جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  97 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  207 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  307 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  208 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 19:52
نمایش جزئیات
آفلاین
صداي بلند سيفون و بعد از آن صداي جاري شدن آب سکوت قرارگاه رو شکست در مرلينگاه باز شد و گراوپ در حالي خم شده بود تا بتونه از زير چهارچوب در رد شه، از مرلينگاه خارج ميشود و جهنم را پيش چشم ميبيند ( کپي رايت باي، جلد اول کتاب نبرد با شياطين، انتشارات بنفشه، صفحه ي 34 )

و داشت ميگفت:"گراوپ راحت شد..." كه فكش معلق مي مونه و...
اون طرف اتاق، دامبل و دار و دسته اش ايستادن و دارن به مناسبت پيروزيشون پپسي ميزنن به بدن كه متوجه گراوپ ميشن.

گراوپ: شما چكار كرد!؟ گراوپ انتقام گرفت؛ همتونو خورد
و ناگهان مثل غولاي لات سرش رو به ديوار كوبيد و چاقويي از توي جورابش درآورد. ديوارهاي خانه از شدت ضربه اش لرزيد.

ملت محفلي:
گراوپ: من نفس كش خواست!!!
...
------------------------------------------
پ.ن: ببخشيد كوتاه بود؛ خواستم نقشه ي رول اوباش رو خراب نكنم. اميدوارم اينجور نشده باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/15 19:53:42
ویرایش شده توسط كورمك مك لاگن در 1387/6/16 12:23:18
در كنار درياچه ي نقره ايي قدم ميزنم
و با بغضي که مدتهاست گلويم را ميفشارد، رو به امواج خروشانش مي ايستم
و در افق،
طرح غم انگيز نگاهش را ميبينم،
كه هنوز هم اثر جادويي اش را به قلب رنجورم نشانه ميرود..
كه هنوز نتوانستم مرگ نا به هنگام و تلخش را باور كنم..
كه هنوز بند بند اين تن نا استوار به نيروي خاطره ي لبخند اوست كه پابرجاست..
با يأس يقه ي ردايم را چنگ ميزنم و در برابر وزش تند نسيم،
وجودِ ويرانم را از هر چه برودت و نيستي حفظ ميكنم..
از سمت جنگل ممنوعه، طوفاني به راهست
و حجم نامشخصي از برگ و شاخه ي درختان مختلف را به اين سو ميآورد..
اخم ميكنم تا مژگانم دربرابر اين طوفان،
از چشمان اشكبارم محافظت كند..
شايد يك طوفان همه ي آن خاطره ي تلخ را از وجودم بزدايد..
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 00:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اوباش با قيافه هايي متعجب و گيج و ويج و حيران و پر از شگفتي و ترس خورده و کلا خيلي متعجب ديگه به در ورودي خيره شدند. گرد و غبار غليظي جلوي در رو گرفته و چهره ي اون بيست سي نفر معلوم نبود، کم کم از بين غبار پيرمردي با ريشي بلند و بس سيفيت و افرادي که در پشت سرش با چوبدستي هاي کشيده ايستاده بودند، نمايان شدند!

اوباش با همون قيافه هاي متعجب و گيج و ويج و غيرهکه قبلا ذکر شد، نگاهي به يکديگر انداختند!

-اين گراوپ بوقي گفت که ما بايد حمله کنيم!
-باو اينا خيلي تيزترن!
-بره بوقشو بسابه اين گراوپ با اين برنامه ريزي هاش!! حالا چکار کنيم؟
-واي خداجون الان ميميريم
-نه باو گراوپ گفت بايد نصفه و اينا...
-اِ بوقي چرا رول رو لو ميدي
-

دامبلدور نگاهي خوفناک به ارازلانداخت و در حالي چوبدستيش را در دستش ميچرخاند گفت:

-روهاهاهاها...الان همتونو به بوق ميکشم که ديگه هوس حمله به محفل به سرتون نزنه! که ميخواين مارو غافلگير کنين؟؟ محفلياي سيفيت ميفيد منو؟؟ اره؟ اره؟ حرف بزنين ديه! ژوهاهاها بگير که اومد! ملت محفلي...حملــــــــــــه

ساعاتي بعد

مقر اوباش بس به هم ريخته ميباشد! ديوارها خراب شده اند، عقربه هاي ساعت ديواري کنده شده و گوشه اي افتاده، قاب بزرگي که عکس پيوز درونش قرار داشت، اکنون نصف شده و خورده شيشه هايش وسط اتاق پخش شده اند! زمين قرارگاه مالامال از خون و دست و پا و کله ي کنده شده(!!)است!

صداي بلند سيفون و بعد از ان صداي جاري شدن اب سکوت قرارگاه رو شکست در مرلينگاه باز شد و گراوپ در حالي خم شده بود تا بتونه از زير چهارچوب در رد شه، از مرلينگاه خارج ميشود و جهنم را پيش چشم ميبيند ( کپي رايت باي، جلد اول کتاب نبرد با شياطين، انتشارات بنفشه، صفحه ي 34 )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 11 شهریور 1387 08:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید
مربوط به ماموریت اوباش

باد سردی مدام در حال وزیدن بود و درختان را وادار به انجام رقص می کرد ... مهتاب انوار نقره ای رنگش را بر روی خیابان تمیز و مرتب می انداخت.

درست از خانه ای در انتهای خیابان پریوت درایو ، صدای های آرام و گاه بلند تق و توق و فریادی بلند میشد!

داخل خانه مذکور
_ شما هستید تنبل! بجنبید! شد شب!

ماتیلدا در حالی که مدام بر روی حریفی خیالی طلسم میفرستاد زیر لب گفت : آخه من موندم که چرا اوباش باید برای تمرین و آمادگیش بیاد اینجا! اونهم بعد از اینکه ما باید یک حمله بزرگ به محفل بکنیم!

در همین موقع ، گراوپ ، سرگروه آستکباری اوباش بالای سر ماتیلدا ایستاده بود و یک مشت زد تو سر ماتیلدا ، و چون قدرت بدنی گراوپ خیلی زیاد بود ، ماتیلدا تا گردن تو زمین فرو رفت!

گراوپ : حقته! شماها! باید خوب کرد کار! فردا داشت ماموریت مهم!

دوباره اوباش مشغول تمرین و اجرای طلسم های مختلف شدند و گراوپ هم از بینشون می گذشت !

چند دقیقه بعد ، ریتا اسکیتر چوبش رو روی زمین میندازه و چهار زانو روی زمین مینشینه!
_ چه کرد ریتا؟

ریتا روشو به طرف گراوپ کرد و گفت : آخه چرا هرچی جفت پا رو تمرین می کنم نمیشه! چرا همیشه اون دنیس بوقی میتونه این کارو بکنه؟

گراوپ : من کرد این کار برای تو!

و یک جفت پا میپره ولی چون هیکلش سنگینه زیاد رو هوا نمی مونه و میفته روی باقیمونده ماتیلدا که کلش هست !
قرچ قرچ شپلخ! ( ماتیلدا مرد )

گراوپ بلند میشه و دستاش رو به هم می کوبه و خطاب به اوباش میگه: خیلی خوب! من رفت مرلینگاه ، شما ادامه داد به کار خود.

و با تموم کردن این جمله ، وارد مرلینگاه میشه.

پنج دقیقه بعد
اوباش هی طلسم میفرستن و زیر چشمی به در مرلینگاه نگاه می کنن!

ده دقیقه بعد
اوباش چوباشون رو غلاف کردن !

سی دقیقه بعد!
اوباش نشستن و بساط چایی و قلیون آماده کردن و تنها دلیلش هم نبودن گراوپ هست!
هوگو : یوبوست داره

اوباش خواستن موافقت بکنن که ناگهان ...
دومــــــــــــــــــــب! دوووف!

در مقر اوباش با صدایی وحشتناک کنده میشه و بعد از چند دقیقه که گرد و غبار ناشی از کنده شدن در مینشینه ، اوباش میتونن حدوداً بیست ، سی نفری رو تشخیص بدن که در آستانه در ایستاده بودند!

-----------------------------

پ.ن : برای آگاهی کامل تر از این سوژه به این تاپیک مراجعه کنید.

با احترام

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1387/6/11 8:25:25
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: دوشنبه 29 بهمن 1386 16:13
نمایش جزئیات
آفلاین
در اتاق زير شيرواني

_ بچه ها بياييد اينجا! پيداش كردم. خودشه...
و سپس جيمز صدايش را آهسته كرد و گفت :
_ اوه چه بويي اينجا مي آد! غير قابله تحمله. پس اينا كجان؟
و گاليون را داخل جيبش گذاشت.

چند دقيقه اي بيش نگذشت كه اليور شتابان وارد اتاق شد. به دنبال او تد و اليواندر نيز داخل شدند.

اليور با عجله گفت :
_ چي رو پيدا كردي؟
و جيمز با اشاره دست جسم بي جان پرسي را نشان داد. چيزي در دستش در آن تاريكي به وضوح ديده مي شد.
تد با لحني آرام توئم با تعجب گفت :
_ اون اونجاست. حق با توئه!

در حالي كه همه با نامه اي در دست در حال پايين آمدن از پله ها بودند جيمز پرسيد :
_ راستي، سارا و بقيه كجان؟ اسكورپيوس چي شد؟
اليواندر با طعنه گفت :
_ آقا به شدت زخمي شدن و حالا سارا و نيكلاس و هوگو توي اون اتاق پيششن.
و با دست به يك اتاق اشاره كرد. تد افزود :
_ انگار با يكي از مرگ خوارا درگير شده ، بهرحال فكر مي كنم حالا همشون از اينجا رفته باشن.

زماني كه وارد اتاق شدند سارا نگران به آن ها گفت كه بايد هرچه زودتر آن خانه نفرين شده را ترك كنند چون هر لحظه ممكن است مرگ خواران براي گرفتن آن نامه برگردند.
و هنگامي كه از وجود همه آنها مطمئن شد ، همگي آنجا را ترك گفتند.

نامه ساعاتي بعد در جايي امن يعني در دستان آلبوس دامبلدور قرار داشت.

پايان

نقد پست ها در تاپيك مربوطه قرار گرفت...

ناظر لطفا پست قبلي من رو پاك كنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1386 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموريت الف دال- پست شماره نه:

هوگو سرش را چرخاند. دور و برش را نگاه كرد.
- پس اسكورپيوس كو؟
سارا سريع چرخيد. چشمان نافذش دور و بر و اتاق را نگاه كرد. اسكورپيوس نبود...
-كجاست؟
اليوندر نزديك سارا رفت. سرش را تكان داد و گفت: اون باباش مرگخواره. معلومه كه طرف مرگخوارا رو مي گيره. جوجه! حتما در رفته.
آل : اسكورپيوس هم چين پسري نبود. حتما بلايي سرش اومده.
سارا: آل راست مي گه. اون شجاعتشو ثابت كرده. بچه ها من و آل مي ريم دنبال اسكورپيوس شما هم بگردين ببينين اون ويزلي رو پيدا مي كنين يا نه؟ با گاليون ها علامت بدين.
همه سرشان را به نشانه ي موافقت تكان دادند.
فقط اليوندر دست به سينه ايستاده بود و حركتي نمي كرد.
-من بهتون بگم اون مالفوي كثيف هيچ ارزشي نداره. شما دوتا بهتره با ما بياين. اونم مثل باباشه. نمي دونم چطور عضو ارتش شد و يا رفت توي گريفيندور.
همه با تعجب نگاهش مي كردند.
اليوندر غرغرو بود اما اين بار عوض شده بود.
جيمز سرش را پايين انداخت. اليور نگاهش را از اليوندر مي دزديد. سارا دستش را توي جيبش كرده بود. اما آل....
چوبدستي اش را در آورد. به اسكورپيوس اعتماد كرده بود. او را مي شناخت... او جز قيافه اش هيچ شباهتي به پدرش نداشت... اليوندر نگاهش را به آل دوخت. او هم چوبدستي اش را در آورد.
- اكسپلي....
- صبر كنين!
صداي سارا بود....
جون اسكورپيوس در خطره.... نامه هم پيش اونه....
نگاهها به سوي سارا برگشت.
سارا گاليون داغ شده را در دست مي فشرد....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اين كه من تو رو مي خوام معلومه غيرمستقيم!
-----------
من قول شرف مي دم يك هافلپافي واقعي باشم.... به خون اصيلم سوگند!
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1386 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت الف دال – پست شمارۀ هشتم:


سارا فریاد زد :
اکسیو نامه.
اما پرسی به این راحتی شکست نمی خورد و زود ضد طلسم رو اجرا کرد.جنگ شدت یافته بود و اعضای ارتش هم دعوا رو کنار گذاشته بودند و با جدیت می جنگیدند. اما هیچ گروه قصد شکست نداشتند. مرگخواران از ترس ولدمورت و ارتش به دلیل این که اگر شکست می خوردند تا آخر عمر سر افکنده می شدند. در حین جنگ هر دو گروه برای هم کرکری می خوندند. تا این که...
- حتما اون دامبل بوقی و اعضاش مارو دست کم گرفتن که این فنقلی ها رو فرستادن.
الیواندر که رگ غیرتش داشت منفجر می شد فریاد زد:
استیوپفای.
و ایگور مثل پشه به گوشه ای پرت شد.بقیه که از کار الیواندر که حتی از اومدنش نا راضی بود تعجب کرده بودند با امید بیشتری جنگیدند. حالا الیور و الیواندر با آمیکوس و سارا با پرسی و جیمز و هوگو و آلبوس با باب و بلیز و بارتی می جنگیدند.ناگهان بلیز گفت :
جوجو ها زیاد زور نزنید. شما ارتش بوقی که فکر نمی کنید بتونید ما رو شکست بدید؟
ناگهان همۀ ارتش از خشم منفجر شدند. الیور و الیواندر آمیکوس رو از پا در آوردند و زود سرشان را دزدیدند چون بلیز داشت پرواز می کرد ( از موج انفجار آلبوس ) و بارتی مثل یک مجسمه شده بود و باب هم که مثل اجساد بیهوش افتاده بود. اما فقط پرسی و سارا در حال جنگ بودند. سارا فریاد زد :
اسکاندیور.
و ناگهان پرسی غیب شد. هوگو جلو اومد و گفت :
خاله سارا این چه طلسمی بود؟
سارا گفت :
این طلسمو خودم اختراع کردمو این طلسم فوری فرد قربانی رو بیهوش و به یک جای نامعلوم منتقل می کنه.
اعضای ارتش :
سارا ادامه داد : اما یک خوبی هم داره. اون جای نامعلوم یک جایی در محدوده ایه که درش هستیم که این محدوده می تونه این خونه باشه یا این که این شهر.
دوباره اعضای ارتش :
دوباره سارا ادامه داد : بهتره که شروع کنیم و این جا رو بگردیم به این امید که تو همین خونه باشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: جمعه 26 بهمن 1386 12:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت الف دال،پست شماره 7:

صدایی که از طرف زیر زمین می امد انقدر مشهود بود که هوگو و اسکورپیوس قبل از اینکه پوزخند مزخرف پرسی رو رو صورتش ببینند فهمیده بودند که ان ازاد شده و داره به طرف بالا میاد.
چندین مرگخوار در سر راه انها سبز شده بودند .
البوس رو کرد به سارا و گفت:
_لا اقل فعلا دونفرن........ اره میبینم امیدواربودم وقتی داشتی ما موریتو جور میکردی حداقل شمارش رو هم یاد میگرفتی!
الیواندر هم که از اول با اومدن مخالف بود داشت با چشم غره سارا رو نگاه میکرد.
_ حالا وقت این صحبتها نیست مثلااومدید کاری برای ارتش بکنید! حالا دارین با هم دعوا هم میکنید.
این جمله رو جیمز گفته بود ولی نگاهش رو از جمعیتی که جلوشون قرار داشت بر نمیداشت.
پرسی که از قضیه زیرزمین عصبانی به نظر میرسید یک قدم جلوتر اومد و گفت:
چیه ؟؟ بچه ها با هم دعواشون شده؟ کوچو لوها نمیتونند خودشونو یه لحظه هم کنترل کنن!!
اسکورپیوس که دقیقا چوب دستیشو به طرف پرسی گرفته بود گفت:
چیه پرسی جان هنوزم الزایمر!!!!!! داری ؟ فرا موش کردی چند دقیقه پیش مثل کرم داشتی میلولیدی!
سارا تا این حرف رو از اسکور پیوس شنید ناخوداگاه چیزی به ذهنش رسید ، اگه قرار بود اون شی رو که حتی نمیدونستند چی هست و کجا بدست بیارن این بهترین فرصت بود!
به خاطر همین رو به پرسی کرد و با طعنه گفت:
یادش بیاد !!! اوه اوه اوه اوه ....... چیرو یادش بیاد ؟ ببینم پرسی جان اصلا میدونی اومدی اینجا چکار؟ چرا....
سارا داشت جمله اخر رو از ذهنش جور میکرد که پرسی حرف اونو قطع کرد:
اره احمق جان الان نامه پیش منه ! چیه شنیده بودم خاله صدات میکنن ولی نمیدونستم پرستارو لله هم شدی؟؟؟
حالا این دست پرسی بود که همراه یک نامه داشت بالا میومد...............

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شناسه ، شناسه ، شناسه.

هنگامی که به دنبال من آمدی تا تو را برای خودم انتخاب کنم ، حس خوبی نداشتم ، اما به خاطر خودت ، انتخابت
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: پنجشنبه 25 بهمن 1386 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
ماموریت الف دال - پست شمارۀ شش :

هوگو و اسکورپیوس در حالی که چوبدستی هایشان را در دست هایشان می فشردند به آرامی از پله ها بالا می رفتند.

طبقه ی بالا ...

بارتی رو به بلیز کرد و گفت : ساکت باش. گوش کن. انگار چند نفر دارن از زیر زمین میان بالا.تو الیور رو گروگان بگیر من الیواندر رو.
هو گو و اسکورپیوس وقتی به بالا رسیدند با صحنۀ عجیبی روبرو شدند. آن ها الیور و الیواندر رو گروگان گرفته بودند. هوگو و اسکورپیوس به سرعت چوبدستی هایشان را به طرف آن ها گرفتند و گفتند :
ولشون کنید وگرنه هر چی دیدید از چشم خودتون دیدید.
بلیز پوزخندی زد و گفت :
فکر نمی کنم شما در موقعیتی باشید که فرمان بدید چون برگ های برنده دست ماست.
سپس به الیور و الیواندر اشاره کرد و گفت :
اگر جون اینا رو دوست دارید چوب هاتون رو بندازید بیاد بعد برید جلوی اون دیوار جمع بشید.
هوگو و اسکورپیوس چوبهایشان را تحویل دادند و بارتی همۀ آن ها را روی یک میز در آن جا گذاشت. سپس آن دو الیور و الیواندر رو به سمت دیواری که اونا بودندهل داد و گفت :
خوبه ! مرگ شما درس عبرتی برای بقیه ارتش می شه تا دیگه تو کار ما فضولی نکنید.
سپس چوبش را به طرف الیواندر گرفت و گفت :
آواداکد...!
که ناگهان چوبدستی اش مثل چوب پنبه از دستش بیرون پرید و به گوشه ای پرت شد. بالاخره خاله ساا آن ها را نجات داده بود. بقیه اعضای ارتش به سمت چوبدستی هایشان رفتند و آن ها را برداشتند اما بارتی هم از موقعیت استفاده کرده بود و چوبدستی اش را از روی زمین برداشت. جنگ آغاز شده بود. اعضای ارتش با تعدادشان مطمئن بودند که در این جنگ پیروزند اما...

زیر زمین...

باب آگدن و آمیکوس کرو در حالی که دست و پای پرسی را باز می کردند گفتند :
- یعنی تو از پس دو تا بچه بر نیومدی؟
- یه خورده خجالت بکش.
ایگور کارکاروف در حالی که قدم می زد گفت : الان وقت این حرفا نیست اگه یه خورده گوشاتون رو تیز کنید می فهمید که بالا داره اتفاق هایی می افته. زود باشید. می ریم بالا.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آقای الیواندر در 1386/11/25 17:11:06
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1386 22:37
نمایش جزئیات
آفلاین
«ماموریت الف دال - پست شماره پنج»

در اتاق نشیمن -

دو مرگخوار الیور و الیواندر رو با نفرین اکسپلیارموس غافلگیر کرده بودن. هر دو با نگرانی نگاه هایی رو رد و بدل کردن.توی فکر هر دو یک چیز می گذشت، "به زودی در این نقطه درگیری شدید بین الف دالی ها و مرگخوارا اتفاق میفته".
بارتی کراچ در حالیکه ظاهراً از شکارش راضی بود رو به الیور کرد. توی چشماش شرارت برق می زد. الیور مطمئن بود به چیزی جر طلسم مرگ فکر نمیکنه. چوبدستیش مستقیم سینه اش رو نشونه گرفته بود...

در طبقه بالا -

سارا، جیمز و آلبوس که مشغول بررسی یکی از اتافها بودن،با شنیدن صدای فریاد چوبدستیهاشون رو بیرون کشیدن. جیمز با چشمانی وحشتزده زمزمه کرد:
- صدای الیور بود، مطمئنم!
-ساکت! آلبوس کجا میری؟
سارا دست آلبوس رو که قصد داشت در رو باز کنه گرفت و مانعش شد.
- اما خاله...
- تکون نخور!
با شنیدن چندین صدای پا که از پله ها پایین می رفتن، هر سه نفسهاشون رو توی سینه حبس کردن. وقتی سر و صدا متوقف شد، سارا نفسشو به آرومی بیرون داد و هم چنان با زمزمه گفت:
- همونطور که حدس زدم بقیه توی اتاق زیر شیروونی بودن.
و در حالی که رداش رو در می آورد ادامه داد:
- شما هم رداتون رو در بیارین. همینطورم کفشاتون رو. بدون کمترین صدایی به طبقه پایین میریم.

