کوییرل از همه جا بی خبر ، دنبال بلا و هوریس راه افتاد. تو راه یهو یکی از بچه های مدرسه رو دید. عصبانی شد و داد زد : هووووی.... بچه تو مگه کلاس نداری؟ اینجا ...
که یهو رنگ از رخسار کوییرل پرید. با من و من گفت : ااا... ببخشید عله اعظم. نش... نشناختمتون. هری پاتر که تغییر قیافه داده بود و فقط مدیرا و محفلی ها میشناختنش ، چپ چپ به کوییرل نگاه کرد.
بلا و هوریس هم که معنی عله رو نمیدونستن ( چون بیشتر مرگخوارا بی سوادن(چکش)) هاج و واج به کوییرل و هری نگاه میکردن و با اون کله بی مغزشون داشتن فکر میکردن که مدیر مدرسه جلوی کی داره تعظیم میکنه.هری با اشاره به کوییرل فهموند بیا اینطرف کار خصوصی باهات دارم ، جلوی اینا نمیشه گفت.( به این میگن اشاره 2007) . کوییرل هم دستپاچه شد و به بلا گفت : ببخشید. چند لحظه. الان برمیگردم، و با هری چندین قدم رفتن اونورتر که بلا و هوریس صداشونو نشنون.
هری عینکشو ورداشت و همینطور که با ردای کوییرل پاکش میکرد گفت : واقعا که... تو مثلا مدیری؟ خوبه مرگخوارم بودی. میخوای اخراجت کنم حالت جا بیاد؟!!

کوییرل که سرخ شده بود و نزدیک بود اشکش در بیاد ، من و من کنان گفت : م ..م ..مگه چ .. چ.. چی شده ؟
هری همینطورکه عینکشو میزاشت گفت : این دو تا که داری باهاشون میری ، بلاتریکس و هوریسن. فقط تغییر قیافه دادن. من خودم تو کوچه پشتی دیدمشون که تغییر قیافه دادن. خوشبختانه مثل اینکه اونا منو ندیدن و نفهمیدن که من اونا رو دیدم. نمیدونم چی کارت دارن ، ولی حتما نیم کاسه ای زیر کاسه است که با تغییر قیافه اومدن پیشت. به هر حال مواظب خودت باش.
***** سر میز غذا *****
آلبوس گوشی ماگلی رو گذاشت و با ناراحتی گفت : هدویگ سرا هم که غذای درست و حسابی نداره. میگه پیتزا دارم با پلوی سفید و نون سنگک. و فریاد زد : آخه اینا چه ربطی به هم دارن.

ویولت گفت : خب بگو همین غذا هارو بیاره ، من خودم از توشون یه چیزی اختراع میکنم. و با نگاه چپ چپ آلبوس ساکت شد و سرشو انداخت پایین.
لیلی با خوشحالی گفت : خب زنگ بزن به آبرفورث. شاید بتونه یه غذایی جور کنه.
آلبوس که یکم خوشحال شد دستی به ریشش کشید و گفت: آره فکر خوبیه. الان ساعت 4 بعد از ظهره. تا 9 شب چند ساعت وقت داریم؟ ... 1 ..2...3 ساعت وقت داریم. نه 7ساعت....
اوه نه. 5 ساعت. و سریع گوشی رو برداشت تا به ابر زنگ بزنه.
******^^^^^^^$$$$$$$$##########
#####$$$$$$$$^^^^^^^*************
امیدوارم مورد قبول واقع بشه. بحث ساعتم وسط کشیدم تا همه بدونن 5 ساعت بیشتر وقت ندارن. اینجوری تا حدودی از خز شدن داستان جلوگیری میشه چون وقت کمه. میخواستم بیشتر بنویسم. ولی دیدم خیلی طولانی میشه شاید خراب تر کنم.
یه پیشنهاد هم دارم.
اگه میشه کسی نگه که بلا و هوریس حرفای هری رو شنیدن. به نظر من اگه اونا بفهمن داستان با قبل از پست من فرقی نمیکنه.
الان کوییرل مواظبه و بلا و هوریس هم نمیدونن و اینجوری بهتر میشه کوییرل رو به مهمونی رسوند. همونطور که سارا اشاره کرده بود مرگخوارا نباید موفق بشن .
میترسم الان آلبوس یا ریموس بیان بگن ملت از پست 113 ادامه بدن.

بزودی نقد خواهد شد ، بعد مشخص خواهد شد که از کدوم پست ادامه بدن.
با احترام
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





خیلی خوب موندید.ولی فکر نمی کنید یه خورده بره ایشون دیره برن مدرسه؟؟
)حالا تو یه لبخند بزن لارتن
)



