کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
85
نفر همین الان آنلایناند
44 نفر در «انجمن»
0 عضو
85 مهمان
کجای سایت هستند؟
-
انجمن 44
-
آرشیو گالری 32
-
پروفایلها و حساب کاربری 4
-
بخشهای دیگر 5
اعضای آنلاین
فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمانها.
47 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
شومینههای من
۴ مقصد
مقصدی با این نام پیدا نشد.
هنوز مقصدی اضافه نکردهاید.
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
بررسی پستهای انجمن مرگخواران
نوع تاپیک: آموزش و نقد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

سلام ایوا!
بررسی پست شمار 428، قصر مالفوی ها، الکساندرا ایوانوا:
نقل قول:صحنه رو خیلی خوب توصیف کردی. با جمله های کوتاه، ساده، و قشنگ. یکی دو نکته داره که اگه رعایت کنی این پاراگراف قشنگ تر و تاثیرش بیشتر می شه.
یکی این که با لحن نوشتاری نوشتی. برای همی "هیچی" باید تبدیل به "هیچ چیز" بشه.
یکی این که توی توضیحات بهتره اسامی مخفف نشن. ولی چون ایوانوا طولانی و نسبتا سخته، اشکالی نداره که همینجوری جا بندازیش.
یکی دیگه اینه که خیلی پشت سر هم نوشتی. برای نشون دادن هیجان صحنه و مکث ها می تونستی گاهی بری سر خط. مثلا:
ایوا با ذوق به مثلا آب قندی که قرار بود ذره ای از آن را بنوشد نگاه کرد.
رنگ به چهره ی لوسوس مالفوی و نارسیسا نمانده بود. فکشان قفل کرده بود و هیچ چیز نمیتوانستند بگویند.
ایوا لیوان را بالا برد و یک قلپ از عرقِ شورِ مالفوی را قورت داد!
اینطوری بهتر شد.
نقل قول:گفتم صحنه ها رو خوب توصیف می کنی؟
خب تکرار می کنم!
صحنه ها رو خوب توصیف می کنی. جمله ها ساده و روشنن ولی اصلا تکراری نیستن. مثلا صحنه "موهایش به یکباره پریشان شد" رو همیشه و همه جا نمی خونیم؛ ولی خیلی راحت می تونیم تصورش کنیم و این عالیه!
نقل قول:فحش های مروپ خیلی خنده دار بودن. خیلی خوب و متناسب با شخصیتش. حتی جایی که عصبانیه هم همه رو متعلق به خودش می دونه. شخصیت ها رو بشناسین و ازشون طنز بگیرین یعنی همین!
شما تازه واردی... تجربه زیادی هم نداری. ولی اینطور که معلومه استعداد زیادی داری!
نقل قول:این صحنه هم برای تاثیر گذاری احتیاج به فاصله داشت. وقتی پشت سر هم می نویسی، خواننده هم یک نفس و پشت سر هم می خونه. الان این قسمتو بدون هیچ مکث و تغییر لحنی سریع بخون. منظور رو می رسونه... ولی به اون قشنگی که قرار بود بشه نمی شه. یه ایرادش هم باز لحنشه که عوض شده. "آخه" محاوره ایه. اگه محاوره ای راحت تر می نویسی، کلش رو همونجوری بنویس. وگرنه همین کلمات تک و توک رو هم نوشتاری کن.
ایوا همه چیز خوار بود، ولی آخر عرقِ شور و چندش ناکِ لوسیوس؟
بله! حتی عرق چندش ناک لوسیوس!
ایوا لیوان را گرفت و تا آخرین قطره اش را سر کشید...
اینجوری لحنش بهتر منتقل می شه.
نقل قول:این قسمتش عالی بود. خلاقیتت خیلی خوبه. طنزت خیلی خوبه. اینا رو خیلی خوب با هم ترکیب می کنی.
معمولا با سوال های مطرح شده در پایان پست مخالفم. ولی این یکی مفید بود. سرنخ می داد. نفر بعدی می تونه به همین بهانه لرد رو به هوش بیاره یا نه.
از همون اول داشتم فکر می کردم چه فایده ای داره که ایوا اینو بخوره یا نه. ولی آخرش مشخص شد که ممکنه فایده ای داشته باشه.
پستت طولانی نبود. گرچه دیگه از پست های طولانیت هم شاکی نیستم. چون محتواشون خوبه. ولی این پست عادیت هم همونقدر خوب بود. ظاهرا توجهی به طول پست نمی کنی. هر چقدر که لازمه می نویسی و اینم عالیه!
پستت خیلی خوب بود. توجهت به جزئیات و شخصیت ها خیلی خوبه. طنز و جمله هات خیلی خوبن.
ایوای خوبی هستی!
بررسی پست شمار 428، قصر مالفوی ها، الکساندرا ایوانوا:
نقل قول:
ایوا با ذوق به مثلا آب قندی که قرار بود ذره ای از آن را بنوشد نگاه کرد. رنگ به چهره ی لوسوس مالفوی و نارسیسا نمانده بود. فکشان قفل کرده بود و هیچی نمیتوانستند بگویند. ایوا لیوان را بالا برد و یک قلپ از عرقِ شورِ مالفوی را قورت داد.
یکی این که با لحن نوشتاری نوشتی. برای همی "هیچی" باید تبدیل به "هیچ چیز" بشه.
یکی این که توی توضیحات بهتره اسامی مخفف نشن. ولی چون ایوانوا طولانی و نسبتا سخته، اشکالی نداره که همینجوری جا بندازیش.
یکی دیگه اینه که خیلی پشت سر هم نوشتی. برای نشون دادن هیجان صحنه و مکث ها می تونستی گاهی بری سر خط. مثلا:
ایوا با ذوق به مثلا آب قندی که قرار بود ذره ای از آن را بنوشد نگاه کرد.
رنگ به چهره ی لوسوس مالفوی و نارسیسا نمانده بود. فکشان قفل کرده بود و هیچ چیز نمیتوانستند بگویند.
ایوا لیوان را بالا برد و یک قلپ از عرقِ شورِ مالفوی را قورت داد!
اینطوری بهتر شد.
نقل قول:
مروپ که اصلا خوشحال به نظر نمیرسید، لیوان جهیزیه اش را از دست ایوانوا قاپید، بویید و اخم هایش در هم رفت. موهایش به یک باره پریشان شد. با دندان های به هم فشرده گفت:
خب تکرار می کنم!
صحنه ها رو خوب توصیف می کنی. جمله ها ساده و روشنن ولی اصلا تکراری نیستن. مثلا صحنه "موهایش به یکباره پریشان شد" رو همیشه و همه جا نمی خونیم؛ ولی خیلی راحت می تونیم تصورش کنیم و این عالیه!
نقل قول:
-این جیش لک لک نیست... عرق یه آدمه... میدونم با شما دوتا چی کار کنم احمق های مامان! گردو ها بی مغز مامان! گوجه های گندیده ی مامان!
شما تازه واردی... تجربه زیادی هم نداری. ولی اینطور که معلومه استعداد زیادی داری!
نقل قول:
ایوا همه چیز خوار بود، ولی آخه غرقِ شور و چندش ناکِ لوسیوس... بله! حتی عرق چندش ناک لوسیوس! ایوا لیوان را گرفت و تا آخرین قطره اش را سر کشید...
ایوا همه چیز خوار بود، ولی آخر عرقِ شور و چندش ناکِ لوسیوس؟
بله! حتی عرق چندش ناک لوسیوس!
ایوا لیوان را گرفت و تا آخرین قطره اش را سر کشید...
اینجوری لحنش بهتر منتقل می شه.
نقل قول:
در مغز لرد...
در مغز لرد هیاهویی برپا بود! سلول های بینایی، آنچه را دیده بودند، باور نمیکردند! باور نمیکردند که یک نفر بتواند یک لیوان پر از عرق لوسیوس مالفوی را تا آخر سر بکشد! سلول های بینایی آنچه را دیده بودند، در چند کابین "انتقال اطلاعات دید شده" گذاشتند و به قسمت های مختلف مغز لرد، از جمله مرکزِ تعجب، مرکزِ خواب ها، و مرکزِ سنجش میزان احمقانه بودن هر چیز فرستادند. سلول های به جنبش افتاده بودند. از اینور به آن ور میپریدند. اطلاعات را ذخیره میکردند و نام گذاری میکردند. خدا میدانست لرد قرار بود چقدر "تعجب" کند و چه خواب هایی ببیند. و آیا امکان داشت از شدت احمقانه بودن این اتفاق به هوش آید؟!
معمولا با سوال های مطرح شده در پایان پست مخالفم. ولی این یکی مفید بود. سرنخ می داد. نفر بعدی می تونه به همین بهانه لرد رو به هوش بیاره یا نه.
از همون اول داشتم فکر می کردم چه فایده ای داره که ایوا اینو بخوره یا نه. ولی آخرش مشخص شد که ممکنه فایده ای داشته باشه.
پستت طولانی نبود. گرچه دیگه از پست های طولانیت هم شاکی نیستم. چون محتواشون خوبه. ولی این پست عادیت هم همونقدر خوب بود. ظاهرا توجهی به طول پست نمی کنی. هر چقدر که لازمه می نویسی و اینم عالیه!
پستت خیلی خوب بود. توجهت به جزئیات و شخصیت ها خیلی خوبه. طنز و جمله هات خیلی خوبن.
ایوای خوبی هستی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/05/10
تولد نقش: 1399/05/12
آخرین ورود: سهشنبه 22 مهر 1399 18:37
از: نا کجا آباد
پستها:
34

سلام . خسته نباشید ارباب.
اگر زحمتی نیست،میشه اینو برام نقد کنید.
اینم خلاصه.
نقل قول:
هلنا
ممنون که خلاصه شو گذاشتی.
نقد پست شما رو با تک شاخی عصبانی که تار موشو توی چوب دستیت گذاشتی فرستادیم. تارموشو پس می خواد! گفته باشیم.
اگر زحمتی نیست،میشه اینو برام نقد کنید.
اینم خلاصه.
نقل قول:
مردی توی جنگل ممنوعه کار و کاسبی عجیبی راه انداخته و از طریق هاگریدی که نمیدونه داره چکار میکنه؛ مواد مخدر به دانشآموزای هاگوارتز میفروشه. حالا مودی به یه سری اتفاقات داخل قلعه مشکوک شده و داره شک میکنه...
هلنا
ممنون که خلاصه شو گذاشتی.
نقد پست شما رو با تک شاخی عصبانی که تار موشو توی چوب دستیت گذاشتی فرستادیم. تارموشو پس می خواد! گفته باشیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/6/7 17:53:42
Kind,Calm,smart
Be yourself and do not change your self in any way
Be yourself and do not change your self in any way
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1398/05/17
تولد نقش: 1398/05/19
آخرین ورود: شنبه 19 تیر 1400 15:55
از: ش چندشم میشه!
پستها:
219

سلام ارباب. خوبین ارباب؟ 
چقد دلم برای اینجا تنگ شده بود.
میشه لطفا اینو برام نقد کنید ارباب؟
سلام خالی. خوبیم.
نقدی کوتاه نمودیم و چون سبک بود با پشه برات فرستادیمش. هزینه شو باید پرداخت کنی. یه نیشه.

چقد دلم برای اینجا تنگ شده بود.
میشه لطفا اینو برام نقد کنید ارباب؟
سلام خالی. خوبیم.
نقدی کوتاه نمودیم و چون سبک بود با پشه برات فرستادیمش. هزینه شو باید پرداخت کنی. یه نیشه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/6/7 0:09:35
رکسان خالی... خالی خالی! بدون ویزلی! 


جزئیات کاربر

سلام
اگه میشه و زحمتی نیست اینو برام نقد کنید .
سلام
خواهش می کنیم! زحمتی نیست. نقد شما رو با اورنی تورنگ فرستادیم.
اگه میشه و زحمتی نیست اینو برام نقد کنید .
سلام
خواهش می کنیم! زحمتی نیست. نقد شما رو با اورنی تورنگ فرستادیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/6/5 1:20:33
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/02/20
تولد نقش: 1399/02/24
آخرین ورود: شنبه 5 تیر 1400 11:02
از: ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
پستها:
109

سلام ارباب خوب هستید؟
اومدیم با این پستی که زدیمی کمی از ناراحتی شما به خاطر پست دوئل کم کنیم.
می شه پست شماره 505 بمارستان سوانح جادویی سنت مانگو رو برام نقد کنید؟
اخه نقد پست های لندن تاپیکش قفل بود.
سلام مگان، ما خوبیم!
تاجگذاری کردی؟!
ما ناراحت نبودیم. اتفاقا خوشحال شدیم که برای پست دوئل نقد خواستی. اشکالات همینجوری بر طرف می شن و مگان بسیار قوی ای می شی.
نقدت رو با خرگوش سریع السیر فرستادیم.
اومدیم با این پستی که زدیمی کمی از ناراحتی شما به خاطر پست دوئل کم کنیم.
می شه پست شماره 505 بمارستان سوانح جادویی سنت مانگو رو برام نقد کنید؟
اخه نقد پست های لندن تاپیکش قفل بود.
سلام مگان، ما خوبیم!
تاجگذاری کردی؟!
ما ناراحت نبودیم. اتفاقا خوشحال شدیم که برای پست دوئل نقد خواستی. اشکالات همینجوری بر طرف می شن و مگان بسیار قوی ای می شی.
نقدت رو با خرگوش سریع السیر فرستادیم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1399/6/4 0:56:47
Im not just a witch that was put in slytherin. They were always jelous to me but the know im better that them. Im the future of slytherin


جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

مگان
سلام.
نقل قول:نه بابا این چه حرفیه. دوئل کردن کمی فوت و فن داره. یه نویسنده خیلی خوب هم می تونه یه پست دوئل ضعیف بنویسه. اصلا در مورد خودتون اینجوری قضاوت نکنین. کار خوبی کردی درخواست نقد کردی. اینجوری یاد می گیری کجای کارت اشکال داشت.
بررسی پست شماره 593 باشگاه دوئل، مگان راوستوک:
توی همون نگاه اول می شه دید که بیشتر پستت رو دیالوگ تشکیل داده. این کار گاهی خوبه. گاهی درسته. ولی معمولا نیست! پست تکی، اونم به این طول، معمولا احتیاج به توضیح داره. احتیاج به توصیف داره.
برای نوشتن پست دوئل، اولین کاری که می کنیم انتخاب ایده اصلی داستانمونه. برای این خیلی وقت بذارین. فکر کنین. ایده های جدید پیدا کنین. سوژه های عادی و دم دستی به درد نمی خورن. با یه سوژه عادی دوئل رو یک – هیچ عقب شروع می کنین. سوژه جدید لزوما یه سوژه خیلی خفن و بزرگ نیست. گاهی چیزای خیلی ساده می تونن بهترین سوژه ها باشن. سوژه بهتره جدید، متفاوت و غافلگیر کننده باشه.
نقل قول:شروع، ساده بود. زیادی ساده. یکی از فرق های پست دوئل با پست معمولی همینه. روی شروع پست باید کمی بیشتر کار کنیم. باید یه سرنخی به خواننده بدیم که به نویسنده اعتماد کنه. روش حساب کنه. یه صحنه جالب، یه دیالوگ متفاوت، یه طنز خوب، یه توضیح خوب در مورد شخصیت یا یه فضاسازی جالب.
اینا کمک می کنن که اشتیاق خواننده برای خوندن و جلو رفتن بیشتر بشه.
این جا مثلا گابریل و مگان توی راه می تونستن با هم حرف بزنن. یا دیالوگ های رد و بدل شده بین اینا و مروپ می تونست کمی متفاوت تر باشه. یا مثلا احساساتشونو می شد توصیف کرد.
نقل قول:حرفای ولدمورت شکلک لازم نداشت. چون شکلک چیزی به جمله ها اضافه نکرده. ولدمورت کلا لحنش سرد و بی احساسه. این شکلک هم همونجوریه.
به جای "ولدمورت" بهتر بود از "لرد سیاه" استفاده می کردی. چون شما مرگخواری. این یکی از جاهاییه که می تونی نشون بدی نویسنده یه مرگخواره.
لحن جدی و رسمی ولدمورت خوب بود.
نقل قول:این قسمت کمی ضعیف بود. نباید کلا با دیالوگ پیش می رفتی. وسطا می تونستی احساس مگان رو هم توضیح بدی. یا حالتش رو. که با شنیدن حرفای لرد، چه حسی پیدا می کنه یا چهره و رفتارش چه فرقی می کنه.
دیالوگ هات زیادی کوتاه و ساده هستن. این بعد از یه مدت، خسته کننده می شه. مثلا لرد به جای تیکه تیکه حرف زدن، می تونست کل حرفاشو توی یه پاراگراف بگه. این قسمتو من به سلیقه خودم بازنویسی می کنم که متوجه منظورم بشی:
لرد سیاه نگاهی سرسری به مگان انداخت. مگان حتی مطمئن نبود که لرد، او را به درستی دیده باشد. ولی سعی کرد لرزشش را پنهان کرده و ثابت سر جای خودش بماند.
وقتی نگاه لرد سیاه، از مگان به طرف گابریل برگشت نفس راحتی کشید.
- پس این مرگخوار ماست.
- سلام ارباب.
مگان به خود جرات داده بود و حرف زده بود. باید نشان می داد که مرگخوار شجاعی خواهد بود.
- تو چه کسی هستی؟
- من مگان هستم. مگان راوستوک.
انتظار نداشت شنیدن اسمش تغییری در چهره لرد سیاه ایجاد کند. همین اتفاق هم افتاد. ولی جملات بعدی لرد، دلگرم کننده بود.
- خوبه. دلم می خواست به جمعمان بپیوندید.
گرمایی در قلبش ایجاد شد. ولی ظاهرا حرف لرد سیاه، هنوز تمام نشده بود.
- ولی نمی توانم... چون یک داوطلب دیگه هم هست!
با دستپاچگی پرسید:
- کی؟!
- الکساندرا ایوانووا.زودتر از شما رسیده بود. همین امروز صبح او را به یک مأموریت فرستادیم تا بسنجیمش.
- منو هم بسنجید. من از اون بهترم. اجازه بدین اینو ثابت کنم.
لرد سیاه سکوت کرد. این سکوت برای مگان سخت و سنگین بود. بی صبرانه منتظر جواب بود. تا این که بالاخره صدای لرد سیاه در فضای اتاق پیچید و نور امیدی در قلب مگان روشن کرد.
- خب پس تو باید برای من یک سری اطلاعات بیاری.
- از چه نوعی؟
- شنیده ایم که پاتر نقشه ای دارد. باید از نقشه او سر در بیاوری.
- حتما...سعی می کنم... من موفق می شم. مطمئن باشین.
این توضیحات به خواننده کمک می کنن صحنه، حالت، و احساس شخصیت ها رو خیلی بهتر درک کنه.
با لحن نوشته خیلی کاری نداشتم ولی لحن دیالوگا کمی سردرگمه. یه جا رسمی شده و یه جا محاوره ای. شخصیت لرد ولدمورتی که من ایفاش می کنم همینجوری حرف می زنه. گاهی خودشو جمع می بنده و گاهی نه. گاهی رسمی و کتابی حرف می زنه و گاهی محاوره ای. ولی این برای طنزه! وقتی داره جدی حرف می زنه باید انتخاب کنی. حالت بهتر و راحت ترش محاوره ایه.
نقل قول:این تیترا رو با Bold کردن از بقیه متن جدا کن. قبل و بعدشونم یکی دو خط فاصله بذار.
نقل قول:این جا هم همون اشکال وجود داره. دیالوگ ها کوتاه و سریع پیش رفتن. با یه توضیح خیلی جزئی و ناکافی.
نقل قول:کدوم نقش بازی کردن؟ خواننده تا این جای پست، هیچ نقش بازی کردنی از مگان ندید. بجز سلام خشک و خالی ای که به هری و رون و هرمیون کرد. برای نوشتن این جمله، باید نقش بازی کردن بیشتری از مگان می دیدیم.
نقل قول:این دیالوگ ها کلا اضافی بودن. یا باید قوی تر می شد و یا حذف.
نقل قول:این جا توضیح لازم داره. قبل از شروع دیالوگ ها باید توضیح داد که چه خبره. کیا هستن. فضا چطوریه.
نقل قول:محفل نه. الف دال. اتاق نیازمندی ها توی هاگوارتزه و ربطی به محفل نداره. اینم صحنه ای بود که می شد روش کار کرد. می شد مثلا پاتروناس های موفق و ناموفق دو سه نفر از دانش آموزا رو توصیف کرد.
نقل قول:احتیاجی به دادن لینک نبود. پاتروناسی به شکل اژدهای آبی رو خیلی راحت می شه تصور کرد. وقتی لینک بدین که توضیحات برای توصیف صحنه یا شکل، کافی نباشه.
نقل قول:این یکی از اشکالات اساسی پست شما بود. خیلی سریع از این شاخه به اون شاخه پریدی. سعی کردی کلی اتفاق رو توی پستت جا بدی. اینم باعث شده نتونی به اندازه کافی بهشون بپردازی و توضیحشون بدی. بهتر بود یه سوژه یا اتفاق خاص رو انتخاب می کردی و فقط درباره همون می نوشتی. مثلا عضویت توی الف دال(برای جاسوسی). فکر کن قراره یه چاه بزنی. یه جا رو کمی بکنی و بگی به آب نرسیدم... بعد یه جای دیگه رو کمی بکنی و بگی بازم نرسیدم...این کارو هی تکرار کنی که بی فایده اس. ولی یه نقطه رو انتخاب کنی و روی همون تمرکز کنی و همون جا رو بکنی زودتر به هدفت می رسی.
نقل قول:این دیالوگ ها هم کلا اضافی هستن. جمله هایی که نوشته می شن(چه حرف و چه توضیح) باید هدفی داشته باشن. یا به سوژه کمک کنن یا به شخصیت پردازی یا به طنز یا به جدیت ماجرا. جمله های بی هدف رو حذف کن.
نقل قول:این توضیح خیلی مبهمه. اصلا فضا و صحنه رو درست توصیف نکرده.
نقل قول:خیلی مهم نیست... ولی اکسپکتوپاترونوم.
نقل قول:اگه مگان مرگخوار بود که نباید این کارو می کرد. ولی چون توی داستان هنوز مرگخوار نشده، می شه چشم پوشی کرد.
از طلسم ها خیلی زیادی استفاده کردی. بهتر بود کمی مختصر تر و مفید تر می شدن.
نقل قول:جمله هات واضح نیستن. مشخص نیست منظور طرف چیه. حتی به سختی می شه فهمید گوینده کیه. این جا گوینده باید لاوندر باشه. اگه لاوندره که داره به وضوح از گابریل تعریف می کنه و قبول می کنه که گابریل یه مرگخواره. این ممکن نیست. اینا رو کمی جدی تر بگیرین. اینا دو گروه هستن که به خون هم تشنه هستن! اینقدر راحت نمی تونن کنار هم باشن و حرف بزنن.
توضیح دادن صحنه ها و احساسات شخصیت ها رو تمرین کن. دیالوگ ها رو کمتر کن. دیالوگ های اضافه رو حذف کن. سوژه مشخصی انتخاب کن و روی همون کار کن. دائم مکان عوض نکن. اینقدر سریع جلو نرو. اگه قراره اتفاقی توی داستان بیفته، حتما باید یه مقدمه منطقی براش وجود داشته باشه.
شخصیت ها رو خوب بشناس. در مورد طنزشون تمرین کن. این که از فلان شخصیت چه نکته جالب یا خنده داری می شه گرفت. این پست نه طنز بود و نه جدی. قواعد هیچکدوم رو نداشت.
هم توضیحات و هم دیالوگ ها رو کمی طولانی تر کن. منظورم این نیست که بی دلیل و بی هدف بنویس. بیشتر توضیح بده. جمله ها رو کامل تر کن.
و خیالت راحت باشه. این ایرادا خیلی راحت برطرف می شن. تو پست بعدی شاید بعضیاشون بر طرف بشه. توی بعدیش بعضیای دیگه. کم کم همشون اصلاح می شن. همشونو با هم، کنار هم یاد می گیریم.
سلام.
نقل قول:
من گند زدم.
بررسی پست شماره 593 باشگاه دوئل، مگان راوستوک:
توی همون نگاه اول می شه دید که بیشتر پستت رو دیالوگ تشکیل داده. این کار گاهی خوبه. گاهی درسته. ولی معمولا نیست! پست تکی، اونم به این طول، معمولا احتیاج به توضیح داره. احتیاج به توصیف داره.
برای نوشتن پست دوئل، اولین کاری که می کنیم انتخاب ایده اصلی داستانمونه. برای این خیلی وقت بذارین. فکر کنین. ایده های جدید پیدا کنین. سوژه های عادی و دم دستی به درد نمی خورن. با یه سوژه عادی دوئل رو یک – هیچ عقب شروع می کنین. سوژه جدید لزوما یه سوژه خیلی خفن و بزرگ نیست. گاهی چیزای خیلی ساده می تونن بهترین سوژه ها باشن. سوژه بهتره جدید، متفاوت و غافلگیر کننده باشه.
نقل قول:
مگان و گابریل در حالی که از پله ها بالا می رفتند به دم در خانه ریدل ها رسیدند. گابریل در زد و زنی در را باز کرد. به نظر مسن می امد.
- سلام گابریل مامان. با اوکادوی مامان کار دارین؟
- سلام اره می تونیم بریم؟
- اره کار ندارن وقتشون خالیه.
- مرسی.
مگان و گابریل وقتی به دم در اتاق ولدمورت رسیدند مگان کمی می ترسید که وارد شود.
اینا کمک می کنن که اشتیاق خواننده برای خوندن و جلو رفتن بیشتر بشه.
این جا مثلا گابریل و مگان توی راه می تونستن با هم حرف بزنن. یا دیالوگ های رد و بدل شده بین اینا و مروپ می تونست کمی متفاوت تر باشه. یا مثلا احساساتشونو می شد توصیف کرد.
نقل قول:
مگان و گابریل وقتی به دم در اتاق ولدمورت رسیدند مگان کمی می ترسید که وارد شود.
- ارباب می تونم بیام تو؟
- بله گابریل. بیاید داخل![]()
- ارباب مرگخوار اوردم.
- خب بگذار چهره اش را ببینم.![]()
مگان به ارامی جلو امد.
به جای "ولدمورت" بهتر بود از "لرد سیاه" استفاده می کردی. چون شما مرگخواری. این یکی از جاهاییه که می تونی نشون بدی نویسنده یه مرگخواره.
لحن جدی و رسمی ولدمورت خوب بود.
نقل قول:
- پس این مرگخوار ماست.
- سلام ارباب.
- تو چه کسی هستی؟
- من مگان هستم. مگان راوستوک.
- خوبه. دلم می خواست به جمعمان بپیوندید ولی نمی توانم چون یک نفر دیگه هم هست.
- کی؟!
- الکساندرا ایوانووا. ما او را به یک مأموریت فرستادیم تا بسنجیمش.
- من هم بسنجید. من از اون بهترم.
- خب پس تو باید برای من یک سری اطلاعات بیاری.
- از چه نوعی؟
- شنیده ایم که پاتر نقشه ای دارد. تو باید از نقشه او سر در بیاوری.
- این که کاری ندارد.
دیالوگ هات زیادی کوتاه و ساده هستن. این بعد از یه مدت، خسته کننده می شه. مثلا لرد به جای تیکه تیکه حرف زدن، می تونست کل حرفاشو توی یه پاراگراف بگه. این قسمتو من به سلیقه خودم بازنویسی می کنم که متوجه منظورم بشی:
لرد سیاه نگاهی سرسری به مگان انداخت. مگان حتی مطمئن نبود که لرد، او را به درستی دیده باشد. ولی سعی کرد لرزشش را پنهان کرده و ثابت سر جای خودش بماند.
وقتی نگاه لرد سیاه، از مگان به طرف گابریل برگشت نفس راحتی کشید.
- پس این مرگخوار ماست.
- سلام ارباب.
مگان به خود جرات داده بود و حرف زده بود. باید نشان می داد که مرگخوار شجاعی خواهد بود.
- تو چه کسی هستی؟
- من مگان هستم. مگان راوستوک.
انتظار نداشت شنیدن اسمش تغییری در چهره لرد سیاه ایجاد کند. همین اتفاق هم افتاد. ولی جملات بعدی لرد، دلگرم کننده بود.
- خوبه. دلم می خواست به جمعمان بپیوندید.
گرمایی در قلبش ایجاد شد. ولی ظاهرا حرف لرد سیاه، هنوز تمام نشده بود.
- ولی نمی توانم... چون یک داوطلب دیگه هم هست!
با دستپاچگی پرسید:
- کی؟!
- الکساندرا ایوانووا.زودتر از شما رسیده بود. همین امروز صبح او را به یک مأموریت فرستادیم تا بسنجیمش.
- منو هم بسنجید. من از اون بهترم. اجازه بدین اینو ثابت کنم.
لرد سیاه سکوت کرد. این سکوت برای مگان سخت و سنگین بود. بی صبرانه منتظر جواب بود. تا این که بالاخره صدای لرد سیاه در فضای اتاق پیچید و نور امیدی در قلب مگان روشن کرد.
- خب پس تو باید برای من یک سری اطلاعات بیاری.
- از چه نوعی؟
- شنیده ایم که پاتر نقشه ای دارد. باید از نقشه او سر در بیاوری.
- حتما...سعی می کنم... من موفق می شم. مطمئن باشین.
این توضیحات به خواننده کمک می کنن صحنه، حالت، و احساس شخصیت ها رو خیلی بهتر درک کنه.
با لحن نوشته خیلی کاری نداشتم ولی لحن دیالوگا کمی سردرگمه. یه جا رسمی شده و یه جا محاوره ای. شخصیت لرد ولدمورتی که من ایفاش می کنم همینجوری حرف می زنه. گاهی خودشو جمع می بنده و گاهی نه. گاهی رسمی و کتابی حرف می زنه و گاهی محاوره ای. ولی این برای طنزه! وقتی داره جدی حرف می زنه باید انتخاب کنی. حالت بهتر و راحت ترش محاوره ایه.
نقل قول:
فردا صبح در کلاس
نقل قول:
- سلام ویزلی، سلام پاتر، سلام گرنجر.
- به نظرتون راوستوک امروز عجیب نیست؟
- اینقدر نگران نباش هرمیون تو همیشه نگرانی.
- خوبه مثل تو همیشه بی خیال نیستم رون.
در همین حین استاد وارنز وارد کلاس می شود.
- سلام خب دانش اموزان نمره ها رو اوردم. بهترین نمره مال.....
نقل قول:
روز نام نویسی برای محفل:
مگان که دیگر از این نقش بازی کردن خسته شده بود به سرعت برگه را امضا کرد.
نقل قول:
- خوبه خانم راوستوک نفر بعد.
- لازم نبود تو بهم بگی ویزلی
- چی؟!
- هیچی بی خیال.
نقل قول:
اتاق نیازمندی:
- خب حالا قراره اینجا چیکار کنیم؟
- خب قراره تمرین کنیم.
- مطمئنی که امبریج نمی فهمه؟
نقل قول:
- خب امروز قراره ورد اکسپترو پاترونوس رو یاد بگیریم. فقط کافیه که به بهترین خاطره خوشتون فکر کنید.
تمام بچه های محفل یکی یکی ورد رو می خوندن و اجرا می کردن بعضی ها شانس داشتن و بعضی ها نه
نقل قول:
با گفتن این جمله اژدهایی بزرگ و ابی رنگ از چوبدستی بیرون امد.
نقل قول:
- وای
- خیلی خوب بود مگان.
- می دونم.
- بچه ها ما باید به اتاق اسرار وزارتخانه بریم.
- خب چرا؟
- چون باید نزاریم اون گوی رو مرگخواران بگیرم.
نقل قول:
- خب کی می خواد بره حالا؟
- مگان می شه اینقدر گیر ندی؟
- هرمیون مشکل تو دقیقا با من چیه؟
- این که دستور می دی.
- من کی دستور دادم؟!
رون بین هرمیون و مگان می اید قبل از اینکه یک دعوا شروع بشود.
- خانم ها لطفاً دعوا نکنید.
- رون برو کنار.
- رون به حرف مگان گوش بده برو کنار
- اکسپلیارموس
- اکسپلیارموس
نقل قول:
گروه ها طبق نقشه از هم جدا شدند. صدا هایی از اطراف قفسه ها به گوش می رسید. می ترسید ولی سعی می کرد نترسد. سایه ارام ارام حرکت می کرد. در همین حین دختری به بیرون امد.
نقل قول:
- اکسپترو پاترونوس
نقل قول:
چوب لاوندر در گوشه افتاده بود و یک دیوانه ساز جلوی رویش بود.
- اکسپترو پاترونوس
اژدهایی از چوبدستی بیرون امد و دیوانه ساز را دور کرد. خودش نمی دانست چرا یک محفلی رو نجات داد.
از طلسم ها خیلی زیادی استفاده کردی. بهتر بود کمی مختصر تر و مفید تر می شدن.
نقل قول:
- اره اتفاقات اونجا رو از ذهنت پاک کردن. من فقط می خواستم ازت برای نجاتم تشکر کنم. تو یه محفلی هستی به نظرم تا یه مرگ خوار سنگ دل. البته به جز تو گابریل.
توضیح دادن صحنه ها و احساسات شخصیت ها رو تمرین کن. دیالوگ ها رو کمتر کن. دیالوگ های اضافه رو حذف کن. سوژه مشخصی انتخاب کن و روی همون کار کن. دائم مکان عوض نکن. اینقدر سریع جلو نرو. اگه قراره اتفاقی توی داستان بیفته، حتما باید یه مقدمه منطقی براش وجود داشته باشه.
شخصیت ها رو خوب بشناس. در مورد طنزشون تمرین کن. این که از فلان شخصیت چه نکته جالب یا خنده داری می شه گرفت. این پست نه طنز بود و نه جدی. قواعد هیچکدوم رو نداشت.
هم توضیحات و هم دیالوگ ها رو کمی طولانی تر کن. منظورم این نیست که بی دلیل و بی هدف بنویس. بیشتر توضیح بده. جمله ها رو کامل تر کن.
و خیالت راحت باشه. این ایرادا خیلی راحت برطرف می شن. تو پست بعدی شاید بعضیاشون بر طرف بشه. توی بعدیش بعضیای دیگه. کم کم همشون اصلاح می شن. همشونو با هم، کنار هم یاد می گیریم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1399/02/20
تولد نقش: 1399/02/24
آخرین ورود: شنبه 5 تیر 1400 11:02
از: ظاهر خودم متنفر نیستم، چون می دونم زیباترینم
پستها:
109

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

مگان عزیز
سلام. خوبیم. البته که مزاحم نیستین.
لطفا برای پست های دوئل، قبل از اعلام نتیجه درخواست نقد نکنین.
دو تا دلیل داره.
اولیش اینه که ممکنه امتیازدهی و اعلام نتیجه یک هفته طول بکشه. تو اون یک هفته پست های دیگه ای زده بشه و این درخواست فراموش بشه. قبل از اعلام نتیجه هم که نمی شه نقد کرد. ممکنه روی قضاوت داورا تاثیر بذاره.
دومیش اینه که فقط برای پست های دوئلی که امتیاز نهاییشون کمتر از 26 باشه می شه درخواست نقد کرد. پست شما هنوز مشخص نیست امتیازش چنده.
شما صبر کنین نتایج اعلام بشه. اگه شرایط لازم رو داشت درخواست نقدش رو بدین.
سلام. خوبیم. البته که مزاحم نیستین.
لطفا برای پست های دوئل، قبل از اعلام نتیجه درخواست نقد نکنین.
دو تا دلیل داره.
اولیش اینه که ممکنه امتیازدهی و اعلام نتیجه یک هفته طول بکشه. تو اون یک هفته پست های دیگه ای زده بشه و این درخواست فراموش بشه. قبل از اعلام نتیجه هم که نمی شه نقد کرد. ممکنه روی قضاوت داورا تاثیر بذاره.
دومیش اینه که فقط برای پست های دوئلی که امتیاز نهاییشون کمتر از 26 باشه می شه درخواست نقد کرد. پست شما هنوز مشخص نیست امتیازش چنده.
شما صبر کنین نتایج اعلام بشه. اگه شرایط لازم رو داشت درخواست نقدش رو بدین.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


