جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

18 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] پارک جادوگران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
- چیکار میکنی؟ من اون شاخا رو لازم دارم!
- شاخای منو...

ریموند آرزو میکرد کاش شاخهاش از کله ش جدا میشدن، ولی دیگه هیچوقت به عنوان پایه تلسکوپ آملیا استفاده نمیشدن. ترجیح می داد شاخهاش خورد بشن، ولی گردنش برای تنظیم کردن تلسکوپ خورد نشه. ترجیح میداد...

پـــــــــــــــاق!

-

حالا دیگه ریموند ترجیح نمیداد هیچکدوم از این اتفاقا بیفته؛ چون میدونست وقتی تلسکوپ رو جوری دم دست بذارن که دست بچه بهش برسه چی میشه.

- تلسکوپمو داغون کردین! داغونتون میکنم!

دامبلدور، دنبال بازی های آملیا و بچه ویزلی ها رو تماشا میکرد... ولی نباید میکرد! اونا قرار بود مرگخوارها رو به سزای اعمالشون برسونن، نه همدیگه رو. آرمان های محفل داشت زیر سوال میرفت...

- فرزندان!

فرزندان سرگرم کار خودشون بودن...

- فرزندان. ... فرزندان!

توجه همه فرزندان، حتی ریموند، این بار به دامبلدور جلب شد. انگار، بعضی وقتا استفاده از خشونت بد نبود... این بار هم از همون وقتا بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
عده ای از مرگخواران در گوشه ای سرگرم نرمش برای بیشتر شدن آمادگی بدنیشون بودن و عده ای دور نجینی که داشت براشون سخنرانی غرایی ارائه میکرد جمع شده بودن.
کسی چیزی از فیس و فصصص های نجینی نمیفهمید...ولی همه سرشونو تکون میدادن که بله بله...فهمیدیم. همین کارو میکنیم.

تا این که یکی از مرگخوارا از جمع جدا میشه و بطرف لرد سیاه میره.

-ارباب بزنم به قلب دشمن؟

لرد دستور رو صادر میکنه.
-بزن بانز! ولی شناسایی نشو.

بانز با دستور مستقیمی که از لرد گرفته بود، ردا از تن میکنه و حمله میکنه.

ریموند بی هدفانه سرگرم شاخ زدن به اطرافشه که یهو احساس میکنه شاخاش سنگین شدن.
-پروف...نیروی بدنی من به اتمام رسید. ویتامین کافی به شاخم نرسیده.

دامبلدور یه پیاز تقویتی برای ریموند پرتاب میکنه که روی هوا اونو میگیره...ولی پیازه دوباره به طرف خود دامبلدور پرتاب میشه و یه شیشه عینکشو میشکنه و از چشمش رد میشه و از اون طرف سرش میزنه بیرون.
ولی دامبلدور نمیمیره. حتی زخمی هم نمیشه. چون اون یه دامبلدوره و فورا ترمیم میشه. حتی بعدها شایعه میشه که تو جیبش هورکراکس داشته.

به هر حال...کسی نمیفهمه پیازه چطوری برگشته ولی شاخای ریموند همونجوری سنگین میمونن و ریموند شروع میکنه به حملات بی وقفه به محفلی ها.

ریموند در حال شاخ زدن، نمیفهمه که یه بانز روی سرش نشسته و شاخشو با دو دست گرفته و داره هدایتش میکنه.
محفلی ها هم غر غر کنان از ریموند میخوان که حداقل تو این موقعیت دست از بازی برداره!

-بس کن دیگه چت شده تو؟
-اینم شاخ شد برای ما...
-شاخت رفت تو دماغم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بانز در 1398/4/30 20:28:16
ویرایش شده توسط بانز در 1398/4/30 20:30:15
چهره و هویتم مال شما...از زیر سایه ی ارباب تکان نخواهم خورد!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 20:19
نمایش جزئیات
آفلاین
چند دقیقه طول کشید تا مرگخوارها بالاخره و با زحمت بسیار، زنبورها را از خودشان دور کردند و از خستگی روی زمین ولو شدند تا سوزش جاهای نیششان کمتر شود. در همین حین، یکی از بوته‌های اطراف خش خشی کرد و یکدفعه چند پارچ آب‌پرتقال با تکه‌های بزرگ یخ داخلشان، از بین بوته‌ها بیرون گذاشته شدند!
- اینا از کجا اومدن دیگه؟ به‌به!

سمت محفلی‌ها
- پروفس، بچه‌ها، نگران نباشین! من دیدم همه‌تون معطوف شدین، خودم یواشکی رفتم و تلافی کردم. یه جوری هم تلافی کردم که تا عمر دارن یادشون نره.

دامبلدور با نوک انگشت، عینک هلالی شکلش را کمی پایین آورد و از بالای شیشه‌اش، نگاه مشکوکانه‌ای به سوجی انداخت.
- فرزندم، ما خیلی وقته که دیگه معطوف نیستیم. خودمون هم با پرتاب آلبوس پلاستیکی و یاری زنبورا مرگخوارا رو تنبیه کردیم. میشه بپرسم دقیقا چطوری تلافی کردی فرزندم؟
- یه چیز چندش‌آور دادم به خوردشون پروفس. ولی می‌دونین، اصولا من هیچ‌جوره نمی‌تونم فرزند شما باشم. یعنی خب ما میوه‌ها با درختا تناوب نسل داریم. پدر و مادرمون درختن، بچه‌هامون هم درخت میشن. بعد دوباره نوه‌هامون میوه میشن. بعد نتیجه‌هامون...

ریموند سوجی را از روی زمین برداشت و تکان داد.
- سوجی! سوجی! یه لحظه تمرکز کن!
- بعد ندیده‌هامون... چی شده؟
- پروفسور پرسید دقیقا چجوری تلافی کردی؟
- آهان... گفتم که. یه چیز چندش‌آور به خوردشون دادم.

تقریباً تمام محفلی‌ها مطمئن بودند که نظر پرتقال‌ها و آدم‌ها می‌تواند در مورد چیزهای چندش‌آورمتفاوت باشد. ریموند ادامه داد:
- و اون چیز چندش‌آور چی بود؟
- حالتون به هم می‌خوره ها.

اما سوجی از نگاه‌های خیره‌ی محفلی‌ها فهمید منتظر جواب هستند.
- خودتون خواستین بگم. آب‌پرتقال مخلوط با پالپ و یخ.

با اینکه تقریبا همه مطمئن بودند آخر سر این جواب را خواهند شنید، اما باز هم ناامید شدند. بچه ویزلی‌ها تلسکوپ آملیا را کش رفتند و با حسرت، نوبتی به مرگ‌خوارهایی که پارچ‌های آب‌پرتقال خنک را سر می‌کشیدند نگاه می‌کردند. آن‌ها مدت‌ها بود که از سوجی آب‌پرتقال می‌خواستند اما سوجی می‌گفت که هیچوقت حاضر نیست ببینید عزیزانش دارند از فاضلاب یخچال گریمولد تغذیه می‌کنند.

اما مرگخوارها که حالا با خوردن آب‌پرتقال ریکاوری شده بودند، کم‌کم داشتند برای انتقام سنگین‌تری حاضر می‌شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 20:06
نمایش جزئیات
آفلاین
زنبورا اصلاً بخشنده نبودن! کندو چند لحظه بعد به شدت تکون خورد و دریایی از زنبور های زرد و مشکی به سمت پایین روانه شدن. درسته که ماتیلدا نشونه گیری دقیقی نداشت ولی حداقل آلبوس پلاستیکی رو سمت مرگخوارا پرتاب کرد بود که این نتیجه رو به ما میداد که کندو وایضاً زنبور ها دقیقاً زیر مرگخوارا بودن.

- زنبور های مزاحم دارن مارو نیش میزنن.

کریس اینبار هم خواست که شیرجه بزنه و به اربابش خدمت کنه ولی متاسفانه شیرجه فقط زنبور های بیشتری رو به سمت لرد روانه کرد.

- خودمان بعداً به حسابت میرسیم ریس! البته اربابی هستیم مقاوم. این نیش ها درد ندارد!

مابقی مرگخوارا هم لحظه ای ساکت شدن و فهمیدن که که این نیش ها دردی ندارد.

- چه زنبور های ریزی!

در سمت دیگه اما محفلی ها به خط شده و نشونه گیری کردن بودن.
- رها کنید!

با توصیه دامبلدور، ده ها آلبوس پلاستیکی به سمت مرگخوارا ها روانه شد. آلبوس ها به زنبور ها برخورد می‌کردند و مثل اسنپ اونا رو حمل میکردن و بهشون شتاب میدادن.

- حالا دردمون گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کنت الاف در 1398/4/30 20:12:23
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 19:56
نمایش جزئیات
آفلاین
- پروفسور راست میگن!

ماتیلدا این رو گفت و دامبلدور پلاستیکی رو از دست دامبلدور گرفت و با کلی دور خیز دامبلدور پلاستیکی رو به سمت جایی که مرگخوارا نشسته بودن شوت کرد; ولی متاسفانه نشونه گیری ماتیلدا زیاد خوب نبود و دامبلدور پلاستیکی صاف به درون کندوی عسلی پرتاب شد.

- اشکالی نداره فرزندم زنبورا حیوانات به شدت با عشق و مهربونین. مارو می بخشن! تازه از این البوس پلاستیکیا زیاد دارم ناراحت اون نباش!

دامبلدور دستشو تا ارنج درون ریشش فرو برد و هفت هشتا دامبلدور پلاستیکی دیگه در اورد و به دست محفلیون داد.
- پروفسور کارخونه ی پروف پلاستیک دارین!؟
- نه فرزندم اینا همش دست ساز خودمه برای اینکه سبک تر باشنو و راحت تر پرتاب شن. پرت کن ببین.

محفلیون هر کدوم یه البوس پلاستیکی که به شدت بهش علاقه پیدا کرده بودن برداشتن تا پرتاب کنن ولی خبر نداشتن زنبورا مثل اونا البوس پلاستیکی دوست ندارن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا حالا کسی با گیتار زده تو سرت!؟
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلیون معطوف شدند باز.
خیلی شدند.
عطوفت از چشم و گوش و حلق و بینیشان به اطراف می‌پاچید.
عطوفتشان اینقدر به اطراف پاچید که بالاخره موثر واقع شد... ولی نه از آن لحاظ!
عطوفت پاچیده شده از چشم و چالشان، در دل دشت و دمن بذر شد، نشست و در نهایت درخت عطوفت محفلیان سبز شد.

-درخت!
-معطوف!
-سبز!

محفلیون ذوق زده شده بودند.

-فرزندان من! روشنی خانه گریمولد... درخت ندیدین تا حالا؟ توجهتون باید جای دیگه باشه الان‌ها!

و آلبوس پلاستیکی را جلوی چشم آنها گرفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
I was and am the Dark Lord's most loyal servant
I learned the Dark Arts from him
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 19:24
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی ها به ماتیلدای معطوف شده نگاه کردن.

ماتیلدا هم که تحت تاثیر این همه معطوف شدن به معطوف شدگیش قرار گرفته بود بیشتر معطوف شد.
محفلی ها هم که تحت تاثیر این شدت معطوف شدگی ماتیلدای معطوف شده قرار گرفته بودن بیشتر از قبل معطوف شدن.
و این معطوف شدن انقدر ادامه پیدا کرد که ریش های دامبلدور زیر بار این حجم از معطوف شدن فر و گره خورد.

- فرزندان! فر خوردیم! یکی بیاد ما رو صاف کنه. البته دست از عطوفت نکشید.
- من فهمیدم چی کار کنیم. من بگم؟ من بگم؟
- بگو فرزند!
- من میگم دامبلدور پلاستیکی رو پرت کنیم سمتشون بازم.

دامبلدور تحت تاثیر قرار گرفته بود. همیشه میدونست که عطوفت جوابگوی هر سوالیه.
- این فکر خیلی بی نظیره فرزند برای همین به نظرم یه کم عطوفت بیشتر میتونه ما رو به فکر بهتری برسونه. بیاید همگی با هم عطوفت بورزیم و مهر پیشه کنیم و معطوف بشیم به این دامبلدور پلاستیکی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب یه دونه باشن... واسه ی نمونه باشن!


پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 19:14
نمایش جزئیات
آفلاین
-زدن کردی تو خال!
-پرتاب عالی ای بود.
-آفرین بلا!

بلاتریکس نشانه گیری فوق العاده ای داشت...دلیلش هم تمرین های زیادی بود که می کرد.

-بالاخره چاقو هایی که سمت من پرت کردن می شدی کار خودش رو کردن شد.

در اونطرف ماجرا، محفلی ها هنوز نگاهشان معطوف بود.

-عه! آلبوس پلاستیکی! پروف به خودت ده امتیاز بده!

ماتیلدا باد شده بود.

-فرزند روشنایی بازی دیگه مهم نیست...معطوف شو!
-به چی پروف؟
-به آلبوس پلاستیکی دیگه!
-چرا پروف؟

ماتیلدا هیچوقت در جریان هیچ چیزی نبود.

-معطوف شو و فکر کن که با این چه بلایی سر مرگخوارا بیاریم.

در صحبت های دامبلدور هم دیگر اثری از مهربونی نبود.

ماتیلدا هم معطوف شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 18:47
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
- آلبوس پلاستیکی نداریم، جر زن!
- بابا جان، بزرگتر کوچیک تری گفتن.

دامبلدور این را گفته و یک عدد آلبوس پلاستیکی از جیبش در آورده و در مقابل ماتیلدا گرفت.
اما ماتیلدا آن را ندید. ماتیلدا هیچی نمی دید. ماتیلدا اصلا دیگر آنجا نبود.

- هیییین! هیییین!

صدایی شبیه صدای ماتیلدا در جایی ناله می کرد.
محفلیون نگاهی به اطراف انداخته و چیز مشکوکی جز یک دمپایی پلاستیکی زشت ندیدند،
که عظیم الجثه بود.
و ماتیلدا هم زیرش بود.

محفلی ها به سرعت دمپایی را از روی دخترک برداشته و وی را به دست دامبلدور دادند، پیرمرد ابتدا وی را از رو به رو نگاه کرده و سپس از کنار به وی نگاه کرده و سپس وی را چندین تا زده و به طرف محفلی ها گرفت:
- یکی بره ماتیلدا رو دوباره باد کنه بچه ها.

ممد ویزلی با پمپ دوچرخه و سبیل چخماقی و لباس های روغنی اش بیرون آمده و ماتیلدا را از دست آلبوس گرفت و رفت که بادش کند.
سپس دامبلدور به سمت همراهانش کرد. دیگر اثری از عشق در چشمانشان نبود.

- بگمونم یک مقدارِ... بیشتر تلافی عیبی نداشته باشه.

نگاه همه آن ها به آلبوس پلاستیکی معطوف شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1398/4/30 19:02:29
خیلی خب... از اوّل!
پاسخ به: پارک جادوگران
ارسال شده در: یکشنبه 30 تیر 1398 18:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-ولی پروفسور شاید از دستشون در رفته... الانم دارن دنبال دمپاییشون میگردن! باید بهشون پس بدیم!
-این کارو نکن بابا...

آملیا این حرف ها را بخاطر این زد که نمیخواست کمی تلافی کند... میخواست خیلی تلافی کند! بنابراین بدون توجه به حرف دامبلدور دمپایی را بلند کرد و به طور مستقیم به سمت لرد پرت کرد و دمپایی به لرد برخورد... نکرد!

البته این اتفاق داشت به وقوع میپیوست اما کریس به موقع واکنش نشان داد و استاد اسدی طور به هوا پرید و با ضربه ی سر به موقع دمپایی را منحرف کرد.

-پناه بر خودمان! ضربه ی سر قابل قبولی بود ریس!

اما خب کریس فوتبالیست نبود که بتواند دمپایی را دقیقا به مکان مد نظرش هدایت کند، بنابرین دمپایی به صورت مستقیم رفت و مانند فیلم هندی ها سه مرگخوار را پخش بر زمین کرد...

بلاتریکس به محفلی ها نگاه کرد.
بلاتریکس به دمپایی نگاه کرد.
بلاتریکس به سه مرگخوار روی زمین و لردی که خطر از بیخ گوشش گذشته بود نگاه کرد.

این هرگز قابل بخشش نبود، برای بلاتریکس قابل بخشش نبود.
انتقام سختی در راه بود، همه میتوانستند این را از چشمان قرمز بلاتریکس بفهمند.

البته جز محفلی ها که درطرفی دیگر بیخیال نشسته بوده و مشغول بازی بودند.
-اسم آلبوس، فامیلی آلبوسی، اشیا آلبوس پلاستیکی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven
گفتن نداره ولی اربابمون!