لرد سیاه ایوان، آنتونین و لینی رو تبدیل به تسترال میکنه.سه مرگخوار برای پیدا کردن غذا به جنگل ممنوعه هاگوارتز میرن و اونجا با هری و لونا و هرمیون روبرو میشن که قصد دارن برای نجات سیریوس به وزارت سحر و جادو برن ولی وسیله ای برای پرواز به لندن ندارن.بعد از یه تعقیب و گریز کوتاه بچه ها سوار تسترالها(مرگخوارا) میشن.مرگخوارا قصد داری هری و دوستانشو به لرد سیاه تحویل بدن...ولی نمیدونن چطوری!
________________________________
- نکته در همین جاست.این سه تا الان سوار ما هستن.راه رو هم بلد نیستن.بنابراین ما میتونیم اینا رو هرجا دلمون میخواد ببریم.

ایوان با خوشحالی یک شیهه تسترالی کشید.هری افسار ایوان رو محکمتر گرفت.
-چه خبرته بابا؟چرا پیچ و تاب میخوری؟
ایوان که به سختی در مقابل وسوسه دیدن سقوط آزاد پاتر و تکه تکه شدنش مقاومت میکرد جواب داد:
-چیزی نیست.علفایی که خوردم باید یه جوری هضم بشه خب.کمی دل درد گرفتم.
هری با صدای بلند خندید.
-عجب تسترال ابلهی هستیا....بابا تسترالا گوشتخوارن!شماها رفتین علف خوردین؟!راستی مطمئنین این مسیر درسته؟چرا اون پایین هی داره سیاهتر و تاریکتر میشه.عجب جنگل وحشتناکی!جای زخمم درد میکنه.

ایوان بعد کشیدن مقادیری خط و نشان برای آنتونین(که پیشنهاد چریدن را داده بود)جواب داد:
-آره...راه درست همینه.این مسیر میانبره.چند دقیقه دیگه میرسیم.جای زخم تو هم همیشه درد میکنه.نگران نباش طبیعیه!
چند دقیقه دیگر!
-ای تسترالای احمق...سه ساعته دارم دنبالتون میگردم.گلوم خشک شد بس که سوت زدم.هشت بار کل تسترالها رو سرشماری کردم.

ایوان به سختی در مقابل ضربات جاروی بلاتریکس جاخالی میداد.
-یه لحظه صبر کن....بابا بذار توضیح بدم...تسترال کدومه.منم ایوان!
-خفه!عجب جونور پررویی هستی تو.سه روز میبندمت به تیرک جلوی در اتاق خواب روفوس.وقتی سه شب از صدای خروپفش خوابت نبرد حالت جا میاد.اون سه تا بچه رو برای چی آورده بودین اینجا؟فکر نکردین ممکنه جاسوس باشن؟محفل و الف دال که پر از این فسقلیاس!
آنتونین از موقعیت استفاده کرد و جفتکی به ایوان زد.
-سه تا بچه چیه...اونا پاتر و دوستاش بودن.برای لرد سیاه آورده بودیم.کجا بردیشون؟!
بلا بالاخره دست از کتک زدن برداشت.
-هوم؟!!پاتر؟کو؟پاتر کجاس؟خودم تحویل لرد سیاه میدمش...ارباااااب....ارباااااب کجایین؟پاترو براتون دستگیر کردم.تک و تنها...با دستای خودم!فقط برای شما.

لینی با سمش جلوی دهان بلا را گرفت.
-ساکت باش.فعلا که وقتی داشتی ما رو میزدی غیبشون زد.باید پیداشون کنیم.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


بیاین دیگه.














اسکرجیفای