جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
19 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1386 02:45
نمایش جزئیات
آفلاین
فلش بک به آخر پست 209.جرج ویزلی
حدود یک ساعت از وداع لرد میگذشت و مرگ خواران دقایق سختی را چشم به راه خبری ،سپری میکردند.
هوریس خم شده و از داخل سوراخ کلید اتاق پرستاری،شاهد ماجراهای جالب است.
اسلاگهورن در حالی که با دو انگشت اشاره و شصت،نوک های سیبیلش رو پیچ میدهد به سمت بقیه برمیگرده
-آقا کسی دوریبن موربین همراهش نیست؟.....یه فیلم جدید بدیم بیرون؟
ملت که همین تازگی ها دوزاری های خود را صاف کرده اند...با شنیدن سخنان هوریس میپرند جلوی سوراخ کلید....
-آقا اول من ببینم
-نه...اون سری تو اول دیدی
-برید کنار که کار خودمه...

هوریس جو گیر میشه و با شکم در رو باز میکنه و فوقع ما وقع:bigkiss:

فقط بلیز در نخ پرستار نیست و ماتم گرفته ، پشت در اتاق عمل نشسته همچنین قسمت هایی از بدنش درد میکنه و چشمانش قرمز شده.
فلش بک به شب قبل
همه ی مرگ خواران در خواب به سر میبرند.بلیز آرام آرام به سمت اتاق پرستاری میرود
پایان فلش بک

کم کم به خواب فرو میرود
شروع خواب بلیز(پست های 210 تا 213)
نوای موسیقی بلوز همه جا را فرا گرفته و بلیز با اندوهی خارج از وصف یک جوات، به حرف های دکتر گوش میده
«دکتر:متاسفانه مثانه ی عضویه که تا به تا حالا کسی به کسی اهدا نکرده.فکر نکنم کسی رو پیدا کنید»
قطرات اشک از گوشه ی چشمانش به پایین سرازیر میشه.
بلیز:نننننننننننننه!.....
پایان خواب بلیز(آخر پست 213)

هوریس که در حال راز و نیاز با فرد معلوم الحالیست،صدای فریاد بلیز را شنیده و در یک اقدام غریزی به طرفش میاد.
هوریس:چی شده؟.....خوابی؟......ننننننه...تو نباید بمیری:bigkiss:....نه...تو نباید بمیری:bigkiss:
بلیز:برو اون طرف مردک بوقی،بوق زاده....اه اه...چه سیبیل تلخی....ولدی چی شد؟...هنوز محفلی ها بیهوشند؟
----------------------
ای بلوز....اگر بد بود،پی ام بده پاکش کنم..ساعت سه و نیم صبحه.حس فکر کردن نیست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوریس اسلاگهورن در 1386/4/4 3:41:19
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/article/view.article.php/2115/c29]هری پاتر و شاهنامه(به دست آمده ا�
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 20:37
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخوارا که راهی جز اعتماد به لارتن نداشتن اجبارن قبول میکنن
بلیز: ممد کوماندو بیا اینا رو بگیر
ممد کوماندو سریع به سر کوچه میره سه ثانیه بعد با لیست برمیگرده
لارتن:خوب حالا باید شروع کنیم
بعدش شروع به عمل میکنه و قلب لرد رو در میاره میده دسته بلیز
بلیز:چرا درش اوردی؟؟
لارتن:اینا اضافیه، چربیه. غذای چرب میخوره مگه نه؟؟
بلیز:آره، از وقتی این بلا رفته همه آشپزیا افتاده گردن من اگه غذا چرب نباشه پدرمو در میاره
لارتن به ترتیب کلیه و معده و وروده و....لرد رو درمیاره میده دست بلیز
بلیز:چقدر این چربی داشته ما خبر نداشتیم پس این هووریس اگه عمل بشه چقدر چربی ازش بیرون میزنه.
هووریس در حالی که پرستار بیهوش رو در بقل گرفته میگه:جناب لارتن میشه بعدش جیگر این خانم پرستار روو بره من بیرون بیارین
ملت مرگخوار:
لارتن پس از اینکه همه اعضای بدن ولدی رو خارج میکنه قطعاتی رو که خواسته بوده همشو میریزه داخل شکم لرد و با یک طلسم بخیهیوس چکشم لرد میبنده
لارتن:خوب کار من تموم شده دیگه برم
بلیز:خب این کی بیدار میشه
لارتن:یه چند دقیقه دیگه
لارتن اینو میگه به سرعت از اتاق عمل خارج میشه
چند دقیقه بعد لرد چشمانشو باز میکنه
ملت مرگخوار:
برای چند ثانیه یک صدای هننننننننننن از لرد به گوش میرسه و دوباره درحالی که دودی از دهنش خارج میشده از حال میره
بلیز:فکر کنم قطعاتش ایرانی بود،لرد ما خیلی خارجیه از این قطعات مسخره ایرانی بهش نمیاد،همش تقصیر این ممد کوماندوست
ملت:حالا چه غلطی بکنیم
در همین حال دکتر بهوش میاد و ملت مرگخوار دورشو میگیرن و دکتر از ترس اینکه بمیره شروع به عمل میکنه
دکتر:لطفا از اتاق برید بیرون خودم صداتون میکنم
-----------------------------یک ساعت بعد---------------------------------
دکتر از اتاق عمل بیرون میاد و ملت دورش جمع میشن
ملت مرگخوار:چی شد
دکتر:هووم..من از بین اون چیزایی که میگفتین چربیه قلبش و معدش و کلیه و.....رو پیدا کردم فقط چند تا مشکل مونده
ملت:چی؟؟
دکتر:خوب متاسفانه سرعت رشد موش دوبرابر شده و من نتونستم از بین اوون چربیا یک روده راست پیدا کنم
بورگین:عیبی نداره روده راست که از وقتی به دنیا اوومده نداشته پس خوب میشه
دکتر:یک مساله مهمتر اینکه این مثانه لرد خراب شده و دیگه کار نمیکنه یکی باید مثانشو به لرد اهدا کنه.متاسفانه مثانه عضویه که تا حالا کسی به کسی اهدا نکرده و فکر نکنم کسی رو پیدا کنید
ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/4/3 20:39:09
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/4/3 20:47:05
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/4/3 20:54:25
ویرایش شده توسط مالسیبر در 1386/4/3 20:57:34
سلطان طلسم فرمان lord of imperius curse
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه محفلی ها با چوبدستی های آماده وارد اتاق عمل شدن و استرجس گفت:
- موهاهاهاهاها! بلاخره لو رفتین! اینجا دیگه آخر کاره!

اما مرگخوارا بصورت به ولدی نگاه می کردن و اشک تمساح می ریختن! قلب ولدی هم وسط زمین آسمون داشت تالاپ تالاپ می زد و کلا انقدر صحنه نوستالوژیک بود که دل استرجس هم به رحم اومد و گفت:
- باشه! کلید مشکلتون دست ماست! ما یه فوق تخصص توی گروهمون داریم! ..... ریموس! بپر لارتنو صدا کن!

ملت مرگخوار:
-

دقایقی بعد لارتن بالای سر ولدی ایستاده بود و در حالی که می خواست مطلبی رو بگه، حالت بهش دست داد و از اون جایی که ولدی در حین انجام عمل باز سینه بود، تمام اون مواد سبز ریخت توی .......

به هر حال لارتن بعد از اندکی تفکر گفت:
- خب! این کار خودمه! البته اینا تجهیزاتشون کامل نیست! یه لیست می دم بهت بلیز، بپر سر کوچه بگیر!..... آچار بوکس، آچار شمع، یه دست وایر نو، یه پلاتین پیکانی، فولی کش، چهار تا بلبرینگ و بعدشم از صندوق عقب مینی ماینر من جعبه آچارمو بیار! بقیه چیزا رو خودم دارم!

قبل از اینکه ملت مرگخوار دوباره به شکل دربیان، استرجس گفت:
- اصلا نگران نباشین، لارتن تا حالا جون ماشینای زیادی رو نجات داده! واقعا به کارش وارده!

اما در زمانی که این بحث ها انجام می شد، هوریس در پس زمینه دیده می شد که از هیچ عملی برای به هوش آوردن پرستار مزبور فرو گذار نمی کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
نارنجی رو بخاطر بسپار!

طنز نویسی به موجی از دیوانگی احتیاج داره...

چه کسی بود صدا زد : لارتن!؟
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
اما در همین هنگام موج انفجار شدیدی از لارتن خارج میشه و تمامی محفلی ها رو در خودش غرق میکنه.
- اخ! ارباب گاف نده دیگه. الان نزدیک بود همه بفهمن. بیا سریع بریم و در حالی که از روی طلسم سبز رنگ با حرکات آتروباتیک میپرید پشت برانکارد قرار گرفت و به سرعت نور اون رو از میان تمامی خرابکاری های لارتن رد کرد و متأسفانه پاش لیز خورد و با سر به درون آن فرو رفت(بلیز: ) و در این هنگام لرد ولدمورت هم که نزدیک بود دوباره سقوط کنه، از هوریس به عنوان ترمز گیر استفاده کرد و حسابی از خجالتش در اومد
هوریس:
بلاخره بلیز خودش رو پاک کرده و لرد ولدمورت با حدود 1 ساعت تأخیر وارد بخش عمل شد. با ورود به بخش عمل بلیز رو با یه اردنگی دوباره در میان خرابکاری های لارتن پرت کردن و بلیز فهمید که اگر قرار باشد همونطور ادامه پیدا کنه باید این حرکت رو انجام بده:
نیم ساعت بعد اعضای محفل به هوش میان و سریع تمام اتاق رو پاکسازی میکنن اما در این حین به دلیل اسیدی بودن خرابکاری های لارتن چسب ریش بلیز کنده شده و محفلی ها اونو شناسایی کردن
استرجس برگشت و در حالی که سعی میکرد خودشو بالاتر از همه جا بزنه گفت: دیدین گفتم که باید مواظب اینا باشیم؟؟
در همان هنگام در اتاق عمل
هم اکنون یه انسان پشمالو بر روی تخت، دراز کشیده و قلبش در آمده است
پرستار در حالی که مشغول جفتک پروندن بود تا مانع ورود هوریس بشه گفت: انگار تمام اجزای بدنشم مثل خودش عجیب غریبه. معلوم نیست چی خورده که اینطوری شده.
در همان حال دکتر مشغول وارسی بر روی گونه ی جدید قلب که در بدن ولدی قرار داشت بود.
ناگهان صدایی که در بیمارستان طنین مینداخت به گوش رسید:
- توجه توجه مرگخواران و لرد ولدمورت در سنت مانگو قرار دارند هر چه سریعتر بیمارستان را تخلیه کنید.
اعضای اتاق عمل سریعا بیهوش شدند در حالی که زمان بیهوشی ولدی کم کم رو به اتمام بود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/4/3 18:53:46
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در راه اتاق عمل

- بووووووق بووووووق برید کنار بیمار ویژه میبریم!
لرد: بابا انقدر این برانکارد رو تند نرون. مگه پشت کامیون نشستی؟
هوریس: هوم ... نگران نباش انقدر این چند روزه اینجا رو رفتمو اومدم راهرو های اینجا رو مثل تک تک تارهای سیبیلام میشناسم!
در همون لحظه چشم هوریس به گوشه ای می افته که در اونجا پرستاری معلوم الحال داره با گوشی به ضربان قلب بیماری گوش میده! ناگهان سیل عظیمی از احساسات بر هوریس غلبه کرده و هوریس برانکارد رو ول میکنه و به سمت پرستار تغییر جهت میده!

لرد: مااااااااااا .... یکی جلوی برانکارد رو بگیره!
دنگ دونگ بوووووووم! بوووووف کیییییش ( صدای شکستن شیشه) سوووووووت (صدای سقوط ) نهههههههههه ! آخ (صدای برخورد با زمین)

چند لحظه بعد
بلیز: آقای شفادهنده مثل اینکه اشتباهی شده بیمار ما این ریختی نبود که!
رابستن: این که همه جاش باند پیچیه! مریض ما فقط قلبش ناراحت بود! کمی هم رویش مو داشت.
فرد باند پیچی شده میاد حرف بزنه اما چون همه صورتشم مثل بدنش باند پیچی شده صدایی ازش خارج نمیشه!
شفادهنده: متاسفانه بیمارتون در راه اتاق عمل دچار سانحه شدن و از پنجره طبقه آخر به درون یک خیابون ماگلی سقوط کردند.
مرگخوارا: خدا بخیر کنه!

همون لحظه در باز میشه و چند بچه کوچیک سیبیلو وارد اتاق میشن.
پرسی: هوم چه جالب همه اینا سیبیل دارن!
یکی از بچه ها: مامانمون میگه به بابامون رفتیم! بابامون ما رو ول کرده مامانم گفته اینجا دنبالش بگردیم!
مرگخوارا
بلیز: ممد کوماندو یه فکری بکن!
ممدکوماندو: بیاین بچه ها عمو ممد میخواد براتون بستنی قیفی بگیره! تازه قرعه کشیم داره! نفر اول برنده سفر دور بیمارستان در هشتاد دقیقه میشه!

در تخت مجاور
استر: هوم چقدر اینا عجیب غریبن!
سارا: باید خیلی مواظبشون باشیم مشکوک میزنن! لارتن نظر تو چیه؟
لارتن میاد حرف بزنه که احساس میکنه حالش داره بد میشه!
استر: نه تو رو خدا آروم باش!
لارتن: سعی خودمو میکنم ... نه نمیتونم! بووووو

همون لحظه لرد موفق میشه باند های روی دهنشو بزنه کنار.
لرد: اون هوریس بوق و مرتیکه بوقی شده بوق و مادر بوق و بازم بوق سیبیل بوقی رو بگیریدش که اون منو پرت کرد پایین ای بوق تو ...!
سکوت در اتاق حکم فرما میشه. شفادهنده بعد از شنیدن این حرفها از شدت ترس و وحشت از حال میره!
بلیزرو به محفلی ها: چیزی نیست مریضمون داره هزیون میگه! الان میبریمش اتاق عمل
- آواداکدورا!
- جا خالی!
محفلی ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
محفلی ها هم که در اتاق بودن به این حالت برای هوریس و مرگخوارها شروع به خندیدن کردند.

لوپین به هوریس گفت: هوریس عزیز اگه پول میخوای کافیه بیای به ما بگی لازم نیست تمام دستشوئی ها رو برای پیدا کردن چند گالیون بگردی.

لرد که روی تخت دراز کشیده بود و هر ان انتظارش میرفت که جان به جان افرین تسلیم کند گفت:
این بوی چی؟ هوریس از وقتی تو اومدی تو اتاق یه بوی بدی هم با خودت اوردی. تو خجالت نمی کشی!این بیمارستان ااین همه دستشوئی داره تو خودتو خراب کردی!زود باش از اتاق برو......

در این هنگام

لرد دوباره به حالت اقما میره و بورگین میره پرستار رو خبر کنه تا به کمک لرد بیاد

هوریس که در این چند رو تو حس تنفس مصنوعی بود در یک حرکت انتحاری میپره روی لرد و شروع میکنه به این حالت :bigkiss:تنفس مصنوعی دادن.

لرد دوباره بهوش میاد و میگه هوریس این سیبیلتو از تو چشمم در بیار . کی به تو گفته بیای تنفس بدی؟ من دوست دارم پرستار بیاد.ای بوق تو این سیبیلت . ای بوق تو .....

در این لحضه پرستارداخل اتاق میشه و لرد دوباره از هوش میره و پرستار ناچار میشه به اون تنفس مصنوعی بده.

اون که دوباره به حالت طبیعی برگشته بود گفت اخهی 10 سال دوباره جوون تر شدم .

هوریس که در این چند روز اخیر تمام نقشه هاش برای تنفس مصنوعی گرفتن خراب شده بود به بلیز گفت:
این لرد مشکوک میزنه روزی دوسه بار این پرستار باید بیا بهش تنفس مصنوعی بده هر دفعه هم میگه 10 سال جوون تر شدم. تا حالا با این اوصاف فکر کنم لرد دوباره باید متولد بشه.

سارا که داشت به لرد مریز نگاه میکرد رو به یکی ار مرگخوارها پرسید چش شده ؟

در این هنگام پرستار داخل اتاق میشه و میگه رزرو اتاق عمل باطل شده و شما میتونید عمل کنید.
مرگخوارها به این حالت:

لرد در حال اماده شدن برای رفتن به اتاق عمل چند نصیحت به یارانش میکند.

این مرگخوارهای ما (این جوانان ما) باید بدانند و اگاه باشند که این دست استکبار و غرب ستیزی است که مرا به این حال و روز انداخته است.

شما باید راه مرا اگه زنده نماندم ادامه دهید

شماها نوادگانی از نسل سالازار اسلیتیرین باید بدانید که من یک کچل ّبوده و هستم.


در اتاق عمل: ...................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/4/3 16:10:19
ویرایش شده توسط جرج ویزلی در 1386/4/3 16:17:34
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 14:21
نمایش جزئیات
آفلاین
حمله محفل ققنوس!

- بچه ها بیاین بریم از گرینگورتز بگیریم
این صدای بورگین بود که دوباره کرکره ی مغزش را کشیده بود و به همین دلیل یک اردنگی از بلیز نوش جان کرد.
همه مرگخواران در اتاق به این حالت داشتند فکر میکردند البته جز هوریس که داشت دنبال سکه های 10 گالیونیش تو چاه دستشویی میگشت
نیم ساعت بعد
مرگخواران با همون لباس های مبدل توی بیمارستان راه افتاده بودند و با یک کاسه هی گالیون میخواستن اما از اونجا که انگار هوریس تمام سکه ها رو برای تقدیم به اون پرستار گرفته بود، هیچ پولی نصیبشون نشد اما دم در اتاق لرد ناگهان با دیدن محفلی ها، تصمیم گرفتن شکنجه بعدش رو به جون بخرن و از اونا هم کمک بخوان. پس به سمت اونا رفتن
بورگین در حالی که سعی میکرد صدایش را غم انگیز کند گفت: پول ندارم.... مریض دارم...... یه ارباب نصفه جون دارم
در این هنگام سارا اوانز از اونجایی که خیلی دل رحم بود 10 گالیون از صندوقی که تمامش پر پول بود بیرون آورد و در کف دست بورگین انداخت.
بلیز با تعجب پرسید: شما که انقدر پول دارین چرا با این لباس ها .....
هدی که خیلی صبور بود پاسخ داد: ما مثل مرگخواران ول خرج نیستیم مهم اینه که لباس پوشیدیم
در این هنگام پرسی با اون صورت مشکیش به سمت هدی حمله میبرد که به دلیل اوج گرفتن او به دیوار برخورد میکند و صورتش به شکل تخته ی سیاه گچی بیرون می آید.
پرسی:
سر انجام به هر بدبختی بود صورت پرسی رو به حالت عادی برگردوندن و پول رو به پرستار رسوندن.
پرستار زمانی که یک گالیون را هم گرفت گفت: خب، اتاق عمل تا فردا رزروه،فردا بیمارتون عمل میشه البته اگه زنده بمونهتصویر تغییر اندازه داده شده
در این هنگام ناگهان هوریس با دستانی سیاه پیدا میشه : بچه ها یکی دو گالیون پیدا کردم
تمامی مرگخواران:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/4/3 14:50:46
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/4/3 14:53:09
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1386/4/3 15:59:57
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 12:55
نمایش جزئیات
آفلاین
و سر به زیر با دلی شکسته از اتاق خارج شد و در ظلمانی تالار از دیدرس پرستار که همچنان خشمگینانه با نگاهش او را دنبال میکرد خارج شد.
هوریس از دور صداهایی را شنید کنجکاو شد و به سمت صدا حرکت کرد ومشاهده فرمود که ملت مرگخوار دور هم جمع شده می باشند . حسن شعر ( پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت) را می خواند ، ممد کوماندو بندری می زد و بقیه کار آهنگ سازی را به وسیله ی صندلی های بیمارستان انجام می دادند . هوریس که از دیدن این صحنه شاد گشته بود جلو رفت و در کنار ممد شروع به بندری زدن کرد .
هیسسسسسسسسس ! ساکت! بیمارستان که جای این کارا نیست !
صدایی خشمگین آن ها را از جا پراند . پرستاری که مسئول نگهداری از لرد بود با صورتی سرخ شده از عصبانیت در جلوی آن ها ایستاده بود .
ناگهان هوریس تلوتلو خورد و در حالی که قلبش رو گرفته بود روی زمین افتاد و با صدایی که از ته چاه می آمد گفت : آخ قلبم !
پرستار چند قدم جلوتر رفت و بالای سر هوریس قرار گرفت و با لبخندی موذیانه به وی فرمود : موهاهاهاهاهاها ! یه بار منو خر کردی که مشکل تنفسی داری ..این دفعه دیگه دستتو خوندم ! و کلا اصل مطلب ! هرچی فکر میکنی منم خودتی !
بلیز که گوشش رو گذاشته بود روی قلب هوریس با تعجب گفت : ا...جدی جدی قلبش نمی زنه !
در همین لحظه ملت متوجه میشن که بلیز چشمک نامحسوسی به هوریس زد که پرستار متوجه نشد . ولی پرستار بدون توجه به حرف بلیز از اون جا میره .
و هوریس در حالی که از جاش بلند میشه و خاک روی لباسش رو می تکونه و به شانس بد خودش لعنت می فرسته .

فردای آن روز :
_ حال بیمارتون خیلی خرابه . قلبش نیاز به عمل فوری داره ..در ضمن موهاش هم رشد کرده و رفته تو دماغش و نمی تونه نفس بکشه ، فعلا هم با تنفس مصنوعی پرستار زنده مونده .
هوریس از حسرت آهی میکشه و زیر لب میگه : خوش به حال ولدی .
رابستن : خب دکتر جون ، این که دیگه گفتن نداره ! قلبش گرفته ! بجنبین باید عملش کنین !
دکتر : عزیز من ، شما انتظار داری ما مجانی بیمار رو عمل کنیم ؟
رابستن : خرج عمل چقدر میشه ؟
دکتر : سیصد گالیون . در ضمن باید بگم که قیمت ها مقطوع است .
رابستن سریع به طرف بقیه بر میگرده و میگه : خب ! جون لرد در خطره . هرچی پول دارین بیاین بالا ...بلیز، بهت گفتم هرچی پول داری بده ! اونا چیه تو جیبیت ؟ هوریس تو چی همه ش همین قدر ؟
هوریس با ناراحتی : هرچی پول داشتم دادم به همون پرستاره ...اونم زد توگشوم وسکه هارو ریخت تو چاه دستشویی .

چند لحظه بعد :
رابستن : بفرمایید دکی جون . اینم پولتون .
دکتر پس از شمردن سکه ها با صدای کشداری فرمود : 299 گالیون . یک گالیون کمه .
بلیز : بابا حالا شما عمل کن ! یک گالیون که چیزی نیستش .
دکتر : جون شما اصلا راه نداره !
ملت :

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/4/3 13:03:56
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/4/3 13:37:23
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 05:30
نمایش جزئیات
آفلاین
سنت مانگو / نیمه شب
تمامی مرگ خواران بر روی مبل هایی لم داده و به خواب رفته بودند.
لردولدمورت که وضع وخیم موهای تنش دردسر ساز شده بود هم اکنون به خوابی ناز فرو رفته بود.

ناگهان هوریس ، یک چشمش را باز کرد و تمام اتاق و مرگ خواران را زیر نظر گزارند...
کمی بعد که از این نکته آگاهی یافت که هیچ مرگ خواری بیدار نیست ، با چابکی بر روی سرامیک لیز اتاق جستی زد که ناگهان...
_ کجا در میری شکم گنده ی سیبیلو؟

این لهجه تنها از یک نفر بر می آمد و او نیز کسی نبود جز حسن مصطفی که سر و مر و گنده جلوی هوریس ظاهر شده بود و با دست نمیذاشت او از اتاق خارج شود.

هوریس : تشنمه میخوام برم اب بخورم!
_ آب سرد همین جاست!
_ دست شویی هم دارم...
_ اینا همینه دست شوییه! تو همین اتاق!
_ ای بابا کله کچل وامونده برو کنار دیگه نمیزاره بریم بیرون اه!
حسن مصطفی همچنان ایستاده بود!
_ معلومه که نمیذارم کیک بوکش لرد گفته تا وقتی از خواب پا نشه هیچ کس نباید بیرون بره البته شاید بشه یک جورایی...
و با دست ادای پول شمردن در آورد!

هوریس : بابا پس تو هم حالیت میشه از این چیزا!بیا بابا جان اینو بگیر بزار ما دو دقیقه به حال خودمون باشیم!
و یک سکه ده گالیونی کف دست حسن انداخت و حسن نیز با فروتنی هرچه تمام تر به کنار رفت و راه را برای هوریس بازگذاشت.

هوریس با عجله از اتاق بیرون آمد و همینکه پایش را از اتاق بیرون گذاشت با منظره عجیب ولی نه چندان دور از انتظاری رو به رو شد!

محفلی ها در حالی که شلوار های کردی و کاملا جواتشان را پوشیده بودند و دستمال یزدی هایشان به دور گردنهایشان تاب خورده بود با خرناسه های خود ، کل تالار را بر روی سر خود میچرخواندند!

هوریس : باز این آلبوس چقدر بدبخته که اینا رو دور خودش جمع کرده!
و پاورچین پاورچین به راه افتاد تا پرسنل بخش و پیش پرستار محبوبش بشود...

داخل اتاق پرسنل، بخش قلب!
تق تق تق تق!
صدایی زنانه از داخل اتاق آمد که : "بفرمایید!"
هوریس با لطیف ترین حالتی که امکان داشت وارد اتاق شد در حالی که شکمش رو پیچ و تاب میداد به پرستار زن گفت : تصویر تغییر اندازه داده شده ببخشید که اومدم...یک چیزی رو می دونین ؟ باور کنین من امروز برای بار اول عاشق شدم ، عجب دردیه این عاشقی ، اصلاً به من میگفتن هوری کرگدن ، عشق ، مشق حالیم نمیشد که،ولی امروز با دیدن...
_ تصویر تغییر اندازه داده شده بسه مردیکه سیبیلو!
جمله های عاطفی(!!)هوریس توسط جمله ی پرخاش گرانه ی پرستار زن قطع شد.
_ ببین آقای سیبیلو ، من متوجه منظورتون نمیشم ، اصلاً هم به شما علاقه ای ندارم به خاطر اینکه سیبلاتون خیلی تابلو ، جوات و خزه و امروز دیگه هیچ کس سیبیل نمیزاره ، حالا میری بیرون یا انتظاماتو خبرکنم؟

هوریس : تصویر تغییر اندازه داده شده حیف...من دلم هوای تورو کرده بود!
و سر به زیر با دلی شکسته از اتاق خارج شد و در ظلمانی تالار از دیدرس پرستار که همچنان خشمگینانه با نگاهش او را دنبال میکرد خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/3 6:22:00
Re: بیمارستان سوانح جادویی سنت مانگو
ارسال شده در: شنبه 2 تیر 1386 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
پرستاره داره یادداشت هاشو نگاه میکنه که احساس میکنه یه چیزی رفته تو چشمش!
پرستاره: این چیه؟
هوریس: ببخشید خیلی سرمو آورده بودم جلو حواسم نبود!
هوریس سیبیلاشو از چشم پرستاره میکشه بیرون.
هوریس: خوب من برای آزمایش آمادم!
همه
پرستار: ولی به من گفتن بیمار نمیتونه راه بره!
هوریس: مردم خیلی چیزا میگن .. مثلا جدیدا میگن لرد مو درآورده شما باور میکنین؟ نه؟ مثلا میگن چند تا مرگخوار با لباس های مبدل وارد بیمارستان شدن شما باور میکنی؟ خوب معلومه نه! اما عشق شوخی بردار نیست خواهرم...

هوریس همینجوری که حرف میزد پرستاره رو که در بغلش در حال لنگ و پاچه انداختن بود به صورت کاملا انتحاری از در اتاق خارج میکنه و به موازات آنها دو پرستار به همراه یک فرد بسیار معلوم الحال بیمار جدیدی رو وارد میکنند و روی تخت خواب بغلی میشونند و در این میان مرگخواران که متوجه وجود این فرد معلوم الحل شده بودند با ناراحتی و با دقت تمام به بیمار خیره میشن!

شلوار بیمار بر روی سرش کشیده شده به صورتی که جایی رو نمیبینه و پاهاشم دور گردنش گره خورده و روی سر تا سر پوستش حرف (S) هک شده!
استر: لارتن ... صد دفعه گفتم از غذاهای سارا خفنز بد نگو ببین به چه روزی افتادی؟
لارتن میاد حرف بزنه اما جای حرف زدن رو استر بالا میاره!
استر
مرگخوارا به طور غریزی

استر بر میگرده و با مرگخواران که در لباس های مبدل هستند و قابل شناسایی نیستند روبه رو میشه.
استر: کجاش خنده داشت!
بلیز: ما اصولا میبینیم محفلی ها ضایع میشن خندمون میگیره! آخ رابستن تو پای منو له کردی؟
استر: رابستن؟ اسمشو کجا شنیدم؟
پرسی: نه چیزه در اصل پسر خاله رابین هود با یه بالسیلیسک ازدواج کرده بعد ما هم اسم پسرشونو با ترکیبی از اسم این دو تا صدا میزنیم!
استر: ایول حاجی فیروز

در همون لحظه صدای جیغ و ویغ از بیرون اتاق به گوش میرسه.
- جییییییییییییییییییییییغ ولم کن سیبیلو!
- آقا ولش کن مگه خودت ناموس نداری؟
- به جون سیبیلام فکر کردم نفسش گرفته وگرنه تنفس مصنوعی بهش نمیدادم! آقا ولم کن این کارا چیه؟
- جییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!

مرگخوارا بلافاصله با شناختن صدای هوریس به بیرون هجوم میبرن و استر هم همینجوری دنبال بقیه راه می افته. در همون لحظه لرد به هوش میاد.
لرد: یکی منو ببره دستشویی .. آی دلم .. ! آیییی!
ممد کوماندو از زیر تخت میاد بیرون.
ممد: غصه نخور ارباب .. خودم میبرمت دستشویی .. تا ممدو داری غم نداری!
ممدکوماندو لرد رو میندازه رو کولش و دو تایی به سمت سرویس های بهداشتی بیمارستان راه می افتن!
لارتن در تخت مجاور: هوم گفت ارباب؟ چی؟ هوم!
و بیهوش میشه و بعد از به هوش اومدن هم چیزی به یاد نمیاره
ادامه دارد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!