جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 21 تیر 1395 21:58
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر ارباب تاریکی
میشه اینو برام نقد کنید. سوژه ش خوب بود؟ پردازشش چطور؟ کلا خوب بود؟
اصلا هم قبلا درخواست نقد نداده بودم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خودم، آخرین چیزی بودم که برایم باقی می‌ماند تصویر تغییر اندازه داده شده

Onlyتصویر تغییر اندازه داده شدهaven
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 17 تیر 1395 00:42
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام جینی

معمولا برای کسایی که از نقد کننده های دیگه درخواست نقد می کنن، نقد نمی کنم. چون معتقدم یک نقد کننده برای شما مفید تره. یا حداقل نقد کننده هایی که نظر و سبکشون یکسان باشه. که به جای راهنمایی، گیج و سردرگم نشین! شما قبلا از دامبلدور درخواست نقد کردین. من و دامبلدور اختلاف نظر و اختلاف سبک بارز و مشخصی نداریم. یعنی با نقد هاش موافقم. اگه احساس کنم نقد کردن برای درخواست دهنده مفیده، انجامش می دم.


بررسی پست شماره 48 خورندگان مرگ، جینی ویزلی:


نقل قول:
وندين شروع به نوشتن اسامي بر روي برگه هاي كوچكي كرد. سپس همه ي آنها را درون گوي قرعه كشي ريخت. نفس ها در سينه حبس شده بود. همه منتظر اين بودند كه ببينند اسم چه كسي از درون گوي بيرون مي آيد.
رودولف و باروفيو با چشمانشان براي هم خط و نشان ميكشدند. هركس اميد داشت كه اسم خودش بيرون آيد. سرانجام انتظار ها به پايان رسيد. وندين دستش را درون گوي آورد. همه ي چشم ها به سمت برگه بود. بالاخره وندين برگه را باز كرد.
موقع نوشتن رول طنز مهم ترین کاری که می تونین انجام بدین اینه که نوشته هاتون رو خاص کنین!
خاص کردن یعنی از حالت عادی درش بیارین. البته تا جایی که ممکنه. گاهی هم ممکن نیست. طنزش کنین. جالبش کنین. هیجان انگیزش کنین. مسخره اش کنین. هر کاری که ممکنه انجام بدین که خیلی ساده و عادی نباشن.
در صورتی که نمی شه از حالت عادی درشون آورد، و ننوشتنشون به داستان آسیبی وارد نمی کنه سعی کنین خلاصه و حذفشون کنین.
الان این سه خط، خاص نیست. و چون شروع پست شماست، مهمه! شروع پستتون باید خواننده رو جذب کنه. وقتی ساده پیش می ره خواننده ناامید می شه. قسمت رودولف و باروفیو کافی نبود. باید کمی پر رنگ تر می شدن.
این پاراگراف رو می شد با استفاده از شخصیت ها خاص کرد. مثلا وندلین اسامی رو همینجوری ننویسه. اسم هافلیا رو دو سه بار بنویسه(چون وندلین یه هافلپافی متعصبه!)...و اسم اسلیترینیا رو ننویسه و فقط وانمود کنه که نوشته.
این فقط یه مثال بود. ولی هر جمله ساده ای رو با کمی فکر کردن و دقت می شه خاص کرد. چیزی که این جا بهش نیاز دارین اینه که شخصیت ها رو بشناسین. و شناخت شخصیت های کتاب هم کمک زیادی بهتون نمی کنن. شخصیت های سایت مهم ترن. اونا رو بشناسین. و بعد از شناختن، در هر سوژه و موقعیتی به این موضوع فکر کنین که از این شخصیت و ویژگی خاصش چه استفاده ای می شه کرد؟


نقل قول:
با صداي رودولف همگي به سمت او برگشتند:
- خب معلومه كه اسم خودت در مياد. اگه منم دستمو توي گوي ميكردم، مطمئنا اسم خودمو از اون تو درمياوردم.
- نخير، هيچم انطور نيست.
- چرا هست.
- ميگم نيست.
- هست
- نيست
- هست.
دیالوگ رودولف خوب بود. دیالوگ های لجبازانه بعدش هم خوب بودن. ولی به نظر من احتیاج به شکلک داشتن. که اون لجبازی رو با تاکید بیشتری نشون بدن.


اول پستتون نوشتین وندین...فکر کردم اشتباه تایپیه. ولی تکرار شده. اون وندلینه. نه وندین.


