decorative wands
اطلاعیه مرداب هالادورین: فروشگاه چوبدستی‌گستران برای اولین‌بار با ارائه چوبدستی‌های خاص در خدمت شماست! این فرصت استثنایی رو پیش از این که چوبدستی مورد علاقه‌تون خریداری بشه از دست ندین!
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 11 آذر 1387 23:42
تاریخ عضویت: 1386/07/10
تولد نقش: 1386/07/11
آخرین ورود: پنجشنبه 22 تیر 1396 23:55
از: دور شبیه مهتابی‌ام.
پست‌ها: 1495
آفلاین
آرم شبکه ی JTV روی صفحه ی تلویزیون ویراژ میده و و کم کم به کلمه ی "HotLine" تبدیل میشه.

مجری برنامه که کت شلوار مشکی با کراوات زرد پوشیده و اصالت و تحصیلات از سر و روش میباره، شروع به صحبت میکنه:

- سلام بر بینندگان محترم، جادوگران عزیز و ساحره های زیبای در منزل. پروفسور حسینی هستم، مجری جدید برنامه ی هات لاین. امشب دو مهمانی داریم که برای بیشتر جامعه ی جادوگری شناخته شده هستند و در راستای فعالیت های مختلفی که داشتند، کاندید انتخابات هم شدند ولی در کمال تعجب رد صلاحیت شدن.

دوربین زوم آوت میکنه و مهمانان برنامه که جیمز سیریوس پاتر و تدی لوپین هستند دیده میشن.

- اول از شما شروع می کنیم آقای پاتر، فکر می کنید چرا رد صلاحیت شدین؟
- هیچ کس یه پسر بچه ی کوچولو رو جدی نمی گیره، حتی اگه بچه ی عله باشه.
- ولی انتخابات که شرط سنی نداشت!
- دقیقا"، ولی اونقدر موثر بوده که مسئول تائید، بدون خوندن پست های ثبت نام بخواد کسی رو رد صلاحیت کنه!
- پس این همه فیلد سوابق و اهداف که گذاشتن...
- برای مهم جلوه دادن انتخاباتشونه!

پروفسور حسینی در حالی که به رنک جیمز زل زده، سری تکون میده و میره سراغ نفر بعدی:

- خیلی ها فکر می کردن بهتر بود بین تدی و جیمز، تنها یکی کاندید میشد چون انتخاب واسشون سخت بود اما کمتر کسی فکر میکرد هیچ کدوم تائید صلاحیت نشین!
- خب ما پیش بینی این اتفاق رو کرده بودیم.
- میشه بیشتر توضیح بدین؟
- توضیحش ساده است. درخواستی که ما برای ثبت نام دادیم بر خلاف درخواست های کلیشه ای و جدی معمول بود اما ظاهرا" همه وزارت رو زیادی جدی گرفتن
- بهتر نبود درخواستتون رو طوری مینوشتید که ازتون انتظار می رفت؟
- بهتر نیست که سیستم درخواست و تائید صلاحیت کاندیداها کلا" تغییر کنه؟
- یعنی کسی که قراره وزیر بشه نباید مطابق قوانین رفتار کنه؟ جدی گرفتن وزارت به نظر شما نقطه ضعفه؟
- جواب هر دو سوال یک چیزه: وزارت هم بخشی از یک بازی است و هدف از بازی تنها تفریحه!
- ولی خیلی ها با شما هم عقیده نیستند!

مجری روی صندلیش کمی می چرخه و رو به دوربین میکنه و ادامه میده:

- امشب قرار بود میزبان اینیگو ایماگو که ایشون هم رد صلاحیت شده بود باشیم ولی متاسفانه نتونستیم به موقع جغد بفرستیم. مطمئنا نظرات ایماگو هم در این زمینه شنیدنی است. به عنوان حرف آخر... بیشترین شانسو کی داره؟

جیمز: باید دید... هنوز برای نظر دادن زوده!
تدی : کسی که بهتر و بیشتر از امدادهای غیبی برخوردار باشه!!

پروفسور که یه کمی به نظر دستپاچه میرسه، لبخندی زورکی میزنه و میگه:

- خب وقت برنامه تموم شده، ممنون از شما که اومدین. تا برنامه ی بعدی همه در پناه ریش مرلین خوش و خرم باشید!


استودیو تاریک میشه و یکبار دیگه عنوان "HotLine" روی صفحه نقش میبنده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 20 آبان 1387 22:38
تاریخ عضویت: 1383/03/13
آخرین ورود: یکشنبه 22 بهمن 1396 13:26
از: وزارت سحر و جادو
پست‌ها: 1028
آفلاین
- خانمهای محترم دقت کنید که زمان قاطی کردن این غذا میبایست مقداری از روغن گرفته شده از مغز قورباغه آبی رو با چند عدد نطفه ی ضعیف شده هیپوگریف و بضاغ دهان سگ و خوک مخلوط کنید تا اون مزه واقعی خودش رو به دست بیاره ؛ خانمهای عزیز توجه داشته باشند که هر چه این غذا چندش آور تر به نظر بیاد خاصیت بیشتری روی تولید ویتامین های مورد نیاز بدنتون داره و به راحتی ....

فیــــــــــــش .... خیــــــــــــــــــش ..... قییییییژژژژژژژژژ ...

برنامه آشپزی قطع میشه و بعد از چند ثانیه برفک ، چهره مردی ژولیده با لباسهای پاره و خون آلود ظاهر میشه که سراسیمه شروع به صحبت میکنه :
- آقا قطعش کن !!!!! خانمهای محترم بابت قطع برنامه آشپزی از همه شما پوزش میخوام ... ننگ آوره ... ننگ آوره ... امروز ... امروز در کاخ سفید وزارت تونستم اطلاعاتی رو در مورد وزیر این مملکت به دست بیارم که باعث تاسف ...
از پشت صحنه مردی فریاد میزنه : شاسموند بدووو ... الان میرسن مامورای وزارت آنتنو میگیرنا ....
شاسموند : برو تصاویرووووو ... سریعتر ....

فیــــــــــــش ... قییییییـــــــــــــــــییییژ ...
نمایی از حیات وزارت پخش میشه که مملو از جمعیت شده و جای سوزن انداختن نیست . ملت از در و دیوار بالا رفتن تا بتونن سخنرانی وزیر محبوبشون رو بشنون ... عده ای با لباس هایی سفید با آرم Just Albooosirossiiiisoooosssss در حال جرواجر کردن خودشون در حمایت از آلبوس دراکو لرد سیریوس هری مالفوی تانکس پاتر هستند !!!
تعدادی ویدئو پروژکتور هم برای ملت دیوانه ای که تا هفت تا کوچه این ور، هفت تا کوچه اون تر تو خیابونا ریختن تهیه کردن که چهره وزیر رو به صورت زنده و مستقیم و لایو و جانلی مشاهده کنند
آلبوس سیریوس پشت تریبون قرار میگیره و هم زمان صدای جیغ داد هواااار و هووورای ملت بلند میشه و بعد از اشاره آلبوس ملت خفه میشن و تنها صدایی که باقی میمونه صدای آمبولانسیه که جسد شونصد هفتصد نفر رو داره به بیمارستان منتقل میکنه .
- WelcoMe ... WelCome To Your VezaratetoN
ملت : جـــــــــیغ .... هووووورا
تصاویر دوربین دستی برای لحظاتی قطع میشه و مجددا پخش میشه در حالی که گوشه تصویر حک شده :
"اختصاصی جادوگر تی وی"
وزیر در حال سخنرانیه و دوربین از دور روی جسمی که درون جیب وزیر تکون میخوره زوم میکنه که بعد از لحظاتی آلبوس اونو روی میز میذاره
صدای پشت صحنه : شاسموند زوووم کن روش پسر ... اون همونی نیست که روز دزدیده شدن اون دختره توی محل حادثه فیلم برداری کردیم ؟؟
شاسموند : چرا ولی اونو ... اونو که به وزیر تحویلش دادیم ... یعنی کار خود ...
تصویر روی جسم مربع شکلی که همراه چند قرص روان گردان از جیب وزیر خارج میشه زوم میکنه که نوری ازش بیرون میاد ...
وزیر در حالی که چهرش از عصبانیت قرمز شده و مدام از عصبانیت با کتش ور میره به سخنرانیش ادامه میده و برای لحظاتی که ملت جیغ و سوت و هوووورا رو میرن تو کارش ، رو به سمت اون میکنه
وزیر به آهستگی : مگه نمیگم تابلو نکنید !! احمقا توی انتهای راهروی سمت چپ ... شماره رمز اتاقش 783164 ... یالا زود باشید ... سخنرانیم تموم بشه همه وارد وزارتخونه میشن .... چه غلطی میکنید ؟؟!!
لحظاتی بعد مردی خیکی و هیکلی به سمت وزیر میره و در گوشش جملاتی رو زمزمه میکنه ....
دوربین چندین بار این تصویر رو جلو عقب میکنه و با دور آهسته جملات رد و بدل شده رو به صورت زیرنویس با لب خونی روی تصویر حک میکنه
بادیگارد : جناب وزیر ... اون روزی که دستور دادید محفلیها به وزارت حمله کنند تا تو اون شلوغی بتونن رمز اتاق رو به دست بیارید متاسفانه ... متاسفانه ...
وزیر : بنال ببینم چی شده !!
ملت کماکان در حال جرواجر کردن خودشون هستند : وزیر دوست داریم ... وزیر دوست داریم ...
بر اثر موج شدید فریاد ملت ، مرد 99 ساله ای که مثل چرخنگ از درختی اویزون شده تالاپی روی زمین میوفته و به علت کثرت تلفات جانی و نبود امکانات آمبولانسی ، ملت همون جا خاکش میکنن و مجددا شروع به سوووت و جیغ و هووورا کشیدن میشن
بادیگارد نگاهی به جمعیت میندازه و با ترس و لرز جواب میده
-رمز عبوری اتاق ده رقمی بوده قربان ولی ما فکر میکردیم که کد شش رقمی ...
وزیر : چــــــی ؟؟؟!!! یعنی ... یعنی میخواید بگید که نتونستید اون شب رمز اتاق رو ...
بادیگارد : باور کنید من بی تقصیرم قربان ... محفلیها خنگ بازی در اوردن من فقط وظیفه داشتم اجازه بدم که وارد بشن وزارتخونه ...
وزیر : خفه شوووو احمق ... من برای اون کودتا علیه خودم آبرومو دادم که حالا بفهمم چهار تا مفت خور حتی نتونستن ...

مردی به شونه شاسموند که در حال فیلمبرداری این تصاویره میزنه
- هی آقا ... مگه نمیدونید فقط ماموران وزارت حق فیلمبرداری از سخنرانی جناب وزير رو دارن ... شما چه غلطی میکنید ؟؟ بده به من اون دوربینو ....
- نــــــــــــــــه ....
قـــــــــــــیـــــــــــــــــــــژ ...... بوووووووووووق ... خیــــشششش

<داخل استودیو >
چهره خون آلود شاسموند مجددا روی تصویر ظاهر میشه
- بــــــله ... ملت بدانید و آگاه باشید و به پدر و مادر خود نیکی کنید ، نه نه ببخشید ... بدونید و آگاه باشید که در وزارت چه میگذره !! آی ایهاالناس بدونید این وزیری که این قدر سنگش رو به سینه میزدید چه آدمیه ...
صدای فریاد فردی از پشت صحنه به گوش میرسه
- ولم کنید ... به چه جرمی منو کتک میزنید ؟؟؟ نـــــــــه ... بذارید مردم بدونن که چه ادمای کثیفی هستید ....
قییییییییییژ .....

مجددا چهره مرد زن ذلیلی که در حال آشپزی هستش روی تصویر ظاهر میشه .
- بله کدبانوهای عسل خودم دقت داشته باشید که غذاهای چندش آور در کوتاهی زمان عادت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 26 مهر 1387 17:14
تاریخ عضویت: 1387/04/30
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 23 بهمن 1391 00:45
پست‌ها: 588
آفلاین
سازمان مخوف تاریکی:

دوربین از میان برگ و شاخه های درختان سرسبز،دونفر را بطور مخفیانه نشان میدهد.نفر اول بطور مشکوکی دستش را در جیب کرد و چیز مشکوک را از آن خارج نمود.شخص دوم همچون الاغ کله خود را چرخاند و به دور بر خود نگاهی انداخت.سپس،بعد از مطمئن شدن از آفتابی بودن هوا،ماده سفید را از فرد اولی گرفت و در جیب نهاد.

ناگهان،دوربین بطور مرموزی زمین را نشان داد و صداهای عجیبی در فیلم پخش شد.
- مردک بیناموس!همین جوری از ما فیلم میگرفت.
-مواظب باش از کسی اسم نبری.شاید دوربین هنوز روشن باشه.
-نگران نباش آنتونیون.راز تو و اون بارتی کچل و بلیز تو بینی و مونتگومری مارمولک و لردی و همه بروبچز مرگخوار پیش من که مورفین باشم میمونه.
- دستت درد نکنه که هیچ اسمی رو لو ندادی!
-خواهش میکنم.رفیق پس به چه دردی میخوره؟
-به درد سیگار و مورفین کشیدن!

صدای قدم زدن فردی بگوش رسید وسپس،قیافه وحشتناکی که بینندگان را بیاد اجدادشان میانداخت در جلوی دوربین دیده شد.مورفین چشم خود را به لنز دوربین چشباند و با خنده گفت:
عجیبیوس!این ماگل ها هم چه چیزهایی دارنا.پس این دوربینه.

مورفین دندانهای زرد و خرابش را به دوربین نشان داد و سپس دوریبین را به آنتونیون داد.
- بینندگان و شنودگان محترم،زین پس..اهم.ببخشید.اولین فیلممه اسم من آنتونیونه.38 سالمه و قصد ازدوج ندارم.از امروز ،این پارک و تمامی داروندارش مال لرد ولدمورت کبیر معروف به لردی انگشت طلا یا همون جور که دشمنا داداش رو صدا میکنن،ولدی کچل میباشه.از این به بعد،این جا نیز جزو یکی از سازمانهای مخوف تاریکی میباشه.
با احترام،مرگخواری که بازیگری را دوست داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 26 مهر 1387 00:00
تاریخ عضویت: 1387/02/08
آخرین ورود: چهارشنبه 18 خرداد 1401 17:56
پست‌ها: 229
آفلاین
آخر هر هفته با فیلم های سینمایی



چراغ ها خاموش می باشد. تنها منبع نوری که در اتاق است، جعبه ای مکعب شکل است. بالای جعبه دو شاخک فلزی به شکل هفت در کله جعبه مذکور فرو رفته است. از این طرف و آن طرفش هم، صداهای عجیب و غریب بیرون می دهد. رو به روی جعبه، با فاصله مناسب، درست در وسط مبلی سه نفره، یک خردسال کوچک نشسته است. طبق استاندارد های جهانی، کمربندی ایمنی به مبل بسته شده تا از افتادن خردسال جلوگیری کند. خردسال بیچاره هم نیاز جدی به پایین رفتن دارد و گرنه ...

بیچاره چند دقیقه ای را در همان وضعیت سپری می کند. اما امان از بیکاری! دستان تپلی مپلی اش را به سمت گوشه مبل دراز می کند. آرزو داشت که دستانش کمی بزرگتر بود و می توانست کنترل جعبه را از گوشه مبل بردارد. در حین تلاش بی وقفه اش، به طور اتفاقی دستش بر روی یکی از دکمه ها رفت و کنال عوض شد. تصاویر متحرک توجه اش را جلب کرد. حالا دیگر محال بود که آن کانال جالب با تصاویر زیبا به همراه حركات بي ادبي و گاها بي تربيتي*را با آن کنترل بی ارزش عوض کند. محو تماشا شد!

ناگهان تبلیغات به اتمام رسید و شیشه جعبه سیاه شد. با سیاه شدن شیشه جعبه، اتاق پذیرایی از سیاهی نیز تاریک تر شد. لحظه ای سکوت حاکم شد. زوزه گرگ در ناله باد می پیچید. رعد و برقی زد و پنجره ها محکم به هم خورد. نور صاعقه، صورت پسرک را روشن کرد. خردسالی بود با چهره ای همچون ماه اما نه در آن وضعیت هیولا مانند! موهای بلوند و بلندش روی صورت سفیدش را پوشانده اما حتما باید دارکو مالفوی باشد. دوباره همان زوزه را شنید. اما این بار از درون جعبه بود. صدایی گفت: « این فیلم برای افراد زیر هفده سال ممنوع می باشد. » کلمه ای با خط سفید بر شیشه سیاه نقش بست...

آزکابان


برجی عظیم در وسط دریایی خروشان، غرق در تاریکی است. موجوداتی وحشتناک بر فرازش پرواز می کنند. با چرخشی سریع، دوربین نزدیک به سطح دریای خروشان، پیش به سوی خشکی حرکت می کند. در ساحل جایی در کنار کلبه ای چوبی و مخروبه، حرکت دوربین متوقف می شود. موج بر دیوار چوبین می کوبید و پنجره ها را در هم می شکست. صدای پاق بلندی شنیده شد و جرقه ای درون کلبه به چشم آمد. دو مرد سیاه پوست در ردایی بلند رو به روی هم ایستاده بودند. بی هیچ حرفی قدم به جلو برداشتند و به یکدیگر خیره شدند.

مـرد اول: هی حالا باید چی کار کنیم؟
مرد دوم: بیا دوتا استکان چایی بخوریم.
مـرد اول: نه فکر نکنم این جز برنامه باشه
مرد دوم: برنامه؟
مـرد اول: فکر کنم باید بریم دو تا زندانی رو آزاد کنیم.
مرد دوم: پس چرا اومدیم اینجا؟ باید می رفتیم دادگاه جادوگری که...
مـرد اول: من چه دونم.
مرد سوم(!): نه جانم باید برین با اون چوب جارو ها به سمت آزکابان
مرد دوم: آها یادم اومد. خوب بزن بریم مرد اول.


مردان سیاه پوش بر دو جارو نیمبوس 2000 نشسته بودند و پرسرعت، در جهت آزکابان می تاختند. دقایقی بعد ساختمان تاریکی در مقابلشان بود. مثل همیشه در محصاره دیوانه سازان...

مرد دوم: چه کنیم؟
مـرد اول: نمی دانم راه حل کجاست. شاید سپرمدافع جواب داد.
مرد دوم: نه با سپر که به بوق می رویم. آه چه کنیم؟


پیکری درخشان از زیر آب به بیرون آمد و گفت: من، مرد سوم از جانب آن یگانه آمده ام. همانا که حرف من حرف مرلین است. بروید و از هیچ نترسید مگر مرگ!!! مرلین شما را به خودتان می سپارد. برو و به هیچ تکیه نکن

مـرد اول: حال چه کنیم؟
مرد دوم: شاید دو استکان چای بتواند ما را به حقیقت برساند.
مـرد اول: شاید
مرد دوم: این چیست که دارد می آید؟
مـرد اول: شاید
مرد دوم: می گویم این چیست بوقی؟
مـرد اول: شاید این آب روان می رود پای سپیداری
مرد دوم: تا فرو شووووو ... نـــــــــــه این ... مااااووو ... رو..روحممممم... بععععع... پق!
مـرد اول: شاید

مرد شوم: دوستت را رها کن و به سوی هدفت ادامه ده
مرد اول: می گویم مگر تو مرد سوم نبودی؟
مرد شوم: موهاهاها این نکته انحرافی بود. من همانا که از درگاهش رانده شده ام. به شرفم قسم خوردم که گمراهتان کنم. حال دیگر راه بازگشتی نیست. موهاهاهاهاها


شاید...


شرشرشرشر[صدای شرشر چشمه] خردسال در جلوی تلویزیون خشک شده بود به دل و روده مرد اول در دهان مرد شوم نگاه می کرد. شیشه سیاه شد و کلمه ای به سرخی خون بر رویش نقش بست.

The End


دوباره تبلیغات آغاز شد و فضای احساسی به کناری رفت. مادر و پدر کودک در دوطرفش ایستاده بودند و با چهره ای خواب آلود و البته صد بار خشن تر به تبلیغات، مبل خیس و خردسال نگاه می کردند.

ــــــــــــــــــــــــ

* کپی رایت؟ سرژ فکر کنم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/7/26 0:05:40
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/7/26 0:08:11
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/7/26 0:15:59
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/7/26 8:08:35
ویرایش شده توسط كاساندرا تريلاني در 1387/7/26 8:12:14
در دست ساخت ...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 23:38
تاریخ عضویت: 1387/05/09
آخرین ورود: سه‌شنبه 18 آبان 1389 00:25
از: گنجه ي خاك گرفته دامبلدور
پست‌ها: 42
آفلاین
گفتگوي شبانگاهي

_با سلام خدمت شما بينده عزيز ، بنده بياباني هستم و افتخار اين رو دارم كه با يكي ديگه از برنامه هاي گفتگوي شبانگاهي در خدمت شما باشم .. بحث امشب ما پيرامون مسئله امار گرفتن و امار دادن هست ، به همين منظور دولورس جين امبروج رو به برنامه دعوت كرديم كه باهاش يه بحثي داشت باشيم .. خانم امبروج يه سلام و عليكي با بينندگان داشته باشيد و خودتونو بيشتر معرفي كنيد...
_اهم اهم .. من بايد با كدوم دوربين صحبت كنم ؟! .. آهان مرسي ... اهم اهم .. من فكر نميكنم نيازي به معرفي داشته باشم مردم خودشون بهتر با چهره ي محبوب و گولاخ من اشنا هستن ، پس من فقط بهشون سلام ميكنم.

_خانم امبروج ، ما براي اين بخش مصاحبه هايي رو با چند چهره ي سر شناس پيرامون همين موضوع اماده كرديم كه با هم ديگه نگاه ميكنيم .. با ما باشيد.

گزارش هاي مردمي

_با سلام و عرض ادب خدمت بينندگان عزيز همونطور كه مشاهده ميكنيد ما جلوي درب سازمان آمار گيري در كنار پرسي ويزلي عزيز ايستاديم و ميخوايم نظرش رو در مورد اين طرح جويا بشيم .. پرسي عزيز بفرماييد.
_منم به نوبه ي خودم به بينندگان عزيز سلام ميكنم .. و از اين فرصت استفاده ميكنم و همينجا جلوي همين دوربين اعلام ميكنم با گرفتن و دادن امار به كلي مخالف هستم و اين رو توطئه اي بيش نميدونم و كلا اين طرح رو تحريم ميكنم.