در زیر زمین -

پرسی با هراس برگشت و پشت سرش اسکورپیوس و هوگو رو دید که در حالیکه چوبشون رو به طرف اون گرفتن، دارن بالا رو نگاه می کنن. خواست عکس العملی نشون بده که فشار چوبدستی اسکورپیوس رو روی گردنش حس کرد:
- حتی فکرشم نکن. یالا بدش به من!
پرسی چوبدستیش رو به اسکورپیوس داد ولی با لحن تمسخر آمیزی گفت:
- شما دو تا بچه فکر کردین میتونین جلوی کار منو بگیرین؟ راستی فکر کنم از دوستای کوچولوی شما بود داد زد.
هوگو با عصبانیت رو به پرسی کرد:
- خفه شو! اصلاً امکان نداره.
- آهان! حدس می زدم بیشتر از دو تا بچه مدرسه ای باشین.
- اینکارسیوس!
از نوک چوبدستی هوگو، طنابهای کلفتی خارج شد و دست و پای پرسی رو در بر گرفت.
اسکورپیوس نگاه تحسین آمیزی به هوگو کرد و گفت:
- براوو! حالا بهتره بریم بقیه رو پیدا کنیم.


----

* دوستان همه بالای پستاشون میزنن ماموریت ارتش الف دال!یه لحظه فکر کنین! یعنی ارتش ارتش دامبلدور. فکر کنم بدون آوردن ارتش قشنگتر باشه،نه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محله پریوت دریو
ارسال شده در: چهارشنبه 24 بهمن 1386 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
« ماموریت ارتش الف دال – پست شماره ی 4»

هوگو : خاله جون حالا چکار کنیم ؟ الا«ه که به سرنوشت بدی دچار بشیم.
سارا با سهی می کرد خونسریدی خود را حفظ کند بعد با صدایی آرام گفت: کاش اسنیپ هم اینجا بود .
سارا بار دیگر از پشت پرچین نگاهی به ساختمان ها انداخت و متوجه شد که مرگ خوارن دیگر نیز به داخل ساختمان رفته اند بعد به بقیه علامت داد که بلند شوند.
جیمز و هوگو سریع از جاشون پا شدن و شلوارهای خاکی خود را تکاندند .هوگو داشت زیر چشمی آل را نگاه می کرد آل وقتی متوجه نگاه اوشد هوگو چشمکی به او زد و آل با بی میلی پاسخ داد. بعد هوگو رو به جیمز گفت : یادم بنداز وقتی ماموریت تموم شد به خاله بگم که معاونش رو عوض کنه وگرنه اگه همین جوری پیش بریم تا ماموریت بعدی آل حتی پاشو هاگوارتز هم می ذاره چه برسه دیگران رو محل کنه .
سارا: چی داری پچ پچ می کنی هوگو ؟ زود باش بریم .
من و هوگو اسکورپیوس از در جلوئ وارد می شیم بعد با چوبدستی به آل اشاره کرد و گفت: تو وبقیه هم با علامت من از در پشت وارد می شید . باید خیلی مواظب بشیم وگرنه فاتحه ی همه امون خوندس .
هوگو در را برای سارا باز کرد بعد سارا با گالیونش به دیگران علامت داد که وارد شوند. آل اول وارد شد و با جیمز به طرف طبقه بالا رفت.
الیواندر و الیور هم وارد قسمت هال شدند . هوگو اسکورپیوس هم پایین رفتند. سارا هم به دنبال آل رفت .
هوگو اسکورپیوس در قسمت زیرزمین خانه پرسی ویزلی را دیدند که داشت بین وسایل های آنجا دنبال چیزی می گشت . او تنها بود و بهترین موقعیت برای آن دو نفر بودکه او را بگیرند.
هوگو واسکورپیوس جلو رفتند و چوبدستی خود را بر پشت پرسی گذاشتند اما در همان لحظه صدای جیغی از بالا حواس همه را پرت کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده