جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[educate]] بررسی پست‌های انجمن مرگخواران

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 26 مرداد 1395 13:25
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ارباب.

حالتون خوبه ارباب؟

به شدت تلاش کردم نکاتی که ذکر کرده بودید رو رعایت کنم. بنابراین اگر زحمتی نیست و ممکنه یه نقدی بر این پست انجام بدید.

با تشکرات ارباب.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 18 مرداد 1395 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
لادیسلاو

لازمه اون اسم منحوستو آخر هر پست بنویسی؟...ما مجبوریم هی بخونیمش؟


بررسی پست شماره 385 خاطرات مرگخواران، لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی:


نقل قول:
به تاریکی محضی که در برابرش بود خیره نگاه می کرد و انتظار نخستین پرتو های نور را می کشید. تاریکی به مرور روشن و روشن تر شد تا آن که حرف جادویی در میان زمین و هوا آشکار شدند.
شروعتون برای یک پست تکی زیادی ناگهانی بود. خواننده رو یهو پرت کردین وسط ماجرایی که نمی دونه چیه. اگه لازمه این کار رو انجام بدین، بهتره حداثل سرعتتون رو کم تر کنین...با فاصله...با جمله های کوتاه تر. با فرصت دادن به خواننده:
به تاریکی محضی که در برابرش بود خیره نگاه می کرد!
انتظار نخستین پرتو های نور را می کشید. تاریکی به مرور روشن و روشن تر شد تا آن که حرف جادویی در میان زمین و هوا آشکار شدند.

این کار مخصوصا در پست هایی که قصد دارین وانمود کنین قراره جدی پیش بره مهمه. خواننده رو قانع می کنه.

جمله آخر اشتباهه..."حرف جادویی ظاهر شدند"...این جور اشتباها در پست جدی(یا حتی توضیحات جدی) مهم هستن. تمرکز رو به هم می زنن. از زیبایی نوشته کم می کنن.


نقل قول:
آقای زاموژسلی چندقدم عقب تر پرید و به پشت افتاد و دست پایش را در آغوش کشید.
دست پایش را در آغوش کشید؟
باید بیشتر دقت کنین. اشتباهاتون خیلی جزئی، ولی تاثیر گذارن.
"آقای زاموژسلی" طرز خطاب محترمانه ایه. به نظر من باید به شکل خنثی تری می نوشتین. لادیسلاو زاموژسلی بهتر بود.


نقل قول:
- مااادر جان!

آقای زاموژسلی چندقدم عقب تر پرید و به پشت افتاد و دست پایش را در آغوش کشید. نه تنها قلبش که تمام وجودش می تپید. بعد از آن که ذهنش ماجرا را تجزیه و تحلیل کرد از جا بلند شد و به مجسمه مرد خشمگینی که در هر دستش یک شمشیر دندانه دار داشت و باعث وحشتش شده بود نگاه کرد.
این جا لادیسلاو ترسیده...و خواننده نمی فهمه از چی ترسیده. و تا وقتی که شما براش توضیح بدین مدت نسبتا زیادی می گذره. تو اون فاصله نوشته هاتون براش بی معنی هستن. چون نمی دونه چه اتفاقی افتاده. شکل توضیح دادن هم غیر مستقیم بود...این از اهمیت صحنه کم می کنه. توضیح شما به شکلی بود که دارین مسیر نگاه لادیسلاو رو تشریح می کنین...و در حین اون توضیح، به مجسمه هم اشاره می کنین. یه ماجرای مهم تر رو لای یه اتفاق کم اهمیت تر قرار دارین. به نظر من مجسمه باید جداگانه توصیف می شد...و قبل از این پاراگراف!


نقل قول:
- معلوم نمی باشد که این... خشمگین را در این سرای بنهاده است؟
دیالوگ ساده لادیسلاو خیلی خوب بود...اون سه نقطه هم منظور و لحن رو به وبی می رسونه. لادیسلاو می تونه تو جدی ترین موقعیت ها هم خواننده رو وادار به لبخند زدن کنه. و این توانایی مهمیه.


نقل قول:
چهره در هم کشید و نزدیک تر رفت، دهان مجسمه را بویید و با اندیشه انتقام گفت:

- آه و فغان! دهان وی نیز رایحه ای نامطبوع دارد... اشتباه مکن دنگ! ما نیز از گوشتیم، لکن دهانمان بوی گوشت می دهد؟ خا خا!
بین

شخص

و

دیالوگش

فاصله

نذارین!

باشه؟
برای هر عضو ده بار تکرار نمی کنم ها!


نقل قول:
" گو، نتوانم، نتوانم، نتوااااانم..."
تکرار بخش بخش این آهنگ...یه جورایی...اعصاب خرد کن بود.


توضیحات شما برای خودتون نوشته می شن. نه برای خواننده. برای کسی نوشته می شن که داستان رو می دونه، صحنه رو می بینه.
خواننده احتیاج به توضیح بیشتری داره. برای درک ماجرا بیشتر از حدی که لازمه مجبور می شه فکر کنه. چیزی که باعث می شه خسته نشه و ماجرا رو دنبال کنه طنزیه که توی صحنه ها مخفی کردین:
بخشی از وجودش با این قسمت از آهنگ، هم عقیده بود، اما هنوز چند قدم دور نشده بود، که روباه پشت لباس او را به دهان گرفت و به سمت آسمان حرکت کرد. آقای زاموژسلی مطمئن نبود که می بایست مسیر و مقصدش را به روباه بگوید یا خیر؟ به نظرش رسید که تنها به لفظ «همان همیشگانی.» اکتفا کند. امّا ظاهرا روباه خودش می دانست کجا باید برود و چه باید بکند.
همون طور که بار ها گفتم این جا هم برگ برنده شما لادیسلاوه. معنیش این نیست که بدون لادیسلاو نمی تونین بنویسین یا صفر می شین...ولی لادیسلاو شما رو خیلی بالاتر می بره. این اتفاق خوبیه که شخصیت شما این قدر به دردتون بخوره.

شما بیشتر از کلیات به جزئیات توجه می کنین.

مثلا شخصیت وارد اتاق می شه. شما به جای توصیف اتاق به توضیح جزء به جزء اشیای روی میز می پردازین. می تونین درباره جزئیات هم بنویسین. ولی اول به کلیات توجه داشته باشین. خواننده رو همراه خودتون ببرین...شما وارد اتاق می شین و از خواننده می خوایین دنبالتون بیاد.
البته این توجه به جزئیاتتون در مورد شخصیت ها(و نه فضاسازی ها) خیلی خوب و مفیده:نقل قول:
بی توجه به تهدیدات رز ویزلی بابت تخریب باغچه که اعلان می کرد چهار عدد خار را در چشمان مرد فرو می کند، کلاهش را صاف کرد



بی معنی...مسخره...جدی...حق به جانب!

پست شما این بود...و این دقیقا شخصیت لادیسلاوه. معنیش اینه که پست شما شخصیت داره. پست مال لادیسلاوه...و این به نظر من خیلی مهمه. اینه که نوشته های شما رو خاص و منحصر به خودتون می کنه.


موفق باشید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: یکشنبه 17 مرداد 1395 17:35
نمایش جزئیات
آفلاین
تقاضای نقد داریم: رول

لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 6 مرداد 1395 01:34
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 86 زمان برگردان مرگخواران، نیوت اسکمندر:


نقل قول:
محفل:

دامبلدور دستی به ریشش کشید و گفت:
- حال چجوری به ماه برویم.
پست قبلی کجا تموم شده بود؟

تو محفل!

و تا وقتی شما مکان رو عوض نکرده باشین، مکان داستان محفل باقی می مونه. برای همین اصلا لازم نیست اول پست مکان رو تعیین کنین.
این که آیا این کار ضرری داره یا نه...به نظر من داره. چون تیتر ها و زمان ها و مکان ها، حتی اگه شده برای یک لحظه باعث جدا شدن خواننده از داستان می شن...و این اتفاق بهتره تا جایی که ممکنه نیفته.


نقل قول:
دامبلدور دستی به ریشش کشید و گفت:
- حال چجوری به ماه برویم.

شخصی فریاد زد:
- ریش شما رو به ماه وصل کنیم بعدش بگیریمش بریم بالا.

این بار شاهکاری خلقتی دیگری گفت:
- نه بابا، باید دامبلدور رو بفرستیم ماه که بتونیم از ریشش آویزون بشیم، پیشنهاد من اینه با منجنیق همدیگرو رو پرتاب کنیم.
این دو تا دیالوگ از نظر ایفای نقشی اشکال دارن.
دامبلدور رهبر محفله...شخصیت شوخی داره. با همه راحته. ولی این باعث نمی شه همه هم با اون راحت باشن. مخصوصا اعضای محفل.
مرگخوارا باز تا حدودی ممکنه دور از چشمش مسخره اش کنن...ولی اعضای محفل نه. اونا هیچ وقت با دامبلدور این جوری حرف نمی زنن.

اون شکلک شیطانی اصلا برای این موقعیت مناسب نیست.
دقت کنین که نمی گم برای اعضای محفل مناسب نیست. چون اعضای محفل هم همگی فرشته نیستن! شیطنت می کنن. بدجنسی دارن. ولی در دیالوگی که مخاطبش دامبلدوره، این شکلک جایی نداره.

اشکال دیگه این قسمت اینه که محفلیاتون زیادی کم هوش(!) به نظر می رسن. مرگخوارا می تونن در پست هاشون سفیدا رو دست بندازن. ولی این کار یه قانون اساسی داره! اون مسخره کردن یه ارتباط و مناسبتی با اون شخصیت سفید یا خود محفل داشته باشه.
مثلا سیریوس تو کتاب می تونه تبدیل به سگ بشه...هیچ اشکالی نداره که در پست شما سیریوس با دیدن استخون از خودش بیخود بشه!
یا ویزلیا اونقدر بچه داشته باشن که حسابش از دستشون در بره.
یا محفلیا اونقدر فقیر باشن که همگی از یک جارو استفاده کنن.

ولی این دیالوگ های شما این حالت رو نداشتن.

عبارت "شاهکار خلقت" یه جور قضاوت بود...و نویسنده نباید قضاوت کنه. نباید جبهه و نظرشو مستقیم نشون بده. این کار تاثیر خوبی روی خواننده نمی ذاره.


نقل قول:
دامبلدور کروشیو زن درونش فعال شد،
نمی شه! هیچ وقت نمی شه! وگرنه کل پایه و اساس شخصیت ها زیر سوال می ره. شاید هر شخصیتی بتونه وسوسه بشه که از طلسم ممنوعه استفاده کنه. ولی دامبلدور نه! مثل این می مونه که لرد برای یک لحظه وسوسه بشه هری پاترو بغل کنه!


نقل قول:
لرد خوشحال شد وگفت:
- نیازی نیست هکتور، ما تورو به عنوان صعود همایونیمان به ماه در این محل نصب میکنیم.

هکتور دوباره روی حالت ویبره رفت. آرسینوس دید که لرز هکتور به ضرر همه است، ابتدا هکتور را ریست کرد سپس او را به حالت فلایت مود قرار داد وگفت:
- ارباب چرا یک ضربه گیر نسازیم؟

قسمت مربوط به مرگخوارا خوب بود. دیالوگ لرد خوب بود. هکتور هم نسبتا خوب بود.
پس چیزی که باید بهش دقت کنین اینه که سیاها چطوری باید درباره سفیدا طنز بنویسین.
نقاط ضعف محفل و محفلیا رو شناسایی کن.
این نقاط ضعف ممکنه واقعا نقطه ضعف نباشن. کافیه که از نظر سیاها ضعف محسوب بشن. مثلا عشق به نظر لرد ولدمورت ضعفه. یا ویزلیا شاید به همه بچه هاشون افتخار کنن. ولی این یکی از مهم ترین سوژه های طنز محفله.
وقتی این نقاط ضعف رو شناختی، به صورت اغراق آمیز بنویسشون...ولی ظاهر قضیه رو حفظ کن. به عنوان نویسنده دخالتی نداشته باش. مثلا:

نقل قول:
این بار شاهکاری خلقتی دیگری گفت:
- نه بابا، باید دامبلدور رو بفرستیم ماه که بتونیم از ریشش آویزون بشیم، پیشنهاد من اینه با منجنیق همدیگرو رو پرتاب کنیم.

این جا نویسنده زیادی دخالت کرده. ولی:

این بار یکی از چند صد ویزلی کوچک که به دلیل افزایش بی رویه جمعیت ویزلی ها، پدر و مادرش فراموش کرده بودند اسمی برای او انتخاب کنند، گفت:
- پروفسور...منم نظرمو بگم؟ به نظر من باید شما رو بفرستیم ماه که بتونیم از ریشتون آویزون بشیم. ریش شما همیشه نجات دهنده محفل بوده. و پیشنهاد دوم من اینه با منجنیق همدیگرو رو پرتاب کنیم....عالیه...نه؟


این جا مفهوم همونه. ولی نویسنده نقشی نداره. جمله مسخره و غیر منطقی رو بچه ویزلی زده! به ما(نویسنده) ربطی نداره. گوینده هم احترام دامبلدور رو نگه داشته و هم معتقده نظرش خیلی هم منطقی و قابل اجراست.

ظاهر قضیه این جوری حفظ می شه.


"بچه پست"شما جای رشد داره...پرورشش بده نیوت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 مرداد 1395 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
اربابا
این بچه پست ما را نقد میکنید؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: دوشنبه 4 مرداد 1395 03:42
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
ارباب جان، جان جانان!

رز جان جان جان جان!


نقل قول:
من اومدم درخواست نقد بدم!
خوش اومدی...داد نزن! می شنویم!


بررسی پست شماره 734 دژ مرگ، رز ویزلی:


یک رول کوتاه پر از دیالوگ...
این در نگاه اول این تصور رو در من ایجاد می کنه که این احتمالا یک پست سرگرم کننده اس و همین باعث می شه برای خوندنش تشویق بشم.


نقل قول:
روح توجه نکرد. بله. روح به پیشنهاد رودولف اهمیت نداد. روح شک داشت کسی بتونه جسمشو پیدا کنه. روح اسم نداشت و حتی با ضمیر اشاره هم خطاب نمیشد. روح نکره بود چون. اصلا توی تمام سوژه هم نکره بود و معرفه نشده بود. پیدا کردن جسم مرحوم شده ش کار حضرت گورکن بود.
شروعت خیلی خوب بود...وقتش رسیده بود که یکی بره سراغ این روح و از طرف اون و درباره اون یه چیزایی بنویسه.
توضیحاتت درباره روح خنده دار بود. این طنز جدی خیلی جالبه. طنزی که انگار کنترل کلمات از دست نویسنده خارج شده. فقط شکل نوشتنش می تونه طوری باشه که لحنش رو بهتر برسونه:

روح توجه نکرد...
بله!
روح به پیشنهاد رودولف اهمیت نداد!


آخر هر سه جمله مکث لازمه...و اون مکث رو باید به خواننده نشون بدیم.


نقل قول:
رودولف سرشو به طرف مرگخوارا برگردوند. گردنشو مالید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد.

- شکنجه دادنش به کنار. بازجویی به کنار. یه کاری کنیم بیاد پایین بعد تصمیم بگیریم.گردنم درد گرفت بس که بالا رو نگاه کردم.
بین شخص و دیالوگ خودش فاصله نذارین. لزومی نداره. نوشته ها رو پراکنده نشون می ده.


نقل قول:
- کروشیو از روح رد میشه؟
- اصلا چرا روح ها به شکل دیفالت بالان؟
- چرا هنگام گام برداشتن نیز بالاتر از سطح زمین حرکت میکند؟
- یعنی میگی چرا روح شناوره؟
- یه ساحره هم این دور و بر نیس بیاد گردن منو ماساژ بده
- یعنی روح چگالیش کمتر از هواس؟
این جور دیالوگ های پشت سر هم فرصت خوبی هستن برای اشاره های ریز و کوچیک به شخصیت ها. برای همین بهتره هر کدوم هدفمند و دارای شخصیت باشن. دارای شخصیت بودن معنیش این نیست که الزاما به شخصیت خاصی نسبت داده بشن. کافیه هدفی داشته باشن. طنز باشن...یا جالب باشن. یا به طور واضح و مشخص، ولی غافلگیر کننده به شخصیتی نسبت داده بشن.
"واضح و مشخص، ولی غافلگیر کننده" یعنی خواننده انتظار نداشته باشه که اون شخصیت در اون لحظه اون حرف رو بزنه...ولی به محض خوندنش بفهمه که این دیالوگ مال فلان شخصیته. برخلاف توضیحش اصلا هم پیچیده نیست. مثلا همین که رودولف تو همچین موقعیتی از فرصت استفاده می کنه و می گه چرا ساحره ای نیست بیاد گردن منو ماساژ بده. این یه دیالوگ با شخصیته. یا دیالوگ آخر که مال رزه...رز به وضوح هنوز تحت تاثیر کنکوره...و این خیلی بامزه و دوست داشتنیه. جمله "کروشیو از روح رد می شه یا نه" هم خیلی جالبه. فرقی نمی کنه گوینده کیه... از طرف یه مرگخوار زده شده که حتی تو همچین موقعیتی هم برای حل مشکل می خواد دست به دامن طلسم های ممنوعه بشه.


نقل قول:
با جیغ رز که اخیرا سر و کله ش پیدا شده بود، همهمه تموم شد. اما مرگخوارا هستن دیگه. زیاد طول نکشید که دوباره شروع شه.
لحنت خیلی قشنگه...خیلی ساده و صمیمی...این صمیمیت و راحتی خیلی راحت به خواننده منتقل می شه. استرسش رو می گیره و بهش آرامش می ده.
بند بازی رو در نظر بگیر که دائم پاهاش می لرزه...تماشای نمایشش دلهره آوره...لذت بخش نیست.
ولی یکی که راحت و با اطمینان کارش رو انجام می ده این حس رو به خواننده منتقل می کنه که خیالت راحت باشه. من می دونم دارم چیکار می کنم.


نقل قول:
- یعنی اگه چگالی هوا رو کم کنیم میاد پایین؟
- چگالی هوا ره کم کنین.
- وینکی با هوای کم خفه شد! وینکی جن مهووء!
- خب چگالی روحو زیاد کنیم؟
- اصلا یه جادوگرم بیاد افسون بی حسی بزنه به این گردن قبوله
- چگالی روح را چگونه زیاد خواهید کرد؟
-اینجوری!
این دیالوگا خیلی خوب بودن. تک تکشون خوب بودن.


نقل قول:
هکتور یه بطریِ معجونو بالا گرفته بود. یه بطری خالی رو.

- روح رو به اندازه ی این بطری متراکم میکنیم! تا هم شکنجه بشه و هم بیاد پایین!
پایان شما یک پیشنهاد بود!
این دقیقا همون چیزی بود که سوژه در این قسمت لازم داشت.
مرگخوارا بلا تکلیف و سرگردون مونده بودن که با این روح چیکار کنن. که هکتور پیداش می شه و یه پیشنهاد می ده که احتمالا کسی ازش سر در نمیاره! ولی جذابیتش هم به همینه. چون هکتور شخصیت عاقل و منطقی ای محسوب نمی شه. پیشنهاداش همیشه همین جوری هستن. پیشنهادای خیلی مسخره و عجیب و غریب که در اون موقعیت منطقی به نظر می رسه و هر وقت ملت سعی می کنن پیشنهاد رو رد کنن متوجه می شن که در اون لحظه گزینه بهتری پیش رو ندارن!

پیشنهاد رو به طور واضح و روشن دادی و خواننده رو آزاد گذاشتی که پیشنهاد رو قبول کنه یا نکنه(که به نظر من باید قبول کنه)...ولی همین آزاد گذاشتن باعث تشویق خواننده می شه. و شخصیتی که قراره ازش استفاده کنه شخصیت نامتعادلی مثل هکتوره. اینم باعث می شه ادامه دهنده آزاد باشه که هر مسخره بازی ای که می خواد در بیاره.
هم پیشنهاد خوب بود و هم انتخاب شخصیتی که پیشنهاد رو داد.


همین جوری راحت بنویس رز...درگیر قید و بند نشو. چارچوب ها و قوانین و باید این جوری بنویسم ها. رز باید همین جوری بنویسه به نظر من. حتی کمی بی نظم تر. کمی شلوغ تر...کمی مسخره تر و بی منطق تر!


دندونت هنوز نیست رز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: شنبه 2 مرداد 1395 02:41
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب جان، جان جانان!
من اومدم درخواست نقد بدم!

این رو میگم. البته واضح بود چون رول دیگه ای نزدم، ولی خب بلخره لینکشم دادم!

زیر سایه تون دعا میکنیم سایه تون بالا سرمون باشه!


ویرایش:
چیزه. اگه لطف کنین ته پست و تمون شدنشو هم بیشتر بررسی کنین متشکر تر میشم.
متشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/5/2 4:48:10
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1395/5/2 4:50:00

ارباب جان، جان جانان اند اصلا!




پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: پنجشنبه 24 تیر 1395 20:47
نمایش جزئیات
آفلاین
بررسی پست شماره 398 باشگاه دوئل، گویندالین مورگن:


نقل قول:
چی شد که اینجوری شد؟
بد بود؟ یا بی ربط بود؟ یا شلوغ بود؟
خب خیلی خوبه که دارین سعی می کنین بفهمین که چی شد که این جوری شد.
بد نه...بی ربط بود ولی...سوژه این بود که شخصی رو که براشون عزیز و مهمه حین انجام اشتباه یا جرمی ببینن...و درگیر این سوال بشن که لوش بدن یا نه.
تو پست شما این اتفاق نیفتاد.
بجز بی ربطی یکی دو اشکال دیگه داشت که بدش نمی کرد. ولی باعث کم شدن امتیاز می شد...مثلا خیلی ناقص و مبهم بود.


نقل قول:
واقعیت این است که تنها وزش نسیم خنک غروب تابستان روی صورتت، کافی است تا لبخند بزنی. صدای تیتراژ اخبار توجه الین را از این موضوع به سمت تلوزیون جادویی کافه جلب کرد.
توجهش رو از کدوم موضوع جلب کرد؟ از وزش باد؟...از لبخند؟ از این که وزش باد می تونه باعث لبخند زدن بشه؟
توضیحاتتون باعث می شه خواننده به جای تجسم صحنه و درکش، درگیر جمله ها بشه. جمله ها رو می تونین رسا تر بنویسین.


نقل قول:
به نظر می رسید که گوش دادن به اخبار زرد تلوزیون لااقل از جیک جیک زوج عاشق میز بغلی قابل تحمل تر باشد.
پست شما جدی نیست...ولی توضیحات این قسمت جدیه. برای همی "جیک جیک " انتخاب درستی برای این قسمت نبود. این قسمت از طرف نویسنده نوشته شده...و نویسنده نباید این جوری تیکه بندازه.


نقل قول:
از همان اخبار زردی که می گویند کدام بازیگر کجا رفته. کی از کی جدا شده. در خوابگاه مدیران چه خبر است . و یا کدام سیاستمدار پشت کدام بدبختی را با شلاق نوازش کرده.
تلویزیون جادویی بود. اخبارش می تونست خیلی جادویی تر باشه. اون "خوابگاه مدیران" هم به نظر من برای اون جا مناسب نبود. چون فضای پست واقعی و جادویی بود...کشش اصطلاحات سایتی رو نداشت. ولی با استفاده از شخصیت ها می شد اتفاق ها رو جادویی تر و جالب تر کرد. این فرصت های کوچیک رو از دست ندین.


نقل قول:
الین بی خیال کلاف گره خورده افکارش به صفحه نمایشی چشم دوخت.که در آن، مجری اخبار با آن چهره نقاشی شده و مژه های نیم متری اش زل زده بود به تماشاچی ها و جوری پلک میزد که الین اطمینان داشت برای پرواز اصلا به جارو احتیاجی ندارد.
ظاهرا مجری نه از صدا نصیبی برده بود و نه از چهره. چون با صدایی نکره گفت:
گویندالین شما حسود و مغرور به نظر می رسه...اصلا دوست داشتنی نیست! توجه داشته باشین که شخصیت ها مجبور نیستن دوست داشتنی باشن. می تونن لوس باشن. می تونن مغرور باشن. می تونن بی ادب باشن. اینو گفتم که بدونین از مقابل چطوری به نظر می رسه. مغرورانه به دیگران نگاه می کنه و تو دلش طعنه و کنایه می زنه! تاثیر بدی روی خواننده می ذاره.


نقل قول:
طبق آآآآآآآخریـــــــــــــن اخبااااار ما، خاااانم وااااربگ در مرررررکززززز دو رســـــــــــواییـــ بزررررررگ اقتصادیی قراااار گرررررفته. طبقـــــــــــ گفتــــــــه ها، ایــــــــــــشون نه تنهااااا مجوز ساخت آهــــــــــــنگاشونو ندارن بلــــــــکه برای برگذاریـــــ آخرین کنسرتشووووووون به ماموووووران وزارتخانــــــــــــــــه رشوه دادن! این موضوووووع درست دو هفته و فقط دوووو هفته بعد از جریاااان رسواااایی مالیاتی ایشون به بیرووووون درز کرده! تیم اخبااااار ستاره ها با اسنادی که به دست آورده خبردار شده که خاااااانم واااربگ مالیاتشوووو پیچوندهــــــــ ...
این تکرار حروف شدیدا آزار دهنده بود. چون هیچ لحن خاصی رو به خواننده منتقل نمی کنه. گوینده نمی تونه اونقدر کش دار حرف بزنه.


نقل قول:
الین اخمی کرد. به نظرش غیر طبیعی می رسید. تینا هرچقدر هم که مغرور یا لوس یا خودخواه بوده باشد, همیشه حساب بدهی های مالی را داشت.
اسم ها رو تا جایی که ممکنه مخفف نکنین. مخصوصا در قسمت توضیحات. حالا گویندالین رو درک می کنم. واقعا طولانی و سخته. ولی سلستینا لازم نیست مخفف بشه که ذهن خواننده بره سراغ این سوال که تینا کی بود.


- خب این از ویژگی های منه! اسم ساحره ها رو بیار من ظاهر میشم. نقل قول:

ظاهر شدن ناگهانی رودولف خوب بود.


نقل قول:
- پنج میلیون گالیون؟
- اره پنج میلیون گالیون.
- پنج میلیون گالیون؟
- آره دیگه پنج میلیون؟
- گفتی پنـــــــــــــــــــــــــج میلیون؟
بعضی قسمت ها رو بی دلیل کش می دین...نه خنده دارن، نه جالب! خسته می کنن. حرف های مجری هم همینطور بودن.


نقل قول:
هیچ کاری بدون عیب نبود. البته به جز مرگخوار بودن.
این قسمت مبهم بود...یعنی فقط مرگخوار بدون بدون عیبه؟ به نظر کی؟ نویسنده؟ گویندالین؟...گویندالینم که مرگخوار نیست! پس این نظر کی بود!


گفتگوی گویندالین با جاروش خوب بود. بی مزه یا خسته کننده نبود.


نقل قول:
چند ده ساعت بعد، یک اتاق تاریک ( تاحدی تاریک که من نمی بینم کجاست. شما رو نمیدونم)
از دادن توضیحات بی دلیل و بی خاصیت خودداری کنین. توضیح داخل پرانتز از این جنس بود.


نقل قول:
درتاریکی استدیو، چهره مجری مشخص نبود اما اینکه صاحب این ، دیانا نیست کاملا مشخص بود. صدای پچ پچی شنیده شد.

- اصـــــــلاً از کجا معلووووووم که راست مــــیگی؟
- رودولف قانعت می کنه؟ از لستر شنیدم. با تک تک جزئیات دیانا!
- لعنتـــــی! خیـــــــلی خب باشــــه! ازشـــــــ عذرخوااااااهی میــــکنم. میــــگم واربگ مشــــــکلی نداره. توهم همه چی رو فراموشـــــ می کنی. :|
- بعد از عذرخواهی رسمیت خانم مون! وگرنه خودت مرکز یک رسوایی مالی خواهی شد.

به محض روشن شدن استودیو، چهره دیانا مون صفحه تلوزیون را پر کرد. و حجمی از پرسش ها درباره رسوایی دیانا با پاترونوس، برسرکارگردان برنامه هوار شد.
این قسمت جایی بود که پست شما باید به نتیجه می رسید.
می شه فهمید موضوع چیه و چه اتفاقی افتاده. ولی اصلا به اندازه کافی واضح و روشن و کافی نیست که خواننده تمرکزش رو معطوف داستان کنه. خواننده مجبوره دقت کنه...که بفهمه چی به چیه و چه اتفاقی افتاد. این قسمت شدیدا خلاصه شده و ناکافی بود. احتیاج به توضیحی بیشتر از دیالوگ ها داشت.


سوژه زیادی ساده بود. در هیچ قسمتی از پست شما خواننده غافلگیر نمی شه. داستان همون جوری پیش می ره که انتظار داریم. شاید می شد با کمی تغییر خواننده رو غافلگیر کرد. مثلا خواننده شاهد گفتگوی رودولف و گویندالین نمی شد. و بعد از این که گویندالین می ره سراغ مجری، با یه فلش بک یا حتی یه توضیح کوتاه و واضح، اون گفتگو رو توضیح می دادین.


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1395 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ارباب؟
چی شد که اینجوری شد؟
بد بود؟ یا بی ربط بود؟ یا شلوغ بود؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده


اینجا همه چی دراوجهـــ
جاییـــ که از همه بالاتره صاحب نداره
باید یاد بگیری فتحش کنی

*****

نزدیک غروب آفتاب است ...
و من...
صبح را دوست دارم


تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: بررسی پست های خانه ی ریدل ها
ارسال شده در: چهارشنبه 23 تیر 1395 03:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام اورلا!

نقل قول:
اصلا هم قبلا درخواست نقد نداده بودم.
بله...ما هم اینو قبلا ندیده بودیم! اولین باره می بینیمش!


بررسی پست شماره 397 باشگاه دوئل، اورلا کوییرک:

سوژه خیلی خوبی بود.
اولین قدم رو خوب برداشتین. اولین قدم اینه که سوژه ای پیدا کنیم که عادی نباشه. به ذهن هر کسی نرسه. یا حداقل اولین ایده ای نباشه که به ذهن بقیه می رسه.
سوژه شما خیلی خوب بود...خلاقانه بود. ولی اشتباه کوچیکی انجام دادین که سوژه رو توی خودش حل کرده. اونم پرش های زمانی تونه. فلش بک های پشت سر هم.
خواننده تو فلش بک های شما گم می شه...داستان رو گم می کنه. یا حداقل گیج و خسته می شه!
داستان شما احتیاج به کمی نظم داشت.


نقل قول:
در زندگی همیشه مشکلاتی وجود دارد، اما شاید دوراهی ها سخت تر باشد، آن هم وقتی پای عزیزترین کستان، همدم تنهایی هایتان در میان باشد...
این تعریف کوتاه و تیتر وار داستان قشنگ بود. این جور تعریفا باید ساده باشن و کوتاه و تاثیر گذار. کلمات رو باید با دقت انتخاب کنین.


نقل قول:
شاید چهره اش آرام بود اما درون دلش و مغزش جنجالی بود که فقط خودش را میدید. شاید باید میگفت، شاید هم نباید میگفت. او میدانست دزدیدن پرونده ی سری وزارت خانه کار کیست اما آن کس شخص ازرشمندی برای اورلا بود و تحمل سختی او را نداشت.
تا این جاش خوب بود. ساده و واضح...سوژه رو به طور کم رنگ توضیح دادین. این کار خوبیه. نه موضوع بطور کامل برای خواننده روشن می شه که هیجانش از بین بره و نه اونقدر خواننده رو بی خبر می ذاره که حوصلش سر بره.


نقل قول:
در راهروی تاریک یا شاید خیلی تاریک وزارت خانه راه میرفت. نباید در این موقع شب و ساعت دو بعد از نیمه شب در اینجا پرسه میزد. نمیخواست ولی مجبور شده بود.
مکث های شما هنوز اشکال دارن.
مخصوصا در پست های جدی، لحن خیلی مهمه. مکث ها خیلی مهمن:
در راهروی تاریک یا شاید خیلی تاریک وزارت خانه راه میرفت. نباید در این موقع شب و ساعت دو بعد از نیمه شب در اینجا پرسه میزد.
نمیخواست... ولی مجبور شده بود!

این جوری بهتر می شه.


نقل قول:
ناگهان چشمش به در باز دفتر سری پرونده ها خورد. همیشه آرزو داشت به آنجا برود و حالا همه چیز مهیا بود. با قدم هایی پاورچین به سمت اتاق رفت و در را کمی باز تر کرد و وارد اتاق شد.
درباره صحنه ها فکر کنین...
صحنه هایی هست که احتیاج به توضیح زیاد نداره. چون احساس خاصی در اون وجود نداره. نکته جذابی وجود نداره. ولی این صحنه حس خاصی داره.
وسوسه!
وسوسه حس خاصیه که می شه دربارش نوشت. بیشتر و طولانی تر و مفصل تر.
اورلا داره قدم می زنه...به اتاقی می رسه که مدت ها بوده می خواسته واردش بشه. و حالا در این اتاق بازه.
با دیدن این صحنه کسی فورا و بدون مکث به طرف اتاق نمی ره. حداقل برای چند لحظه دچار کشمکش درونی می شه. که برم یا نرم! درباره اون تردید و وسوسه بهتر بود بیشتر می نوشتین.


نقل قول:
چشم های اورلا بی وقفه میچرخید. دلش میخواست بالاخره یکی از پرونده ها را ببیند که ناگهان به یاد پرونده ای افتاد که به طرز عجیبی وقتی که او داشت روی آن کار میکرد مختومه اعلام شد.
این ماجرا هم جالب بود. به نظر من اینقدر کوتاه و سریع نباید ازش رد می شدین.


نقل قول:
کسی به احتمال زیاد داشت به آنجا نزدیک میشد. باید سریع از آنجا میرفت. پرونده را زیر شنلش چپاند. همین که خواست از اتاق بیرون برود چشمش به آیینه خورد. او داشت چه کار میکرد؟ پرونده میدزدید؟ اما او فقط میخواست آن را برای مدتی قرض بگیرد، در هرصورت درحال قانون شکنی بود. کسی که در آیینه به او خیره شده بود همان اورلای همیشگی نبود...
این قسمتش خیلی خوب بود. هم صحنه...هم توضیحش و هم زاویه دید شما.


نقل قول:
بله آن کس خودش بود. خودش و درونش. اورلا برای خودش ارزش زیادی قائل بود. همه چیز دست خودش بود. میتوانست خودش را لو دهد و حداقل یک ماه آزکابان را تحمل کند یا این که چیزی نگوید طوری که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده. اما یک مشکل دیگر نیز وجود داشت.
این توضیح خوب بود...ولی جمله ها نه. در پست جدی جمله ها هم مهمن. باید به بهترین شکل ممکن نوشته بشن.
مثلا"آن کس خودش بود" می تونست با چیزی مثل"گناهکار(یا مجرم) خودش بود" جایگزین بشه. "اورلا برای خودش ارزش زیادی قائل بود" با جمله ای مثل" اورلا هم مثل هر شخص دیگری برای خودش ارزش قائل بود..."..."خودش را لو دهد" با " به جرمش اعتراف کند"...


نقل قول:
فلش بک- سه روز پیش- کوچه ی دیاگون
این جاست که زمان گم می شه. وقتی از یک فلش بک برگشتیم...و بلافاصله به طرف یه فلش بک جدید هل داده می شیم.
به نظر من اصلا لازم نبود فلش بک تموم بشه. وقتی اورلا خودش رو توی آینه می بینه می شد توضیحات بعدی رو هم داد و بعد بدون تغییر زمان ماجرای سه روز پیش رو توضیح می دادین.


نقل قول:
آرام و لرزان راه میرفت و چیزی را که پشت شنلش پنهان شده بود را محکم گرفته. پرونده ی سری را با خودش به همه جا میبرد حتی به کوچه ی دیاگون. چیز عجیبی نبود، اگر اتفاقی برای آن می افتاد چه؟ آن وقت بود که زندگی برایش از هر زمانی مشکل تر میشد.
این توضیح کمی غیر منطقی بود. این که پرونده رو زیر شنلش این طرف و اون طرف ببره. لزومی هم نداشت این کار رو انجام بده. این اتفاق چرا همون لحظه ای که از وزارتخونه خارج شد نیفتاد؟


به نظر من این سوژه یه چیزی کم داشت...چیزی که پرونده رو اونقدر برای اورلا باارزش و مهم می کرد که به خاطرش حاضر بود همه چیز رو به خطر بندازه. برای همین بود که قضیه پرونده باید بیشتر توضیح داده می شد که اهمیتش برای اورلا بیشتر روشن بشه.


نقل قول:
دوشیزه کوییرک عزیز
پرونده ی سری وزارت خانه از اتاق پرونده ها به سرقت رفته. از تو میخوام که اونو طی یک هفته برام پیدا کنی.
پایان پستتون قشنگ بود...متن نامه می تونست کمی جدی تر باشه. کمی تهدید آمیز تر. که اون "صد برابر شدن مشکل اورلا" رو بهتر درک می کردیم. چون الان کسی اورلا رو مقصر نمی دونه. بهش شک نداره. اگه پرونده پیدا نشه هم اتفاق خاصی نمیفته.


ایده خوب بود. احساسات شخصیت شما خوب بود. و اینا خیلی مهمن!


موفق باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!