جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
7
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  41 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  158 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  167 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  277 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  190 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 11 خرداد 1394 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین

نارسیسای ما

چه زحمتی...ما از خوندن پست ها شما لذت می بریم.


بررسی پست شماره 272 باشگاه دوئل، نارسیسا مالفوی:


همیشه می گم که موقع امتیاز دادن به پست های دوئل دنیال نکته خاصی می گردیم. یه عامل هیجان انگیز...یه چیز جالب!
موقع امتیاز دادن به شما داشتم فکر می کردم که با این سوژه چه کار جالب تر و بهتری می شه انجام داد...به نظر من هیچ کاری. این احتمالا بهترین برخوردی بود که می شه با این سوژه داشت.
موضوعتون خیلی ساده اس...ولی تاثیر گذار و زیبا. درست مثل رولی که درباره بلاتریکس و نارسیسا نوشته بودین. شما پیچ و خم روابط و احساسات رو خیلی قشنگ پیدا می کنین. رو نکته های جالبی دست می ذارین و خیلی خوب توصیفشون می کنین. این استعداد مهمیه. این یه تفاوته. نوشته های شما به همین دلیل با بقیه فرق می کنن. چیزی که باعث می شه خواننده از نوشته های شما لذت ببره احساسات زیبا و هیجان انگیزیه که بهش می دین. یه صحنه ساده گل چیدن رو طوری توصیف می کنین که خواننده احساسات کسی که گل رو می چینه و احساسات کسی که صرفا داره تماشا می کنه رو درک می کنه.
شما کمی نسبت به نقشتون تردید داشتین. الان خواسته یا ناخواسته نارسیسای شما فوق العاده شده. نه فقط در این پست. در نوشته های قبلیتونم همین حالت وجود داره.
نارسیسای شما احساساتی، کمی ترسو، حساس و شکننده اس.ترساش و نگرانیاش بی دلیل نیست. خواننده کاملا قبول و باورش می کنه و این یعنی شخصیتی که درست ساخته شده...توصیف شده...و درست جا افتاده.


نقل قول:
- مادر این روزا درست مثل ارواح به نظر می رسه. دلم می خواد جیغ بکشم، پاهامو به زمین بکوبم و سرش فریاد بزنم بلکه از این حالت بیرون بیاد اما می ترسم. نمی دونم بلا کجاست و تنهایی خوابم نمی بره. خیلی می ترسم...
این دیالوگ خیلی نارسیساست!
شما نارسیسا رو همونجوری که باید باشه ترسیم کردین. نارسیسا بلاتریکس نیست. نارسیسا به تکیه گاه احتیاج داره. به حمایت.


نقل قول:
دخترک با ناراحتی کاغذ را از دفترش جدا می کند، مچاله کرده و به سمت شومینه پرتاب می کند؛ درست مانند ده ها برگه ی قبلی اما این بار تنها یک صفحه در دفترش باقی می ماند. حتی برای نوشتن وقایع یک ساعت پیش هم کم است.
در نقاط خیلی درستی به جای اسم از کلمات دیگه ای استفاده می کنین( و یا کلا اسم رو حذف می کنین). این مورد نوشته تونو خیلی زیباتر کرده.
و دو جمله آخر...این که فقط یک صفحه باقی می مونه که برای نوشتن یک ساعت هم کمه.
این خیلی نگاه قشنگیه. توصیف متفاوتیه. اینم یکی از قسمت هاییه که یه اتفاق ساده رو خیلی زیبا و متفاوت توصیف کردین.


نقل قول:
کاش همان موقع می دانستند چه خیالی در سر دارد. اما چی کسی فکرش را می کرد درومیدا بلک از خانه فرار کند؟ آن هم برای ازدواج با بی اصل و نسبی به نام تانکس! از دست دادن افتخار، ثروت و شهرت فقط به خاطر "عشق" ؟

نقل قول:
دخترک لحظه ای در سکوت به شالگردن نگریست و آندرومیدا را در ذهنش مجسم می کرد که در خیابان می خندد و فریاد می زند بدون آن که شرم زده یا نگران باشد

نقل قول:
بلک بودن چقدر سخت بود...

سردرگمی نارسیسا فوق العاده بود. هیچ اشاره مستقیمی به این موضوع نشده. ظاهرا نارسیسا داره خواهرش رو سرزنش می کنه...ولی هر خواننده ای به وضوح این سردرگمی رو احساس می کنه.تا اعماق قلب نارسیسا رو می بینه...کاملا واضحه که نارسیسا مطمئن نیست که کار خواهرش اشتباه بوده باشه. بدون این که بخواد داره شجاعتش رو تحسین می کنه و به آزادیش غبطه می خوره.
نارسیسا احساسات متفاوتی رو طی پست شما تجربه می کنه. می شد اینا رو کمی واضح تر از هم جدا کرد. به این شکل که یک خط در دفترش می نوشت و بعد درباره افکارش توضیح می دادین و در نتیجه نظرش عوض می شد و صفحه رو پاره می کرد. در رول شما هم همین اتفاقا افتاده. ولی اینجوری کمی واضح تر می شد.


نقل قول:
آرام و باوقار بودن تحت هر شرایطی و نارسیسا این را به مرور می آموخت.

به نظر من کل زندگی نارسیسا در همین سطر خلاصه شده.


نقش کمرنگ ولی تاثیرگذار بلاتریکس عالی بود نارسیسا بلا رو هم تحسین می کنه و ازش می ترسه. بلاتریکس شما مثل همیشه محکم و مقتدره...حتی وقتی که شومینه رو برای سوزوندن شال گردن روشن نمی کنه.


چیزی که می تونست اینجا کمی پررنگ تر باشه رابطه نارسیسا و آندرومیدا بود. می شد کمی بیشتر رو گذشته این دو تا توقف کرد. بلاتریکس و حتی تانکس که ظاهرا نقش کلیدی داشت به همین اندازه کافی بودن.چون چیزی که شما قصد داشتین به خواننده منتقل کنین جای خالی آندرومیدا و کشمکشی بود که نارسیسا با خودش و احساساتش داشت. این کار رو هم به خوبی انجام دادین.
عدم حضور مستقیم پدر و مادر نارسیسا کاملا قابل قبول بود. در چنین موقعیت هایی معمولا کسی به افراد کم سن و سال اهمیت نمی ده! دلیلی نمی بینن براشون توضیح بدن.فکر می کنن متوجه نمی شن یا کلا درجریان چیزی نیستن. کوچیکترا می ترسن. گیج و سر در گم می شن. اینجا هم نارسیسا مونده بود و خودش...تک و تنها!...و باید بار نبودن خواهرش و کنار اومدن با این موضوع رو به تنهایی به دوش می کشید. به همین دلیل فضای رول شما خیلی واقعی و ملموس بود.


قبلا هم گفته بودم.من رول جدی رو تا وقتی مجبور نباشم نمی خونم. جزو معدود اعضایی هستین که رولای جدیشون رو بدون هیچ اجباری می شه خوند( و حتی باید خوند) و لذت برد.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 10 خرداد 1394 11:38
نمایش جزئیات
آفلاین
درود ارباب...
به نظرم رکورد من برای کمترین فعالیت و بیشترین درخواست نقد ثبت بشه...
خیلی شرمنده ام...
اگه ممکنه و زحمتی نیست این رو نقد کنین:
http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=29
پست شماره ی #272
باشگاه دوئل
خیلی ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
EVERY THING TAKES TIME
AND
TIME TAKES EVERY THING...
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 2 خرداد 1394 02:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 96 افسانه لرد ولدمورت، مرلین کبیر:


سوژه ها نباید به سمت راه حل برن. یکی از اعضا پرسیده بود چرا نباید این اتفاق بیفته؟
چون در اون صورت داستان وارد یه مسیر اجباری می شه. همه باید درباره راه حل بنویسن. باید مشکل رو حل کنن و تو یه محدوده و مسیر مشخصی حرکت کنن که معمولا نمی تونه مسیر جالبی باشه. نویسنده ها نمی تونن خلاقیت زیادی به خرج بدن. چون باید درباره سوژه بنویسن. شخصیت ها و موقعیت ها اهمیتشون رو از دست می دن. ولی در حالت عادی آزادیم که درباره شخصیت ها بنویسیم. سوژه رو اصلا پیش نبریم موقعیت های فرعی جدید خلق کنیم. راه حل آخرین ایستگاهه. سوژه طی چند پست بعدی محکوم به تموم شدنه. این سوژه داشت وارد مسیر راه حل می شد. شما این مسیر رو اصلاح کردین و به نظر من کار درست و بجایی انجام دادین.


نقل قول:
اما الان وضعیت فرق می کرد، بر توصیفات قبلی، باید وضعیت روح گونه بانز و اینکه کلا از هر چیزی عبور میکرد و توانایی کاری نداشت را هم اضافه می کرد.
اینم نکته ای بود که فکر می کنم زیاد بهش توجه نشده بود. بانز خیلی وقته که مرده و الان روحه. خودشم تمایلی نداشت نقش فوق العاده ای پیدا کنه. به شکل روح وارد داستان شد و رفت.اشاره شما اشاره خوبی بود.


نقل قول:
بانز معمولا هیچوقت به چشم نمی آمد، هیچوقت هم لباس درست و حسابی ای بر تن نداشت، بیشتر وقت ها حتی او را نمیدید! نمیدانست کی و چگونه او را تایید کرده است! فقط بود.
بانز دست رو نقطه خیلی خوبی گذاشته بود. سوژه خیلی خوبی برای خودش پیدا کرده...و کار مهم تر رو شما انجام دادین. سوژه بانز رو گرفتین و تثبیتش کردین. این کار مهمیه. این که به سوژه هایی که دیگران درباره شخصیت هاشون می دن توجه کنیم. احترام بذاریم و درباره شون بنویسیم. این یک کار گروهیه.
جمله هایی که برای توصیف این سوژه انتخاب کردین هم جالب بودن. مثلا "فقط بود." خیلی قشنگ بود.


نقل قول:
- بانز... خب، دیگر چه کسی برای این کار داوطلب می شود؟
این دیالوگ لرد جالب بود...ولی می تونست تاکید بیشتری داشته باشه. مثلا با حذف اسم بانز از اولش...یعنی لرد هم بانز رو نادیده گرفته. حداقل برای بار اول می تونست صداشو نشنیده بگیره.


نقل قول:
- خب بانز، این فرم رو پر کنید
ایده فرم ایده خیلی خوب و جالبی بود. هم مشکل رو حل می کرد و هم خنده دار بود و هم به سوژه شخصیت بانز کمک می کرد.


نقل قول:
لرد نگاهی به فرم انداخت و گفت:
- پر کردن فیلد های ستاره دار اجباری ـست، لطفا نام خانوادگی را وارد کنید.
قرمز کردن رنگ این قسمت و اشاره به بیشتر فرم های ثبت نام که معمولا چنین اخطاری می دن خیلی خوب بود. نوشتن دیالوگ های تکراری و از پیش تعیین شده کار آسونیه...تفاوت جایی ایجاد می شه که کار جدیدی انجام بدیم. کاری مثل همین. همین حرکات کوچیک ولی خلاقانه هستن که نوشته شما رو جالب و سرگرم کننده می کنن.

صحنه سرخورده شدن و رفتن بانز می تونست کمی مفصل تر و بیشتر نوشته بشه.

نقل قول:
- جمع کنید برید، ما میخواهیم برویم استراحت کنیم. مزاحم ما نشوید، لازم نکرده برید دنبال علت این اتفاقا!
اینم حرکت درستیه. حضور لرد این سوژه رو جدی می کنه...خسته کننده می کنه. لرد نباید باشه. یا حداقل باید در حاشیه باشه.
چیزی که همه باید بهش توجه کنن اینه که در این سوژه نباید به مرگ ملت اهمیت بدیم. اصلا مهم نیست اگه همه بمیرن. این سوژه ایه که به نویسنده ها فرصت می ده که مرگ خودشون و بقیه اعضا رو تصور و طراحی کنن. هدف همینه. نه این که اینا چرا می میرن و باید جلوی این اتفاق گرفته بشه!


نقل قول:
لرد به اتاق خود رفت و در را بست. مرگخواران نیز یکی پس از دیگری از پله ها بالا رفتند و به سمت اتاق خود حرکت کردند. فقط صدای یکی از آنها توجه بقیه را جلب کرد:
- آخ قلبم... درد میکنه...
پایانتون هم خوب بود. همه چی به حالت عادی برگشته و این شخصیت می تونه هر مرگخواری باشه. انتخاب با نفر بعدیه. هنوز مرگخوارایی هستن که نمردن. چه از کتاب و چه از سایت.

پست شما جالب، و بیشتر از اون مفید بود.

موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 1 خرداد 1394 18:29
نمایش جزئیات
آفلاین
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 22:25
نمایش جزئیات
آفلاین
خوش اومدین سلسیتنا!

بررسی پست شماره 32 گلخانه تاریک، سلسیتنا واربک:


نقل قول:
-شاید نور اینجا خوب نیست حتما درسته.

جمله آخر پست قبلی رو در شروع پستتون تکرار نکنین. خواننده اینا رو پشت سر هم می خونه و این تکرار احتمالا براش جالب نیست.


نقل قول:
دقایق به صورت وحشتناکی سپری می شد.احساس میکرد بدنش منقبض شده دستانش به سردی یخ بود،صدای قلبش را میشنید نکند آخرین ضربان هایش را انجام میداد،وقتی او میفهمید که خادمش در این کار شکست خورده چه برسرش می آورد آیا او را...

نگرانی و اضطراب سوروس رو به خوبی نشون دادین. این که خودش هم از کاری که می کنه مطمئن نیست. فقط جمله "وقتی او میفهمید..." کمی مبهمه. "او" لرد سیاهه...و تا این قسمت حرفی از لرد سیاه زده نشده بود. برای همین نمی تونیم به جای اسم از ضمیر استفاده کنیم. باید می گفتین وقتی لرد سیاه می فهمید!


نقل قول:
گفت:من که چنین چیزی نشنیدم هرچند که امیدوارم فراموش نکرده باشی که اینجا گلخانه تاریکه!

اشاره به اسم تاپیک و گلخانه اشاره قشنگی بود. هم درست بود و هم طنز داشت. علاوه بر این وقتی با شکلکی که گذاشتین همراه شده این نکته رو هم رسونده که آرسینوس زیاد از این وضعیت راضی نیست. این که این همه کار رو با یک دیالوگ انجام بدین خیلی خوبه.

غلط املایی اگه خیلی مشخص نباشه، تکرار نشه در رول طنز اشکال خیلی مهمی محسوب نمی شه. ولی به هر حال...متصاعد درسته.


نقل قول:
سعی داشت چهره اش را درحالی که گیاهان دافنه را بر سر دارد مجسم کند او میخواست با تمرکز در ذهن خود گلهای رز را تبدیل به دافنه کند در همین حال باصدایی که بیشتر شبیه فش فش مار بود با خود زمزمه کرد:ابهت ما و ترس قربانیان این همیشه آرزوی دوممان بود و آرزوی اولمان آه بله ...جاودانگی.

صحنه خوب بود. لرد داره کار مسخره ای انجام می ده. ولی شما این صحنه رو اونقدر با جدیت نوشتین که لطمه ای به شخصیت لرد وارد نشده. این کار مهمی بود! این که شخصیتی مثل لرد رو بدون خراب کردن، طنز کنیم.
فقط دیالوگ لرد به اندازه کافی رسا نیست. دلیلش هم علامت هاشه:
ابهت ما و ترس قربانیان! این همیشه آرزوی دوممان بود، و آرزوی اولمان... آه، بله ...جاودانگی!

علامتا هم در رول طنز خیلی مهم نیستن. فقط در حدی که لحن و مفهوم جمله رو به درستی برسونن لازمن. در قسمت های دیگه نوشته شما هم علامت ها کمتر از حد لازم هستن.


نقل قول:
درحالی که به سختی جلوی لرزش صدایش مقاومت میکرد و به کلی رنگ از رخسارش رفته بود به هکتور و آرسینوس گفت:این دیگه چجور تمیز کردنه ریشه های خزنده است؟ ۵۰امتیاز از گریفندور کم میشه!

این قسمت خیلی خوب بود. شما به شخصیت اسنیپی که در سایت داریم توجه کردین. این خیلی مهمه. چون شخصیت های سایت بیشتر از شخصیت های کتاب برای رول نویسی بهتون کمک می کنن. علاوه بر این، طنزش هم خوب بود. این که اینا اصلا دانش آموز نیستن و اسنیپ داره ازشون امتیاز کم می کنه.


نقل قول:
به آرامی زیر لب زمزمه کرد:معجون چرب کننده مو...

این معجون باید اشتباه از آب در میومد. این مشخص بود. شما هم همین کارو کردین. این که این اشتباه چی باشه رو شما انتخاب کردین.و این که چه نتایجی داشته باشه و اسنیپ چه تصمیمی بگیره رو به عهده نفر بعدی گذاشتین. کارتون خیلی خوب بود.


طنز پستتون خیلی خوب ولی کمرنگه... جسارت و جرات بیشتری لازم داره. باید پررنگ تر بشه. روی نکته های درستی توقف می کنین. از همون نکته ها بیشتر استفاده کنین. اسنیپ می تونه بیشتر و مسخره تر امتیاز کم کنه. آرزو های لرد می تونستن کمی اغراق آمیزتر باشن. هکتور نقشی نداشت. اونم می تونست وارد بحث بشه.
سوژه رو خوب و با احتیاط پیش بردین. شخصیت هاتون هم به اندازه کافی خوبن.


نقل قول:
اگر لطف کنید و اینو نقد کنید افتخار بزرگی رو نصیب جامعه ما آوازه خوان ها کردید.

به نکته خوبی اشاره کردین. فراموش نکنین که مهمترین وظیفه شما معرفی سلسیتناست. و سوژه خوبی برای این کار دارین. خواننده بودن این شخصیت سوژه خوبیه. ازش استفاده کنین. سلسیتنا می تونه چپ و راست آواز بخونه! در موقعیت های مختلف. این کارش گاهی می تونه کمک کننده باشه و گاهی همه چیو خراب کنه.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1394 14:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب
اگر لطف کنید و اینو نقد کنید افتخار بزرگی رو نصیب جامعه ما آوازه خوان ها کردید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1394 03:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
سلام
اولا بسیار عذر میخوام از طرف خودم و ریتا که یه سوژه برای دوئل گرفتیم و با توجه به مشکلات نرسیدیم بفرستیم.
معمولا آدم بدقولی نبودم اما...

سلام
اشکالی نداره. شما اطلاع داده بودین و مهلت اضافه خواسته بودین. مشخص بود که قصد داشتین پستتونو ارسال کنین و نشده.

پیش میاد!


نقل قول:
حالا اومدیم نقدی بزنیم بر بدن.

دو تا کیک و یه ساندویچ و نوشابه رودولف کافی نبود؟


بررسی پست شماره 191 آموزشگاه مرگخواری، روبیوس هاگرید:


نقل قول:
به دلیل تغییرات عجیب این سال های آموزش و پرورش جادویی،هاگوارتز در آن سال کذایی میزبان کلاس دوم تا هفتم نبود.آخر نظام هفت کلاسه تغییر کرده بود و پیش هاگوارتزی آمده بود و ... خلاصه تمامی دانش آموزان سال اولی بودند و هاگوارتز را فقط با تعریف بزرگتر ها می شناختند. همین باعث شده بود که لرد ولدمورت ، آن سال را زمان مناسبی برای دزدین دانش آموزان بداند.

اووووه! حق با شماست. من وقتی سوژه رو می دادم فکر اینجاشو نکرده بودم. همه دانش آموزا رو سال اولی حساب کرده بودم. توضیح خیلی بجا و مناسبی بود...چون اگه نفر بعدی دانش آموزای بزرگتر رو وارد سوژه می کرد همه چی ممکن بود خراب بشه.


نقل قول:
-نیازی به هاگرید نیست.

انتخاب تصمیم روونا به عهده شما بود. این که سعی کنن یکی رو جای هاگرید جا بزنن جالب بود...ولی به نظر من رودولف در پست قبل به اندازه کافی از این سوژه استفاده کرده بود. برای همین تصمیمی که برای حذف هاگرید گرفتین از بین بردن یا نادیده گرفتن سوژه های فرعی محسوب نمی شد.


نقل قول:
چه دلیلی داشت که استقبال از یک مشت دهه دومی(سال 201x) مثل پدران و مادرانشان باشد؟ پس اینگونه شد که همگی شروع کردند به خوار و ذلیل کردن کراب به دلیل شروع این بحث.

اصطلاح "یک مشت دهه دومی" خیلی جالب بود. معمولا طنز نویس ها یا از سوژه هایی که وجود داره استفاده می کنن. مثل سوژه هایی که برای نوشتن طنز درباره شخصیت ها استفاده می شه و یا سوژه های جدیدی خلق می کنن. که دومی کار سخت تریه. مثل همین اصطلاح های جدید. البته انجام دادنش سخت نیست. ولی این که جالب و خنده دار باشه سخته. شما هر دو نوع طنز رو بکار می برین و این کار رو هم خوب انجام می دین.مثلا "خوار و خفیف کردن کراب" استفاده از یک سوژه موجود بود...کراب معمولا در سوژه ها خوار و خفیف می شه. این استفاده از سوژه های موجود هم کار ساده ای نیست. خیلی وقتا تکراری می شه. بی مزه می شه. ولی شما این کار رو هم بر خلاف جثه و هیکلتون با ظرافت انجام می دین. نکته های ریز، ولی جالبی در نوشته های شما وجود داره که اونا رو برای خواننده جالب می کنه. مثلا:
نقل قول:
از آن سو سورس اسنیپ عصبانی در حال نصب تابلو های امتیاز دهی بود.علت عصبانیتش بحث کردن با هکتور و آرسینوس بر سر مقام معلمی معجون سازی بود.

خیلی خوب از شخصیت هایی که دارین استفاده می کنین. برای شما مهم نیست که شخصیت خودتون در سوژه هست یا نیست. سوژه در کجا جریان داره.شما ازهمون شخصیت هایی که وجود دارن به بهترین شکل استفاده می کنین.

دیالوگ های و شکلک های پشت سر هم بچه ها خیلی جالب بود.


نقل قول:
جمله دومش کاملا درست بود.کچلی اش هرگز به چشم نمی آمد تا وقتی دلایل بهتری برای مسخره شدن داشت. لباس های یکی درمیان سیاه و سبز پوشیده بود.عینک بزرگ سیاهش او را مانند نابینایان و پالتوی کلفت سبزش او را شبیه اشخاص سرماخورده می کرد.

خنده دار بود!
اگه مرگخوار بودین احتمالا از جمله "کچلی اش به چشم نمی آمد" ایراد می گرفتم. ولی خب...نیستین و می تونین از این جمله استفاده کنین. چون این جمله تمسخر مستقیم لرده و فقط از یه سفید می شه قبولش کرد.


نقل قول:
علاوه بر آن اعمالش هم کمی خنده دار شده بود.کافی بود یک لحظه لرد ولدمورت را دید تا متوجه استرس شدیدی در وی شد.هرچه باشد پس از سالها بالاخره به شغل و مقام محبوبش رسیده بود "پروفسور ریدل" یا شاید هم "پروفسور ولدمورت".

استرس لرد کاملا باور پذیر بود. کمتر ممکنه چنین موقعیتی پیش بیاد که بتونیم قبول کنیم که لرد استرس داره. ولی همونطور که اشاره کردین این آرزوی لرد بود. به آرزوش رسیده و طبیعیه که دستپاچه بشه. شاید این یکی از معدود سوژه هایی باشه که لرد سیاه بتونه بدون آسیب رسیدن به شخصیتش خرابکاری کنه!


رول شما خنده دار بود. شخصیت های شما واضح و پر رنگ بودن. سوژه خیلی خوب و به اندازه پیش رفته بود. شروع خوب و پایان بسیار مناسبی داشتین. شکلک هاتون کاملا بجا و خوب هستن و منظورتونو به خوبی می رسونن. سرنخ های خیلی خوبی برای ادامه داستان دادین. مثل معلم معجون سازی و پروفسور ولدمورت. بجز چهره کریه شما و ریش نامرتبتون ایراد دیگه ای نمی بینم.

خوب بود.

موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1394/2/29 3:18:20
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 18:07
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
اولا بسیار عذر میخوام از طرف خودم و ریتا که یه سوژه برای دوئل گرفتیم و با توجه به مشکلات نرسیدیم بفرستیم.
معمولا آدم بدقولی نبودم اما...

حالا اومدیم نقدی بزنیم بر بدن. میشه بیایم تو؟
مواد اولیه جهت نقد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده



«میشه قسمت کرد، جای اینکه جنگید، میشه عشقو فهمید، باهاش خندید
میشه سیاه نبود، سفید نکرد. میشه دنیا رو باهمدیگه ببینیم
رنگی
منو حس میکنی؟ نه؟ نه! تو سینه‌ت دیگه شده سنگی.
و سنگین. و سنگین‌تر بیا روی سطح برای روز بهتر...»

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 25 اردیبهشت 1394 18:57
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 96 دره سکوت، لاکرتیا بلک:


نقل قول:
شب بر زمین سایه انداخته بود.رعد به شدت می غرید و فریاد گوش خراش آسمان در دل کوه می پیچید.آنقدر عصبانی بود که در این شب طوفانی و خوفناک از خانه ریدل ها بیرون زده بود و مانند دیوانه ها از سویی به سوی دیگر میرفت.گربه سیاه رنگش "قاتل" را به قدری محکم در دستانش گرفته بود که گربه برای اعتراض به این حالت جیغ معترضانه ای سر داد.
بعضی از فیلما هستن که در صحنه حساس و جالبی قطع می شن و می رن سراغ یه صحنه آروم و کاملا بی ربط. اینجوری هیجان بیننده رو حفظ می کنن...کنجکاویشو بیشتر می کنن. شما هم همچین کاری انجام دادین. به نظر من شروع جالبی بود. البته همه جا نمی شه این کارو کرد. گاهی باید هیجان ماجرا حفظ بشه. ولی این مال جاییه که اون قسمت هیجان انگیز تموم نشده باشه. در این صورت بهتره نصفه نذارینش. ولی اینجا صحنه قبل تموم شده بود و مانعی نداشت که شما برین سراغ صحنه بعدی .
قاتل اسم گربه بود؟ اسم جالب و خلاقانه ایه!


شروع از پایان یا وسط پست یکی از شروع های جذاب و جالبه. این که یک قسمت رو بنویسیم و بعد با استفاده از فلش بک قسمت اصلی رو توضیح بدیم. البته این کار قوانینی داره. مثلا اون قسمت اول باید اونقد جالب باشه که خواننده رو ر فاصله ای که وارد فلش بک می شیم حفظ کنه. این جالب بود به این معنی نیست که کار "فوق العاده " یا عجیبی انجام بدیم. فقط باید اتفاقی که میفته برای خواننده جالب باشه که علاقمند بشه دلیلش رو بدونه. شروع نوشته شما به اندازه کافی جالب بود.


نقل قول:
پله های زهوار در رفته خانه ریدل ها که غژغژ کنان صدا میدادند سکوت دلنشین اتاق را می شکست.با قدم هایی آهسته به سمت گربه سیاه رنگی رفت که به آرامی روی کاناپه صورتی رنگ خوابیده بود.گربه را از جا بلند کرد و با دستانی که دور گردن گربه حلقه شده بود سعی کرد اورا خفه کند.گربه تقلا کنان دست و پا میزد و با فریاد های خفه اش سعی داشت از دست زن فرار کند.
-هی روونا داری می کشیش!
صحنه جالب بود. شما هم خوب توصیفش کردین. البته می تونست جالب تر بشه. راهش هم این بود که حواس خواننده رو پرت کنین. یعنی نذارین حدس بزنه که قراره چه اتفاقی بیفته. می تونستین درباره گربه توضیح بدین. همینطور که روونا بهش نزدیک می شد سرشو بلند می کند...انتظار داشت نوازش بشه...روونا هم آروم آروم بهش نزدیک می شد و ناگهان گردنشو می گرفت...
به همین شکلی که شما نوشتین هم به اندازه کافی خوب و جالب بود. فقط اون دیالوگ رو باید از متن جدا می کردین. یه خط فاصله می ذاشتین. چون دیالوگ مال شخصیتیه که تو اون صحنه نبود.


نقل قول:
و بعد درحالی که یکی از پوستر های جن های آزاد را که روی دیوار نصب بود پاره میکرد از اتاق خارج شد و لاکرتیا را در شوک باقی گذاشت.
پوستر جن آزاد شده ایده خوبی بود! شما سوژه های خوبی برای شخصیتتون پیدا می کنین.


نقل قول:
اشک هایش به آرامی روی گونه های سرخش می غلتید و اورا بیشتر عصبی می کرد.شاید حق با روونا بود...لاکرتیا مطمئنا یک احمق بود تا یک یار سیاه...
به خوبی میدانست که بقیه هم درباره او چنین فکری میکنند...همه کسانی که آن هارا دوست می نامید.با این حال خودش را سرزنش نمیکرد. این زندگی او بود و تنها به خودش و علایقش مربوط میشد
این قسمت خوب بود. احساسات لاکرتیا رو خوب توضیح دادین. این که علاوه بر دلخور شدن، به دلیل حرفای دوستش به وضعیت خودش هم شک کرده. حتی برای یک لحظه فکر کرده که نکنه حرف ها و نظر دیگران درست باشه.
در لحظه و موقعیت بسیار مناسب و خوبی به روونا رسید.


نقل قول:
صدای قدم هایی را شنید...
قدم هایی که به او هشدار میدادند تنها نیست...
برگشت و یک دامن آبی، درست مانند دامن روونا را دید...
و این آخرین چیزی بود که قبل از تیره شدن دیدگانش او را متعجب ساخت!
این قسمت بهترین قسمت پست شما بود. صحنه رو خیلی قشنگ توصیف کردین. صحنه کاملا مبهمه. ولی این ابهام بدی نیست. کسی که سوژه رو ندونه نمی فهمه چه اتفاقی افتاده و در عین حال کاملا روشنه. همون اتفاقی افتاده که باید میفتاد ولی نه به شکلی تکراری و خسته کننده.
این توضیح آخر لازم بود...چون اگه این اتفاق نمیفتاد ممکن بود سوژه به مسیری منحرف بشه که آخرش بن بسته! یعنی ملت بفهمن که چیزی درست نیست و سعی کنن ماجرا رو حل کنن. حداقل هنوز برای این اتفاق خیلی زوده.

خوب بود.

موفق باشید.

______________

رون ویزلی

قوانین نقد این انجمن!(برای شما بند پنجم)

نقد نمی کنم. ولی تنها چیزی که واقعا لازمه بگم اینه که سعی نکنین مشکلات سوژه رو حل کنین. سعی نکنین راه حل پیدا کنین. پیدا کردن راه حل یعنی مرگ سوژه. وقتی ماجرا حل بشه دیگه چیزی برای نوشتن نداریم. باید سوژه رو تموم کنیم. و این چیزی نیست که دنبالش باشیم. وارد مسیر راه حل شدن هم مقدمه ای برای همین کاره. نفر بعدی دیگه نمی تونه درباره سوژه بنویسه. مجبوره اون مسیر رو که به از بین رفتن سوژه منتهی می شه ادامه بده.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 اردیبهشت 1394 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام...
بعد از مدتها بازگشتیم با یک درخواست نقد دیگر...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده