
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
6 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
4
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[continious]] مغازه روغن موی سوروس اسنیپ
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/03/30
تولد نقش: 1388/03/30
آخرین ورود: جمعه 25 خرداد 1403 19:05
از: رو شونههای ارباب!
پستها:
5457


افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

لینی بال زد و به گلخانهی تاریک رفت تا از ادوارد کمک بگیرد. لینی خیلی بال زده بود و خسته شده بود. بالاخره پشت گیاهان ادوارد را دید:
- تو چطوری تمام وقت میتونی دستات رو حرکت بدی و خسته نشی؟ من از تکون دادن بالهام خسته شدم.
ادوارد با کمرویی نگاهی به دستانش کرد و آنها را با حواسپرتی در برگهای انبوه گیاهی که نزدیکش بود فرو کرد. گیاه که گویا قیچی ادوارد در حلقش فرو رفته بود جیغی کشید و از آنجا دور شد!
لینی مسیر حرکت گیاه را نگاه کرد و مجدد به ادوارد نگاه کرد:
- اینروزا گیاهان خونهی ریدل مشکلات عجیبی دارن. یه درخت توی یکی از اتاقها توی یه گلدون گیر کرده. میشه لطف کنی بری کمکش کنی؟
- کمک؟ توی خونهی ریدل؟
- شاید لازم باشه زودتر برای آتیش شکنجهی بلاتریکس چوب برسونه.
ادوارد از گلخانه خارج شد و لینی همراهش رفت و روی یکی از قیچیهای ادوارد نشست و از خستگی کش و قوسی به بدنش داد و در همین حین نیش کوچکی به دست ادوارد زد:
-
- چرا اینقد لوسی؟ فقط یه نیش کوچیک بود!
نمیدونم چـ ..
هنوز جملهی لینی تمام نشده بود که صدای عجیبی آمد و لحظهای بعد به جای ادوارد هیپوگریف کوچکی در هوا کنار لینی درحال پرواز بود!
- تو چطوری تمام وقت میتونی دستات رو حرکت بدی و خسته نشی؟ من از تکون دادن بالهام خسته شدم.

ادوارد با کمرویی نگاهی به دستانش کرد و آنها را با حواسپرتی در برگهای انبوه گیاهی که نزدیکش بود فرو کرد. گیاه که گویا قیچی ادوارد در حلقش فرو رفته بود جیغی کشید و از آنجا دور شد!
لینی مسیر حرکت گیاه را نگاه کرد و مجدد به ادوارد نگاه کرد:
- اینروزا گیاهان خونهی ریدل مشکلات عجیبی دارن. یه درخت توی یکی از اتاقها توی یه گلدون گیر کرده. میشه لطف کنی بری کمکش کنی؟
- کمک؟ توی خونهی ریدل؟
- شاید لازم باشه زودتر برای آتیش شکنجهی بلاتریکس چوب برسونه.
ادوارد از گلخانه خارج شد و لینی همراهش رفت و روی یکی از قیچیهای ادوارد نشست و از خستگی کش و قوسی به بدنش داد و در همین حین نیش کوچکی به دست ادوارد زد:
-
- چرا اینقد لوسی؟ فقط یه نیش کوچیک بود!
نمیدونم چـ ..هنوز جملهی لینی تمام نشده بود که صدای عجیبی آمد و لحظهای بعد به جای ادوارد هیپوگریف کوچکی در هوا کنار لینی درحال پرواز بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

-همه!... امروز همه من رو عصبى مى كنن. بابا بسه! ولَم كنين. آروم باشين. چتونه؟ 
لينى غرغر كنان دور خودش ميچرخيد و داد و هوار مى كرد.
با نزديك شدن رز، لينى نيز صدايش به هوا رفت.
-بيا گل من... بيا! بيا و ببين و با حشركت چيكار كردن! بيا و ببين چه بلايى سر من آوردن امروز. همه، همه دارن عصبيم ميكنن.
رز كه غنچه هايش تحمل اين حجم از انرژى منفى را نداشتند، خودشان را زير برگ هاى رز پنهان كردند.
-باشه حشركم!... آروم باش ببينم چى شده! يه نفس عميق بكش... عميق! دم... تا سه بشمر. حالا بازدم. آفرين حشرك قشنگم! حالا بگو چى شده؟
لينى نه يك نفس عميق، بلكه دو نفس عميق كشيد و سعى كرد آرام شود.
-همه! امروز همه تصميم گرفتن من رو عصبى كنن. اين نقشه شوم اون هكتوره. مطمئنم! نه آخه... بيا... بيا گل من! آ...آ! اين نيش درد داشت؟
رز با تعجب به جاى نيش لينى روى ساقه اش نگاه كرد.
-نه ديگه درد نداشت! اه...همه لوس شدن!
و بال زنان دور شد. اما لحظه اى بعد، ياد موضوعى افتاد.
-راستى رز...رز؟ كوشى؟... وا! اون درخت چيه تو خونه؟... بود قبلا؟... نبودا! تو چه گلدون كوچيكيم هست... برم بگم يكى بياد كمكش كنه. الان خفه ميشه تو اون گلدون.

لينى غرغر كنان دور خودش ميچرخيد و داد و هوار مى كرد.
با نزديك شدن رز، لينى نيز صدايش به هوا رفت.
-بيا گل من... بيا! بيا و ببين و با حشركت چيكار كردن! بيا و ببين چه بلايى سر من آوردن امروز. همه، همه دارن عصبيم ميكنن.

رز كه غنچه هايش تحمل اين حجم از انرژى منفى را نداشتند، خودشان را زير برگ هاى رز پنهان كردند.
-باشه حشركم!... آروم باش ببينم چى شده! يه نفس عميق بكش... عميق! دم... تا سه بشمر. حالا بازدم. آفرين حشرك قشنگم! حالا بگو چى شده؟

لينى نه يك نفس عميق، بلكه دو نفس عميق كشيد و سعى كرد آرام شود.
-همه! امروز همه تصميم گرفتن من رو عصبى كنن. اين نقشه شوم اون هكتوره. مطمئنم! نه آخه... بيا... بيا گل من! آ...آ! اين نيش درد داشت؟

رز با تعجب به جاى نيش لينى روى ساقه اش نگاه كرد.
-نه ديگه درد نداشت! اه...همه لوس شدن!
و بال زنان دور شد. اما لحظه اى بعد، ياد موضوعى افتاد.
-راستى رز...رز؟ كوشى؟... وا! اون درخت چيه تو خونه؟... بود قبلا؟... نبودا! تو چه گلدون كوچيكيم هست... برم بگم يكى بياد كمكش كنه. الان خفه ميشه تو اون گلدون.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/05/14
تولد نقش: 1396/05/16
آخرین ورود: جمعه 20 مهر 1403 22:40
از: زیر بزرگترین سایه جهان، سایه ارباب
پستها:
377

- به به. چه خانم کمالاتی، چه کمالات با کمالاتی.
- رودولف. با کی حرف میزنی؟
لینی با تعجب به رودولف نگاه کرد و سعی کرد سر از کارش دربیاره. درواقع رودولف به دیوار تکیه داده و این طور به نظر میومد که داره با درختی که رو به روشه حرف میزنه.
- هیس لینی، این درخت خانوم جذب جذابیت بی حد و مرز من شده.
لینی:
- چه برگای با کمالاتی، فکر کنم شما کمالات فتوسنتز میکنین نه؟
- رودولف!
لینی پرواز کرد و خودشو بین رودولف و درخت قرار داد.
- اون فقط یه درخته.
با گفتن این جمله، درخت پاهای ریشهای شو از زمین بیرون آورد و درحالی که از ناراحتی های های برگ میریخت از رودولف و لینی دور شد.
- تو باعث شدی اون از من دور بشه.
-
- واقعا که لینی.
لینی که حتی کم طاقت تر از "کم طاقت تر از همیشه" شده بود نیششو تکون داد و مستقیم به سمت بازوی رودولف حرکت کرد.
- آییییی!
لینی از شنیدن صدای فریاد رودولف و البته فرو کردن نیشش تو بازوی رودولف راضی شده بود راهشو گرفت و رفت.
- اِوا. من چرا لباس تنم نیست. آرایشام کجاست پس؟ وای... برم یه دستی به سرو روم بکشم.
نیش لینی حتی قابلیت تغییر جنسیت هم داشت...!
- رودولف. با کی حرف میزنی؟

لینی با تعجب به رودولف نگاه کرد و سعی کرد سر از کارش دربیاره. درواقع رودولف به دیوار تکیه داده و این طور به نظر میومد که داره با درختی که رو به روشه حرف میزنه.
- هیس لینی، این درخت خانوم جذب جذابیت بی حد و مرز من شده.

لینی:

- چه برگای با کمالاتی، فکر کنم شما کمالات فتوسنتز میکنین نه؟

- رودولف!

لینی پرواز کرد و خودشو بین رودولف و درخت قرار داد.
- اون فقط یه درخته.

با گفتن این جمله، درخت پاهای ریشهای شو از زمین بیرون آورد و درحالی که از ناراحتی های های برگ میریخت از رودولف و لینی دور شد.
- تو باعث شدی اون از من دور بشه.

-

- واقعا که لینی.

لینی که حتی کم طاقت تر از "کم طاقت تر از همیشه" شده بود نیششو تکون داد و مستقیم به سمت بازوی رودولف حرکت کرد.
- آییییی!

لینی از شنیدن صدای فریاد رودولف و البته فرو کردن نیشش تو بازوی رودولف راضی شده بود راهشو گرفت و رفت.
- اِوا. من چرا لباس تنم نیست. آرایشام کجاست پس؟ وای... برم یه دستی به سرو روم بکشم.

نیش لینی حتی قابلیت تغییر جنسیت هم داشت...!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
The MUSIC is making me growing
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down
The only thing that keeps me awake is me knowing
There's no one here to break me or bring me down
Only
aven
aven
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/06/13
تولد نقش: 1395/12/19
آخرین ورود: دوشنبه 25 تیر 1397 22:49
از: وزارت سحر و جادو
پستها:
1513

کراب به سرعت شروع به دویدن کرده بود. قدم های سنگینش، زمین را به لرزه انداخته بودند؛ اما لینی بدون توجه به لرزش زمین، در حال تعقیب کراب بود.
- نیش نزن لینی! من مهمونی دعوت دارم! نیشت پوستمو خراب میکنه! نیا جلو!
کراب درست میگفت. نیش لینی پوستش را خراب میکرد، چرا که لینی همواره دماغ کراب را نیش زده بود. در واقع به نظر میرسید دماغ کراب، تنها نقطه ای از بدن او باشد که زیر لایه های مواد آرایشی کاملا مدفون نباشد و اندکی آسیب پذیر باشد.
بالاخره پس از دقایقی تعقیب و گریز، لینی توانست کراب را در گوشه ای گیر بیندازد.
پیکسیِ کوچک، درست نوک بینی کراب را نشانه گیری کرد.
و سپس هجوم برد.
اما نیش نتوانست به طور کامل فرو برود.
- کراب؟ دماغتو آرایش کردی؟
- مجبورم لینی... مجبورم. باید یه جوری آثار نیش های قبلیتو پاک کنم خب!
لینی به سختی نیشش را از میان خروارها ماده آرایشی بیرون کشید.
- خیلی خب... اصلا اینبار نیشت نمیزنم. دفعه بعدی که از حموم اومدی بیرون، قبل از اینکه آرایش کنی میام سراغت.
- نهه!
لینی این "نه" و فریاد را نشانه ترس در نظر گرفت و با رضایت از اتاق خارج شد.
اما در واقع کراب داشت تغییر میکرد. مواد آرایشی که به زهرِ نیشِ لینی آغشته بودند، داشتند تکثیر میشدند و کل وجود کراب را میپوشاندند!
ثانیه ای بعد، کراب که خودش تبدیل به مواد آرایشی شده بود به طور کامل، از جایش بلند شد و شروع کرد به خوردن وسایل آرایشی روی میزش.
لینی هم مستقیم رفت به سوی دکه دربانی رودولف...
- نیش نزن لینی! من مهمونی دعوت دارم! نیشت پوستمو خراب میکنه! نیا جلو!

کراب درست میگفت. نیش لینی پوستش را خراب میکرد، چرا که لینی همواره دماغ کراب را نیش زده بود. در واقع به نظر میرسید دماغ کراب، تنها نقطه ای از بدن او باشد که زیر لایه های مواد آرایشی کاملا مدفون نباشد و اندکی آسیب پذیر باشد.
بالاخره پس از دقایقی تعقیب و گریز، لینی توانست کراب را در گوشه ای گیر بیندازد.
پیکسیِ کوچک، درست نوک بینی کراب را نشانه گیری کرد.
و سپس هجوم برد.
اما نیش نتوانست به طور کامل فرو برود.
- کراب؟ دماغتو آرایش کردی؟

- مجبورم لینی... مجبورم. باید یه جوری آثار نیش های قبلیتو پاک کنم خب!

لینی به سختی نیشش را از میان خروارها ماده آرایشی بیرون کشید.
- خیلی خب... اصلا اینبار نیشت نمیزنم. دفعه بعدی که از حموم اومدی بیرون، قبل از اینکه آرایش کنی میام سراغت.

- نهه!

لینی این "نه" و فریاد را نشانه ترس در نظر گرفت و با رضایت از اتاق خارج شد.
اما در واقع کراب داشت تغییر میکرد. مواد آرایشی که به زهرِ نیشِ لینی آغشته بودند، داشتند تکثیر میشدند و کل وجود کراب را میپوشاندند!
ثانیه ای بعد، کراب که خودش تبدیل به مواد آرایشی شده بود به طور کامل، از جایش بلند شد و شروع کرد به خوردن وسایل آرایشی روی میزش.
لینی هم مستقیم رفت به سوی دکه دربانی رودولف...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

لینی با ناراحتی از آن اتاق دور شد، از اتاقِ هکتورها (
) گذشت و به سمت اتاق دیگری رفت و همانطور که بال میزد محکم به جسم صاف و صیقلی و سفتی برخورد کرد. برای اینکه سقوط نکند نیشش را در سطح آن جسم فرو کرد و پس از اینکه از نیفتادنش مطمئن شد، متوجه شد با آرسینوس برخورد کرده است و درحقیقت نقابش را نیش زده است :
-
نقابِ آرسینوس دستانش را دورِ گردن آرسینوس گذاشت و محکم فشار داد. آنقدر فشار داد تا جان از دماغِ آرسینوس بیرون زد.
لینی نیشش را از نقاب بیرون کشید و به مسیرش ادامه داد. جسد آرسینوس به زمین افتاد. نقاب خودش را از صورت آرسینوس جدا کرد، جیبهای آرسینوس را خالی کرد، تاج آرسینوس را روی سر خودش گذاشت، چوبدستیاش را برداشت و بلافاصله از آنجا غیب شد.
لینی به طبقهی دومِ خانهی ریدل رفت، جایی که کراب جلوی آیینهی تمام قدی ایستاده بود و با وسواس به موهای کوتاهش بیگودی وصل میکرد!
- کراب! یه دونه از اینا رو میدی من بعنوان تختخواب جدیدم ازش استفاده کنم؟!
- نخیر، نمیشه، از اینجا برو.
وقت ندارم، کارِ موهام که تمام بشه مانیکور و میکاپم هم مونده!
لینی که کمطاقتتر از همیشه شده بود به سمت کراب حمله کرد :
- الان نیشت میزنم!

