بازنویسی!
ظاهرا ایده های روونا همیشه هم خوب از آب در نمی آمدند. دزدیدن محفلی ها یک ژانگولر بازی بی مورد بود. همین باعث شد تا سیورس یک «نه!» تحویلش بدهد و بازهم ملت به فکر فرو بروند.
اندکی بعد
- نمی خواین بگین که تا حالا هیچ کار مفیدی نکردین؟
- اربابا! ما تلاش خودمون رو کردیم... رحم کنید ارباب! :worry:
مرگخواران نمی دانستند رحم اربابانه ی ولدمورت گل کرده یا فقط به خاطر مشغله اش است که هنوز کروشیویی نثارشان نکرده. چند ثانیه ای، مرگخواران ِ زانوزده، در سکوت منتظر دستور یا طلسم او شدند، تا اینکه لبخندی شوم زد و گفت:
- شانس آوردید...
ولدمورت دستش را در جیب ردای سیاهش برد و تکه کاغذی بیرون کشید. مکثی کرد و ادامه داد:
- که مدتی قبل ایـــن درخواست نقد بدستم رسید..
مرگخواران که نمی توانستند روی کاغذ را از فاصله ی چندمتری که با ولدمورت داشتند بخوانند، ربط درخواست نقد و ورشکست کردن ققنوس میوزیک را نفهمیدند!
- ..و من با این فرد آشنا شدم. هرچه سریعتر این فرد رو برامون بیارید. مراسم داغ زدن هم لازم نیست. هرچه سریع تر بی هیچ تشریفاتی به ما ملحقش کنید، به نظر می رسه این فرد تنها راه مقابله به مثل باشه. مقابله به مثل!
مورگانا گلویش را صاف کرد و با لحن ملایمی پرسید:
- چه کسی رو ارباب؟
- سلسیتنا واربک!
سیورس زیرلب گفت: «درود بر هوش و ذکاوت ارباب!
»کوچه ی دیاگون
- آخرین و بهترین آلبومای محفل! بدو بدو! زیر قیمت! تخفیف ویژه!
ویولت با حالت
به صف طولانی مقابلش نگاه کرد. دستی برسر ماگت کشید و یکی از آلبوم های «یه جوجه ی آتشین» را از کیسه ی بزرگ کنارش بیرون کشید و به ساحره ی روبرویش داد.- سیصد گالیون!
ساحره کیف پولش را باز کرد و با طلسم ِ شمارش، دقیقا سیصد سکه ی طلایی از آن خارج کرد. با توجه به حجم کیف، واضح بود که با جادو گسترش پیدا کرده است.
- خانم، پولتون!
اما حواس ویولت به چیز دیگری پرت شده بود! بر روی دیوار کناری، جایی که ویولت تازه به چشمش خورده بود یک پوستر ِ پر زرق و برق خودنمایی می کرد...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امیدوارم بدتر نشده باشه!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



) مواجه میشه که تبلیغ محفل برای موسیقی سبک محفلی خودشون بود. لرد هم که

" کلمه دانلود را تایپ کرده و در کمال از خدا بی خبری وارد اولین نتیجه جست و جو شد...








... خب کنسرت از همین الان آغاز می شه ...


»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»