مرگخوارا جادوگرای عادی نیستن. جادوگرای سیاهن...بی رحمن...معمولا شجاع و نترسن.
ولی این ویژگی ها به درد همه سوژه ها نمی خوره. گاهی لازمه جنبه بچگانه مرگخوارا رو نشون بدیم. مثل همین جا که سر خوندن رول برای لرد، مثل بچه ها دارن جرو بحث می کنن. این خروج از ایفای نقش نیست. سوژه اینطور ایجاب می کنه. کافیه برای تک تک شخصیت ها حد و مرزی قائل بشیم. حواسمون باشه که مثلا بلاتریکس و باروفیو شخصیتشون یکسان نیست. اینا رو در یه حد نمی شه طنز کرد.
در مورد محفلیا هم همینطوره. محفلی شوخ داریم. محفلی جدی داریم. محفلی سنگین داریم! این پستی و بلندی ها رو همیشه باید رعایت کرد که شخصیت ها واقعا شخصیت داشته باشن.


نقل قول:
به نظر همه اين منطقي ترين راه بود. لاكرتيا دستش را درون گوي كرد و برگه اي را از آن بيرون آورد. مثل بار اول هيچ كس از استرس زياد پلك نميزد و تنها به برگه اي كه در دستان لاكرتيا قرار داشت، نگاه ميكردند. بالاخره لاكرتيا اسم نوشته شده بر روي برگه را با صداي بلندي خواند
در پست شما هیچ اتفاقی نیفتاده. وندلین یک اسم رو در آورد...بقیه ردش کردن. لاکرتیا انتخاب شد که دوباره قرعه بکشه.
این یعنی سوژه حتی یک قدم هم پیش نرفته. و نوشتن بدون پیش بردن سوژه کار خیلی خوبیه. این که عجله ای برای به نتیجه رسیدن نداشته باشین. فقط بخواییم درباره اون موقعیتی که وجود داره بنویسیم.


به نظر من چیزی که شما باید روش کار کنین طنزه. پست شما طنزه...ولی هنوز خنده دار نیست. می تونه باشه.
کمی ویژگی شخصیت ها رو بزرگ نمایی کنین...اغراق آمیز بنویسین. صحنه ها رو هم همین طور. مثلا وقتی نوشتین فلانی از تعجب خشکش زد، واقعا خشکش بزنه! هر کاری کنن تکون نخوره. حتی اگه ممکنه تا پایان پستتون همون جوری بمونه.
یا مثلا موهای بلاتریکس وزه...بخواد ظرف بشوره خیلی خونسرد پیش بندش رو ببنده و شروع کنه با موهاش ظرفا رو بشوره.
یعنی وقتی یه شخصیتی یه ویژگی خاصی داره، چه ظاهری و چه باطنی، بزرگش کن...شورش رو در بیار! نترس!


سوژه رو خیلی خوب پیش بردی(چون پیش نبردی)...به اندازه کافی توضیح می دی. این خیلی خوبه. احساس نمی کنی چون دو سه تا دیالوگ نوشتی، لازمه بینشون رو با توضیح و فضاسازی پر کنی. که این هم کار درستیه. این سوژه و داستانه که به شما می گه دیالوگ لازمه یا فضاسازی یا توضیح یا هر چیز دیگه ای. قوانین نیستین!


نقل قول:
بالاخره لاكرتيا اسم نوشته شده بر روي برگه را با صداي بلندي خواند.
کار خوبی کردی که اسم رو اعلام نکردی. همین کار خواننده رو تشویق به ادامه دادن پست می کنه...که یکی از اهداف اصلی ما و شماست.
و وقتی شما اسم رو اعلام می کنین نفر بعدی مجبوره با همون اسم ادامه بده. و ممکنه ایده ای براش نداشته باشه. الان که اعلام نکردین، کسی که می خواد ادامه بده آزادانه هر شخصیتی رو که ایده ای براش داره میاره وسط.



موفق باشی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 16 تیر 1395 13:02
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بر لردسياه.

ميشه رول منم نقد كني؟ مررسي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا روشنایی، از شمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر !
میجنگیم تا آخرین نفس !!
میجنگیم برای پیروزی !!!
برای عـشـــق !!!!
برای گـریـفـیندور.


هیچ وخ یه ویزلی رو دست کم نگیر. مخصوصا اگه از نوع تک دختر خاندان باشه

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1395 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 396 باشگاه دوئل، رودولف لسترنج:


پستی که کلا از دیالوگ تشکیل شده! یه دوره ای چیزی در حد جنایت بود! ممکن بود به خاطرش بلاک بشین حتی! یا حداقل بفرستنتون مراحل ورود به ایفای نقش رو از اول طی کنین.
حالا همه می تونن ببینن که جنایت نیست. خیلی هم عادیه. می تونه خوب هم باشه. کافیه بلد باشیم دیالوگ بنویسیم. کافیه از این نظر کافی باشیم!
منم تو نقد هام می گم این قوانین کلی همیشه استثنا دارن. ممکنه یه پست کلا دیالوگ باشه و پست خوبی محسوب بشه. الان دیگه می تونم پست شما رو مثال بزنم.


من تا وسط پست شما متوجه نشده بودم که همش دیالوگه. وسطش که رسیدم اون خط تیره ها توجهمو جلب کردن. این خیلی عالیه. یعنی پست شما از نظر انتقال احساسات و صحنه ها چیزی کم نداشته.
اعضای سایت باید نقاط قوت خودشونو بشناسن...روی اونا تمرکز کنن. دیالوگ ها یکی از نقاط قوت شماست. و به همین مورد تکیه کردین. این که تاپیک دوئل جای مناسبی برای این کار بود یا نه جای بحث داره. چون به نظر من این پست می تونست با توصیف یک صحنه بهتر بشه(که پایین تر دربارش توضیح می دم)!
اطلاع دارین که منم قبلا یک پست داشتم که کلا از دیالوگ تشکیل شده بود. برای همین خوب می دونم که وقتی قصد داریم چنین کاری انجام بدیم، مجبوریم از یه چیزایی صرفنظر کنیم. یه چیزایی رو فدا کنیم. برای همینه که تاپیک دوئل جای کاملا مناسبی نبود. چون پست دوئل پستیه که بهتره همه توانایی هامونو به نمایش بذاریم.


گفتم این پست می تونست با توصیف یک صحنه بهتر بشه...اونم صحنه کیک خوردن لرد حین رد و بدل شدن این دیالوگ ها بود.
از اول پست کیک می خورد...و در پایان دیگه لازم نبود اون قدر درباره کیک توضیح بدین. کافی بود رودولف در یک دیالوگ بگه که "راستی...هاگرید برای لرد کیک فرستاده" و همون جا هر دو بفهمن این کیک که از اول پست داره خورده می شه، همون کیکه!


شخصیت هاتون خوب بودن... ولی هر دو می تونستن بهتر باشن! رودولف زیادی صمیمی و راحت بود.
شخصیت رودولف همینه...ملاحظه و فکر و سنجیدن موقعیت تو کارش نیست. ولی به هر حال وقتی طرف مقابلش لرد سیاهه بهتره کمی مواظب باشه!
لرد سیاه هم با وجود اعتراض های گاه و بی گاهش زیادی ملایم و صبور به نظر می رسه. دلیلش می تونه این باشه که این جا فقط دو شخصیت حضور داشت. و هر دو مجبور بودن حرف بزنن و اگه لرد اینقدر صبور نمی بود بحث پیش نمی رفت.


نقل قول:
_خب ما فقط به کمالاتش خیره شدیم...به کلماتش دقت نکردم!
این جاش خوب بود.

نقل قول:
_بله...میشد حدس زد،چون دقیقا از اون روز توی بستر بیماریه،شفاگرا گفتن سرطان فک پیدا کرده...بگذریم....بلاخره رفتی گریمولد؟
این جاش خوب نبود! طنزش اونقدر قوی نبود که بخواییم به خاطرش لرد رو وادار به توضیح دادن کنیم. بهتر بود رودولف ادامه می داد.


سوژه های رودولفی(ساحره ای!) داستان خیلی خوب بودن. فلور...ویولت...اتاق اورلا...مادر لسترنج...
حتی عکس هم نمی تونه تمرکز خواننده رو به هم بزنه. چون جالب تر و مهم تر از حفظ حسه! و مادر لسترنج واقعا خیلی زشته!


شکلک زیاد بود...باید هم زیاد می شد. این همه دیالوگ...بدون توضیح. شکلک لازم داشتن.


نقل قول:
_نمیدونم ارباب...ولی چون گذاشته بودینش کنار سطح اشغال یحتمل میخواستین بندازینش و...عه!ارباب...چرا خوابیدین؟!ارباب؟!چرا افتادین؟!ارباب؟!ارباب؟!نبض ندارین چرا؟!نکنه مردین؟!ارباب نمیرید...بدبخت میشم!ارباب من نمیتونم تا چهلمتون صبر کنم و پیرهن مشکی بپوشم...هیچ پیرهنی از هیچ رنگی رو چهل روز نمیتونم بپوشم!ارباب نمیتونم به ساحره ها توی این چهل روز ابراز علاقه خاص نکنم...ارباب نمیرید؟!ارباب!
این دیالوگ آخر بهترین قسمتش بود... یک صحنه مهم...بدون توضیح نوشته شده. خوب هم نوشته شده. سوالی برای خواننده باقی نمی مونه که لرد چطوری افتاد و به کدوم سمت افتاد! همین قدر براش کافیه.


دیالوگ محض نوشتن کار آسونیه...داستان سریع و راحت پیش می ره. ولی یه ریزه کاریایی داره که موقع نوشتن بهشون می رسین و متوجه می شین. که کدوم دیالوگ رو کجا بگم؟ چطوری بگم که داستان جالب تر بشه. وقتی به اون قسمت ها می رسیم می فهمیم در واقع چقدر کار سختیه. اون جا آدم گیر می کنه! مثل خیابون صاف و خلوتی که توش دو تا سرعت گیر خفن گذاشته باشن!


کار شجاعانه ای کردین...شجاعتی که با ریسک همراه بود. نتیجه خوب از آب در اومده.


برو ببینیم برنامه بعدیت چیه؟!..نقد؟...غر؟...دوئل؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 تیر 1395 00:45
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب...ببخشید!لینک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 تیر 1395 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نیوت عزیز


قبل از این پست های پشت سر همتون رو(اینجا و در پیام شخصی) نقد می کردم که سریع تر پیشرفت کنین. ولی الان دیگه وقتشه قوانین نقد رو یک بار بخونین.
وقتی پشت سر هم درخواست نقد کنین من حرف جدید زیادی ندارم که بزنم. چون شما از دیروز تا امروز و طی یک پست نمی تونین تغییر خیلی خاص و زیادی کرده باشین. این جوری درخواست نقد شکل نظر سنجی رو پیدا می کنه که فقط می گم به نظرم پست شما خوب بود یا نه. که اینم زیاد مفید نیست.


بررسی پست شماره 60 گلخانه ریدل، نیوت اسکمندر:


نقل قول:
بخاطر همین کوتاه نوشتم.
کار خوبی کردین. کوتاه بنویسین. کوتاه و ساده.


نقل قول:
لینی که تازه فهمیده بود با چه گاومیشی(بخوانید جادوگر!!) همگروه شده در پوکر فیسی عمیق رفت و گفت:
-همونی که شبا ردولف میخوره میره دنباله ساحره ها.
لحنتون خیلی قشنگه. راحت می نویسین. و این راحتی به خواننده منتقل می کنه باعث می شه اونم راحت بخونه. این راحت به معنی آسون نیست. به معنی بی اجبار و با آرامشه. مثل یه داستان بدون استرس و آرامش بخش. نه خسته کننده.
این سوژه کمی لب مرزه. شما خیلی با احتیاط نوشتین...این احتیاط قشنگی بود. کلمات رو با دقت انتخاب کردین. با حساسیت.


نقل قول:
بارفیو که تازه فهمیده بود منظور لینی چی هست گفت:
-خوب زودتر بگو ره.
در نقد قبلی هم گفته بودم...از لهجه باروفیو به شکل قشنگی استفاده می کنین. این پراکنده و نامنظم نوشتن اصلا برای خواننده تون که احتمالا باروفیو رو می شناسه و با لهجه این شخصیت آشناست، آزار دهنده نیست.


نقل قول:
ابتدا بارفیو را به 48 روش سامورایی به دیوار بستند سپس او را تا پایان سوژه آزاد کردند.
"تا پایان سوژه آزاد کردند" کمی مبهمه...یعنی الان آزاده؟ آخر سوژه قراره آزاد بشه؟
البته این موضوع اهمیت زیادی نداره. چون سوژه طنزه و بلاتریکس زندانی هم می تونه به روشی خودشو آزاد کنه. ولی این که جمله های شما واضح و رسا باشن مهمه. ذهن خواننده نباید درگیر معنی مبهم جمله ها بشه.


نقل قول:
مورفین از ته اتاق فریادی زد و سپس به خواب رفت و اندکی بعد بلند شد و گفت:
-چیژه مراشمم ماله من.یه محموله از افغانشتان داره میا......
چقدر جالبه که مورفین تو همه پست های شما حضور داره. مورفین شخصیت مهم و جالبیه. مواظب باشین تکراری نشه. مورفین معتاده. تو سوژه های مختلف ازش استفاده کنین. به شکل های مختلف. این جا شکل استفاده خوب بود. با سوژه متناسب بود. البته دیالوگ هم می تونست کمی متفاوت باشه. از سادگی در بیاد.


نقل قول:
لینی که مسئول پارتی بود،منوی مدیریتش را باز کرد و ردولف را مدیر کرد تا بیناموسی بازی در اورد و سپس بلاتریکسن را بلاک کرد تا در جشن راحت باشند.
این کار جالب بود. مهم نیست که بلاتریکس بلاک شده. همون طور که بلاک شده می تونه برگرده. موقع نوشتن رول طنز شجاعت داشته باشین. از انجام دادن همچین حرکاتی نترسین.


پست خوب و مفیدی بود...به سوژه کمی سرو سامون دادین. مرتبش کردین. کوتاه و واضح بود...و همین خوندنش رو راحت تر و لذتبخش تر می کرد.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 7 تیر 1395 23:20
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب
لطفا اینو نقد کنید.
نقل قول:
من اشتباه می بینم یا پست ها واقعا دارن کوتاه تر می شن؟ اگه این طوره از این موضوع خوشحالیم!

بخاطر همین کوتاه نوشتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
با رنک بهترین نویسنده اش اومده نقد می خواد...

شما مزاحم نشده ات هم مزاحمه.


بررسی پست شماره 43 خورندگان مرگ، رودولف لسترنج:


من اشتباه می بینم یا پست ها واقعا دارن کوتاه تر می شن؟ اگه این طوره از این موضوع خوشحالیم!


نقل قول:
مرگخواران مات و مبهوت و البته خواب الود به لرد که بی خوابی به سرش زده بود،خیره شدند...
سوژه دادن کار سختی نیست...چون می دونی سوژه چیه. می دونی چی می خوای و چی رو قراره به خواننده منتقل کنی. ولی زدن پست دوم سوژه معمولا سخته. چون احساس مسئولیت می کنی. که سوژه ای رو که داده شده درست و طبق نظر سوژه دهنده پیش ببری.
این سوژه سرگرم کننده ایه...کمی هم خطرناکه. لرد خوابش نمی بره و از مرگخوارا می خواد براش قصه بگن. این موضوع در حالت عادی نه برای لرد مناسبه و نه مرگخوارا. وظیفه ما در ایفای نقش هم همینه. که این سوژه ها رو با قالب شخصیت های جدی و ترسناک هماهنگ کنیم.
لرد این سوژه نباید لوس و مسخره به نظر برسه...ولی نباید اون لرد ترسناک و مقتدر کتاب هم باشه. اگه تعادل رعایت بشه سوژه درست از آب در میاد. یعنی اینجوری:
نقل قول:
_بله...ما خوابمون نمیاد اما میخواهیم بخوابیم...راه حلی پیدا کنید...قصه بگید،لالایی بخونید یا هر کار دیگه..خودتون چجوری میخوابید؟
شکلک...لحن...جمله ها...همشون طوری هستن که لرد رو با این سوژه هماهنگ می کنن.



دیالوگ های شما خیلی خوبن. و این خیلی مهمه. چون معمولا چیزی که خواننده رو سرگرم و به داستان علاقمند می کنه دیالوگه. چه دیالوگ های با شخصیتتون و چه دیالوگ هایی که لازم نیست گوینده خاصی داشته باشن. مثل اینا:نقل قول:
_من همون قصه و لالایی کارسازه برام!
_منم که باید تکونم بدن..چیه خب؟!از بچگی عادت کردم!
_من وقتی تلوزیون مشنگی و این سریالا رو میبینم خوابم میگیره،میخوابم!
_اتفاقا من هم تلوزیون مشنگی میبینم...ولی کویدییچ برتر ایران!اصلا میبینم اینقد خواب آوره که میخوابم!



نقل قول:
مرگخوران به سمت رودولف که سوال بالا را پرسیده بود،سربرگرداندند...
_نمیدونی خواب چیه؟!
_ولش کنید...این دربونه،اصلا نمیخوابه،وظیفشه!
_اهم اهم!
نخوابیدن رودولف در موقعیت جالبی مطرح شده. وقتی می گم سوژه ها رو بخونین و هر جا جذبتون کرد وارد داستان بشین منظورم همینه. بعضی از سوژه ها برای بعضی از شخصیت ها مناسبن...حتی اگه این مناسبت کم و محدود باشه. از این فرصتا باید استفاده کرد.
همون "اهم اهم" به ظاهر بی اهمیت در راستای حفظ شخصیت لرده...که همیشه دوست داره در مرکز توجه باشه.


نقل قول:
مرگخواران قصد داشتند که بروند و به خوابشوان برسند.اما فقط قصد داشتند...زیرا که به نظر نمیرسید لرد به این زودی ها و توسط داستان خوانی ایرما،بی خوابیش رفع شود!
ایده قصه گفتن ایرما خیلی خوب بود. ولی به نظر من شما یه کار دیگه هم باید انجام می دادین. قصه رو تعیین می کردین! یا یه راهنمایی می کردین. کسایی که توانایی و مهارت و تجربه شو دارن بهتره مسیر داستان رو تعیین کنن. یه تازه وارد یا یه بی تجربه ممکنه تشخیص نده که همین قصه می تونه سوژه جالبی باشه و ازش رد بشه.


شما سبکتو گم نکردی...به نظر من راحت نوشتی...آزادانه. بدون محدودیت و اجبار برای اجرای سبک خاصی. این خیلی خوبه. چون به هر حال شما مشکلی برای نوشتن طنز پیدا نمی کنی. هر شخصیتی رو بدن بهت، می تونی متناسب با داستان، طنزش کنی.


شکلک هاتون خیلی زیادن...وقتی وقتی رفتم ببینم کدومشون اضافیه یا اگه نباشه چیزی عوض نمی شه، چیزی پیدا نکردم. برای این که همشون درست و سر جای مناسبشون قرار داشتن.


سوژه رو پیش بردی...خیلی کم پیش بردی. همونقدر که لازم بوده. تمرکز پستت روی سوژه نیست. روی دیالوگ هاست. همین باعث می شه پست جالب و سرگرم کننده بشه.


برو غر نزن...هنوزم خوب می نویسی.

......................

بررسی پست شماره 54 گلخانه تاریک، ایرما پینس:


خلاصه تون خیلی خوب و کامل بود. یه خلاصه خوب به ادامه پیدا کردن داستان کمک می کنه.


نقل قول:
-هکتور صداتو به شکل واضح نشنیدیم٬یه بار دیگه تکرار کن!
دیالوگ خیلی خوبی برای شروع بود. ادامه پست قبلی...و دیالوگ و شکلکی کاملا متناسب با لرد سیاه.


نقل قول:
هر انسان عاقلی با دیدن اخم لرد٬ بالا رفتن چوبدستی‌اش و حالت تهاجمی نجینی میفهمید که باید با گفتن یک جمله کوتاه٬ که تنش‌زا نباشد اتاق لرد را ترک کند.
اما هکتور عاقل نبود. معجون ساز بود!
توضیح جالب، خلاصه و گویایی بود! شکل نوشتن و انتخاب جمله هاتون هم به این جالب بودن کمک کرده. جدیت لحنتون هم همینطور.
شما به وضوح با نوشتن بهتر می شی و با ننوشتن ضعیف تر. این در مورد همه صدق نمی کنه. بعضیا می رن ده سال دیگه میان. نوشته هاشون از نظر کیفیت تغییری نکرده(چه خوب بوده باشن و چه ضعیف)...ولی شما با ننوشتن ضعیف می شی. پس بنویس!


نقل قول:
-برای ما دماغ و مو درست کنی؟
فکر کردی ما خودمون نمیتونیم اینکارو بکنیم؟
قدرت مارو زیر سوال میبری؟
به توانایی های ما توهین میکنی؟
فکر کردی بدون دماغ و مو به ما خیلی سخت میگذره؟
برای ما احساس ترحم میکنی؟
فکر کردی ما حاضریم معجون‌های تورو بخوریم؟
ارباب رو احمق فرض کردی؟
تصور کردی که ما از تو برای ایمن معجون تشکر میکنیم؟
صاحب عقده خود‌کم‌بینی؟
معجون ساز بی‌سواد٬ بی‌مهارت٬ مصرف‌گرا!
من هیچوقت یه دیالوگ رو به این شکل نمی نوشتم...ولی الان می بینم که همیشن شکل نوشتن چقدر لحنتون رو درست تر می رسونه...اینا اگه پشت سر هم نوشته می شدن اون لحن محکم رو از دست می دادن. حرف های لرد هم خیلی خوب بودن...ولی مواظب اشتباهای تایپی باشین. کم دارین...ولی همون کم هم اگه حذف بشه روی کیفیت نوشته هاتون تاثیر می ذاره.


نقل قول:
مرگخواران مشغول یافتن راه‌حلی برای درآوردن اشک لرد بودند.
و چون پیشنهاداتی از قبیل دادن خبر مرگ پدر٬ دادن خبر قتل دایی٬ خرد کردن پیاز به شکل‌ دسته‌جمعی٬ و آوردن ویولت بودلر به خانه ریدل نتوانسته بود نظرشان را جلب کند٬ به‌ناچار به ایرما که مشغول یافتن راه حل در بین چندین کتاب قطور بود چشم دوخته بودند.
خب...به نظر من این کاری بود که باید در این سوژه صورت می گرفت. پیدا کردن راه حل های مسخره! ولی سوژه ها رو رد نکنین..شما ایده خودتونو بدین. مثلا خرد کردن پیاز. و همونو اجرا کنین. وقتی می گین فلان ایده و فلان نظر توجه کسی رو جلب نکرد خودبخود اون سوژه ها رو از دور خارج می کنین که این کار خوبی نیست. همین خرد کردن پیاز به نظر من ایده با مزه ای بود...یا دادن خبر قتل دایی...اینا همشون قابل اجرا هستن. به سادگی نزنینشون کنار.


نقل قول:
-به این توجه کنید.
همی سوخت باغ و همی خست روی
همی ریخت اشک و همی کند موی

شاید اگر باغ پشت ساختمون رو آتیش بزنیم٬‌اشکشون در بیاد.البته باید بخش کندن مو‌ رو فاکتور بگیریم.
ایرما که منتظر شنیدن احسنت و آفرین بود با دیدن چهره مرگخواران تصمیم به ادامه مطالعه گرفت.
این قسمت عالی بود...خیلی خوب بود. شعر متناسب با موضوع و از همه مهمتر ایده متناسب با شخصیت ایرما.
این ایده ای بود که باید داده می شد و بعد توسط خود نویسنده رد می شد. چون اجراش نمی تونست به اندازه تعریف کردنش جالب باشه. شما هم همین کار رو انجام دادین و نتیجه کار خیلی خوب از آب در اومده.


نقل قول:
-نه!اینطوری که اشک همه‌مونو درمیارن!بریم نجینی رو بکشیم!اینطوری از نارحتی چشمشون اشکبار میشه!

-خب٬ کی میخواد نجینی رو بکشه؟
کشتن نجینی ایده خوبیه...گرچه کمی جدی و خطرناک به نظر می رسه. من ایده های مسخره تر و سطحی تر رو ترجیح می دادم. مثلا نجینی رو بدزدن و به لرد بگن مرده. ولی به هر حال اینجوری هم فرق زیادی نمی کنه. سوژه کشتن نجینی هم می تونه به عنوان سوژه فرعی وارد داستان بشه.


پست شما خوب، جالب و مفید بود. قسمت ایرماش هم خوب بود.

....................................

بررسی پست شماره 46 خورندگان مرگ، چارلی ویزلی:


نقل قول:
بله! لرد تصمیمش را گرفت، به آرامی چوبدستی اش را زیر ردای سیاهش بیرون آورد و آن را به سمت لینی گرفت.
-شما به چه جرئتی ما رو تهدید کردی لینی؟
کار خیلی درستی انجام دادین. لرد تو این سوژه می تونه کمی لوس باشه و بچه بازی در بیاره. ولی اونم یه حدی داره. شخصیت نباید بطور کامل از قالبش خارج بشه. حتی این که گاهی لوس بشه و بعد یهو به خودش بیاد هم قابل قبوله. ولی به هر حال گهگاهی باید به خواننده یادآوری بشه که این لرد ولدمورته.

شکلک ها مهمن...در انتخابشون دقت کنین. مثلا این جا به نظر من شکلکش باید کمی طلبکار تر و عصبانی تر می بود.


نقل قول:
ولدمورت روی تخت اش دراز کشید
اینو اگه یه مرگخوار نوشته بود احتمالا ازش ایراد می گرفتم. چون نویسنده به طور نامحسوس و مخفی باید جبهه و علایقش رو مشخص کنه. و مرگخوارا بهتره از ولدمورت خالی استفاده نکنن...ولی برای محفلیا این حالت وجود نداره و در قسمت توضیحات می شه از ولدمورت خالی استفاده کرد. برای شما اشکالی نداره. در مورد دامبلدور هم همینطوره. وقتی دارین چیزی رو توضیح می دین بهتره از "پروفسور دامبلدور" یا "دامبلدور" استفاده کنین...نه از لقب ها و اسم های مخفف تمسخر آمیز.


نقل قول:
ولدمورت روی تخت اش دراز کشید و پتو را به تا زیر چانه اش بالا کشید. در آن حالت هچون نوزاد غول پیکر و ترسناکی به نظر می رسید.
توصیفتون بامزه بود...می تونستین کمی جلوتر هم برین...مثلا اینجا اگه درباره لباس خواب مسخره لرد می نوشتین اشکالی نداشت. به شرطی که خود لرد جدیتش رو از دست نده. مثلا اشکالی نداره که لباسی با طرح قورباغه بنفش پوشیده باشه. ولی وقتی مرگخوارا به لباسش خیره می شن باید عصبانی بشه و اعتراض کنه که چیه؟ چرا زل زدین؟


نقل قول:
-خب لینی، فرمودیم که برامون قصه بگو.
-من ارباب!؟
-بله! خود شما!
-اممم...ارباب، چیزه...من قصه بلد نیستم!
-باید بگی لینی.
شخصیت لردتون خیلی خوب و پخته اس. حتی با این دیالوگ های کوتاه می تونه اخلاق و ویژگی های خودش رو به خوبی نشون بده.


نقل قول:
-لینی؟
-بله ارباب؟
-شما ما رو چی فرض کردی؟ چرا اسم تسترال سفیدن؟
-اسم تسترال ها سفیدن؟!
-بله! سفیدن! مگه اینجا محفله؟
-ببخشید ارباب! اسماشون آوادا، کروشیو و ایمپریو بود...
این قسمت هم خیلی خوب بود...دیالوگ های ساده و واضح و خنده دار. برای خندوندن مخاطب لازم نیست دنبال راه های پیچیده و سخت باشیم. بامزه بودن به همین سادگیه. اینجا هم همین حال رو داره:
نقل قول:
لینی نفس راحتی کشید و گفت:
-آخرش اینکه مانتیکوره سه تا بچه رو می خوره و خلاص!

ناگهان لرد از جایش بلند شد و فریاد زد:
-غلط کرده!
صحنه های خنده دار رو به خوبی خلق و توصیف می کنین.


نقل قول:
-مانتیکوره! مگه اتاق تسترال های اینجا صاحب نداره؟! ما خودمون توی انجمن مون تاپیکش رو زدیم، سوژه دادیم اونجا، ماموریت دادیم حالا یک مانتیکور بیاد تسترال های ما رو بخوره؟
استفاده از سوژه های سایت معمولا کار جالبیه. ولی حساس هم هست. اشاره بیش از حد و مستقیم می تونه زننده باشه. ولی اشاره کمرنگ و متناسب با سوژه، اگه در جای درستی انجام بگیره دلنشین و جالب از آب در میاد. درست مثل همین که شما نوشتین.


نقل قول:
-شاید اگر برای ارباب، به جای قصه، رول بخونیم خوابشون ببره.
-

شاید این ایده، زیاد هم بد نبود!
شما برای ادامه داستان به نفر بعد ایده دادین...ایده خوبی هم دادین. ولی کار بهتری که انجام دادین دادن حق انتخاب به نفر بعد بود. این کار رو با استفاده از کلمه "شاید" انجام دادین. این جوری نفر بعدی اگه ایده بهتری داشته باشه می تونه اجرا کنه. که البته من طرفدار ادامه دادن ایده های داده شده هستم. ولی به هر حال کار شما خوب بود.


"خوندن رول برای لرد" ایده فوق العاده ایه. سوژه رو طوری به سایت ربط دادین که بدون این که آسیبی به سوژه وارد بشه می شه از سایت و شخصیت هاش برای پیش بردن داستان استفاده کرد. این بحث که کدوم رول از کدوم نویسنده رو برای لرد بخونن که خوابش ببره می تونه خیلی جالب باشه.


پست شما جالب و خنده دار بود. این سوژه سوژه سرگرم کننده ایه. پست هاش هم باید در همون راستا باشن. شما این کار رو به خوبی انجام دادین. شخصیت اصلی پست شما لرد ولدمورت بود. که این شخصیت رو خوب و درست نشون دادین. امیدوارم همین شناخت رو در مورد بقیه شخصیت ها هم داشته باشین که موقع نوشتن کارتون خیلی راحت تر بشه. مثلا می تونن از رول های خود لرد استفاده کنن. فکر خیلی خوبی بود.
شما ایده های ساده، ولی جالب و جذابی به داستان اضافه می کنین. ایده هایی که شاید نقش اساسی نداشته باشن ولی همینا هستن که داستان رو جذاب می کنن و باعث می شن خواننده ها به خوندن ادامه بدن.


موفق باشید.






افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 18:28
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
میشه لطفا این رو برام نقد کنین؟
ممنون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدم قدم تا ‏ روشنایی، ازشمعی در تاریکی تا نوری پرابهت و فراگیر!
می جنگیم تا آخرین نفس!!
می جنگیم برای پیروزی!!!‏
برای عشق!!!!‏
برای گریفیندور.


تصویر تغییر اندازه داده شدهتصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین دشمنی که نابود می شود، مرگ است.
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: جمعه 4 تیر 1395 03:43
نمایش جزئیات
آفلاین
لردا!

این پست رو به شما هدیه میدهیم!

باشد که آن را در ویترین اتاقتان گذاشته٬ و از تماشای آن حضّ نفس ببرید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Underfed Vulture


قبل از صحبت کردن فکر کنید.
قبل از فکر کردن مطالعه کنید.