-
) گذشت و به سمت اتاق دیگری رفت و همانطور که بال میزد محکم به جسم صاف و صیقلی و سفتی برخورد کرد. برای اینکه سقوط نکند نیشش را در سطح آن جسم فرو کرد و پس از اینکه از نیفتادنش مطمئن شد، متوجه شد با آرسینوس برخورد کرده است و درحقیقت نقابش را نیش زده است :-

نقابِ آرسینوس دستانش را دورِ گردن آرسینوس گذاشت و محکم فشار داد. آنقدر فشار داد تا جان از دماغِ آرسینوس بیرون زد.
لینی نیشش را از نقاب بیرون کشید و به مسیرش ادامه داد. جسد آرسینوس به زمین افتاد. نقاب خودش را از صورت آرسینوس جدا کرد، جیبهای آرسینوس را خالی کرد، تاج آرسینوس را روی سر خودش گذاشت، چوبدستیاش را برداشت و بلافاصله از آنجا غیب شد.
لینی به طبقهی دومِ خانهی ریدل رفت، جایی که کراب جلوی آیینهی تمام قدی ایستاده بود و با وسواس به موهای کوتاهش بیگودی وصل میکرد!
- کراب! یه دونه از اینا رو میدی من بعنوان تختخواب جدیدم ازش استفاده کنم؟!
- نخیر، نمیشه، از اینجا برو.
وقت ندارم، کارِ موهام که تمام بشه مانیکور و میکاپم هم مونده!لینی که کمطاقتتر از همیشه شده بود به سمت کراب حمله کرد :
- الان نیشت میزنم!

-

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1396/07/18
تولد نقش: 1396/07/19
آخرین ورود: پنجشنبه 10 آبان 1403 15:26
از: زير سايه لرد سياه
پستها:
828

بلاتريكس دوان دوان به سمت دستشويي خانه ريدل رفت. جلوى آينه ايستاد و با بهت و حيرت به موهايش كه حتى به زور كروشيو هم هيچگاه صاف نميشدند نگاه كرد.
-نه! فر بشيد... دارم ميگم فر بشيد!
به نظر نميرسيد موها كه بعد عمري خودشان را صاف و لخت ميديدند، تصميم به فر شدن داشته باشند.
بلاتريكس تحمل اين حجم از بى تفاوتى را نداشت. بايد كارى مى كرد تا به موهايش بفهماند آنجا رئيس كيست.
براى شروع، سرش را زير آب فرو برد و پس از خيس شدن موهايش، طلسم ژلآتوسا را زمزمه كرد.
اتفاقى نيوفتاد.
اينبار طلسم موسنيوآ را امتحان كرد و باز هم موهايش صاف و بدون كوچكترين پيچ و خمى روى شانه هايش ريخته بودند.
اما او بلاتريكس بود. پس چوبدستى را كنار گذاشت و با دست به جان موهايش افتاد.
-فر شيد... سر جدتون فر شيد... فر شيد!
در همان حالى كه بلاتريكس با موهايش درگير بود، لينى ويز ويز كنان به پروازش در سطح خانه ريدل ها ادامه مى داد.
-نه! فر بشيد... دارم ميگم فر بشيد!

به نظر نميرسيد موها كه بعد عمري خودشان را صاف و لخت ميديدند، تصميم به فر شدن داشته باشند.
بلاتريكس تحمل اين حجم از بى تفاوتى را نداشت. بايد كارى مى كرد تا به موهايش بفهماند آنجا رئيس كيست.
براى شروع، سرش را زير آب فرو برد و پس از خيس شدن موهايش، طلسم ژلآتوسا را زمزمه كرد.
اتفاقى نيوفتاد.
اينبار طلسم موسنيوآ را امتحان كرد و باز هم موهايش صاف و بدون كوچكترين پيچ و خمى روى شانه هايش ريخته بودند.
اما او بلاتريكس بود. پس چوبدستى را كنار گذاشت و با دست به جان موهايش افتاد.
-فر شيد... سر جدتون فر شيد... فر شيد!

در همان حالى كه بلاتريكس با موهايش درگير بود، لينى ويز ويز كنان به پروازش در سطح خانه ريدل ها ادامه مى داد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

- کرم اونایین که تو گلدون رزن! 
لردسیاه نمیخواست باور کنه که دختر یکی یک دونه ش و چراغ خونه ی تاریکی و سیاهی تبدیل به یه کرم شده. ولی چاره ای نداشت. اصلا نمیدونست که چرا دخترش مینیاتوری شده، ولی حتما تقصیر هکتور بود. شایدم سینوس. کشته می شدن قطعا. همیشه تقصیر این دو تا بود چون به هر حال.
- فسسس؟:(
لرد به نجینی قول شام داده بود. دیگه کرم و مار نداره، شام خوردن سنتیه که باید به جا آورده شده. لرد به سمت سینی میوه ی گوشه ی راهرو رفت و یه سیب قرمز برداشت. چند لحظه بهش نگاه کرد. گذاشت سر جاش و یه سیب سبز برداشت. اسلیترینی گفتن گریفندوری گفتن بلخره. سیب رو با چوبدستی معاینه کرد و جلوی شونه ش برد.
- نجینی، شام!
نجینی که حتی کرم شده شم با ابهت بود، روی شونه ی لرد خزید و وارد سیب شد که شامشو استعمال بکنه.
حین تمام این جریانات فراهم کردن غذا، لینی که هنوز هم درگیر بود که چرا توسط نجینی خورده نشده، پشت سر لرد در حال پرواز بود. و حدس بزنین کی همیشه مثل سایه لرد رو دنبال میکرد؟
- آخ! حشره! وایسادی چرا یه دفعه! بالت رفت تو صورتم!
- مطمئنی بالم بود؟
- کجات بود پس؟
- یه لحظه فک کردم نیشم بود!
راستی. موی صاف بهت نمیاد بلا! 
لینی، بعد از گفتن این حرف، خرامان خرامان پرواز کرد و مسیرش توی راهرو رو ادامه داد. و بلاتریکس، در شوک و بهت، فریادزنان به سمت دستشویی رفت تا شاید بتونه موهاش رو به حالت با ابهت قبلی برگردونه.

لردسیاه نمیخواست باور کنه که دختر یکی یک دونه ش و چراغ خونه ی تاریکی و سیاهی تبدیل به یه کرم شده. ولی چاره ای نداشت. اصلا نمیدونست که چرا دخترش مینیاتوری شده، ولی حتما تقصیر هکتور بود. شایدم سینوس. کشته می شدن قطعا. همیشه تقصیر این دو تا بود چون به هر حال.
- فسسس؟:(
لرد به نجینی قول شام داده بود. دیگه کرم و مار نداره، شام خوردن سنتیه که باید به جا آورده شده. لرد به سمت سینی میوه ی گوشه ی راهرو رفت و یه سیب قرمز برداشت. چند لحظه بهش نگاه کرد. گذاشت سر جاش و یه سیب سبز برداشت. اسلیترینی گفتن گریفندوری گفتن بلخره. سیب رو با چوبدستی معاینه کرد و جلوی شونه ش برد.
- نجینی، شام!
نجینی که حتی کرم شده شم با ابهت بود، روی شونه ی لرد خزید و وارد سیب شد که شامشو استعمال بکنه.
حین تمام این جریانات فراهم کردن غذا، لینی که هنوز هم درگیر بود که چرا توسط نجینی خورده نشده، پشت سر لرد در حال پرواز بود. و حدس بزنین کی همیشه مثل سایه لرد رو دنبال میکرد؟
- آخ! حشره! وایسادی چرا یه دفعه! بالت رفت تو صورتم!

- مطمئنی بالم بود؟

- کجات بود پس؟

- یه لحظه فک کردم نیشم بود!
راستی. موی صاف بهت نمیاد بلا! 
لینی، بعد از گفتن این حرف، خرامان خرامان پرواز کرد و مسیرش توی راهرو رو ادامه داد. و بلاتریکس، در شوک و بهت، فریادزنان به سمت دستشویی رفت تا شاید بتونه موهاش رو به حالت با ابهت قبلی برگردونه.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

-
لیسا به سرعت به سمت در خروجیِ خانهی ریدل میرفت و حین رفتن بی توجه به فردی که شنل بلند و سیاهی پوشیده بود و با ابهت و طمأنینه وارد خانه میشد تنه زد.
-
لردسیاه با انگشتش درحال نوازش نجینی بود. نجینی بعد از تکان خوردن لرد، سرش را از روی کلهی لرد برداشت، نگاهی به دور شدن لیسا انداخت و سرش را برگرداند و لینی را دید که در فضای رو به روی آنها بال بال زنان ایستاده بود. لینی با دیدن نجینی خوشحال شد و به آن سو رفت و روی سر نجینی نشست :

لردسیاه که تمام تمرکزش روی سلاح مخفیاش بود و برایش بسیار اهمیت داشت که اینروزها لینی نیرویش را هدر ندهد، و از طرفی نمیخواست دخترش را با دور کردن از تفریحاتش ناراحت کند، ابتدا چوبدستیاش را تکان داد و شالگردن نجینی را محکم کرد، سپس به زبان ماری به او یادآور شد که قصد دارد به او شام بدهد!
- هسسس فسس!
نجینی با خوشحالی تکانی به سرش داد و لینی بدون آگاهی قبلی روی دُم نجینی پرتاب شد. لینی که انتظار این حرکت را نداشت و برایش خورده شدن توسط نجینی قابل پیشبینیتر بود، از غصه همانجا که بود محکم نشست و بدون آنکه بخواهد دُم نجینی را نیش زد!
لردسیاه که به سمت اتاق شکنجه میرفت تا شام نجینی را از افرادی که شکنجه کرده بودند تهیه کند، در یک لحظه حس کرد دیگر وزن نجینی برایش مثل همیشه نیست. روی شانهی راستش را نگاه کرد، نجینی نبود، روی شانهی چپش را نگاه کرد، نجینی نبــ.. نجینی بود.. ولی اندازهی یک کِرم کوچک شده بود!
لیسا به سرعت به سمت در خروجیِ خانهی ریدل میرفت و حین رفتن بی توجه به فردی که شنل بلند و سیاهی پوشیده بود و با ابهت و طمأنینه وارد خانه میشد تنه زد.
-
لردسیاه با انگشتش درحال نوازش نجینی بود. نجینی بعد از تکان خوردن لرد، سرش را از روی کلهی لرد برداشت، نگاهی به دور شدن لیسا انداخت و سرش را برگرداند و لینی را دید که در فضای رو به روی آنها بال بال زنان ایستاده بود. لینی با دیدن نجینی خوشحال شد و به آن سو رفت و روی سر نجینی نشست :

لردسیاه که تمام تمرکزش روی سلاح مخفیاش بود و برایش بسیار اهمیت داشت که اینروزها لینی نیرویش را هدر ندهد، و از طرفی نمیخواست دخترش را با دور کردن از تفریحاتش ناراحت کند، ابتدا چوبدستیاش را تکان داد و شالگردن نجینی را محکم کرد، سپس به زبان ماری به او یادآور شد که قصد دارد به او شام بدهد!
- هسسس فسس!
نجینی با خوشحالی تکانی به سرش داد و لینی بدون آگاهی قبلی روی دُم نجینی پرتاب شد. لینی که انتظار این حرکت را نداشت و برایش خورده شدن توسط نجینی قابل پیشبینیتر بود، از غصه همانجا که بود محکم نشست و بدون آنکه بخواهد دُم نجینی را نیش زد!
لردسیاه که به سمت اتاق شکنجه میرفت تا شام نجینی را از افرادی که شکنجه کرده بودند تهیه کند، در یک لحظه حس کرد دیگر وزن نجینی برایش مثل همیشه نیست. روی شانهی راستش را نگاه کرد، نجینی نبود، روی شانهی چپش را نگاه کرد، نجینی نبــ.. نجینی بود.. ولی اندازهی یک کِرم کوچک شده بود!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1395/10/01
تولد نقش: 1395/10/02
آخرین ورود: دوشنبه 10 شهریور 1404 20:23
از: من فاصله بگیر! نمیخوام ریختتو ببینم.
پستها:
539

لینی در دیگر قسمت های خانه ریدل پرواز کرد. به هر سویی رفت. در چند اتاق آن طرف تر، لیسا را دید که در حال ور رفتن به کفشش بود.
- چیکار میکنی؟
- هیچی. این بازم شکسته. تسترال بهم جنس خراب انداخته. نمیچسبه هم که!
لینی کمی جلوتر رفت و با دقت کفش را بررسی کرد.
- شاید بخاطر اینکه چسب بهش نزدی؛ بذار کمکت کنم.
چسب را بلند کرد و به زیر کفش زد. همین باعث شد نیشش در کفش فرو برود.
- هی مگه کوری؟ زدی کفشمو سوراخ کردی!
- چرا داد میزنی؟ حواسم نبود خب.
- حواست بود یا نبود برای من فرقی نداره. باید حواستو میدادی! ایییش!
لینی عصبانی شد. خیلی عصبانی شد. خیلی خیلی عصبانی شد و صورتش قرمز شد. اگر خیلی بیشتر ادامه میداد قطعا دود از کله اش بیرون می آمد.
- جای دستت درد نکنته؟
-آره!
اینی جلو رفت. نزدیک به صورت لینی شد و نیشش را در صورت او فرو کرد.
ناگهان لیسا ایستاد و لینی نگاه کرد. لینی هم به او نگاه کرد. دوباره لیسا به لینی و لینی به لیسا نگاه کرد. این روند آنقدر ادامه داشت که لیسا دست هایش را جلو آورد و لینی را بغل کرد.
- خیلی دوست دارم لینی! من همه رو دوست دارم.
- ها؟
- من میرم همه رو به روشنایی دعوت کنم!
- چیکار میکنی؟
- هیچی. این بازم شکسته. تسترال بهم جنس خراب انداخته. نمیچسبه هم که!
لینی کمی جلوتر رفت و با دقت کفش را بررسی کرد.
- شاید بخاطر اینکه چسب بهش نزدی؛ بذار کمکت کنم.
چسب را بلند کرد و به زیر کفش زد. همین باعث شد نیشش در کفش فرو برود.
- هی مگه کوری؟ زدی کفشمو سوراخ کردی!
- چرا داد میزنی؟ حواسم نبود خب.
- حواست بود یا نبود برای من فرقی نداره. باید حواستو میدادی! ایییش!
لینی عصبانی شد. خیلی عصبانی شد. خیلی خیلی عصبانی شد و صورتش قرمز شد. اگر خیلی بیشتر ادامه میداد قطعا دود از کله اش بیرون می آمد.
- جای دستت درد نکنته؟
-آره!
اینی جلو رفت. نزدیک به صورت لینی شد و نیشش را در صورت او فرو کرد.
ناگهان لیسا ایستاد و لینی نگاه کرد. لینی هم به او نگاه کرد. دوباره لیسا به لینی و لینی به لیسا نگاه کرد. این روند آنقدر ادامه داشت که لیسا دست هایش را جلو آورد و لینی را بغل کرد.
- خیلی دوست دارم لینی! من همه رو دوست دارم.
- ها؟
- من میرم همه رو به روشنایی دعوت کنم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لیسا تورپین در 1396/9/17 1:53:29
قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
