جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

9 کاربر(ها) آنلاین هستند (3 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  127 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  209 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 تیر 1390 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ايوان و ساير مرگخواران هيولاي ناشناخته را به سمت آب بردند.آن را درون آب انداخته و نظاره گر جسم احتمالا بي جانش ماندند.هيچ نشانه از حيات وجود نداشت.تا اينكه ايوان وارد آب شد كه آب شش هاي ماهي را با دست باز كند.بلكه زنده شود.
پس گذشت ثانيه هايي هيولاي ماهي صفت حركات كوچكي كرد.بلا نيز زمان را از دست نداده به طرف صندلي لرد دويد تا اين خبر را خودش به ارباب بدهد.

- ماي لرد ماهي زنده شد...ماهي زنده شد!

- خوبه.واي به حالتون اگه اتفاقي براي هيولاي جديد ارباب بيوفته. اون دوست و همبازي خوبي براي نجيني مي شه.بايد در موردش تحقيق كنيد ببينيد غذاش چيه.اگه ايندفعه بخواييد از زيرش در بريد طرفتون ايشونه.
سپس اشاره اي به نجيني كرد كه با ديدن هيولا به وجد آمده بود و فس و فس هاي از سر شوق سر مي داد.ايوان هم كه از آب بيرون آمده بود خدمت لرد رسيد تا پيشنهادي ارائه كند.

- ارباب ما بايد از افراد محلي اينجا درباره اين موجود بپرسيم،فكر كنم اينطوري شانسي داشته باشيم.

- هر كاري لازمه بكنيد.ارباب در مورد اين موجود شيرين اطلاعات مي خواد.هر چه زود تر اينكارو بكن...ارباب خستس.مي خواد كمي چرت بزنه.وقتي بيدار شدم بايد اطلاعات آماده باشه.

ايوان هر طور بود مسوليت را به گردن آنتونين انداخت.او راهي دهكده نزديك ساحل شد بلكه اطلاعات مفيدي بدست آورد.

- امر ارباب انجام خواهد شد.


دقايقي بعد


ايوان وارد دهكده شد.كمي در راه اصلي دهكده جلو رفت.بلافاصله مغازه ماهي فروشي كوچكي توجهش را جلب كرد.مردي با پيش بند خوني و كثيف در حال قطع كردن سر ماهي هاي روي تخته ي كنار دستش بود.جلو رفت تا با او صحبت كند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 7 تیر 1390 11:27
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد و مرگخوارا به مدت یک شبانه روز برای پیک نیک به کنار دریا رفتن.لرد از مرگخوارا میخواد با چوب ماهیگیری براش ماهی بگیرن ولی مرگخوارا استعداد چندانی تو این کار ندارن و فقط موفق میشن یه هیولایی که شبیه باسیلیسکه شکار کنن.لرد از هیولا خوشش میاد و به مرگخوارا دستور میده دربارش تحقیق کنن...مرگخوارا که تو کار تحقیق ناموفقن، سعی میکنن هیولا رو از چشم لرد بندازن.برای همین ادعا میکنن که هیولا نفرین شده.

________________________________


بعد از مدتی دویدن لرد سیاه به خاطر آورد که قادر به پرواز کردن است....سوار بر ابر خاکستری رنگ به تعقیب مرگخواران ادامه داد و ظرف چند ثانیه موفق به گرفتن موهای بلاتریکس شد.
-خووووب....که اینطور...که این ماهی نفرین شدس...هان؟پس چرا ارباب هیچ نفرینی مشاهده نکرد؟شماها خجالت نمیکشین؟ارباب از این جونور خوشش اومده.با خودم میبرمش خونه.

ایوان با ترس و لرز به هیولا که روی هوا شناور بود نگاه کرد.
-ارباب یه مشکلی وجود داره.

لرد با عصبانیت حرف ایوان را قطع کرد.
-ارباب نمیخواد هیچ مشکلی وجود داشته باشه.مشکل هر چی هست زود حلش کنین.

-ارباب آخه این بدبخت الان نیم ساعته خارج آبه..وقتی آوردیمش بیرون دهنش باز و بسته میشد...الان بیست دقیقه ای میشه که دهنش بسته مونده...

لرد به دهان بدترکیب هیولا نگاهی انداخت.
-مشکل این بود؟خب بازش کنین!

ایوان چند قدم از لرد فاصله گرفت.
-آخه...ارباب...من... فکر میکنم...مرده باشه!

لرد فریادی کشید که حتی موهای بلاتریکس هم سیخ شد.
-به من ربطی نداره...زنده اش کنین.هر کاری لازمه بکنین.لازم شد ایوان بهش تنفس مصنوعی بده...فقط زنده اش کنین.ارباب بهش علاقمند شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 6 تیر 1390 10:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس که هم خنده اش گرفته بود و هم ترسیده بود گفت:
ـ نه ... نخیر ارباب! اون ماهی گندهه نفرین شده. :no:
لرد ولدمورت با شک پرسید:
ـ چه نوع نفرینی؟ ازین نفرین جدیداس که چینی ان و با یه فوت باطل میشن یا از اون نفرینای کهنه که سالها باید روش کار کنی؟
بلاتریکس که دیگه هنگ کرده بود چیزی نگفت. همون موقع آنتونین که از دور شاهد ماجرا بود، به کمک بلا اومد. آنتونین با نگرانی گفت:
ـ ق ... قربان ما که مثه ش ... شما از نفرینا سر در نمیاریم. نمی دونیم چه جور نفرینیه!
لرد ولدمورت که از شدت تاسف سرش را تکان می داد گفت:
ـ خاک بر سر همه ی شما احمقا بکنن... فقط یه مشت چاپلوس دور خودم جمع کردم. برید کنار ببینم!
مرگ خواران:
لرد به سمت ماهی بزرگ و ترسناک رفت. با چوبدستی اش چند تا ورد زمزمه کرد و مشغول بررسی ماهی شد.
چند دقیقه بعد در حالی که صورتش از عصبانیت سرخ شده بود، برگشت و به مرگخواران خیره شد.
لرد سیاه:
مرگخواران:
بعد از چند لحظه...
لرد سیاه:
مرگخواران:
چند لحظه بعد...
لرد سیاه:
مرگخواران:
چند ثانیه گذشت...
لرد سیاه: همتونو می کشم، پدر سوخته ها!
(مورفین: وای یادم رفت شلوار اضافی بیارم، آبروم رفت! )
مرگخواران به سرعت شروع به دویدن کردند و لرد سیاه با شورت پاچه دار به دنبال آنها!
***
این داستان ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط کتی بل در 1390/4/6 10:17:07
هری پاتر و سنگ جادو
هری پاتر و تالار اسرار
هری پاتر و زندانی آزکابان
هری پاتر و ج
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 22:07
نمایش جزئیات
آفلاین
- ایوان؟

ایوان سریع خودش را از جمع مرگخواران خارج کرد و به سمت لرد حرکت کرد. وقتی به لرد رسید تعظیم کوتاهی کرد و ...

- آخ!

ایوان که ناخودآگاه این را بیان کرده بود، نیشخندی زد، سرش را برگرداند و ماهی که به پشت رانش چسبیده بود را دید. آن را از خودش جدا کرد، به گوشه ای پرتاب کرد و دوباره به لرد خیره شد.

لرد که تمام مدت با بی حوصلگی به ایوان زل زده بود، دور شدن ماهی را نگاهی کرد و گفت:

- بوق بر تو این ایوان! واسه چی غذا اربابو میندازی بره؟ تو از جمع آوری اطلاعات واسه یافتن نوع اون حیوون معافی!

ایوان که شاد شده بود با ذوق و شوق پرسید: واقعا ارباب؟

- به جاش باید کار دیگه ای بکنی.

-

لرد پروانه ای را از خودش راند و گفت: زودباش برو ماهی های لذیذی رو که بهت وصل شدن بکن بپز بده من بخورم. کبابی و خوشمزه باشه!

ایوان با تعجب سرش را اطراف بدنش چرخاند و با دیدن ماهی های متعددی که با دهان او را گرفته بودند زیر لب گفت: عجب ماهیا احمقی!

و از لرد دور شد و به سمت آتش رفت. گوشه ای نشست و مشغول جدا کردن و سرخ کردن ماهی ها شد.

دقایقی بعد:

- هین؟

بلا که برای اولین بار این کلمه را از زبان لرد شنیده بود گفت: ارباب هرروز بر لغات شما اضافه میـ... چیزه ارباب ما در مورد این موجود عجیب تحقیق کردیم!

لرد با شگفتی گفت: این برای اولین باره که مرگخواران من چیزی رو سریع کشف میکنن. انتظار نداری که ارباب بپرسه به چی رسیدین؟

بلا کمی فکر کرد، با دندانش لبانش را گرفت و به لرد خیره شد. او تا به حال به لرد دروغ نگفته بود.

لرد آخرین تکه ی ماهی اش را قورت داد و استخوان آن را درون سینی ای که ایوان در دست داشت گذاشت و گفت: شانس آوردی ارباب دارن غذاشون رو با اشتیاق میخورن وگرنه به خاطر اینکه منو سرکار گذاشتی کروشیو نثارت میکردم.

بلا آب دهانش را قورت داد و گفت: نه ارباب، تحقیق کردیم ... نوشته بود اون جانور هرجا باشه اونجارو نفرین میکنه و اصن کلا واسه صاحبش بدبختی میاره!

ناگهان صورت لرد سرخ شد، شروع به سرفه کرد و آخرین تکه ی ماهی ای که قورت داده بود را بیرون داد و درست روی صورت ایوان پاشید.

- یعنی ماهی های خوشمزه ای که من میل کردم نفرین شده بودن؟

بلا که میدانست تمام توضیحاتی که داده است دروغ است با دهانش لبانش را گرفت و به اطراف نگاه کرد تا بلکه کمکی بیاید.

ایوان محتویات خارج شده از دهان لرد را که بر روی صورتش پاشیده بود را پاک کرد و با انزجار گفت: ارباب روی ماهی ها صدق نمیکنه. فقط باعث انسان هارو نفرین میکنه. خواهش میکنم دیگه غذاتونو پس ندین. ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 18:18
نمایش جزئیات
آفلاین
_ رز !!! اون چیه ؟! عجب جذبه ای داره !! رز !!!!!
_بله مای لرد !!
_من این همه مدت داشتم واسه دیوار حرف می زدم ؟!! کروشیو رز !! حالا بگو ببینم اون چیه ؟!
_ چی چیه ؟!
_کروشیو رز !! همون چیزی که ایوان گرفته دیگه !!
_مای لرد من همیشه زیستم ضعیف بوده !!
_ بلا !! تو چی ؟! تو هم نمی دونی ؟!! با دیدن چهره ی بلا متوجه جوابش شد !!
_یعنی هیچ کدوم شما نمیدونید این چیه ؟! هر چی هست ارباب خوشش اومده !!خیلی هراس انگیز و وحشت ناک !! همچنین جذاب !!شبیه باسیلیسک سالازاره !! زود تر برین بگردین از توی یک کتاب زیست پیدا کنید این چیه و غذا چی می خوره !! شاید بخوام نگهش دارم !!!
مرگخواران (با هم) : نگهش دارید ؟!!!
_آره!!! شما مشکلی دارید ؟!!
_ نه !! بچه ها کسی مشکلی داره ؟!! نه !!! نه !!!
_ پس زود تر برید بگردید ببینم این چیه !!!
..................................................
در حمع مرگخواران :
..................................................
_ به نظرتون چی کار کنیم ؟!! اون نجینیِ .... کم بود حالا یه چیزی که نمی دونیم چیه و شبیه باسیلیسک می خواد نگه داره !!
_حالا چی کار کنیم ؟!!
_چطوری این شبه باسیلیسک (!!!!) رو از چشم لرد بیندازیم ؟!!
_باید یه کاری بکنیم تا به مشکلات مراقبت از این یکی دچار نشدیم !!!!
_من یه نقشه دارم !!
_چی؟؟!!
_ گوش هاتون رو بیارید جلو تا بگم !!!
............................................
next person !!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 5 تیر 1390 12:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا که هنوز ازینکه نتوانسته بود آدم کباب شده بخورم ناراحت بود سعی میکرد یه جوری عقده ش رو خالی کنه!

- هه! من میدونستم ایوان به هیچ دردی به جز کباب شدن نمیخوره! ولی ارباب از ماهی خوردن چشم برنمیداره، هیچکدوم از شماها هم نمیذارین از خوردن ایوان برشته شده لذت ببریم!

آنتونین که از حرف های بلا خسته شده بود گفت: بلا نوبت توئه چوب رو بگیری! اینقدر غر نزن و بیا ببین ایوان کی یه ماهی میگیره! تا من یه چرتی بزنم!

بلا با اکراه به سمت آنتونین رفتن و چوب را از او گرفت.

زیر آب:

حباب ها یکی بعد از دیگری از دهان ایوان بیرون می آمدند، او کم کم نفس کم میآورد و باید سریع تر یک ماهی پیدا میکرد تا آن ها او را از آب بیرون بکشند.

ایوان هر چه سعی میکرد هیچ ماهی به چنگش نمی افتاد، کم کم داشت نا امید میشد و فاتحه خودش را میخواند که ناگهان از میان جلبک ها چیزی چشمش را گرفت!

او نزدیک تر رفت تا بتواند آنجا را بیشتر وارسی کند...

ساحل:

لرد سعی کرد دهانش را به نی ِ داخل لیوان برساند و در همان حال به مرگخوارانش که در حال تلاش بودند نگاه کرد.

- اونجا چه خبره؟ ارباب داره از گرسنگی میمیره! این دیگه چه وضعشه؟ سریعتر یه ماهی گنده واسم بیارین!

همان موقع بلا جیغ زنان فریاد زد: آنتونین، لینی، وزیر، رز ... بیاین کمک! ایوان یه چیزی واسمون گیر آورده!

همگی بلا را میکشیدند و سرانجا ایوان همراه با چیزی در دست از آب بیرون آمد ...

لرد از روی صندلی بلند شد و به سمت آن ها رفت ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 27 خرداد 1390 11:45
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد:

وزیر:

لرد دستی به چانه اش کشید و پرسید: پس کیو بخوریم؟

وزیر بلافاصله گفت: ماهی.

- باشه برین بیارینش ... بلا؟

لرد با دیدن چهره ی درهم بلا این را بر زبان آورد. بلا دست به سینه ایستاد و گفت:

- ارباب پس کباب آدممون چی میشه؟ این طوری خشن تر و مرگخوارانه تره! ماهی به جای کباب آدم؟

- کروشیو بلا! یعنی تو میگی ارباب از سیاهی بیشتر بدش میاد؟ یعنی تو میگی ارباب قدرت انتخاب درست نداره؟ یعنی اربابو زیر سوال میبرین؟ یعنی ازش اطلاعت نمیکنین؟ یعنی ...

بلا که تسلیم شده بود قبل از اینکه لرد حرفش را تمام کند سریعا از آنجا دور شد. لرد که رنگش رو به سرخی گراییده بود، نفس عمیقی کشید و بعد رو به وزیر گفت:

- این طوری مرگخوارو با حرف ادب میکنن.

وزیر با حرکت سرش حرف لرد را تایید کرد و به سمت آتش و ایوان برگشت. ایوان که با دیدن نزدیک شدن مرگخواران لبخندی بر لبانش نقش بسته بود، با شادی پرسید:

- ارباب پشیمون شدن؟

ایوان چرخش خود و باز شدن طناب را احساس کرد و اضافه کرد: میدونستم ارباب دلش نمیاد با من از این کارا کنه.

- پق!

- اوخ!

ایوان سریعا خودش را از روی آتش بلند کرد و با غرور صاف جلوی دیگر مرگخواران ایستاد. وزیر از دور فریاد زد:

- به سر همه ی قلابامون ببندینش! یه چوب اونو تحمل نمیکنه، دسته جمعی با یه طعمه شکار میکنیم.

قبل از اینکه ایوان بخواهد ابراز نارضایتی کند سرنگون شد و از هر سمتش نخی آویزان شد و در نهایت بعد از چند دقیقه درون آب پرتاب شد. آنتونین در آخرین لحظه نی بلندی را درون دهان ایوان جا داد تا مبادا زیر آب خفه شود.

دنیای زیر آب:

ایوان که همانند عروسک خیمه شب بازی توسط مرگخواران هدایت میشد و از خودش اختیاری نداشت، تنها عضو قابل حرکتش یعنی سرش را چرخاند تا از آنجا نهایت بهره را ببرد.

ماهی های رنگارنگ کوچک، صدف ها، گیاهان دریایی، یک ماهی غول پیکر، یک وسیله ی ناشناخته ی آدمیساز که ایوان تشخیص نمیداد و ...

یک ماهی غول پیکر؟

ایوان سعی کرد دست و پایش را تکان بدهد تا مرگخواران متوجه او شوند اما این کارش هیچ فایده ای نداشت، او هیچ اختیاری از خود نداشت.

- آخ! مگه شماها عقل ندارین؟ اینا دیگه چه ماهیای احمقین.

ایوان به ماهی های متعدد کوچکی خیره شد که قسمت های مختلف بدن او را گاز میگرفتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 26 خرداد 1390 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس لینی و لونا و آنتونینو رز را از لرد دور کرد و سمت خودش آورد و درحالی که از تصمیمات لردسیاه کاملا راضی بود دفترچه کوچیکشو بیرون آورده بود و با قلم پری که در دست داشت تند تند درحال ثبت مشاهدات خودش بود و سعی میکرد تصاویری از شیوه جالب شکنجه لرد بکشه :

تصویر تغییر اندازه داده شده


وزیر دیگر با ترس و لرز به چشمان سرخ لردسیاه که از حرارت شعله های آتیش سرختر شده بود زل زده و به تیغهای شکسته ماهی که با تلاش بسیار از گلوی لرد خارج شده بود نگاه کرد . دلش کمی برای ایوان سوخته و میخواست به این گردهمایی وحشتناک هرچه زودتر پایان بده . پس با وحشت رو به لرد کرد :

" ارباب ؟ "

آتیش کم کم زبانه میکشید و شعله هاش به ایوان نزدیکتر میشد . لرد به لینی اشاره ای کرد و بدون اینکه نگاهی به وزیر بکنه یک ابرویش را بالا برد :

" تو هنوز قوانین مرگخوارایو یاد نگرفتی مشنگ ؟ وقتی ارباب درحال لذت بردن از یک ماجراست شما باید اون وضعیتو بهتر کنید نه مزاحم ارباب بشید ! "

لینی چند سیخ بزرگ و کوچک ظاهر کرده بود و بلاتریکس که متوجه لینی شده بود سعی در کندن موهای لینی داشت و میخواست خودش در این شکنجه نقش ویژه تری بازی کنه . وزیر چشماشو از این صحنه برداشت و دوباره به خودش جرات داد :

" ولی ارباب من فکر میکردم شما دوس دارید بعد از مدتها بلاخره با لذت ماهی بخورید . "

لردسیاه کمی مکث کرد ، بلاتریکس بلاخره موهای لینیو به دستاش گره زده و سیخها رو شکست و چنگکی ظاهر کرد . آنتونین که حس کرده بود از بقیه عقب افتاده تصمیم گرفت او هم در این شکنجه نقشی داشته و بیشتر به چشم لردسیاه بیاد . لرد بی توجه به هیچکدام به سوال وزیر فکر کرد :

" تو چی فکر کردی ! که ارباب مسخره است ؟ فکر میکنی ارباب الکی گفته ؟ ارباب واقعا دوس داره ماهی بخوره ! "

آنتونین لبخند گشادی زد و سعی کرد با مسالمت از بلاتریکس بخواد که بذاره در شکنجه بهش کمک کنه . شعله موهای ایوانو کاملا سوزنده بودن و کتف و پای چپش کم کم سرخ میشد . آنتونین آستینای رداشو بالا زد و آماده خودنمایی به لردسیاه و چاپلوسی شد و با اطمینان جلو رفت اما بلیز برایش پشت پا گرفت و آنتونین با صورت روی جلبکای کنار ساحل که نزدیک آتیش بود افتاد . ( بلیز : )

لرد به مرگخوارا چشم غره ای رفت . وزیر ادامه داد :

" ارباب من مشنگم . راه و رسمشو بلدم . اجازه بدین دوباره تلاش کنیم و ماهی بگیریم . الان موقعیت مناسبیه چون ما یک طعمه خوب داریم . "

- طعمه ؟! میخوای بگی ایراد از طعمه های ارباب بود که ماهی خوردن ارباب خراب شد ؟! میخوای بگی تو میدونستی خراب میشه و به ارباب نگفتی ؟!

- نــــــه ! نه ارباب ! میخوام بگم همین الان که طعمه رو دیدم به ذهنم رسید . بهتره تا طعمه خراب نشده زودتر بریم ماهی بگیریم !

لرد چهره جلبکی شده آنتونینو نگاه کرد و لبخند محوی زد :

" ارباب موافقیت میکنه ! برو طعمه رو بیار تا خراب نشد . "

- ولی ارباب ، شما باید دستور بدید که طعمه آزاد بشه !

- مگه طعمه چیه ؟

- ایوان روزیه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1390/3/26 15:39:58
?You dare speak his name
!Shut your mouth
!You dare speak his name with your unworthy lips
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 26 خرداد 1390 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
در این میان ناگهان پرفســــــــور ایـــــوان روزیــــــــه به میان میدان جهید و شنلش را مانند سوپر من تکان داد و گفت:
(افکت صدا: دیریریم ریریم ریم ریم)

_ هیچ کس از جاش تکون نخوره. الان اربابو نجات میدم. ای چوبدستی پر توان برس به داد این ناتوان. ارباب آماده باشید الان تیغو از گلوتون خارج میکنم. استیو پفای ...
بووووووووم

لرد ولدمورت با شدت زیاد پرت شد تو تنه یه درخت و زیر درخت افتاد زمین. در همین حین چند تا نارگیل هم از درخت کنده شد و صاف افتاد رو سر لرد ولدمورت.

لرد:
مرگخوارا:
ایوان:

ایوان که به خیال خودش از اینکه لرد را نجات داده سرمست و خوشحال بود رفت تا به لرد کمک کنه که لرد چوبدستیشو بالا آورد و وردی زمزمه کرد و دور بدن ایوان طناب پیچ شد.

نیم ساعت بعد
مرگخواران سیخ بزرگی را که ایوان را به آن بسته بودند و زیرش آتیش بزرگی روشن کرده بودن به زور میچرخوندن....
ایوان: اربــــــــاب به جون مادرم من قصدم کمک بود
لرد: تو غلط کردی با این کمک کردنت! حالا کبابت که کردیم و خوردیمت دوزاریت میفتاده! اصلا کی به تو گفت بیای کمک کنی نخود هر آش!

لونا و لینی و آنتونین و رز پشت لرد وایساده بودن و داشتن شکماشون صابون میزدن که بعد چند وقت قراره کباب آدم بخورن ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 26 خرداد 1390 00:17
نمایش جزئیات
آفلاین
آنتونین چوب های ماهی را یکی یکی به مرگخواران داد و آن ها جلوی اربابشان کنار هم سردرگم ایستادند.

رز سردرگم پرسید: ارباب؟ ما چجوری باید ازینا استفاده کنیم؟

لرد عینک آفتابیش را بالا زد و پاسخ داد: کروشیو رز! آنتونین واسش توضیح بده!

آنتونین سرش را انداخت پایین و من من کرد.

- آه...به کی دارم دستور میدم من؟ خیله خب! سر این چوبا کرم بذارین و بعد بندازینش تو آب! وقتی دیدین چوباتون داره کشیده میشه بفهمین یه ماهی به دام افتاده و بعد اونو سریع از آب بکشید بیرون!

مرگخواران که کم و بیش حرف های لرد را فهمیده بودند این کار را انجام دادند.

چند ساعت بعد:

مرگخواران دور آتشی بزرگ جمع شده بودند و سعی داشتند ماهی ها را به روش ماگلی سرخ کنند.

- لینی اون ماهی گندهه رو بده به ارباب! به نظر خیلی خوشمزه میاد!

لینی سریع دستور لرد را اجرا کرد و ماهی را به او داد، سپس مرگخواران به ماهی خوردن لرد نگاه میکردند و منتظر اجازه ی او بودند تا شروع به خوردن بکنند.

آنتونین به صدای قار و قور شکمش گوش داد و پرسی: ارباب؟ میشه ما هم شروع به خوردن کنیم؟

- ساکت باش آنتونین! باید اولین ماهی رو کامل بخورم و بعد نوبت شماست!

لرد بعد از تمام کردن جمله اش تکه ی بزرگی از ماهی را درون دهانش گذاشت و بعد از گذشت چند دقیقه صورت سفید و رنگ پریده ی لرد سرخ شد و رگ های چشمش بیرون زد.

زنوف نگران پرسید:ارباب غیر عادی به نظر میان! ارباب؟ ارباب؟

رز آب دهانش را قورت داد و گفت: فکر کنم تیغ ماهی تو گلوی ارباب گیر کرده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده