد.

-وااااااااااای این که بدتر شد
-فکر کنم داره اوضاع از کنترل خارج میشه باید زنگ بزنم به پلیس جادویی.... آره اونا میدونن باید چه کار کنن. همه رو ابر چوبدستی میگیره ما رو ترکه آلبالو.


چند دقیقه پر از اشک و التماس و گاز دردناک ایوا بعد

-خب ببینم کی با ما تماس گرفته؟
-من بودم سرکار.
-شما حالتون خوبه؟به نظر میاد یه پشمالوی وحش یا تستسترال بهتون حمله کرده.
-نه این مشکل من نیست ....ایشونه.

نگهبان با چشمانی به دشتی گوی زرین به ایوا خیره شد و به او اشاره کرد.

-ایشون رو به شما انداختن به نظر جنس خوبی نمیاد؟ آخه سایزی که روشون نوشته اصلا با خودشون نمیخونه باید...

با سر به ایوا اشاره می کند
-باید اول تمیزشون کنیم.
با طلسم پلیس در مقابل نگاه گیج نگهبان ناگهان مو های ایوا شانه شده و تمیز روی شانه هایش میریزد و رنگ زرد مایل به قهوه ای آن تبدیل به رنگ طلایی براق مایل به قرمز می شود لباس های ایوا مرتب و تمیز و شیک می شود مثل این که تازه برای مهمانی حاضر شده باشد. رنگ صورت نگهبان سرخ می شود .

-وای شما.....خیلی عوض شدین.... یعنی چیزه.....
-شما شکایتی از این یا فروشندش دارین؟
-چی؟ نه من غلط بکنم.
-پس چرا وقت با ارزش ما رو میگیرین؟...خوبه که به عنوان مختلخ...نه ببخشید متخلخل....نه همون اختلال گر ...آره این خوبه.... دستگیرتون کنم؟ به شونه مرلین قسم که تا حالا بیست تا قاپ زن رو میتونستم توقیف کنم.
-اما این چند هفته که خبری نبوده.

فریاد ایوا هم نتوانست آنها را از ادامه بحث و نگاه کردن عجیب نگهبان به ایوا منصرف کند.
-اینجا چه خبرههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اکسپکتو پاترونوس


قدم به قدم تا روشنایی از شمعی در تاریکی تا نوری پر ابهت و فراگیر!!
می جنگیم تا اخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!
برای عشق!!
برای گریفندور!!


پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 10:23
نمایش جزئیات
آفلاین
چهره‌ی ایوای نشسته بر زمین که سیل اشک از چشمانش جاری بود و فریادهایی جگرخراش می‌کشید، دیگر به درندگی دقایقی قبل نبود. و همین، باعث میشد نگهبانان نه تنها دیگر از او نترسند، بلکه دلشان به حال دخترک دیوانه‌ که ادعا می‌کرد وزیر است نیز بسوزد.

- کج و کوله! من باید دوباره کج و کوله بشم! ایوای صاف قشنگ نیست!

یکی از نگهبانان جلو رفت و دستی بر سر ایوا کشید. قصد نوازشی محبت‌آمیز داشت، اما به دلیل اینکه دستش تا آرنج درون موهای درهم گره‌خورده و زبر و وحشتناک ایوا گیر کرد، چندان موفق نبود.

نگهبان از خیر نوازش گذشت و حالا تمام تمرکزش را روی بیرون آوردن دستش از لای موهای ایوا گذاشته بود. ایوا مرحله‌ای فراتر رفته، و از حالت نشسته به دراز کشیده تغییر کرده بود. روی زمین غلت می‌زد و نگهبان را نیز به دنبال خود می‌کشید.

- اینقدر وول نخور بچه! یه لحظه وایسا من بتونم خودمو آزاد کنم!

اما صدای فریادهای بلند ایوا مانع از شنیدن حرف‌های نگهبان میشد. لحظاتی بعد، نگهبان که چیزی به ناامیدی مطلق و پذیرفتن سرنوشتش نمانده بود، ناگهان فکری به ذهنش رسید.
طی حرکتی ناگهانی، جفت‌پا روی صورت ایوا پرید و او را ثابت نگه داشت. سپس با دست راستش دست چپ را می‌کشید تا بیرون بیاید.

- آها! همین روند خوبه آقا. همینطوری ادامه بدین و به صورتم فشار بیارین تا دوباره کج بشم. ممنونم ازتون.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: سازمان ملل جادوگری
ارسال شده در: یکشنبه 4 مهر 1400 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانوا، با دهانی باز، به سمت ماموران آرام آرام قدم برداشت؛ اما ماموران نیز بیکار ننشستند، آنها شوکری را از جیب پشتشان در آوردند و با ترس و فریاد رو به ایوانوا گفتند:
- اگه یه قدم دیگه جلو بیای، با این می کشمت!

ولی ایوانوا که هیچ چیز را متوجه نبود، به سمت ماموران خیز برداشت و با پرشی جانانه یکی از شوکر ها را به دهان می گیرد و شروع به جویدن و در نهایت قورت دادنِ آن می کند.
- وویی! ووی! این چقدر خوشمزه است! وویی! بازم می خوام!

ماموران با دیدن ایوانوا که شوکر را نیز می خورد، چند قدم عقب رفتند و در این حین جیغ بنفشی سر دادند و پرده های گوش خود، ایوانوا و تمام افراد وزارتخونه را پاره کردند. که در همین حین صدای دویدن پاهایی را شنیدند.
- اینجا چه خبره؟ چرا انقد جیغ می کشین؟ کر شـــدیم!

ماموران که حال دست از جیغ کشیدن، برداشته بود؛ به سمت فردی که داشت با سرعت به طرفشان می آمد، پرشی میمون مآبانه کردند و از سر و کل او بالا رفتند.
- آخ! چتونه؟ نکنید! بیاید پایین، اون شوکرو اونور بندازین!

اما ماموران این حرف ها حالیشان نبود، تا اینکه فردِ مذکور آنها را با یک تاکتیک کُشتی، بر روی زمین انداخت و نعره زد:
- چـــــتــــونه؟ چـــرا دیوونه شــــدین؟ ایــــنــــجا چــه خبـــــره؟ ​

ماموران که از وحشت رنگ به رخسار نداشتند، انگشت خود را به سمت ایوانوا گرفت که حال دندان های نیشِ تیزش را به نمایش گذاشته بود.
آن فرد که حال گویا متوجه قضیه شده بود، با حالتی سرزنش گر رو به آن سه گفت:
- شما دوباره احمق بازی در آوردین؟ مگه نگفتم اگه دیگه یه نفر خواست وارد وزارتخونه بشه، از اون دستگاه ماگلی که برای تشخیص هویته باید استفاده کنه؟ آخه چرا به حرف آدم گوش نمی دین...

فرد، به سمت ایوانوا رفت و او را بلند کرد. ایوانوا که هنوز وحشی بود، دوباره دندان هایش را به فرد نشان داد. فرد کمی ترسید و با چندش کمی بر خود لرزید. او با دستش ایوانوا را که چهار دست و پا بر روی زمین بود، بلند کرد.
او ایوانوا را که حال دندان هایش را به درون دهانش برد بود و با حالتی معصوم نگاه می کرد و هر از گاهی می لرزید را با دست به سمت وسیله ی ماگلی ای که کنار در بود، اشاره کرد و از بوی بدِ ایوانوا با دست دیگر دماغش را گرفت.

ایوانوا به سمت آن چیز حرکت کرد و وارد آن وسیله ماگلیِ تونل مانند شد. تونل زیاد عریض و طویل نبود، که در همین حین بالاخره ایوانوا وارد وزارتخانه... نشد!
شی تونل مانند، صدایی آژیر مانند در آورد و فرد ایوانوا را که هر لحظه برق ازش بیرون می آمد، به بیرون پرت کرد و گفت:
- شما جز وزارتخونه نیستین! پس حق ندارین واردش بشین!
- اما من الکساندرا ایوانوام! وزیر سحر و جادو...

فرد آینه ای را به سمت ایوانوا پرت کرد و بعد ایوانوا آینه را به سمت خود گرفت.
- چرا من صاف و صوف شدم من کج و کوله می خوام باشم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط چارلی ویزلی در 1400/7/4 22:42:26
اژدها... از جلو نظام!