همزمان با صدای سوت وزیر دیگر در خوابگاه خانه ی ریدل صدها شمع روشن شد و ملت که بعضی کلشان به تخت، بعضی به کله ی دیگری و بعضی دیگر به دیوار خورد.
هر سه گروه در حالی که زیر لب از خانواده ی جناب وزیر یادی میکردند(
) از جاشون بلند شدند و لک و لک کنان به سمت در خوابگاه راه افتادند.تنها تفاوتی که روز اول با برنامه ی اعلام شده داشت این بود که بیدار باش ساعت 2 صبح بود و به مدت 2 ساعت سخنرانی خسته کننده ی وزیر دیگر را شنیده بودند. سر صبحانه به نصف افراد نون نرسید و برای تنبیه کل گروه زمان ناهار برداشته شد.
ساعت 10 شب که مرگخوارا به خوابگاه رسیدند و اکثرشان قبل از این که سرشون رو روی بالش بذارن خوابشون برد. اما چند نفر از اونا در گوشه ای زیر نور لرزان یه شمع جمع شده بودند.
آنتونین گفت: آخه باو اینطوری که نمیشه. این یارو دهنمونو امروز سرویس کرد. باید یه کاری بکنیم.
بلیز در حالی که خمیازه می کشید گفت: آنتونین، شاید باورت نشه ولی برای اولین بار توی عمرم این جمله رو میگم. به شدت باهات موافقم.
ملت:
نویسنده:
رز گفت: بچه ها اصلاً به نظر شما چرا وزیر باید بتونه ما رو نجات بده. این که دماغشو بگیری جونش در میاد.
مرگخواران پس از چشم غره رفتن به رز برای استفاده از کلمه ی بچه ها و نگاه کردن به هم به
حالت در اومدند.در همین لحظه اینیگو که تا الان صورتش در تاریکی بود خیلی گولاخانه بیرون اومد و کلاه کابوییش رو بالا زد و گفت: خب. حالا فکر میکنم میتونم مشکلتون رو حل کنم. راستش من به طور اتفاقی صدای وزیر رو شنیدم که داشت با سیبل حرف میزد ....
و تمام داستان به جز پیشگویی دوم را برای بقیه تعریف کرد.
بلیز با حیرت گفت: ما باید خیلی سریع اینو به ارباب بگیم.
آنتونین جواب داد: نه. این زیر آب زنی ها همیشه وجود داشته و ارباب باور نمیکنه باید ضربتی عمل کنیم.
- یعنی بکشیمش؟
- نه، فقط میدزدیمش.
گری بک با لبخند شریرانه گفت: اونو به من و مزدور هام واگذار کنید.
روز بعد، دستشویی خانه ی ریدل
گری بک با یه کیسه گونی به سمت آنتونین اومد و اون رو به دستش داد و گفت: بیا. اینم از جناب وزیرتون.
آنتونین که داشت به سرعت گونی رو باز میکرد گفت: باریکلا فنریر. یادم باشه به لرد بگم ترفیع بهت بده.
اما وقتی گونی باز شد روفوس اسکریمجیور وسط دستشویی ولو شد.
بلیز داد زد: احمق این که وزیر نیست.
گری بک من من کنان گفت: چ... چ... چرا دیگه. خ... خ... خودشه. از و... و... وزارت اوردیمش.
آنتوین که کله اش را به هر جایی که سرش می رسید می زد فریاد زد: نه ابله اون وزیر دیگره. این که دیگر نیست. این مال خودمونه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




... خب... حتما... یه طوری میشه دیگه! بالاخره ما عصاره ی دوتا موجود جادویی قدرتمند و افسانه ای رو با هم ترکیب کردیم. مطمئنم چوبدستی های ما خیلی قوی میشن و چوبدستی های تام و دار و دسته اش رو شکست خواهند داد و عشق را بر تمامی عرصه ی این گیتی پهناور حاکم خواهند کرد!