_پرسي عزيز اما در گزارشات ما اومده كه شما از اولين نفرايي هستيد كه فرم امار گيري رو پر كرديد؟!
_ببين دوست عزيز شما رسانه اي ها كارتون همينه كه شخصيت ادم رو زير سوال ببريد و من نميذارم اين كار بكنيد ، يه شعار چريكي هست كه ميگه مرد جنگ مرد فرار هم بايد باشد .. من اين فرمو پر كردم اينا بهانه اي از من نداشته باشن ، شما در اين شك نداشته باش كه اين طرح از نظر من تحريم شدست .
_مرسي پرسي عزيز ديگه وقتتو نميگيريم.

تصوير سياه ميشه.

_در كنار البوس دامبلدور هستيم و ميخوايم نظرش رو در مورد اين طرح جويا بشيم .. البوس عزيز ..
_اين توطئه ي كثيف فقط به منظور كردن چوب لاي چرخ كلاس خصوصي هاي من شكل گرفته .. اينها فكر كردند من نميدونم كه ميخوان امار پسراي سفيت رو درارن و براشون كلاس خصوصي مجزا تشكيل بدن ، اينا فكردن من نميدونم ميخوان امار نواميس من رو درارن ، اما من خيلي زرنگم و ميدونم .
_مرسي البوس عزيز .. موفق باشي.

پايان گزارش هاي مردمي

بياباني:نظر دوستان عزيزمون رو در مورد اين طرح شنيديم ، حالا من از خود خانم امبروج تقاضا ميكنم كه دليل تشكيل همچين طرحي رو براي ما توضيح بدن و بگن كه تا الان استقبال چجوري بوده و چه نتايجي از اين امار گيريا گرفتن ؟!
_اهم اهم .. اولا من هر نوع نسبت دادن فعاليت هاي بيناموسي نظير asl گرفتن و .. رو به كلي تكذيب ميكنم هدف ما فقط اينه كه آمر ملت رو دراريم و ببينيم بايد روي كيا حساب كنيم ، استقبال خيلي خوبي هم شده و به نتايج خيلي خوبي هم رسيديم .

_ميشه ما و بيندگان رو در جريان اين نتايج بزاريد؟
_مثلا لياقت وزير سحر جادو ، البوس سورس پاتر و ارتش ميليوني اش براي ما روشن شد ، چون بر طبق امار ما فقط 3 تا مرگخوار در جامعه جادوگري باقي موندند و ما اين رو مديون وزير مردميمون هستيم كه با ارتش ميليوني اش ملت رو ارشاد كرده و نذاشته به فساد كشيده بشن و جمعيت مرگخواران رو به حداقل رسونده و اكثريت اونها رو نابود كرده.

_من واقعا خيلي خوشحالم كه اين رو ميشنوم و ميدونم كه بينندگان هم همين احساس رو دارن الان كاش يه دوربين پشت صحنه بود كه ملت ميديدن بعد از شنيدن اين خبر همكاران ما دارن اشك شوق ميريزن .. به افتخار اعضاي شوراي وايزنگامتون كه دل ملت رو شاد كردن يه كف مرتب .

كف دست جيغ سوت

امبروج: اينا فقط يه گوشه كوچيك از ..

بومب !!
قيژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ!!


ساختمون شروع به لرزيدن ميكنه !!

بياباني: چه خبر شده !؟ چه اتفاقي داره ميفته !!
صدايي از پشت صحنه:اقا فرار كنيد يه لشكر هزار ميليوني از مرگخواران حمله كردن اينجا .. جونتون ور داريدو دَر ريد ...

ملت پاي تلويزون:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
. A word is enough to the wise

|||
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: پنجشنبه 24 مرداد 1387 19:10
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پست‌ها: 1511
آفلاین
پیام بازرگانی

- « اولی ها ، دومی ها ، سومی ها ، مرگخواران ، محفلی ها ، ارتشی ها ، ارزشی ها ! به سین ، جیم بیایید ! »

ما شما را به پرسیدن سوال های فنی بیشتر دعوت می کنیم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: چهارشنبه 16 مرداد 1387 00:45
تاریخ عضویت: 1387/05/09
آخرین ورود: سه‌شنبه 18 آبان 1389 00:25
از: گنجه ي خاك گرفته دامبلدور
پست‌ها: 42
آفلاین
مستند وايزنگاموت

تصوير برداري ، صدا بر داري ، تدوين و .. همگي در سطح اماتور هستن و حكايت از يك فيلم بي كيفيت با بودجه پايين دارن.

.....

ساختمان اصلي وايزنگاموت - دفتر رسيدگي به انتقادات

بليز زابيني : خانم اوانز ما هنوز منتظر جواب و پست اصلي شما در رابطه با انتقاداتي كه از شورا كرديم هستيم !
ليلي اوانز:بليز عزيز ، كمي صبور باشيد من جواب شما رو در پست بعد ميدم اما تا اون موقع شما موظفيد قوانين فعلي رو اجرا كنيد.

.....

همان زمان در چت باكس ...

بارتي كراوچ:بلیز 1616 تا پست ... چه باحالیز دو تا 16 پشت سر هم

......

چند روز بعد - دفتر هماهنگي جنگ هاي بين محفل و مرگخوار

هنوز جوابي به انتقادات بليز داده نشده و اونا بايد تا ارسال پست بعدي ليلي اوانز به قوانين عمل كنن.

لرد ولد مورت:ما در ماموريت بعدي ميخواستيم بزنيم سران محفل از جمله البوس دامبلدور و البوس سورس پاتر رو به صورت كاملا مخفيانه بكشيم ، ميخواستيم ببينيم شورا تاييد ميكنه يا نه؟!
ليلي اوانز:در اين مورد بحث ميكنيم و نتيجه شو به اطلاع شما ميرسونيم.



.....

جلسه اعضاي شورا

ليلي اوانز : مرگخواران ميخوان در ماموريت بعدي خودشون مخفيانه البوس سورس پاتر و البوس دامبلدور رو بكشن ايا شما موافقيد.
البوس سورس پاتر:من كاملا مخالفم به نظرم اين سوژه هيچ كمكي به فعاليت رول نميكنه.
ليلي اوانز:اوكي پس با اين ماموريتشون مخالفت ميكنيم.

.....

چند سال بعد ...

ساختمان اصلي وايزنگاموت - دفتر رسيدگي به انتقادات

بليز زابيني : خانم اوانژ ما هنوژ منتژر جواب و پشت اصلي شما در رابطه با انتقاداتي كه از شورا كرديم هشتيم !(نشانه هاي كهولت سن)
ليلي اوانز:بليز عزيز ، كمي صبور باشيد من جواب شما رو در پست بعد ميدم اما تا اون موقع شما موظفيد قوانين فعلي رو اجرا كنيد.

.....

همان زمان در چت باكس ...

بارتي كراوچ:بلیز 2626 تا پست ... چه باحالیز دو تا 26 پشت سر هم

.....

پايان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
. A word is enough to the wise

|||
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: جمعه 11 مرداد 1387 20:13
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پست‌ها: 1531
آفلاین
صدای « پاق » شنیده شد و پسر بچه ای میکروفون بدست در مقابل دوربین ظاهر شد .
زیر نویسی از زیر تصویر با مضمون :

نقل قول:

اولی ها ،دومی ها ، سومی ها ، ته تغاری ها ! عجله نکنید ! صبر کنید ! درنگ کنید ! راه درست را انتخاب کنید ! الف . دال عضو می پذیرد !
کتاب های قرمز الف . دال برای گریفندوری ها ، کتابهای طلایی الف . دال برای هافلپافیان ، کتابهای آبی برای ریونکلایی ها و کتابهای سبز برای اعضای اسلیترین، سفید برای محفل و سیاه برای مرگخوار () منتشر می کند !
الف . دال ، به سلامت خانواده می اندیشد . زیبا ، جادار ، مطمئن ! همیشه کیفیت ، همیشه تاژ ! اممم چیز.. الف دال ! سر پناهی مطمئن ، دین دی دین دی دین دی دین !


عبور کرده و سپس پسرک به حرف آمد :

اینجانب جیمز سیریوس پاتر با شما هستم با گزارش زنده ی تصویری از جدیدترین اخبار دنیای جادوگری .

آخرین اخبار حاکی از آن است که پس از مدتی طولانی و غیبتی کبری ، سفید های جامعه نیز دست به کار شده و خودی نشان دادند .

گروه الف دال پس از مدتها خاک خوردگی به همت سه تن از گولاخ ترین جادوگران دنیای جادویی آغاز به کار کرد ! مصاحبه ای آنلاین با این عزیزان خواهیم داشت ! اول از همه در خدمت رییس گروه ، ریموس لوپین ، خواهیم بود .

تدی ، همراه من بیا !


جیمز چشمکی رو به دوربین زده و پا به پای فیلم بردار ( تدی ) به سمت مردی رنگ پریده با موهای جوگندمی نزدیک شد .

ناگهان دوربین به گوشه ای پرتاب شده و تنها ارتباط صوتی برقرار بود :

- بابایی ! فک میکردم دیگه هیچ وقت نبینمت !
- تدی پسرم ! جیغ ، بوس ، بغل ، لاو !

صدا ها قطع شده و ملت به لذت بردن از مناظر گل و بلبل و طبیعت دعوت شدند .
و دقایقی بعد بار دیگر تصویر بی حوصله ی جیمز بر روی تلویزیون ها نقش بست .
- با عرض پوزش از اشکال پیش آمده ، به سراغ دومین عزیز می ریم ، فلیوس فلیت ویک !

جیمز با لبخندی دوستانه به سمت راستش اشاره کرد ... کسی نبود.

فیلم بردار رو به خبرنگار :
خبرنگار رو به فیلم بردار : پایین بوقی

لحظاتی طول کشید تا تدی متوجه منظور جیمز شده و دوربین را قدری پایین تر ببرد .
با این کار ، جثه ی کوچک فلیت ویک که به دوربین لبخند می زد وارد کادر شد .
جیمز از زانو خم شده و تقریبا در کنار فلیت ویک زانو زد .

- سلام پدر جان .

- سلام پسرم .

- پدرجان آیا این درسته که شما الف دال را به محفل ترجیح میدین؟ اگه نه پس چرا الف دال ؟ چرا محفل رو راه نمیندازین؟

- محفل؟ کدوم محفل جیمز؟ مگه محفلی هم مونده؟ با این حال در مورد الف دال باید بگم که این گروه با آغوشی باز تازه واردان عزیز رو می پذیره و پرورش میده تا به سطح کاراگاهان برسن . همچنین مطمئنم که تازه وارد های عزیز هم با آغوشی باز الف دال رو می پذیرند .


جیمز با گشاده رویی گفت :

- صحبت با شما مایه افتخار من بود استاد ، متشکرم !

فلیت سری تکان داد و تاتی تاتی کنان دستش را به جدول خیابان گرفته و به سمت دیگرخیابان حرکت کرد.

جیمز لبخند زنان به سمت دوربین برگشت که ناگهان با شنیدن صدای « فرت ! » چهره اش در هم رفت .

اشاره ای به دوربین کرد و هر دو از منطقه دور شدند .

لحظاتی بعد جیمز دوباره رو به دوربین گفت :

- سومین بوقی که جوگیر ترین عضو این گروه سه نفره اس ، در حال حاضر در دسترس نمی باشد . ()
با آرزوی موفقیت برای شما ، الف دال را فراموش نکنید !
تا برنامه ی بعد مرلین یار و نگهدارتان باشد !


[spoiler=جیگرشو داری بدونی فرت صدای چی بود؟ کلیک کن !]فرت: افکت له شدن یک کوتوله زیر چرخ های یک هیجده چرخ! [/spoiler]


برای ثبت نام یک رول زده و تایید شوید !

چرا معطلی؟ دِ برو یه رول بنویس دیه ! عهه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: دوشنبه 31 تیر 1387 02:45
تاریخ عضویت: 1384/06/25
تولد نقش: 1383/08/04
آخرین ورود: یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
از: یخچال خانه ریدل
پست‌ها: 1709
آفلاین
افسانه ویلیام ادوارد 2!



شناسه کاربري: آلبوس سوروس شيره مثل شمشيره
واژه رمز: بليز زابيني موشه مثل خرگوشه

از ورود شما متشکريم مهتاب شيطون
لطفا صبر کنيد و از اين حرفا


آلبوس سوروس در حالي که هم زمان با شناسه کوييرل! ، کامران پاتر ، جوونياي مالدبر ، آنتونيون گلدشتاين ، مهتاب شيطون ، بارون بارونيان و ليلي پاتر سيريوس اوانز لاگين کرده دستاشو به هم ميمالونه .. بي شک اين يک رکورد بي سابقه هست که دست هيچ بشري تا به حال بهش نرسيده و بايد هر چه زودتر در کتاب گينس جادوگري به ثبت برسه.

آلبوس سوروس در حالي که از اين فکر بسيار خوشحال شده بود همه شناسه ها رو به بخش نظر سنجي انتخاب بهترین جادوگر ماه هدايت ميکنه.

همان لحظه جادوگر تيوي در حال پخش برنامه زنده ي از خانه ريدل

لرد: کروشيو! آخه خجالت نميکشي ما رو در هواي 50 درجه بالاي صفر اينجا جمع کردي؟
صداي اعتراض مرگخواران!
بليز: ارباب .. من به يک اختراع جديد دست يافتم ... کولري که احتياج به هيچ نوع انرژي شناخته شده ندارد .. من ميخوام امروز اختراعمو به جامعه بشري نشون بدم!
همه: مگه ممکنه؟

بليز با قيافه از خود راضي يک موبايل از جيبش در میاره و چند شماره میگیره و میدازه رو اسپيکر.
اونور خط ....
آسپ: بله؟
بليز: چطوري وزير سابق؟
آسپ: وزير سابق خودتي ... فکر ميکني خيلي باهوشي؟ ولي حتي منم از تو باهوش ترم هه هه هه راستي چرا با تلفن حرف ميزني؟ هه هه الان حسوديت ميشه من ناظر وزارت هستم تو نيستي؟ هه هه من بحث کننده خيلي خفنيم .. مشخصه کم آوردي هه هه! راستي چرا رداي جادوگريت جيب داره؟ هاهاها

بليز با يک حرکت نمايشي مکالمه رو قطع میکنه و به جمعيت حاضر چشم میدوزه که شديدا در حال يخ زدن بودند!
بليز زابيني: و اين اختراع شگفت انگيز منه .. شما بدون مصرف هيچ نوع انرژي و هيچ نوع هزينه اي تنها با گرفتن چند شماره ميتونيد خونتونو در ظرف چند لحظه به اندازه دلخواه خنک کنيد! و اين کولر جديد به صورت رايگان در اختيار عموم قرار خواهد گرفت ... ضمنا این تکنولوژی صددرصد پیشرفته قابلیت حمل سرمازایی از طریق تصویر و صدا رو هم دارد! تنها با گرفتن چند شماره کولر ها را به خانه هایتان بیارید

صدای تشویق!
لرد" بارکلا بارکلا ... الحق که معاون دست راست خودمی!
بلیز

درررررریییییینگ دررررررررررررررینگ (صدای گوشی بلیز)
بلیز: بله بفرمایین؟
- آها گیرت آوردم ... چرا قطع کردی؟ هه هه ... ترسیدی با کلاه وزارتم نصفت کنم؟ هه هه هه راستی اگر فکر میکنی خیلی باحالی در خونتونو ببند بذار باد بیاد ، کنکورم نده مسواک گرون میشه .. اوه این دو تا تیکه آخری چقدر قشنگ بودن حتما باید تو گینس جادوگری ثبت کنم .. هه هه هه

همان لحظه چند قندیل که بخاطر سرمای بیش از حد در روی سقف ایجاد شده اند کنده میشن .. و از قضا یکیشم میخوره تو سر لرد ..
لرد: بلیــــــــــــــــــــــــــز! چه وضعشـــــــــــه؟
بلیز با نگرانی قبل از اینکه در خانه ریدل بهمن چیزی بیاد و همه مفقود الاثر بشن تماس تلفنی رو قطع میکنه ..

بلیز: خب ... ظاهرا این اختراع جدید یک نوع نقص فنی سیریش مانند داره که فکر میکنم با به کار گذاشتن یک نوع ترموستات در گوشی بشه به موقع جلوی تاثیرات مخرب رو گرفت ...
- کروشیو تو اون اختراعت!

چند لحظه بعد

کروشیو منفجریوس جریوس پشمکیوس گولاخیوس! (صدای زنگ خانه ریدل)

بارتی: بله بفرمایید...
آسپ: میخواستم بگم ... از اختراع بلیز یکم دلگیر شدم ... لطف کنید یک لحظه بیاید سر کوچه یک کار کوچیک باهاتون دارم! بیب بیب بیب!
لرد: کی بود؟
بارتی: ارباب ... آسپ بود .. فکر کنم همه ما رو تهدید کرد و گفت بریم سر کوچه!

بلافاصله همه مرگخواران مجهز به بیل و کلنگ و چوب و چماق میشن و عزم خودشونو جزم میکنن تا به سر کوچه عزیمت کنند!

سر کوچه

عده قلیل مرگخواران خود را به سر کوچه رسانده اند ... پیش رویشان لشکری متشکل از چند صد میلیارد نفر قرار دارد که سرتا سر دشت روبه رو را پوشانده اند .. باد میوزد و شنل مرگخواران را در پشت سرشان به اهتزاز در می آورد .. سکوت در دشت حاکم شده است و مرگخواران چشم از لشکر چند صد میلیارد نفری برنمیدارند ..

صدایی از انتهای لشکر:
- اوووووهاهاها! بهتون گفته بودم .. منو دست کم نگیرید!
بلافاصله توجه مرگخواران به چشم گنده ای جلب میشود که بالای لشکر چند صد میلیارد نفری بر روی برجک عظیمی شناور است .. چشم آسپ؟

لرد: هی .. آسپ .. چی میخوای؟
آسپ: من از دست شما کمی دلگیر شدم و حالا میخوام با شناسه های بی شمار خودم علاوه بر پیروزی مسلمم در انتخاب بهترین جادوگر ماه شما رو از صحنه جادوگران برای همیشه محو کنم ... از این به بعد من قدرت مطلق وزارت سحر و جادو هستم .. و کسی شما رو بخاطر نخواهد آورد و این من هستم که همیشه میمانم! اوووووهاهاها!

همه شناسه های آسپ به طرز وحشیانه ای شروع به داد و بیداد و سر و صدا میکنن ...

بلیز: ارباب فکر میکنم اینا بویی از تمدن نبردن .. به نظر خیلی وحشی میرسن ... صلاح نیست باهاشون دهن به دهن بشیم!
لرد: امروز آن روز نیست .. امروز روز جنگ است!
بلیز: هن؟
لرد: هیچی ... یعنی ما باید باهاشون بجنگیم ... همه خوب گوش کنن ... استراتژی ما اینه که این لشکر چند صد میلیارد نفری رو از وسط بشکافیم و خودمونو به آسپ برسونیم و بکشیمش .. کسی هست که متوجه نشده باشه؟
بلیز: ارباب من یک نظر دیگه دارم .. ما میتونیم اول آسپ رو از وسط بشکافیم و بعد خودمونو به لشکر چند صد میلیارد نفری برسونیم و اونا رو بکشیم!
- دنـــــــــــــــگ!
-

لرد: پس ظاهرا همه متوجه شدن ... خب همه آماده باشن .. بخاطر فرودو!
پرسی که از اونجا رد میشد: چه ربطی داشت؟
لرد: مهم نیست.

بدین ترتیب مرگخواران به سمت لشکر چند صد میلیارد نفری حمله ور میشن و لشکر چند صد میلیارد نفری هم به سمت مرگخواران حمله ور میشه... بوق سانسور .... فوقع ما وقع!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/31 2:56:16
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1387/4/31 3:09:08
Re: جادوگر تی وی
ارسال شده در: سه‌شنبه 25 تیر 1387 22:45
تاریخ عضویت: 1386/07/13
تولد نقش: 1386/07/17
آخرین ورود: یکشنبه 7 خرداد 1396 12:37
از: طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
پست‌ها: 1531
آفلاین
با سلام و عرض خسته نباشید به شما بینندگان و شنوندگان عزیز و محترم !
من ، جیمز سیریوس پاتر با شما خواهم بود با جدیدترین خبر وزارت !

رکورد ها را بشکنید !!
در....
گینس جادوگری !


کاربر عزیز ! بیشترین باری که از Ctrl+f5 استفاده کردید چند بار بود؟
و شما مدیر عزیز ! آیا میتوانید رکورد بلاک را از چنگال خونین بارون خون آلود بیرون بکشید؟

توحید جان ! آیا تو اولین عضوی نیستی که در عرض یک ماه ، رنک بهترین نویسنده رو گرفتی؟

آلبوس دامبلدور ! آیا شما موفق به شکستن رکورد ریش بلند مرلین بودید؟

هلنا ! آیا شخصی قادر به شکستن رکورد تغییر شناسه سرعتی شما در عرض چند ماه خواهد بود؟؟

پرسی عزیز ، آیا کسی در گفتن بیش از حد کلمه ی " بالاخص " و " هوومم " قادر به شکستن رکورد تو بوده؟

بابا عله ی عزیزم ! آیا تا به حال مدیری از مدیران پایش را بیشتر از شما بر روی سیم گذاشته؟

کوییرل دوستداشتنی ، آیا بیشترین سوءاستفاده ی شناسه ، بر روی شناسه ی شما نبوده؟ یا .. بوده؟

**** عزیز! آیا دروغگو تر از شما در سایت بوده !؟؟

**** نامرد ! بوقت می کنم ! از تو خائن تر تو این مملکت هس؟؟

** ارزشی ! این چه وضعه رولنویسیه ؟؟ فک می کنی کی هستی؟ از همه ارزشی تر ! رکورد ارزشی ها ! می کشمت ! قطعه قطعه ات می کنم ! میخورمت !

چند تن از ممد ها وارد کادر دوربین شده و جیمز را که جوگیر شده و میکروفن به دست و فریاد زنان دست و پا میزد کنترل کردند .

جیمز : بوقی ! ارزشی ! غیرگولاخ ! تو کپی رایت حالیت نمیشه؟ نامرد ! دو رو ! بی معرفت ! بریم نحوه حالتو بگیرم؟

ممد ها قادر به کنترل جیمز نبودند .

قبل از اینکه صفحه ی دوربین سیاه شود ، صدای جوگیر جیمز برای آخرین بار به گوش رسید :

جیمز سیریوس پاتر _ خبرنگار رسمی وزارت _ مثلث برمودا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/25 22:46:20
Do You Think You Are A Wizard?
جادوگری؟