(پست الادورا جزو خلاصه نیست.)
مادربزرگ آیلین که آیلین بشدت ازش وحشت داره وارد خانه ریدل می شه.
لرد و مرلین با دیدن ابهت و خشانت مادربزرگ پا به فرار می ذارن و به یک سفر کاری ساختگی می رن.
____________________________
-مادربزرگ عزیزم! نمی دونین چقدر از دیدن شما خوشحال شدم.زاغی از شدت ذوق همه پراشو پیش پای شما ریخت.منم که از صبح همینطور دارم ثانیه ها رو می شمرم.

-البته از زیر تختخوابش!

مادربزرگ در حالیکه لبخند شیرینش را حفظ کرده بود بطرف رز برگشت.
-این چرا همچینه؟چندان پیر به نظر نمی رسه.از وقتی رسیدم با شدت شش ریشتر در حال لرزیدنه.فکر می کنم به یه مادر پیر مهربون احتیاج داره...بیا عزیزکم.بپر بغل مامانی.

رز که هرگز مادر بزرگ پیر یا مهربان یا هر دوی آنها یکجا را نداشت, از خود بیخود شده پرواز کنان به آغوش ساحره شتافت.مادربزرگ با وجود شاخ و برگ های نامرتب و آشفته رز, با مهارتی باور نکردنی او را روی هوا گرفت.
رز برای چند دقیقه در آغوش گرمی که تازه یافته بود پنهان شد.مادربزرگ به آرامی شروع به نوازش شاخ و برگش کرد...
چند ثانیه بیشتر طول نکشید که مرگخواران متوجه تغییر رنگ رز شدند. لبخند مادربزرگ دیگر گرم و مهربان به نظر نمی رسید. رز در حالیکه بغض کرده بود سعی می کرد خودش را از عجوزه پیر جدا کند.
-کممممک....یکی منو از این جدا کنه...سه تا برگمو کند.
سفر کاری:
-خب مرلین...گوشت با منه؟این پروژه برای آینده یارانمون بسیار حائز اهمیته.برای همین تصمیم گرفتیم شبانه توضیحات لازم رو به تو بدیم.
-بله ارباب...همین الان آیه ای مبنی بر اینکه "کار امشب را به فردا صبح میفکن" نازل شد.شما بفرمایین.من یادداشت می کنم.پروژه درباره چیه؟
-خب...پروژه...درباره...کرودسبی!یعنی کروکودیل های دست آموز بی خانمان!دیده شده عده ای از جادوگران و ساحره ها کروکودیل ها رو به خونه هاشون می برن و بعد از دست آموز کردن اونا ازشون خسته می شن و ولشون می کنن تو خیابون.اونوقت چی می شه؟خب این حیوانات بی گناه آواره می شن.و البته با توجه به طبیعتشون بحث تغذیه و چگونگی رشد و نمو و حتی آموزش و پرورش اونا هم بسیار مهمه...
در حالیکه مرلین داشت به این موضوع فکر می کرد که لرد سیاه تا کی خواهد توانست به چرت و پرت گویی ادامه بدهد, مادربزرگ آیلین که شدیدا امیدواریم در پست بعدی نامی برایش انتخاب شود, سوال اصلی را از مرگخواران پرسید.
-راستی لرد سیاه کجا رفت؟چرا رفت؟دیگه بر نمی گرده؟یعنی الان همتون همچون کودکانی یتیم در آرزوی آغوش گرم مادر بزرگ هستین؟یکی سریع جواب منو بده.این سریعی که گفتم در بازه زمانی یک تا پنج ثانیه محدود می شه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



.
دست به دامان اربابشون شدن:







به کارتون برسید! الادورا، تو هم برو و تمام محوطه ی اطراف خانه ی ریدل به شعاع 2 کیلومتری رو جارو کن!