خلاصه:
ریموس و مودی می خوان مرگخوار بشن و برای همین برای پر کردن فرم به یش بلاتریکس میرن و مودی با تجربه، فرم رو جوری پر می کنه که قبول بشه و ریموس احساسات ِ سفید واقعیش رو می گه و بعدا، معلوم می شه که ریموس مرگخوار ممد بوده که بعد کشته می شه و لازم نیست مغزتون رو براش درد بیارین!
بلاتریکس، مسئول تایید مرگخوار ها، ریموس رو کشت!
- اِوا خاک ِ عالم بر سرم باد!
نور ها خاموش شد. صدای باد به گوش رسید. همه چیز از حرکت افتاد. وقتی اولین قطره اشک مودی به زمین ریخت؛ آهنگ غمگینی پلی شد (!) که با اشتباه پیانیست قطع شد!
مودی در حالی که دست هایش را به سرش می زد و اشک از چشمانش روان می شد؛ به طرف ریموس دوید. ریموس هم بلند شد و یک دفعه، بک گراند عوض شد و به ساحل تبدیل شد. آن دو، هرچه می دویدند؛ به هم نمی رسیدند.
همین موقع بود که نویسنده فهمید کانال را اشتباه زده است که ما خوانندگان به خودمان نمی گیریم و ادامه ماجرا را می خوانیم!
مودی (این بار در کانال درست!) بدون حرکت ایستاد و با نیش باز تا بناگوش پرسید:
- اهه؟ این چرا خوابید؟
بلاتریکس، همان موقع برگشت و با چشمان قلنبه خیره شد.
- جانم؟ خنگ شدی یا از بچگی خنگ بودی؟
مودی چیزی نگفت و مانند بچه های پنج ساله به جیب ریموس که یک آب نبات خوشمزه در آن بود؛ خیره شد. لبخندی به بلاتریکس زد و گفت:
- اون واسه من باشه؟
بلاتریکس پرسید:
- مگه علاقه به آبنات مصری ـه؟
نگاهی به آبنبات کرد و گفت:
- قبول! اون واسه من باشه. تو هم بیا توی جمع مرگ... هی! وایستا ببینم!
بلاتریکس با حسرت به مودی که در حال لیس زدن آب نبات بود؛ خیره شد و در حالی که خشم سراسر وجودش را فرا گرفته بود؛ مودی را تهدید کرد.
ریموس و مودی می خوان مرگخوار بشن و برای همین برای پر کردن فرم به یش بلاتریکس میرن و مودی با تجربه، فرم رو جوری پر می کنه که قبول بشه و ریموس احساسات ِ سفید واقعیش رو می گه و بعدا، معلوم می شه که ریموس مرگخوار ممد بوده که بعد کشته می شه و لازم نیست مغزتون رو براش درد بیارین!

بلاتریکس، مسئول تایید مرگخوار ها، ریموس رو کشت!
________________
- اِوا خاک ِ عالم بر سرم باد!

نور ها خاموش شد. صدای باد به گوش رسید. همه چیز از حرکت افتاد. وقتی اولین قطره اشک مودی به زمین ریخت؛ آهنگ غمگینی پلی شد (!) که با اشتباه پیانیست قطع شد!

مودی در حالی که دست هایش را به سرش می زد و اشک از چشمانش روان می شد؛ به طرف ریموس دوید. ریموس هم بلند شد و یک دفعه، بک گراند عوض شد و به ساحل تبدیل شد. آن دو، هرچه می دویدند؛ به هم نمی رسیدند.
همین موقع بود که نویسنده فهمید کانال را اشتباه زده است که ما خوانندگان به خودمان نمی گیریم و ادامه ماجرا را می خوانیم!

مودی (این بار در کانال درست!) بدون حرکت ایستاد و با نیش باز تا بناگوش پرسید:
- اهه؟ این چرا خوابید؟

بلاتریکس، همان موقع برگشت و با چشمان قلنبه خیره شد.
- جانم؟ خنگ شدی یا از بچگی خنگ بودی؟
مودی چیزی نگفت و مانند بچه های پنج ساله به جیب ریموس که یک آب نبات خوشمزه در آن بود؛ خیره شد. لبخندی به بلاتریکس زد و گفت:
- اون واسه من باشه؟

بلاتریکس پرسید:
- مگه علاقه به آبنات مصری ـه؟
نگاهی به آبنبات کرد و گفت:
- قبول! اون واسه من باشه. تو هم بیا توی جمع مرگ... هی! وایستا ببینم!
بلاتریکس با حسرت به مودی که در حال لیس زدن آب نبات بود؛ خیره شد و در حالی که خشم سراسر وجودش را فرا گرفته بود؛ مودی را تهدید کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


خو این دقیقا ینی چی؟
و دچار خودجذاب پنداری شده بود. بلاتریکس بلافاصله تصمیم گرفت به جای اینکه بذاره مودی به ممد بودن مرگخوار قلابی پی ببره و آبروی نداشته شون جلوی مرگخوار تازه تاسیس به باد بره، با آوداکداورای زیبایی، مرگخوار بی تجربه رو به دیدار سالازار فرستاد.
)









خوب در واقع من مروپ گانت هستم و پسرم صاحب این تشکیلاته
شما اسمتون چی بود؟ drool:


بانو گانت به نظرم ایشون اگرچه ظاهرشون به گداهای دوره گرد میخوره اما بد نیست اگه یه فرصت بهشون بدین
از اول هفته دارم همین جوابو می شنوم. از ارباب قدرتمند تر وجود نداره...اوه اینجارو! ورد مورد علاقه...اکسپلیارموس؟؟مرگ من اکسپلیارموس؟...نچ نچ تا اینجا که اصلا رضایت بخش نیست...و...نظرتون در مورد کچلی و جادوگران کچل...بیمارن؟باید درمان بشن؟


