-تو از این ور برو و من از اون ور.
لوسیوس هیجان زده میشه و با خوشحالی همسرشو تشویق میکنه.
-این نقشه بی نظیره. عالیه سیس...همین الان اجراش کنیم.
و در حالی که نقشه رو زیر لب تکرار میکنه، یکی دو قدم به طرف در آشپزخونه برمیداره و یهو متوقف میشه.
کمی فکر میکنه و به طرف نارسیسا برمیگرده.
-ولی...دقیقا برای چی؟ ببین، قسمت از اون ور میرمش رو فهمیدم. خیلی هم به نظرم جالب بود. ولی دلیل و نتیجه ی کار رو متوجه نشدم. وقتی نقشه ای میکشی باید کل جوانبش رو در نظر بگیری. فقط با تعیین مسیر نمیشه به جایی رسید. انسان باید هدف هم تعیین کنه.
نارسیسا سرش رو با افسوس تکون میده.
شوهرش خنگه!
-من از این ور میرم و با حرف زدن، سر لایتینا رو گرم میکنم و تو از اون ور میری و بدون این که کسی متوجه بشه، کیفشو بر میداری. بعد همدیگه رو همینجا تو آشپزخونه میبینیم و کیفشو میگردیم ببینیم چیز مناسبی برای خوردن توش پیدا میشه یا نه...که مطمئنم پیدا میشه. تو کیف لایتینا هر چیزی پیدا میشه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج





