جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  28 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  152 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  159 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  271 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  186 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 03:33
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : پیوز

لقب : آذرخش

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟

چون هم اسمش رو دوست دارم هم نقشش رو در طبیعت و خشن و سوزاننده هم هست ...

در چه گروه هايي عضو هستيد؟
اوباش و باشگاه هافلپافی های اصیل

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟

مرگخواران

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟
خیر ، خیر

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )
توانایی طراحی های گرافیکی ، رول نویسی جد و طنز ... ساخت فیلم در هالی ویزارد و توانایی های مدیریتیم هم بالاست

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟
خیر

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد


طنز - کلاس پیشگویی

جدی - کلاس گیاه شناسی




يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.


به اطرافم نگاه کرد... تاریکی محض فضای خوف انگیز قلعه را تسخیر کرده بود ...

فضا سرد و ترسناک بود. اتاق سنگی ای که درون آن قرار داشتم با کف سیاه رنگ و دیوار های سنگی پوشیده شده بود. نور تیره ای از پنجره ای نزدیک سقف بلند چندین متری اتاق میتابید.

اطرافم را برای پیدا کردن راه فرار می کاویدم. لگدی به یکی از چند صندلی که تنها جسم موجود در اتاق بود زدم و نگاهی به اطراف کردم. چوبدستی ام را کشیدم و فریاد زدم : « بومبواردو »

اثری نداشت ... گرچه پیشبینی میشد ... اگر قلعه در برابر طلسم ها مقاوم نبود نمیگذاشتند چوبدستی ام پیش خودم بماند. ترس وجودم را فرا گرفته بود و چون نوشیدنی تلخی ، سرما و تلخی اش را در تمام وجودش پخش می کرد.

بار دیگر اطراف را به امید چاره ای کاویدم ... فکری به ذهنم رسید. چوبدستی را در جیبم گذاشتم ... من یک روح بودم ...
به سرعت به سمت دیوار مقابلم رفتم و مثل همیشه روی رد شدن از دیوار تمرکز کردن و تا نیمه در آن فرو رفتم اما ...

صدای زنگ مانندی شنیدم و چند متر به عقب پرتاب شدم .. گویی دیوار نقش فنری را بازی کرده بود که مرا عقب می انداخت ...

نا امید و خسته بودم ... هیچ راه نجاتی نبود ... من آنجا از گرسنگی و تشنگی جان میدادم و استخوان هایم در میان زمین خاک گرفته قلعه می پوسید ... در میان آن صندلی های کهنه ...
روی یکی از صندلی ها نشستم و به تنها مونس های روز های تنهاییم فکر کردم ... صندلی ها و موش ها ... موش ها ؟ ... موش ها !!!!

فکر نابی به ذهنم رسیده بود. مانند دیوانه ها اطراف اتاق را برای یافتن یک موش می گشتم ... من یک روح بودم ...

سرانجام موشی با صدایی جیر جیر مانند در لبه دیوار شمالی قلعه دیده شد. درست در وسط دیوار. به سمت او رفتم و مانند هر روح دیگری فقط روی یک چیز تمرکز کردم ... جسم جدید !

و نتیجه داد...
من وادر جسم موش شدم. حالا همه چیز را از نگاه موش میدیدم ... به سرعت شروع به دویدن به اطرف کردم ... قلعه به نظرم بسیار بزرگتر می آمد. تا اینکه سرانجام موش دیگری را دیدم. احساس امید دوباره در من زنده میشد. مانند تابش نوری که مدت ها پشت ابر پنهان بوده ناگهان از پست ابر های یاس بیرون امد و وجودم را روشن کرد ...

به دنبال موش به راه افتادم و بالاخره به چیزی که می خواستم رسیدم ... یک سوراخ ...

وارد سوراخ شدم ... سوراخی کثیف و پر از آشغال در زاویه ای در قلعه بود که کف آن خاکی بود و دو - سه موش در آن سرگردان بودند. از بن آنها حرکت کردم ... مسیر پیش رویم صاف و با شیب کمی رو به پائین بود. زمان برایم معنی نداشت اما مدت زیادی حرکت کردم تا اینکه حس روشنایی همراه با پیچ تندی در مقابلم ظاهر شد ... پیچیدم ...

در پشت پیچ ، انتهای تونل و راه خروج از قلعه نمایان بود ... سریعتر دویدم ... احساس آزادی از هر حسی برایم شیرین تر بود... از جسم موش خارج شدم و به سمت آسمان آبی نیمه ابری پریدم و در لحظه آخر نگاهی به پائین انداختم ...

متوقف شدم ... موش مرده بود ... نمی دانستم رهایی من به نابود شدن یک موجود زنده می ارزید یا نه ... قلعه از بالا بسیار وحشتناک تر بود ... تصمیم گرفتم تا می توانم از آنجا دور شوم ... پس در آسمان آرام بر فراز دشت های گل به پرواز در آمدم ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: جیمز پاتر

لقب: سایه سیاه

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟
آخه من جادوهای سیاه زیادی بلدم.

در چه گروه هايي عضو هستيد؟
گریفیندور.

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟
معجون سازان قرن.

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد.
گریف : عضو
هاگوارتز: – استاد درس تشویقی آموزش جادوی سیاه تخصصی البته قرار بود این ترم کلاس درسمون شروع شه ولی به دلایلی هنوز شروع نشده به هر حال تا آخر این هفته معلوم میشه.
معجون سازان قرن: مسئول تاپیک

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟
خیر

در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.
---
چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )مانند نقد پست ها ، داشتن آشنايي كار با فتوشاپ و يا برنامه هاي ديگر براي ساخت آرم ارتش ، ارائه سوژه و موضوعات مختلف براي فعاليت و مأموريت ها ، جاسوسي ، خبرنگاري و ... در صورتي كه از هر كدام از مهارت ها براي انجام دادنشان نام مي بريد توجه داشته باشيد كه در هر زمينه امتحان خواهيد شد. پس با علم به اين موضوع به اين سوال پاسخ دهيد
رول نویسی. نقد پست ها ارائه سوژه و موضوعات مختلف برای ماموریت ها.

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟
در صورتی که در گروه مورد نظر خلافی صورت گیرد با آن به هر شکل ممکن مقابله می کنم.

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.

http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=2760&viewmode=flat&order=ASC&type=&mode=0&start=340

يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )
فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.



دیوار های بلند و پنجره های کوچکش مانع از فرار می شود. هیچ راهی نیست شبکه پودر پرواز هم که تحت کنترل هست تازه من که اصلا پودر پرواز نداشتم. غیب و ظاهر هم که نمی شه شد چون اینجا رو جادو کردن که نتونم غیب و ظاهر بشم. ساختن رمز تاز هم که به قیمت جونم تموم می شه و تازه قابل رد یابی هم هست.
اینها حرف هایی بود که به خودم می گفتم. نمی دونستم باید چی کار کنم. سارا اوانز هم که بیهوش رو زمین افتاده بود بیچار یه تلسم خیلی بد بهش خورده بود هر کاری که تونسته بودم کردم تا جایی که می شد سم رو از بدنش خارج کردم. تنها چیزی که واسم مونده بود یه چوبدستی بود.
از در خروج هم که نمی شد رد شم نمی دونم چی کارش کرده بودن که تا می خواستی ازش رد شی پرت می شدی عقب.
آخه این دیگه چه وضعشه مثلا من در حال دوره دیدن واسه عضویت تو ارتش وزارت خونه هستم. آخه چرا هیچ کس به ما کمک نمی کنه. نا سلامتی سارا اوانز رئیس ارتش هست.
دیگه کم کم داشتم می ترسیدم الان 2 روز بود که اینجا بودیم. هم خسته و هم زخمی . سارا رو هم که زود تر باید برسونم به بیمارستان و گرنه ......
شب تازه سر رسیده بود و من نا امید در گوشه ای نشسته بودم و با چوبدستیم بازی می کردم. چوبدستیم رو گرفتم و انتهاش رو روشن کردم. همینجوری به هدف نوک نورانیش رو می چرخوندم تا اینکه یهو یه نور افتاد تو چشمم نمی دونم چی بود آخه اونجا که چیزی نبود که بتونه نور رو بازتاب کنه. نگاهی به اطراف کرد اون نور از پیش سارا می اومد. بلند شد و با احتیاط در حالی که چوبدستیش رو رو به جلو گرفته بود به سمت سارا می رفت.
نزدیک و نزدیک تر اون دیگه چی بود؟؟ روی گردن سارا یک گردنبند آویزان بود. گردنیند رو برداشتم و لمسش کردم ای خدا من چقدر خنگم سارا گفته بود ما از یک گردنبند که طلسمش کردیم برای ارتباط استفاده می کنیم چه جوری یادم رفت؟
گردنبد رو در دستانش گرفت و گفت:
جیمز پاتر سایه سیاه. به کمک فوری نیاز دارم. من و سارا در قصر مرگ خواران در خانه متروکه زندانی شده ایم لطفا کمک کنید.
چند دقیقه گذشت که ناگهان صداهایی از اطراف شنیده شد. همه رو کشتین دیگه هیچ کس باقی نمونده اونا باید توی همین قصر باشن.
من در حالی که سارا رو روی دوش خودم می کشیدم به سمت در رفتم. طلسم در شکسته شد و ما آزاد شدیم.
از اون به بعد من به عنوان عضو رسمی ارتش انتخاب شدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 مرداد 1387 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : آماندا
لقب : زلزله !
دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟
من این لقب رو انتخاب نکردم ! عموی محترم والده انتخاب کردن ! احتمالا دلیل این انتخابشون شباهت بی تظیر حرکاتم با حرکات زلزله و تاثیرات اون بر کره زمین بوده !
در چه گروه هايي عضو هستيد؟
محفل ققنوس . نمیدونم تو الف دال هستم یا نه ! پست زدم تایید شد ولی فک کنم واسه این که تو ماموریت نبودم رد شدم ! :d
در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟ هیچی !
آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟
خیر ! به هیچ وجه !
چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )
همون رول نویسی و مشتقاتش !
آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟
مجبورم !
لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد
من نمیدونم کدوم پستم بهترینه ! اصلا من پستام معمولا افتضاحن !
يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.

فکر فرار از واقعیت رو از مخت بیرون کن ! هیچ راهی واست نیست جز اون که باهاش کنار بیای !

- کدوم واقعیت ؟ چرا هیچی از اونو یادم نمیاد ؟
- خودتو داری گول می زنی ! بهتر از همه میدونی دارم کدوم واقعیت رو میگم .



فکر فرار از واقعیت رو از مخت بیرون کن ! هیچ راهی واست نیست جز اون که باهاش کنار بیای !
فکر فرار از واقعیت رو ... بیرون کن ! ... واست نیست جز اون ... کنار بیای !
فکر فرار از واقعیت رو از ...

- ساکت باش دیگه ! حالم به هم خورد از این جمله ! من نمیدونم کدوم واقعیت رو داری میگی . چه برسه این که بخوام فرار کنم ازش !
- میخیوای بگم کدوم واقعیت ؟ فرار !
- فرار از چی آخه ؟
- فرار از زندان ! فرار از اینجا . دارم از فرار حرف میزنم . فرار از هر چی واقعیته ، مثل این واقعیت که هیچ راه فراری از اینجا نیس .
- تو دروغ میگی ! تو یه دروغ گوی تمام عیاری ! ... دروغ گوی کثیف ! ... درغ گو ... پست ......

نتوانست صدای خودش را در میان هق هق گریستنش بشنود .
چرا تنها راه فرار باقی ماندن بود ؟
چرا نمیتوانست از آن قلعه تاریک و دهشتناک که هر گوشه از آن جهنمی تمام کمال برای خودش بود ، فرار کند ؟
چرا تنها راه برای فرار پذیرفتن آن واقعیت تلخ بود ...؟
چرا ..؟ باز هم چرا ...؟
ذهنش پر بود از این چرا های بی پاسخ .
اما ناگهان نوای روحش را شنید که در پاسخ او گفت :

- تنها رافرار مرگ است !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا در 1387/5/16 15:16:54
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 09:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام :گراوپ

لقب : گراوپی

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟ گابر جون بهم این لقبو داده!

در چه گروه هايي عضو هستيد؟ محفل ققنوس

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟ هیچ! من تازه واردم خوب باو!

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد.
خیر

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟
خیر
در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.
.
.
.

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )
ما فقط مهارتمون پست زدنه!



آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟
بلی!

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.
یکی از بهترینها!

يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )
فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.


اخگری قرمز رنگ به دیوار سفید و بی حالت و سنگی قصر مرده خورد و برگشت.جادوگر سرتاپا سیاه پوشیده بود و با اینکه در یک قصر بزرگ زندانی شده بود ، در چهره اش اضطرابی دیده نمی شد ... هر ازگاهی طلسم هایی مختلف را به طرف دیوار می فرستاد ولی هیچ یک جواب گوی آن دیوار سنگی زمخت و طلسم شده نبود.
جادوگر نفسش را با سر و صدا بیرون داد و داد کشید :
_ نجات پیدا می کنم ...! نجات!
قصر پر از نقاشی های گرانبها بود.جادوگر به طرف نقاشی ها چرخی زد و نگاهی به آنها انداخت ... تنها اشیا داخل قصر همین ها بودند! جواب رمز در همین ها بود و بس! جادوگر دست سردش را به نقایش های زیبا کشید ... در یکی از نقاشی ها جادوگری با جادویش گرازی ظاهر کرده بود و دیوی را فراری می داد... حتی نیازی به نگاه کردن به بقیه نقاشی ها نبود، جادوگر متوجه شده بود که تنها راه خروج ایجاد سپر مدافع است.
جادوگر دوباره به طرف دیوار حرکت کرد و چوبش را به طرف آن گرفت ، لبخندی زد و چشانش را بست و سعی کرد خاطرات خوبش را به یاد بیاورد سپس اسبی وحشی شیهه کنان از نوک چوب دستی اش بیرون آمده و در عرض چند ثانیه دیوار رو به رو را خراب کرده بودند.
جادوگر با نگاهی آمیخته با تشکر به تابلو ها نگاه کرد و سپس قدم به بیرون گذاشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 12 مرداد 1387 08:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نام :آراگوگ


لقب: آری

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟هم مخففه آراگوگه هم مخفف آرین!

در چه گروه هايي عضو هستيد؟باشگاه هافلپافی های اصیل ، مرگ خواران.

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟محفل ققنوس - الف.دال - مرگ خواران - موسس دار و دسته ی اوباش بورگین - ناظر هم بودم!

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد. در گروه اسلایترین که بودم بهترین عضو تازه وارد - در هافلپاف یک بار بهترین عضو تازه وارد یک بار هم فعال ترین عضو - همچنین یک بار هم اسکار هالی ویزارد رو راه انداختم.

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟بله ولی اکنون خیر

در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.ناظر انجمن های تالار اصلی ، تالار اسرار ، هری پاتر به زبان فارسی ، ایستگاه کینگزکراس به عنوان تائید کننده نمایشنامه ها ، شهر لندن ، خانه ریدل ها ، تالار خصوصی ریدل ها (زیر سایه علامت شوم)

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )

نقد رو می تونید روی من حساب کنید.

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟

خیر

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.
لینک
يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.

از نفس هایش بخار بیرون می زد... تا جایی که می توانست خود را به در و دیوار قصر شوم می کوبید و هر دری را امتحان می کرد ... ولی فایده ای نداشت! او در اینجا محکوم به فنا شده بود.
از چهره اش نامیدی و یاس را می شد به خوبی تشخیص داد ، چوب جادویش در اینجا هیچ کاری نمی توانست بکند ... در اینجا جادوی چوب خنثی شده بود.
جادوگر بی رمق بر کف سنگی سرد و بی روح افتاد.سرفه ای خشک کرد و سعی کرد خاطراتش را مرور کند.
بعد از چند دقیقه ناگهان از جا پرید! توانسته بود راه حلی پیدا کند ... شاید قصر می توانست جادوی چوب را دفع کند ولی جادوی ذهن را نه!
بنابراین تمرکز کرد ... آنقدر که ابروان سیاهش در هم گره خوردند و چینی بر پیشانی اش افتاد سرانجام قصر گویا که یخی باشد در مقابل نور داغ خورشید قرار گرفته باشد شروع به ذوب شدن کرد.
مرد با تابش اولین اشعه های لذت خورشید چشمانش را از فرط شادی بست!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 15 تیر 1387 21:56
نمایش جزئیات
آفلاین
نام :

ویلیامسن

لقب :

the inquisitor

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟

وزارتخونه رو با هیبت اینکوئیزیتر های کلیسای قرون وسطا دوست دارم

در چه گروه هايي عضو هستيد؟

هیچی
برای من فقط وزارته که وجود داره و کسایی که از درک قدرت رولی اون عاجزن.

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟

حافظه ام ضعیفه متاسفانه....هیچی ...فکر کنم.

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد.

.

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟

نه.

در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.

.


چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )



مانند نقد پست ها ، داشتن آشنايي كار با فتوشاپ و يا برنامه هاي ديگر براي ساخت آرم ارتش ، ارائه سوژه و موضوعات مختلف براي فعاليت و مأموريت ها ، جاسوسي ، خبرنگاري و ...



در صورتي كه از هر كدام از مهارت ها براي انجام دادنشان نام مي بريد توجه داشته باشيد كه در هر زمينه امتحان خواهيد شد. پس با علم به اين موضوع به اين سوال پاسخ دهيد.

فعالیت تو ارتش و پست زدن .


آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟


(این جواب در راستای رول پلیینگه و شخصیتی که گرفتم)

حاضرم برای وزارتخونه خیلی کارها بکنم._برای وزارتخونه_...نه برای وزیر و معاونان

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.

پست شماره ی 419


يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.


صدای فریاد های دیوانه وار و خشمناک همچون تیغی هوا را می شکافت و حتی ابهت رعد را ، که بی امان از پی آذرخش روان بود؛ از بین می برد.در یکی از سرداب های آن عمارت بزرگ و متروک مردی درشت هیکل و چهارشانه از خشم مشت هایش را به دیوار می کوبید و فریاد می زد.اتاق هیچ منبع نوری نداشت جز روشنایی گاه و بیگاه برق در آسمان که از طریق پنجره ای روی سقف سرداب به درون آن نفوذ می کرد.

او پس از چند بار فریاد زدن خسته شد و به دیوار تکیه داد.نور آذرخش از همان درز روی سقف به درون سرداب رسید و برای لحظه ای کوتاه هیکل و چهره ی ترسناک او را روشن کرد.شنل دوتکه ، سیاه و بلندی به تند داشت و کلاه لبه دار و برج مانند روی سرش اندکی کج شده بود. توصیف چهره اش بسیار سخت بود . شومی خاصی در چهره اش وجود داشت که بیشتر از رنگ خاکستری مات چشمانش نشات می گرفت.

او رو به دیوار با نفرت گفت:

«راه رو به من نشون بده!»

صدای زمزمه ای آرام که بیشتر به نفس کشیدن می مانست به گوش رسید :

«...نه...من این کارو انجام نمی دم،ویلیامسن...»

ویلیامسن هیکل بزرگش را تکان داد و چوبدستیش را رو به دیوار گرفت و فریاد زد:

«ریداکاتو!...

صدای انفجار به گوش رسید و قسمتی از دیوار منفجر شد.

«لعنتی...ریداکتو!...ریداکتو!..بازشو...بازشو!»

تلی از سنگ و خاک در کنار دیوار جمع شده بود ولی به نظر نمی رسید که پیشرفتی حاصل شده باشد.

دیوار با همان صدای آرام و مطیعش گفت:

« از روی عصبانیت کاری انجام نده...همیشه راه های بهتری وجود داره.»

ویلیامسن شنلش را تکاند و به سمتی که از آن جا آمده بود حرکت کرد.او برای روشن کردن آنجا هیچ تلاشی نکرد . او اصلا احتیاجی به روشنایی نداشت.صدای رعد از آسمان برخاست و کل عمارت به لرزه در آمد.

نوری در آن سوی سرداب روشن شد.اما او دیگر گول نمی خورد ؛دیگر فریب این قصر قدیمی را نمی خورد.ویلیامسن به نور پشت کرد و بی هدف به قدم زدن پرداخت. صدای موسیقی ترسناکی از بالای سرش بلند شد روح قصر داشت حربه ی جدیدی به کار می برد.

او دستی به دیوار کشید و جریان آب را روی دیوار کنارش احساس کرد. آرام گوشش را به دیوار نزدیک کرد.حالا حتی صدای باران مهیب را می شنید که غوغایی به پا کرده بود و خود را به درختان و دیوار عمارت می کوبید.او رویش را به سمت سقف ، جایی که آهنگ ترسناک از آنجا به گوش می رسید، کرد و در حالی که آب دهانش از گوشه ی لبانش سرازیر بود لبخندی شیطانی به آنسو زد و حرکت کرد. او راه را پیدا کرده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ویلیامسن در 1387/4/15 22:05:46
هرکس قهرمان حماسه ایه که با زندگی کردنش می آفرینه.

« از ... نمی دونم کجا خوندمش»
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: چهارشنبه 12 تیر 1387 12:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : هوگو ویزلی

لقب : سیمرغ

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟
خب اگه جمعه صبح ها کانال دو رو بگیری می فهمی

در چه گروه هايي عضو هستيد؟
ارتش سفید ، گریفندور ، گرین فایر ،

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟
محفل ققنوس ، هیچ جا مقامی نداشتم

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟
خیر ، خیر

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )
خب من کمی با فتو شاپ آشنایی دارم ،هویجور در خبرنگاری و ارئه ی سوژه و این قدر پستام نقد شده فکر کنم بتونم یه پست رو نقد کنم (توجه کنید گفتم فکر کنم مخصوصاً تو پرسی جو گیر نشی بهم فحش بدی )

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟
بلی

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد

محفل ققی طنز

گورستان ریدل جدی
يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.


با اجازه من حالا فیلم نامه نویسی می نویسم .
شپرق (افکت ناشی از صدای برخورد بستن در)
زندان بان در را می بندد و از پنجره به پسر مو قرمز نگاه می کند .
در حالتی که می خندد می گوید .
- حالا این قدر اینجا می مونی تا بپوسی کوچولو
پسرک از روز زمین که پرت شده است بلند می شود و به سمت در می رود .
- نه نه ، تو رو خدا ولم کنید .
نگهبان پنجره را می بندد و بدر حالی که در راهرو قدم می زند می گوید :
- تا آخر عمرت اینجا پیش مایی .

سه سال بعد

پسرک کنار دیوار نشسته و در حالی که دست به ریش کوتاهش می کشد از دیوار کنارش صدای خش خش می آید .
سنگی از دیوار می افتد و دامبلدور پدیدار می شود .
- هوگو اینجا چکار می کنی؟
- من سه سال هس که اینجام
- می دونم من سه ساله که دارم این سنگ رو از دیوار جدا می کنم .
دامبل به سنگ اشاره می کند .
- خب برای چی این کار رو کردی؟
- من روزای آخر عمرم هس و می خواستم با کسی کلاس خصوصی بزارم . یا باهاش صحبت کنم .
- قربون دستت همون صحبت بهتره .

سه ماه بعد
هوگو در سلول دامبل نشسته و مشغول صحبت با اوس .
- ببین هوگو من امروز می میرم ، برو تو سوراخ دیوار و انگشتر مونت کریستو رو بردار .
هوگو به سمت دیوار می رود و انگشتر یرا که الماس به بزرگی کف دست داشت را برداشت .
- ببین هوگو این انگشتر برای صاحبش همه چیز می آورد از زن بگیر تا پول .
- خب مبارک صاحبش
- صاحب جدیدش تو هستی . من ازت می خوام وقتی که مردم و منو توی کیسه گذاشتن که به دریا ببرن و تو آب بندازن تو جای من بری تو کیسه تا بتونی از اینجا فرار کنی .
- ولی ...ولی ....
- ولی ، فقط این کار رو وقتی انجام می دی که باهات یه جلسه کلاس خصوصی بذارم .
- بابا همین دیشب کلاس خصوی داشتیم .
- جدی ؟ خب پس نمی خواد .
زندان بان نزدیک می شود . هوگو از طریق دیوار به سلولش باز می گردد و نام خود را کنت مونت هوگو می گذارد .
شب بعد
پیرمرد می میرد ، ماموران او را درون کیسه می گذارند . و از سلول می رودند تا ماموران دیگر بیایند که پیرمرد را ببرند .
هوگو جایش را با دامبل عوض می کند .
ماموران کیسه را برمی دارند و به دریا می اندازد .
هوگو از کیسه بیرون آمده و فریاد می زنهد .
- آزادی ممنونم ازت دامبل
هوگو تا ساحل شهر کریستو شنا می کند . وقلعه ی جادویی آژیر خطر را می زند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1387/4/12 19:09:52
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1387 15:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: فليوس فليت ويك
لقب: دوستان هنوز عنايت نكردن كه لقب بذارن..

دليل شما براي انتخاب اين لقب:
در چه گروه هايي عضو هستيد؟ همين گروه هايي كه شما هستيد.
در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد: همينا فقط
سمت ها: تو محفل هيچي ولي تو الف دال قبل از خودت رئيس بودم
آيا قبلا ناظر بوديد اكنون چطور؟
بودم... لندن و سينماي جادويي تحت نظر من بود..الان نيستم
چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )
همه ي اونهايي كه گفتي جز اون فتوشاپ و اينا كه حوصله شو ندارم..
آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟
اگه سارا خفنز بجنگه .. خب منم مي جنگم!
لينك يكي از بهترين پست هاي رولي تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد: همه ي پستام بهترينن!
يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.

كارگردان: فرض كن اينجا يه قصر جادوييه ..تو هم اينجا زنداني شدي... سعي كن فرار كني ..اوكي؟
- من حاضرم تو كي؟
- صدا.. دوربين..اكشن!
چندين جرقه در صحنه زده مي شه و كل صحنه به طرز جادويي ناكي عوض ميشه. دوربين روي كوتوله اي زوم كرده كه در بين ميله هايي از جنس آب نبات گير كرده. پيرزن زشت و چروكي به ميله هاي زندان نزديك مي شه ..
- اوج چشمم!
- ژوووهاهاها.. چت شد؟
- دماغت رف تو چشم!
- ژوهاهاهاها... بذار بخورمت بچه جون بعد مي رم عملش مي كنم.. موهاهاها..
- موهاهاهاها يا ژوهاهاهاها..؟
- هركدوم كه تو دوست داري بچه جون!
- من كه بچه نيستم ... من پيرمردم!
پيرزن نگاههاي مشكوكانه اي به شخص داخل قفس مي ندازه اما تلاش بيهوده ست. هرچقدر هم كه زياد باشد چون يك عدد دماغ همواره در مركز كادر قرار گرفته و تصوير را برفكي و ضايع گردانيده...
- بچه جون..يه كم بيا جلو تر من بتونم ببينمت..
- من كه تو قفسم تو بيا..
- من نمي تونم ان دماغ مانعه... اسم رمز قفس بوقه بگو بيا بيرون پيش من..
بلافاصله طنين دلنواز بوق در فضا مي پيچه و با صداي ناهنجاري در قفس باز مي شه و فرد داخل قفس مياد بيرون و زير دماغ ساحره وايميسته..
- من بازم نمي بينمت كه!
- اينجا نور كمه بريم بيرون قصر..
- هوووم ..باچه بريم.
پيرزن و كوتوله دست در دست هم با كمال آرامش و متانت و اينا مي رن بيرون قصر و زير نو آفتاب توقف مي كنن.
- خب ببينمت...
- پااااق...(صداي غيب شدن!)
- هين؟(?heyn)

خب ديگه منتظر چي هستي؟ فرار كردم ديگه... مگه حتما بايد مثل مشنگا با ژانگولربازي فراركرد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img align=left]http://panmedi.persiangig.com/DA/Modereator.p
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1387 01:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نمونه پر شده فرم عضويت :



نام : سارا اوانز

لقب : صاعقه

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟

انتخاب اين لقب به خاطر اين بوده كه من معمولا هميشه فعاليت ثابتي در يك جا و در يك گروه ندارم و سعي مي كنم حضورم هم در همه جا تاثير گذار باشه!

در چه گروه هايي عضو هستيد؟

محفل ققنوس ، الف دال

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟

علاوه بر گروه هاي بالا ، در ارتش وايت تورنادو در تالار گريفيندور، دفتركاراگاهان ، ارتش وزارت خانه و گروهي به نام سمباد كه الان منحل شده.

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد.

در محفل به عنوان سران فعاليت داشته ام و در الف دال نيز به عنوان مدير ارتش عضو بوده ام.

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟

در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.

بله.ولي الان ناظر انجمن نيستم. ناظر انجمن هاي محفل ققنوس ، ايستگاه كنيزكراس ، مطالب اشتراكي و هري پاتر به زبان فارسي بوده ام.

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )

مانند نقد پست ها ، داشتن آشنايي كار با فتوشاپ و يا برنامه هاي ديگر براي ساخت آرم ارتش ، ارائه سوژه و موضوعات مختلف براي فعاليت و مأموريت ها ، جاسوسي ، خبرنگاري و ...

( در اينجا فقط نام مي بريد كه كدوم از اين مهارت ها رو داريد... چيز ديگه اي هم به ذهنتون رسيد مي تونيد ذكر كنيد.)

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟

بله با خلاف كار بايد مقابله كرد.

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.

لينك

يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.

صداي نفس هايش را به وضوح مي شنيد. آرام و با احتياط. آهسته قدم برمي داشت. چوب دستي اش را در دست مي فشرد و با هر قدم اطراف را نيز از نظر مي گذراند. چند ساعتي بود كه بي هدف و تنها براي يافتن يك راه خروج گام برمي داشت.
روي سنگ مرمري به رنگ آتش كه در كنار ديوار قرار داشت، نشست. خسته بود. سعي مي كرد با كلمات خود را اميدوار سازد كه راه خروجي هست. كم كم خستگي به جانش مستولي گشت. آرام آرام به ديوار تكيه داد و چشمانش را برهم گذاشت.
هنوز كاملا روح از بدنش خارج نشده و نخوابيده بود كه احساس كرد پشتش ناگهان خالي شد. فرصت نيافت به خودش بيايد يا حداقل چوب دستي اش را بيرون بكشد كه در يك تونل باريك افتاده بود و همانطور با سرعت پيش مي رفت.
ترسيده بود. سعي كرد با چوب دستي و با طلسمي خود را متوقف كند. معلوم نبود آخر آن تونل كجاست. مرگ است يا آزادي؟ در همين افكار بود كه به جسم سختي برخورد كرد و سپس احساس كرد كه روي يك سطح صاف پرتاب گشت و ديگر چيزي نفهميد.

نور آفتاب مانع از آن شد كه بتواند به سرعت چشمانش را باز كند. اما وقتي گشود پهنه سبزي در مقابلش بود. اين بدان معنا بود كه او از آن قصر دهشتناك نجات يافته بود.


اين پست فقط و فقط براي راهنمايي دوستان جهت پر كردن فرم عضويت بود. شما هر طور كه بخواييد مي تونيد قصر رو توصيف كنيد يا توصيفات ديگه. ولي در هر صورت بايد مقصود رو بيان كنيد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ارتش وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 تیر 1387 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام

جهت شركت در ارتش قدرتمند وزارت سحر و جادو بشتابيد...

فرم عضويت :



نام :

لقب :

دليل شما براي انتخاب اين لقب چيست؟

در چه گروه هايي عضو هستيد؟

در چه گروه هايي قبلا عضو بوديد؟

در صورتي كه در هريك از اين گروه ها سمت و يا نشاني داريد و يا داشتيد ذكر كنيد.

آيا قبلا ناظر انجمن بوديد؟ اكنون چطور؟

در صورت دادن جواب مثبت انجمن را نام ببريد.

چه نوع مهارت هايي براي فعاليت در ارتش داريد؟( علاوه بر رول نويسي )

مانند نقد پست ها ، داشتن آشنايي كار با فتوشاپ و يا برنامه هاي ديگر براي ساخت آرم ارتش ، ارائه سوژه و موضوعات مختلف براي فعاليت و مأموريت ها ، جاسوسي ، خبرنگاري و ...

در صورتي كه از هر كدام از مهارت ها براي انجام دادنشان نام مي بريد توجه داشته باشيد كه در هر زمينه امتحان خواهيد شد. پس با علم به اين موضوع به اين سوال پاسخ دهيد.

آيا در صورت لزوم در راستاي خدمت به ارتش ، حاضريد كه با يكي از گروه هايي كه در آن عضو هستيد به مقابله بپردازيد؟ حتي اگر اخراج شويد؟

لينك يكي از بهترين پست هاي رولي كه تاكنون ارسال نموده ايد را درج كنيد.

يك نمايشنامه در مورد موضوع زير بنويسيد : ( غير ادامه دار )

فرض كنيد كه در يك قصر جادويي زنداني شده ايد. در 20 تا 30 خط خود را آزاد كنيد.


*** دوستان عزيز توجه فرماييد : مهم نيست كه شما تازه وارد هستيد... شما با فعاليت مفيد و قوي مي توانيد در ارتش حضور پيدا كنيد و بهترين فعاليت هم رول نويسي هست كه شما رو مي تونه بالا ببره پس با ديدن سوالات پرسيده شده نااميد نشويد.

*** قوانين ارتش فعلا اعلام تا پايان عضو گيري نوشته نخواهد شد. فقط افراد درخواست دهنده توجه داشته باشند كه ارتش تنها به افراد با مسئوليت و فعال نيازمند است و هركسي در ارتش پذيرفته نمي شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!